خیوه: کلته منار در کوچه کارل مارکس

                        این نوشته در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است                  

.....................................................................

                     مسعود حسینی پور                          

                     کلته منار در کوچه کارل مارکس

کلته منار خیوه،  درکنار سردر مدرسه  شیردار سمرقند  ویا گنبد شیاردار مقبره تیمور در ردیف اول نمادهای تبلیغات گردشگری ازبکستان قرار دارد و عکس آن اکثرا زیور جلد کتابهای راهنمای گردشگران میباشد.

کلته منار(منار کوتاه) که کوک منار(منار سبز) نیز نامیده میشود، بدستور محمد امین خان، حاکم خیوه بنا شد ولی ساختمان آن پایان نیافت و منار بصورت مخروط ناقص با قطر 14.8 متر و ارتفاع 26 متر  باقی ماند. قسمت اعظم سطح خارجی این برج با کاشی لعاب دار فیروزه رنگ پوشیده شده و باقی سطح با کاشیهایی به رنگهای آبی، سبز، سفید و قهوه ا ی زینت یافته است. ورود به داخل مناره  از طریق راهروی کوتاهی که مدرسه محمد امین خان رابه منار متصل میکند و در ارتفاعی حدود 5 متر از سطح زمین قرار دارد انجام می پذیرد. این دو ساختمان در نزدیکی  اتا دروازه (دروازه پدر) قرار دارند. در دو طرف  خیابانی که از اتا دروازه شروع میشود چندین مدرسه  (علمیه) و مسجد قدیمی وجود دارند. این راه که محور اصلی شهرستان(قسمت مرکزی شهر خیوه) میباشد در زمان شوروی کوچه کارل مارکس ! نام داشت.

ارتفاع  این منار که می باید بلند ترین برج ورارود گردد حدود هفتاد متر در نظر گرفته شده بوده و احتمالا علت توقف ساختمان آن، اندیشه عدم ایستایی چنین برجی بر روی زمین سست صحرای قرقوم میباشد، ولی در این مورد روایات دیگری نیز وجود دارند، از جمله اینکه  اندورنی حرم شاه از دید موذن مصون نبوده و یا اینکه امیر بخارا(رقیب) با تطمیع، معمار را از ادامه کار باز داشته است. مرگ محمد امین خان نیز  در کنار این دلایل ذکر میشود.  این خان  سی و پنج ساله خیوه که  خود را هم شان ناصرالدین شاه می پنداشت در  حین لشکرکشی به سرخس کشته شد و سر او و چند تن از اقوامش برای ناصرالدین شاه به تهران فرستاده شد. بدستور ناصرالدین شاه سرها با احترام تغسیل شده و در پشت دروازه دولت بخاک سپرده شدند.

پیرامون قسمت بالای منار  به شعری فارسی  آراسته شده ولی در این جا نیز مانند موارد مشابه اکثر اهالی و حتی راهنما های گردشگران آنرا متنی به عربی و احتمالا آیه ای از قران کریم میدانند. این شعر ماده تاریخی ساختمان منار را در بر دارد:

منار عالی فرخنده بنیاد                 که مانندش ندیده چشم افلاک    

عمارت شد بامر شاه عالم              ز جمله عیبها و نقص ها پاک   

بچشم عقل  در وقت نمودش           شده سرو سهی مانند خاشاک    

چو از طوبی آمد دلگشاتر              به جنت کرد نادرش عرضه خاک

رسیده چون ستون بر خاک گردون    ز وصفش قاصر آمد عقل ادراک

از این در آگهی سال بنایش             رقم کرده ستون خاک افلاک

  با حروف ابجد ً ستون خاک افلاکً برابر 1269هجری (1853 میلادی) ،یعنی دو سال قبل از کشته شدن محمد امین خان در جنگ سرخس است.

 

عروس و داماد ها از کنار کلته منار گذشته و به زیارت مزار پوریای ولی (پهلوان محمود) میروند. در این هنگام همراهان لباس ساده بر تن دارند. جشن عروسی در شب برگزار میشود

به جنت کرد نادرش عرضه خاک/ رسیده چون ستون بر خاک گردون/ ز وصفش قاصد آمد عقل ادراک

در انتهای عکس گنبد سبز مقبره پوریای ولی(پهلوان محمود) و مناره مدرسه اسلام خواجه دیده میشوند. طرف چپ: مدرسه عبدالرحیم خان

منظر از بیرون : کلته منار و آتا (پدر)دروازه، یکی از چهار دروازه قسمت داخلی خیوه

بخشی از کوچه (سابق) کارل مارکس

سلام و احوالپرسی

این نوشته در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

.............................................................................................

مسعود حسینی پور

                      سلام واحوال پرسی

«سلام، هم فرض هم قرض» ، این ضرب المثل فارسی را نه تنها  پارسی زبانان  ورارود بلکه  ترک زبانان آن دیار نیز بکار میبرند. معمولا در لحظات نخست برخورد، آشنایان پس از دست دادن به نشانه فروتنی دست راست را بر  روی سینه قرار داده و کمی بجلو خم میشوند.  هنگام دیدار در منازل، پس از آنکه میهمان و صاحبخانه در جای خود جلوس کردند، حضار دستها را بصورت قنوت  نگه داشته و معمولا صاحبخانه ولی گاهی نیز شخص مسن تر مجلس، دعای کوتاهی را  زمزمه میکند که  در خاتمه آن حاضرین کف دستها را به گونه خویش میکشند و آنگاه صاحبخانه خوش آمد گویی را آغاز میکند. این گونه دعا کردن حتی گاهی در رستورانها  در ابتدا و پایان همنشینی نیز دیده میشوند.

  در بین اثار معدود نثر میرزا عبدالقادر سودا(1202-1252 خورشیدی)[1]،  شاعربخارایی، نوشته ای در« پنج نغمه [مقوله]»بنام «مضحکه» وجود دارد که او در «نغمه اول» با عنوان « در محاورات عامیانه ترکی و فارسی و تازی» ،اصول« تعظیم و احترام» را به رشته ظنز کشیده است:

«بدو ملاقات ایشان بعد از سلام، همین که سلام وجواب تمام نگردیده، هر دو با هم در کلام برابر شروع کنند و پرسش هم آغاز نمایند. در اثنای آن بغل گیری و مصاحفه نمایند که اینرا در محاورات فارسی «واخوردی» گویند و در اصطلاح ترکان «کوروشماق» خوانند. صورت فعل آن نیز به آنجا مشاهده گردیده است.

عبارات سئوال حال از هم: «بچیکا خوب صحت، خوب بعافیت، خوب تندرست، خوب تازه، خوب مسرور، کلان و خرد، مال و جان، بچیکا، نبیریکا و عبیریکا[2]». باز همین الفاظ را مکرر کنند: «خوب صحتک، خوب سلامتک،». در خلال این مقال گاهی در جواب هم « خدایا شکر » گویند. اگر ملاقات و پرسش در خانه کدامی بطرز مهمانی و میزبانی وقوع یافته باشد، میزبان بعد از فراغ پرسش گوید:« خوش آمدن، هر قدم ماندند بالای دیده ». باز نسبت به هر طائفه و هر ده بعضی عبارات به اندک تغییر همین معانی را افاده کند. اما نسبت به هرجماعه اختاف کلمات بسیار است، لیکن فی الجمله طور سئوال و جواب رعایت می یابد. خصوصا مردم تراکمه را تکلیفیست معقول و مقبول، که بعد سلام و جو.اب و مصاحفه اکراما یکدیگر را تکلیف به ابتدا مینمایند که: «سورانگ »[بپرسید]. دیگر نیز گوید: «سورانگ ». باز آن یکی میگوید: « سیز دندور » [ از شما]. باز آن دیگر میگوید: «یوق،سیزدندور »[نه، از شما]. تا آخر یکی ابتدا میکند، که « امان لیق مو، ایسان لیق مو، مال باشینگز، اصلی باشینگز، بله چقه  » [ در امان هستید، در صحت هستید، مال های شما سلامتند، پدر و بابا، فرزندان شما چطورند؟] آن که مسئول شده جواب میگوید، به تکرار کلمه « شکر خدا گه  ». پس نوبت او میرسد، به همین طریق سئوال میکند و جواب می شنود.»

[1]  ر. ک. به « ورارود و یاران مهربان(3) » مجله بخارا، شماره 102، سال 1393.

[2] نبیره به  نسل سوم(فرزند فرزند)و عبیره نسل پس از آن اطلاق میشود.

بخارا

سمرقند

چگونه «فارسی» ، «تاجیکی» شد

...........................................................

این نوشته  در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است                                                                                          

مسعود حسینی پور                                                                                  

                                                                       شرح کتاب

                                            «از فارسی به تاجیکی»

                 کنش وبرنامه ریزی در ورارود در میان سنت، مدرنیته

                و نیروی شوروی  (1956-1900)   

   

 مولف:  دکتر لوتز ژهاک ، استاد دانشگاه هومبولدت برلین

 

آزادی آسیای مرکزی از بند کمونیسم و رهایی  افغانستان از چنگال طالبان ارمغانی بود پر ارزش برای زبان و فرهنگ مشترک سه حوزه  فارسی زبان: ایران، تاجیکستان (به همراه قسمتی از ازبکستان) و افغانستان[1] و راهگشای تحقیقات مختلف درباب این مناطق. اینک پس از چندین دهه  جدایی جغرافیایی، شاهد تلاش های محققان در بازکاوی ریشه های مشترک مردمان این مناطق هستیم چه به نقل از سخن ماندگار ویلی براندت - صدراعظم سابق آلمان- به هنگام فروپاشی دیوار برلین-:  «آنچه که متعلق به هم است ، روزی به هم پیوند خواهد خورد ».  با دستیابی به بایگانی های کشورهای پشت پرده آهنین سابق چون تاجیکستان،ازبکستان و روسیه، طیف وسیعی از اطلاعات جدید در اختیار پژوهشگران قرارگرفته که با کمک آنها پاسخ بسیاری از پرسش های ما درباره دوران هشتاد سال بی خبری روشن خواهد شد. برای کاوش در پهنه کنونی اطلاعات ورارود که شوروی نقش تعیین کننده ای در آن دارد، به واسطه گستردگی وگوناگونی این اطلاعات، پژوهشگران امروزی درسنجش با تحقیقات و کارهای محققان دوران پیشین، بایستی از دانش عمیق تر و گسترده تری بهره مند باشند.

 استاد لوتز ژهاک (Dr. Lutz Rzehak) ؛ استاد دانشگاه هومبولدت در بخش انستیتوی زبان ها و فرهنگ آسیای مرکزی در کنار دروسی مانند بلوچی، تاجیکی وپشتو،  واحد «برنامه ریزی زبان» را نیز تدریس می کند و از پیشاهنگان تحقیقات جدید  ورارود و فرهنگ ایرانی به شمار می رود.

ژهاک در سال 1985 تحصیلات خود در رشته های تاریخ و شرق شناسی را در دانشگاه لنینگراد (سن پترزبورگ) به پایان رسانید و در پی آن در دانشگاه هومبولدت برلین به عنوان محقق و دانشیار به تدریس پرداخت و رساله دکترای خود را درباره: مالکیت،بافت اجتماعی و خودگردانی بلوچان دهقان و کوچنده- با تمرکز بر تغییرات جدید در وضع بلوچان دشت مرغاب- نوشت.  او اکنون در این دانشگاه  دارای مرتبه استادی است. ژهاک با دانش وسیعش در حوزه ایران و آسیای مرکزی به درخواست برخی دانشگاه ها و مؤسسات علمی دیگر نیز تدریس به دانشجویان این رشته را بر عهده دارد به گونه ای که تا کنون به طور موقت کرسی خالی اساتیدی چون پرفسور فراگنر (دانشگاه بامبرگ) ویا پرفسور مایر (دانشگاه مونیخ) را پر کرده است.

 ژهاک با تسلط به زبان فارسی که در نزد پرفسورمانفرد لورنس ونیز اقامت در کشورهای فارسی زبان آموخته است و همچنین زبان روسی که در هنگام تحصیل در شوروی فرا گرفته، نه سال پس از فروپاشی شوروی یکی از مهمترین تحقیقات خود را  در کتابی به نام  «از فارسی به تاجیکی: کنش و برنامه ریزی زبان در ورارود[2] در میان سنت ، مدرنیته و نیروی شوروی (1900-1956) » ارائه داد. او در این کتاب که حاوی بیش از 450 صفحه است نتیجه مطالعات و  تحقیقات موشکافانه خود را  در باره تغییر خط فارسی به لاتین؛سپس سیرلیکی و افول زبان فارسی و تغییر نام این زبان در ورارود بیان کرده است.

 در حال حاضردر فهرست تالیفات او بیش از 30 مقاله علمی و هفت کتاب دیده می شوند.[3]

آخرین کتاب او که با همکاری خیراله سیف الایوف و دیگران تدوین شده ؛ لغت نامه آلمانی –تاجیکی می باشد.

در زمستان 2011 ژهاک و استاد کهنسالش  مانفرد لورنس که همیشه با افتخار خود را  شاگرد و فرزند بزرگ علوی می خواند ، به خاطر خدمات فرهنگیشان به جمهوری تاجیکستان طی مراسمی در برلین توسط رئیس جمهوری  تاجیکستان به کسب مدال دوستی نائل آمدند. رئیس جمهوری هنگام اهدای مدال به ژهاک  با کلماتی آمیخته  از محبت تسلط فوق العاده او به زبان تاجیکی را ستود.

کتاب دستور زبان تاجیکی ژهاک اکنون برای تدریس در دانشگاه های آلمانی زبان به کار گرفته می شود،  ولی بی شک ارزنده ترین اثر او تا کنون  کتاب تحقیقی  «از فارسی به تاجیکی» می باشد که در آن گام به گام روند تغییر خط  از فاسی به لاتین،سپس سیرلیکی ونامگذاری «زبان تاجیکی» را تعقیب می کند. این کتاب علاوه بر مقدمه شامل چهار فصل است که هر فصل خود به چند بخش تقسیم می گردد این فصل ها عبارتند از:1- زمان پیش از شوروی، 2- زبان و انقلاب: «ملی  کردن زبان»، 3- سازش زبان ،سال های برنامه ریزی بزرگ، 4- زبان سازش- زبان دیکتاتور: تاجیکی در دوره استالین

این نوشتار حاوی نکاتی از چهار فصل یاد شده می باشد و به هیچ وجه  چکیده مطالب کتاب نیست. از آنجا که سعی برآن است تا حد امکان تمرکز برنظرات پرفسور ژهاک باشد ، بنابراین اشارات مؤلف این نوشته  فقط در پاورقی بیان می شوند.

 

مقدمه کتاب

 

چنانکه از عنوان کتاب نمایان است؛ قصد مؤلف بررسی انگیزه تغییر نام از«فارسی» به «تاجیکی» نه فقط درتاجیکستان کنونی، بلکه در تمام ورارود است.  بدین منظورژهاک  ابتدا تاریخچه ای از زبان فارسی در منطقه آسیای مرکزی از بدو اسلام را ارائه می دهد و تمرکز تحقیق را بر سال های 1900 تا 1956 می گذارد. به نظر او در ابتدای این  برهه، تمام مفاهیم و ویژگی های زبانی اصطلاح « فارسی » را عرضه می کنند و در انتهای برهه، این زبان حائز مشخصات و شناسه های می شود که نام جدید« تاجیکی» را در بر می گیرند. از اینجا فارسی  و تاجیکی نام دو زبان می شوند که با وجود آحاد مشترک، دومی در ورارود به طور مشهود  ویژگی های  زبانی و اجتماعی دیگری را کسب کرده  است. به عبارت دیگردر سال 1900 زبان فارسی دارای تمام عوامل زبانی و اجتماعی بوده  که کارایی بی بدیل، آن را به عنوان زبان والای اسلامی  مشخص می کرده است. قویترین این کارایی در امیرنشین بخارا بود و به ترتیب در دو خانات خیوه و خقند ونیز ترکستان روسیه کمتر میشد. در سال 1956 با نطق خروشچف  در کنگره بیستم حزب کمونیست، استالینیسم به پایان رسید.  شش سال قبل از آن در برنامه ریزی زبان ،تعریف«زبان ادبی شوروی» دگرگون شد و تعریف «زبان ادبی تاجیکی» نیز از آن در امان نماند. 

ژهاک در این مقدمه بیان می کند که زبان فارسی در حیطه چند زبانه ورارود از موقعیت پیشرو در زمینه های مذهب،علوم، ادبیات، اموردیوانی، تجارت و مراودات روزمره برخوردار بود؛ اما در اوایل قرن بیستم به گویش اول ملتی که زبان جمعی از عوامل شناخت آن بود تنزل کرد وبه عاملی برای شناخت هویت ملی بدل شد.  از لحاظ ظاهری نام « فارسی» به « تاجیکی»  تغییر یافت و همزمان خط نیز که شکل نوشتاری و کارآمدی زبان بود دستخوش تحولی  بی مانند شد به گونه ای که ورارود تنها منطقه ای در جهان گشت که خط آن در عرض ده سال دو بار تغییر کرد[4]. به نظرژهاک تنها بحث برسرتغییرنام از فارسی به تاجیکی نبود، بلکه بخشی از فرایند تنزل زبان،  حذف فرهنگ درقلمرو زبان فارسی[5] بود. 

ژهاک در اشاره به کاربرد نام زبان فارسی در سه  برهه مورد بحثش سه اصطلاح را به کار برده  است:

 - «فارسی»:برای تمام مناطق تا پیش از ایجاد اتحاد شوروی و پس از آن برای مناطق خارج از ورارود

- «تاجیکی»  ازاوائل انقلاب بلشویکی تا سال 1924 برای ورارود

فارسی - تاجیکی» برای اشاره به زبان ورارود و سایر مناطق فارسی زبان از سال 1924 به بعد

                                         

                                 فصل اول: برهه قبل از شوروی

این فصل از دو بخش « مرتبه و رسالت زبان» و « چالش مدرنیته و پاسخ آن در گستره زبان»

 تشکیل شده است.

                                     بخش یکم: «مرتبه و رسالت زبان»

در این بخش تاریخچه فارسی نو( پس از اسلام) و اصطلاحات «زبان فارسی» و«خط فارسی» در ورارود تا قبل از ایجاد شوروی و اوان عقب نشینی زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته اند.

 در میان سپاهیان اسلام که در قرن هشتم میلادی آسیای مرکزی را فتح کردند ایرانیان بسیاری وجود داشتند. زبان فراگیر منطقه تا پیش از آن سغدی (از زبان های ایرانی شاخه شمال شرقی) بود.  ایرانیان همراه سپاه  اسلام ، فارسی نو را به عنوان زبان اسلام ترویج دادند، به طوری که بعدا زبان و خط فارسی[6] جایگزین سغدی گردید. در این راستا فارسی برای  پیروان سایر مذاهب مانند بودایی ها و یهودیان و نیز مردمی که زبان مادریشان فارسی نبود زبان اول محسوب می گردید ( به استثنا بعضی از نقاط کوهستانی مانند یغناب و پامیر). اگر چه علما با هر زبان مادری که داشتند مایل به آموختن عربی نیز بودند، ولی نوشتار در همه شئون به خط فارسی بود و به همین نام نیز خوانده می شد. تلفیق فارسی و اسلام چنان در اذهان پیش رفته بود که به زبان فارسی«زبان مسلمانی» نیز گفته می شد. عبدالرئوف فطرت در یکی از اولین رمان های مدرن فارسی در گفتگوی یک مدرس بخاری و سیاح فرنگی می آورد:

سیاح فرنگی: پُرغرام این مکتب را می دانید؟

مدرس: پُرغرام چیست؟ بمن مسلمانی حرف زنید

ساکنان یکی از دهات پامیرکه دارای مسلک اسماعیلیه و مسلمان محسوب می شده اند؛ برای یک شرق شناس روسی تعریف کرده اند که روحانیون سنی مذهب  از آنها خواسته اند که سنی شوند و به فارسی تکلم کنند. با تسخیر آسیای مرکزی توسط روس های تزاری در سال های میانی قرن  نوزدهم موقعیت فارسی به عنوان زبان اول ورارود متزلزل شد.  به نظر ژهاک یکی از علل تنزل زبان فارسی استفاده روس ها از ترک زبانان برای استحکام موقعیتشان بود.  بنا برنوشته رادلوف - شرق شناس روسی که خود نیز از کارگزاران این امربوده است- در ابتدا در کنار هر کارمند روسی یک میرزا بنویس فارسی مکاتبات را تحریر می کرد.  در این میان مترجمین ترک زبان تاتار و قزاق استخدام شدند و به این ترتیب زبان های ترکی پیش از روسی ترویج یافتند. علت دیگر مخالفت روس های مسیحی با زبان فارسی به دلیل تعصب مذهبی شان بود چرا که این زبان را به عنوان زبان اسلام در منطقه می شناختند.  به طور مثال ایلمنسکی - یکی از سیاستگزاران  پر نفوذ ترکستان روسیه-  پس از زمانی فقط به تبلیغات مذهبی پرداخت و  جزوات تبلیغاتی  و مذهبی خود را به  زبان های ترکی  منتشر می کرد. جواب درخواست های روشن مردم مبنی بربهینه سازی آموزش کودکان در ترکستان روسیه از ژنرال کافمن فرماندار مقتدر ترکستان  نیز یکی بود:« بی اعتنایی» [7]. ژهاک تعداد  شواهد عداوت روس ها با زبان فارسی را «بسیار» ذکرمی کند. یکی  از مثال های او ضمیمه های هفتگی اولین روزنامه  روسی منطقه به نام  Turkestanski Vedomosti (اخبارترکستان) بود که بر خلاف تصمیمات اولیه نه به زبان اکثریت که فارسی بود، بلکه به دو زبان ازبکی و قزاقی انتشار یافتند.

یکی دیگر از علل عقب نشینی فارسی در ورارود پس از ورود روس ها ، امنیت نسبی جاده ها و ایجاد خط آهن بود که خیل ترک زبانان را از روستاها  به شهر های بزرگ و مناطق فارسی زبان وارد کرد.

تا پیش از پیدایش شوروی گفتار فارسی چه از طرف مردم ورارود و یا حتی مستشرقین خارجی  به نام زبان فارسی (گاهی زبان مسلمانی) و شکل نوشتاری آن خط فارسی نامیده می شدند و فقط در بعضی (!) مناطق کوهستانی آسیای مرکزی که مردم مناطق مسطح و شهرنشین  با دید حقارت آنها را غلچه می نامیدند به گویش خود تاجیکی می گفتند و حتی خود آنها نیز این اصطلاح را « لفظ خلقی» نامیده و از «لفظ ادبی»  جدا می نمودند. این اصطلاح دستاویزی گردید برای روس ها در عقب راندن فارسی.

  سیمیانوف[8] - یکی از کارگزاران فرهنگی روس درآسیای مرکزی- درحدود سال 1900 در توجیه استفاده از این اصطلاح می نویسد:«.... مردم ایرانی تبار همه مناطق کوهستانی آسیای مرکزی خود را تاجیک و زبان خود را تاجیکی می نامند» . خدمتگزاران بومی آنها هم در صورت امکان در این مورد گریزی به  زبان روسی می زدند، به طور مثال در سال 1899  حیدر شاه رحمت اف، مؤلف لغت معنی روسی به فارسی  عنوان روی جلد را به خط روسی «لغات روسی به تاجیکی» و به خط فارسی «لغات روسی به فارسی» ذکر می کند . این تفاوت درمقدمه آن کتاب نیز دیده می شود و بر عکس مقدمه متن روسی که از لغت تاجیکی استفاده کرده به فارسی می نویسد : روسی زبان ها می توانند با این کتاب فارسی فرا گیرند و متکلمین زبان مسلمانی قادر خواهند بود روسی بیاموزند .

به عنوان مثال در رابطه با مطلب بالا ژهاک به برداشت اشتباه گریگوروف دولتمرد روسی در ترکستان روسیه می پردازد.  گریگوروف از تاجری بخاری (میرزا شمس بخاری) ساکن اورنبورگ می خواهد در ازای دِینی که به او داشته خاطرات کودکی خود در بخارا را به تحریر در آورد (1871). شمس که کودکی را در بخارا طی کرده، خاطراتش را با انشایی کودکانه و لهجه بخاری می نویسد. گریگوروف این نوشته کم ارزش را به عنوان رساله ای در مورد زبان «تاجیکان بخاری» معرفی می کند و محققین روسی بدون پژوهش بیشتر مطالب او را رونویسی می کنند و این مورد زنجیره وار به دوران شوروی کشیده شده و مورد استفاده قرار می گیرد.

 بخش اول کتاب ژهاک با اشاراتی به نقش مترجمین تاتار در اشاعه مدرنیته ، ترویج افکار «جدیدی» و فعالیت های فرهنگی جدیدی ها  (که به زبان ترکی هم علاقه مند شده بودند) در آسیای مرکزی، سبک مراودات فارسی در سطوح مختلف آن جامعه و نیز اشاراتی به گویش ها و اختلافات دستوری پایان می یابد.

 

                    بخش دوم: « چالش مدرنیته و پاسخ آن در گستره زبان»

 

استفاده ازماشین چاپ و سایر فنون جدید صنعتی دراواخر قرن نوزدهم به پیشرفت افکار نو در آسیای مرکزی شتاب بخشید. امکان چاپ کتاب، علاقه مندان را به نوشتن ترغیب می کرد، ولی چاپ نشریات بر روی جامعه تاثیرگذارتر بود[9] (اخبار جهان، جغرافیا،..). ضمیمه های ترکی روزنامه روسی «اخبارترکستان»  از سال 1871 در دسترس خوانندگان بودند. اولین روزنامه فارسی ورارود حدود چهل سال بعد (1912) به نام «بخارای شریف» منتشر شد. به خاطر کمبود تجربه در امر روزنامه نویسی فارسی، میرزا جلال یوسف زاده (قفقازی) و چند متخصص دیگر از باکو به کمک  ناشرین به بخارا آمدند. پس از شش ماه، ضمیمه ترکی بخارای شریف به نام «توران» نیزمنتشر شد. پاسخ این سوال که آیا انتشار توران به خاطر علاقه  دبیران پیرو اصول «جدیدی» به ترکی بود و یا کسب بیشتر خواننده، روشن نیست. بخارای شریف که در تنگنای مالی نیز قرار داشت پس از 11 ماه انتشار به خاطر در خواست روس ها از امیر تعطیل شد.  نوشته های ورارود تا پیش از استفاده از ماشین چاپ به  کتب و رساله های  دستنویس محدود بود[10] و از آنجایی که کاتبین در هنگام رونویسی و یا دیکته (متن گاهی با صدای بلند برای چند نفر دیکته می شد) دقت (و شاید سواد) کافی نداشتند؛ تعداد اشتباهات (ازهر نوع) در نوشته ها فراوان بود. میرزا جلال معتقد بود که نوشته روزنامه برای علما که به سبک کلاسیک سابق و آشنای خود قلم می زنند نیست ، بلکه برای قشری وسیع تر است و باین خاطر باید به ساده نویسی روی آورد که: «نفعش عام و فایده اش تام باشد»[11]. با این دگرگونی، نثر فارسی برای عامه مردم در ورارود راه جدیدی را در پیش گرفت.

در پایان این بخش ژهاک به طور مبسوط به انعکاس سبک قدیم و یا لهجه دار زبان در نثر( خذمت =خ دمت؛ خوجه = خواجه) ، (تورکستان =  تورکیستان)و ویژگی های دستوری زبان ورارود می پردازد (مثل بخارا مدارس های خوب دارد می؟).

 

                             فصل دوم: زبان و انقلاب، « ملی کردن زبان»

 بخش های سوم تا پنجم فصل دوم کتاب را این عناوین تشکیل می دهند:

  • در جستجوی زبان و ملت واحد (1917 تا1924)
  • زبان انقلاب
  • آزادی زبان تاجیکی

           بخش سوم: «در جستجوی زبان و ملت واحد» (1917 تا 1924)

 

در این بخش این موضوعات عنوان می شوند: پروژه[ طرح ] یک ملت فارس، پروژه ملت ترکستان، پروژه دو زبان، ملیت تجویز شده.

پس از انقلاب  بلشویکی 1917  بر خلا ف انتظار روس ها، در کشورهای اروپا و آسیای مرکزی انقلاب قابل توجهی صورت نگرفت و آنچه که بعداً در آسیای مرکزی انقلاب نامیده شد با کمک ارتش سرخ بود[12]. مسکو که چشم به هندوستان داشت امیدوار بود در آسیای مرکزی با ایجاد کشورهایی بر پایه قومیت ، سایر مناطق را به دگرگونگی ترغیب کرده و بدین گونه به امیال خود دست یابد. اولین گام ، ایجاد چند کشور جدید برای مردمی بود که  تا کنون در یک فضای فرهنگی مشترک  در کنار هم می زیستند.  بلشویک ها  در مقابله با تنش های اجتماعی ایجاد شده  و نیز رویارویی با مخالفت مردم در سال های 1917 تا 1924 دست به اقداماتی متفاوت  زدند که تا به امروز  اثرات منفی آن در تکامل زبان فارسی- تاجیکی ملموس است. ژهاک همچنین در این مقدمه تاکید می کند که این اقدامات و سیاست های ملیتی- زبانی باعث سردرگمی مردم فارسی- تاجیکی زبان شده بودند، ولی این مردم به مرور زمان خود را با وضع جدید وفق دادند و نتیجه می گیرد که احساس هویت ملی و وفاداری به زبان قابل تغییراست. او سپس اقدامات مهم در راستای ایجاد یک ملت با یک زبان را که گاه زیاد نیز  دوام نمی آوردند به ترتیب ذکر می کند:

  • پروژه یک ملت فارس

در سال 1919 که ترکستان تحت لوای بلشویسم در آمده بود[13]  مسائلی مانند هویت ویا زبان  که پیش از آن مورد توجه نبودند در کانون بحث و جدل قرار گرفتند. استالین در نوشته های قبل از انقلاب خود که در سال های1912-1913 تدوین شده بودند درباره ملت به دو عامل[14] مهم اشاره کرده بود: یکی خاک ودیگری زبان مشترک.  این تعریف در گستره آسیای مرکزی چند زبانه قابل  درک نبود. زبان فراگیر منطقه، یعنی فارسی، نه تنها زبان مادری  اکثریت مردم بومی، بلکه زبان مادری ارونی ها (ایرانی ها که شامل مروی ها هم می شد – که به ورارود کوچیده بودند)، افغانی ها، شاخه هایی از ترکمنان،.. نیز بود. حتی یهودیان بخارایی هم پس از رأی گیری اعلام کردند که زبان مادری آنها نه عبری، بلکه فارسی است. در اوایل 1919 بنا به دستور مرکز(تاشکند)  «  شعبه امور ملت ها» در سمرقند تشکیل شد که «شعبه فارس» آن با  کارگزاری ارونی هایی بر پا گردید که به پشتیانی کمونیست ها امید داشتند.  در روزنامه  «شعله انقلاب» - به سردبیری سید رضا علی زاده  که خود نیز از دست اندرکاران این تشکیلات بود-  شعبه فارس به ارونی ها، افغان ها و تاجیک ها  مربوط شد و از یهودی ها، عرب ها و مردم فارسی گوی پامیرنام برده نشد. در نوشته های این روزنامه علاوه بر اصطلاح «زبان مادری » که خود قابل بحث می باشد از اصطلاح «زبان ملی» نیز استفاده می شد و به این ترتیب زبان و ملت در کنار هم قرار گرفتند، امری که بعدا ترک زبان ها از آن استفاده نمودند. شعله انقلاب در آن موقعیت خطیراز بسیاری اصطلاحات دیگر نیز مانند«فارسیان»،«ملت فارس»، «ملت های فارس» تعریف دقیقی  نداشت. هرچه بود، در کوتاه مدتی علاقه فارسی زبانان ورارود به موضوعات ملت و زبان  چنان کاهش یافت که  علی زاده  سه ماه پس از تشکیل«شعبه فارس» خطاب به «برادران و هم زبانان» نوشت:« ...اگر از زبان مادریتان سیر شده اید و می خواهید از آن جدا شوید، این را رسماً به ما بگویید تا روزنامه را تعطیل کنیم.» در این حین به همت ارونی های محله  باغ شمال سمرقند که تعدادشان به 15000 نفر تخمین زده می شد«انجمن دانش فارسیان » تشکیل شده بود، ولی بعدا کارآیی چندانی ازآن دیده نشد.

  • پروژه [ طرح] ملت ترکستان

هم زمان با عدم استقبال فارسی زبانان از پروژه «ملت فارس» پروژه دیگری به نام «ملت ترکستان» نضج می گرفت. این پروژه نه بر مبنای زبان مشترک، بلکه بر پایه خاک مشترک پا گرفته بود و برای بسیاری از مردم کشورعظیمی را تداعی می کرد که حتی از مرز مناطق تحت سلطه روسیه نیز فراتر می رفت. درباره این پروژه تبلیغ می شد که تمام مسلمین ترکستان را در بر می گیرد واین گفته برخی از فارسی زبانان را مجذوب می کرد، چنانکه صدرالدین عینی که بر خلاف بعضی از همقطاران «جدیدی» اش مانند عبدالرئوف فطرت، فارسی- تاجیکی را چندان رها نکرده بود، مارش حریت را سرود و در آن ترک ها، قزاق ها، تاتارها و ترکمنان را به اتحاد و یگانگی دعوت نمود.  با ایجاد جمهوری خود مختار ترکستان شوروی، زبان ترکی وجهه « پیشرفت» را به خود گرفته بود و فارسی به چشم زبان مذهب و قدیمی نگاه می شد. تلاش های علی زاده و دیگران برای به کرسی نشاندن فارسی به عنوان «زبان ملی» بی نتیجه ماندند. روزنامه شعله انقلاب و انجمن دانش فارسیان خود به اشتباه از اصطلاح « زبان ملی ایرانیان» استفاده می کردند[15]. بدین ترتیب آرمان بهار 1919 که به وجود آوردن «ملت فارسی » متشکل از فارسی زبان آسیای مرکزی بود به کنار گذاشته شد .

  • پروژه [ طرح] دو زبان

از آنجایی که در مدت کمی«هویت ارضی»، هویت های زبانی و قومی را پشت سر گذاشته بود و به عنوان ناسیونالیسم ترکستانی نمایان گردیده و حتی  بسیاری از فارسی زبان را نیز مجذوب کرده بود، پروژه دو زبانه فارسی – ترکی به عنوان راهی (شاید هم موقتی) به بعضی از اذهان رسید: آنچنان که  قبل از انقلاب روزنامه آیینه ( تاسیس 1913)به مدیریت حاجی معین بدان عمل می کرد. نام دیگری که در این مورد ذکر می شود صدرالدین عینی است که  در ابتدا شهرت چندانی چون حاجی معین نداشت.  او پس از تعزیر و حبس در زندان امیر بخارا، به کاگان و سمرقند رفت و در مدرسه روس ها به زبان های فارسی و ترکی ادبیات و تاریخ تدریس می کرد . در پاییز 1919 با اقدامات هیئتی  که از مسکو برای بازرسی امور آسیای میانه به آن دیار رفته بود ، آزادی های نسبی برقرار شد و به طور مثال (درکوتاه مدت) مساجد نیز از کنترل دولتی خارج شدند. این هیئت روزنامه دیواری«رست» [16]را که جالب یافته بودند برای لنین فرستادند. از طرف لنین تلگرافی برای هیئت فرستاده شد که وی نشر روزنامه به زبان های مختلف را ضروری دانسته و بودجه آن نیز فراهم است. با این اشاره روزنامه شعله انقلاب  مجددا منتشر شد و چنان که علی زاده در روزنامه نوشت رفقا: عینی، مختاری و محمودی به وی کمک خواهند کرد. عینی در روزنامه ترکی «زحمتکشان تاوسی» نیزقلم می زد. او و دیگران به خاطرکسب خواننده بیشتراز اصطلاحاتی چون «ملت فارس» و«فارسی زبانان» استفاده نمی کردند، ولی تورکستان و توران زیاد به کار برده می شد. عینی در جایی به جای «زبان فارسی » نوشت: این روزنامه به زبان خودتان نشر می شود. در آن روزها به جای کلمه «ملت» از اصطلاح

« ملت تورکستان » استفاده می شد. عینی سه ماه پیش از انقلاب بخارا به خواسته کمونیست ها برای نوشتن اعلامیه های دو زبانه (فارسی و ترکی) و تدوین سخنرانی ها خطاب به مردم بخارا  به تاشکند رفت و در آنجا روزنامه دو زبانه قوتولوش را در یازده شماره  انتشار داد.

 ژهاک در این بخش به دو نکته مهم از روزنامه شعله انقلاب اشاره می کند که نمایانگر زبان فارسی ورارود در سال های 1921/1920 می باشد (1924-1922  روزنامه فارسی چاپ نشد) :

یکم: زبان فارسی  مانند زمان قبل از انقلاب فقط به این نام شناخته می شده و اصطلاح تاجیکی در این روزنامه دیده نمی شود. اصطلاح زبان تاجیکی از طرف کوهستانی ها برای گویش خود به کار می رفته و برای نویسندگان سمرقندی مهم نبوده، همچنان که به کار بردن «زبان تاجیکی»

( tadžikskij ) در این سال ها از طرف روس ها هم تأثیری در نوشتار آنها نداشته است. صدرالدین عینی هم ابتدا در آن سال ها  اصطلاحاتی  در رابطه با هویت «تاجیکی» (به هر شکلی) به کار نمی برده است.

دوم: به فارسی گویان ورارود اصطلاح «فارسی زبانان» ویا گاهی «فارسیان»(فارسیون ) اطلاق می شده است، اما به ترکی گویان «ترک زبان» گفته نمی شد، بلکه آنها را «ازبک» می نامیدند و زبانشان ترکی نام داشت.

ترک زبان ها با وجودی که ادبیات زبانی  چندانی نداشتند و در بافت های اجتماعی مختلفی می زیستند، یک هویت جمعی به وجود آوردند: ترکستانی!. اصطلاح ازبک در ابتدا به اعقاب صحراگردانی  اطلاق می شد که از دشت قبچاق به جنوب کوچیده بودند و برخلاف شهرنشینان یکجا نشین نبودند، ولی هنگامی که روس ها از این لغت به معنی کلیه ترک زبانان (استثنا: ترکمن ها، قزاق ها و قرقیزها) استفاده کردند؛ این اصطلاح در بین ترک زبانان مقبول افتاد و متداول شد. بر خلاف آن، فارسی زبانان که از زبان ادبی قویی برخوردار بودند؛  به اصطلاح  «تاجیک» - که کوهستانی ها دررابطه با منطقه شان، خود را با آن مشخص می کردند و در این هنگام خود نیز از طرف روس ها بدان نام خوانده می شدند-  وقعی ننهاده و سعی چندانی ننمودند که بر پایه زبان،فرهنگ،  قومیت ویا منطقه زیست پدری، اصطلاحی را برای هویت جمعی خود ارائه دهند[17] و بنابراین  ساکنان قدیمی فارسی زبان نه یک هویت مدنی، بلکه همراه با افغانی ها و ایرانیان تازه وارد، فقط یک هویت جمعی زبانی داشتند. عینی نیز در مقاله ای از کم توجهی فارسی زبانان به روزنامه شعله انقلاب گله می کند  که خوانندگان حتی یک نامه نیز به روزنامه ننوشته اند در حالی که  سیل  نامه ها به روزنامه ترکی محنتکشان قطع نمی شود. در قانون اساسی ترکستان شوروی (1920) در کنار نام ملت های ساکن آن: قرقیز، ترکمن و ازبک، نامی از تاجیک برده نشد!!. در سال های 1922 تا1924 در منطقه ای که اکنون دارای دو زبان اول (فارسی و ترکی) شده بود فشار سیاسی بر فارسی رو به فزونی گذاشت. در جمهوری خلق بخارا فارسی با اعمال نفوذ سیاستمداران که  فارسی زبانانی  چون فطرت و محی الدینف نیز جزو آنها بودند به کنار گذاشته می شد و زبان ترکی که اکنون «ازبک تیلی ,Uzbek tili» نام گرفته بود رایج شد. گفته می شود که سخن گفتن به زبان فارسی در برخی ادارات، به طور مثال وزارت معارف به ریاست فطرت؛ جزای نقدی در پی داشت. در پرسشنامه های عضویت حزب کمونیست منطقه،  ملیت فارسی زبان و یا تاجیک وجود نداشت و بدین ترتیب بسیاری اجبارا ازبک شدند (!). روزنامه های «زرافشان» و«ترکستان» بر این تبلیغ پای می فشردند که تاجیکان ریشه ترکی داشته و با نفوذ ایران، فارسی زبان گشته اند. محی الدینف  تاجرزاده کمونیست و از زعمای جمهوری خلق بخارا بعدها با شرمندگی اعتراف کرد که آنها نیز با اینگونه تبلیغات در پی ایجاد ملت بزرگ ترک بودند .

 

 

 

 

ملیت تجویز شده: تقسیمات ارضی جدید آسیای مرکزی

اقدامات بسیاری  از فعالان سیاسی مانند محی الدینف که  خود را اکنون ازبک می نامیدند حتی از بی تفاوتی«برادران فارسی زبان» که عینی از آن شکوه داشت فراتر رفته بود. اکنون باور بر ترکستان بزرگ و متعاقب آن ناسیونالیسم ترکستانی  با باور به زبان ترکی  که  به تدریج ازبکی نامیده می شد همراه بود. توسعه سریع آرمان ترکستان بزرگ که مرزهای شمالی اش به سیبری و مرز غربی اش  می توانست به خارج از شوروی هم کشیده شود، زنگ خطری برای مسکو بود و به کار بردن اصطلاحات  منفی مانند پان اسلامیسم و پان ترکیسم هم از رشد آن نمی کاستند. در چنین شرایطی امر مرزهای جدید و جداسازی قومی  که زمزمه آن  قبلا شروع شده بود در اواخر بهار 1924 با نشست «کمیسیون ارضی آسیای مرکزی» - بدون عضویت تاجیک ها- در دستور کار قرار گرفت و پس از نه ماه پایان یافت. تعداد تاجیکان در ترکستان و جمهوری بخارا فقط 1.24میلیون نفر ذکر می شد. یک کمیسیون فرعی مرکب از تاجیکان که حق رای نداشت دیرتر ودر تابستان تشکیل شد. در پروتکل این هیئت مشاوره سه زبان روسی، تاجیکی و فارسی به عنوان زبان جلسه ذکر شده بودند، امری  که خود مورد بحث و مجادله قرار گرفت. طرفداران این ترکیب در جو آن زمان خود را تاجیک خوانده و اکنون  در جستجوی هویت،  خود را از فارسی زبانانی که به ورارود کوچیده و از لحاظ مسلکی هم با آنها متفاوت بودند جدا می دانستند، یعنی افغانان و ارونی ها(ایرانی ها که مرویان را هم در بر میگرفت و اکثرا شیعی مذهب هم هستند)  که در شروع حکومت شوروی اولین گروه فارسی زبانی بودند که از فارسی دفاع می کردند.

نتیجه کار کمیسیون، ایجاد جمهوری خود مختار تاجیکستان در بطن جمهوری شوروی ازبکستان بود[18]. اعضای کمیسیون فرعی در پایان اعتراف داشتند که %95 مردم خجند[19]، سمرقند و بخارا  تاجیکند ولی در رابطه تنگاتنگ اقتصادی با ازبک ها هستند و راه های ناهموار این شهرها به تاجیکستان نیز مزید برعلت این مرزبندی هستند و در ضمن تعداد کثیر ازبکان ساکن اطراف این شهرها را نیز نباید فراموش کرد. در اینجا ظاهراً شرایط اقتصادی بر شرایط قومی که مرزکشی بر پایه آن صورت می گرفت غلبه کرد.

                                     بخش چهارم: زبان انقلاب

 

این بخش کتاب  با ذکر شواهدی از روزنامه فارسی «شعله انقلاب»  به  تسلط ارونی ها (ایرانی ها) در نوشتار فارسی ورارود اشاره کرده و پس از آن به تفصیل به تماس زبان های منطقه با یکدیگر و سبک جدید نوشتار پس از انقلاب  می پردازد. در اینجا تنها فقط به  قسمت آخر مطالب مذکور اشاره می گردد:

حزب کمونیست با ایجاد کمیته ای  به نظارت بر امور مطبوعات  پرداخت. این کمیته  در ابتدا خواستار توجه نویسندگان به دو مورد شد . یکم:   با انشاء ساده عامه نویسی کنند و دوم: از استفاده کلمات مشکل عربی  دوری جسته،  کلمات جمع را به صورت عربی ننویسند.

ژهاک در مورد اول، سبک نوشتاری روزنامه  شعله انقلاب را در دوره  آزادی  آن که بیشتر مقالاتش  از علی زاده بودند و دوره دوم که با مشارکت عینی،مختاری و  محمودی صورت می گرفت مقایسه می کند. به نظر او نوشته های  علی زاده به سبک ادبی  و به طرز گفتار ایرانیان نزدیک بوده و نوشته های عینی و دیگران سبک گویش عامه و طیف وسعیتری از مردم  را دارا بوده است.  در مورد کلمات جمع با پسوندهای «ان» و «ها» ژهاک به چند مورد ویژه اشاره می کند، مثلا: تشکیلات یا  تشکیل ها؟ . قابل توجه اینکه بعضی از اسامی جمع عربی خود در مراودات سیاسی آن زمان مصرف می شدند، مانند: اجتماعیون، انقلابیون.

 در این بخش ژهاک به طور جامع به زبان های وام گیرنده و وام دهنده سال های  1919 تا 1924 اشاره می کند. در آن زمان ترکی  از فارسی پیشی گرفته بود وفارسی از آن وام می گرفت: «ملتچی، انقلابچی»، ولی خود از روسی برداشت می کرد: قونفرانس (کنفرانس) ، دیموقرات (دموکرات). در خاتمه این بخش مفصل اشاره می شود که به خصوص در سال های 1922 تا 1924 که فارسی به شدت کنار گذاشته شده بود، روسی در پهنه های سیاسی، نظامی ، اجتماعی،... به عنوان رقیب ترکی بیشتر از دوره تزارها وارد زبان های آسیای مرکزی شد (کامیساریات، پوچته = پست، پراخود = کشتی بخاری،..). بعضی از اصطلاحات نیز که به اقتضای زمان در روسیه ابداع شده بودند به فارسی برگردانده می شدند (هفته زحمت، شنبه گری=کار داوطلبانه در شنبه ها).

 

                       بخش پنجم:  برابری تاجیکی (1924 تا 1929)

 

 ژهاک در شروع این بخش می نویسد که مایل است اثر«جداسازی ملی» برزبان فارسی- تاجیکی  را با سخن به تصویر کشیده و نشان بدهد که چگونه زبان اول در محیط چند زبانه ورارود،  در حد سایر زبان ها نزول می کند. در برهه مورد بحث (1924 تا 1929) نام زبان فارسی در ورارود به کنار گذاشته شد و لفظ زبان تاجیکی جایگزین آن گردید. زبان فارسی که از ابتدای انقلاب تا 1924  با تدابیر دوستداران ترکی به کنار رانده شده بود، با برپایی جمهوری خود مختار تاجیکستان در پهنه این کشور دو باره ظهور کرد؛ هرچند که این زبان کارآیی خود را در شهرهای بزرگ  مانند  سمرقند و بخارا که اینک جزیی از جمهوری شوروی ازبکستان بودند از دست داده بود. تاجیکستان در ابتدا از امکانات فرهنگی ضعیفی برخوردار بود و به طور مثال در سال 1924 فقط  دارای هفت مدرسه با 125 شاگرد و 26 معلم  بود. از این رو از فرهیختگان و دست اندرکاران شهرهای بزرگ خواسته شد تا به کمک آن سامان دست یازند. در این راستا بود که در تاشکند دانشسرای تربیت معلم تاجیکی افتتاح شد و در تابستان 1924 روزنامه آواز تاجیک با همکاری علی زاده، عینی و حاجی معین،.. منتشرگردید. عینی در شماره اول این روزنامه نوشت که زبان آن «زبان تاجیک» خواهد بود و باین ترتیب استفاده این اصطلاح به جای«فارسی» برای زبان نوشتاری مستند شد. این کاربرد بیش از یک تعویض برچسب بوده و محتوای  دیگری دربر داشته است. نویسنده کتاب با ذکر شاهدی از نوشته صدرالدین عینی در آواز تاجیک یقین می دارد که مقصود عینی از لفظ تاجیک ترجیحا مردم کشور در حال تاسیس تاجیکستان بوده است. به طور مثال در متن یاد شده در باره دو گانگی معلم سمرقندی و زبان تاجیکی آمده: «معلمان سمرقندی که امروز ...زبان تاجیکی را خوب می دانند» (معلمان سمرقندی تاجیک نیستند؟). عینی در همان روزنامه نظر می دهد که در تاجیکی نوشتاری (کتب درسی،نشریات،..)باید لهجه مردم کوهستان که عاری از لغات ایرانی و عربی است پایه قرار بگیرد ونه لهجه های سمرقندی، خجندی و.. .

به نظر ژهاک این خواسته عینی تنها به عوامل زبان شناختی مربوط نبوده، بلکه او در درجه یکم سیاست آموزش و پرورش روز را در مد نظر داشته است. عینی: «...زبان تاجیکی مترجمی برای مردم کم بغل خواهد بود.» این خواسته اجتماعی عینی منطبق است با طرح حزب کمونیست مبنی بر شعار: روی به سوی ده.

در کنفرانس «مطبوعات آسیای میانه» ( تاشکند،پاییز 1924) تاکید شد که دهقانان بزرگترین مخاطبان مطبوعات شوروی می باشند و از این رو باید برای تفهیم مسائل به آنها، به ساده نویسی روی آورد. پس از این است که در آواز تاجیک به کلماتی چون بوبینیم (ببینیم)، دیهقان (دهقان) بر می خوریم.

به عقیده عینی زبان تاجیکی باید دارای مشخصات زیر باشد:

  • برخلاف فارسی، رو به سوی طبقه فقیر جامعه داشته باشد.
  • پایه های این زبان باید بر گویش مردم کوهستانی مستچا، فلغر،..   باشد و نه  بر گویش مردم شهرنشین سمرقند و بخارا که با کلمات عربی، فارسی ایرانی همراه است (پایان دادن به تسلط ارونی ها در نوشتار).

به گمان ژهاک تعاریف فوق بر پایه «زبان و منطقه» شکل گرفته و صریحاً بازگردان تعریف«ملت» از دید استالین می باشند.

استفاده عینی در سال های نخست از اصطلاحات «زبان تاجیک» و «ادبیات تاجیک» به جای «زبان تاجیکی» و «ادبیات تاجیکی» می تواند نتیجه زندگی در محیط دو زبانه فارسی- ترکی سمرقند باشد، چه در ترکی «تاجیک» هم به عنوان اسم خاص وهم صفت استفاده می شود (تاجیک تیلی ، تاجیک ادبیاتی).

در این بخش ژهاک به هویت های جدید نیز نظری می اندازد: ایجاد تاجیکستان نتیجه ناسیونالیسم آن نبود، بلکه شروع آن بود. با برپایی تاجیکستان نه تنها مردم آنجا، بلکه ساکنین شهرهای دو زبانه چون سمرقند و بخارا که متعلق به ازبکستان شده بودند نیز بر آن شدند که برای خود یک هویت زبانی ایجاد کنند. ایجاد مدارس وکلاس های سواد آموزی قدم هایی در این راه بودند، ولی درتحقق آنها موانع جدی وجود داشتند. کمبود امکانات مادی و معلم یک روی این سکه بودند و از سوی دیگر حکام جدید ازبکستان بیم بازگشت مجدد فارسی را داشته و بدین  جهت از ایجاد موانع دریغ نمی ورزیدند. دراین امر فشار بر تاجیکان ازبکستان به قدری زیاد شد که شیرینشاه شاه تیموردر سال 1926طی گزارش مفصلی از استالین خواست که کمیسیونی از کمیته مرکزی حزب مسائل مربوطه را بررسی کند[20]. این کمسیون تشکیل گردید وتصمیماتی چند درباره ایجاد مدارس تاجیکی و مدیریت دانشسرای تربیت معلم تاشکند گرفته شد ولی این تمهیدات شامل ارونی ها(ایرانیان که مرویان نیز جزو آنان بودند )نمی شد، چه آنها تاجیک محسوب نمی شدند و بنا براین در مدارس باغ شمال و غیره به ازبکی تدریس می گردید. در این مورد علی زاده که از پیشکسوتان نشریه های فارسی-تاجیکی و پیشاهنگ اقدامات فارسی گویان در اوائل انقلاب بود نیز نتوانست کاری انجام دهد[21].

در این  هنگام در بین بسیاری از  تاجیکان حس ناسیونالیستی بوجود آمده بود.  پیروان این منش در مناطق دو زبانه بر آن بودند که گویشی که بیش از 50% لغات تاجیکی دارد، تاجیکی است.  ازبک ها عقیده عینی را دستاویز قرار داده بودند که طبق آن زبان تاجیکی  درشهرهای بزرگ با ازبکی آمیخته شده و زبان کوهستان از گونه ای دیگر است. ذهنی می گفت که جماعتی  کلمات سغدی را که زمانی گویش منطقه بوده با ترکی اشتباه می گیرند. حاجی معین  که در دفاع  از تاجیکی در شعله انقلاب قلم می زد، مقاله مهمی با عنوان «تاجیکان زبان خود را خواهند» نوشت. محی الدینف در مقاله ای با عنوان «آیا مردم شهر و اطراف بخارا تاجیکند یا ازبک»  ضمن اعتراف به خیانت گذشته خویش نوشت: «زبان شهر و مردم اطراف بخارا، زبان مادری آنها پارسی بود. در مکتب ها ، مدرسه ها به زبان تاجیکی گفته می شد. تمام تالیف به زبان پارسی بود. در مدت بیش از هزار سال که احوال و وقایع را تاریخ ثبت کرده است، هیچ یک نشانی نیست که در بخارا یک کتابی به زبان تورکی نوشته شده باشد.»[22]

 در راستای اثبات هویت تاجیکی دولت تاجیکستان در سال 1925 عینی را مأمور ساخت مجموعه ای از سروده های شعرای ورارود را تنظیم کند. او در کوتاه مدتی این مجموعه  را با اشعار 220 شاعر به نام «نمونه ادبیات تاجیک، 300 تا 1200 هجری» تدوین کرد. چاپ این کتاب از جهت اطمینان ، نه در ازبکستان، بلکه در مسکوبه انجام رسید. در این راه (یعنی چاپ اشعار قدیمی) ولی عینی فرضیه خود مبنی  بر «تاجیکی، زبان مترجم برای کم بغلان»  را زیر پا گذاشت، اما این از دید  مخالفان پنهان نماند و  آنها اشعار کتاب را منتسب به ایران دانسته و ادعا می کردند که زبان ادبی تاجیک باید «زبان کوچگی»(کوچه) باشد. مخالفت با این کتاب بدانجا کشید که در کمیته مرکزی حزب کمونیست ازبکستان عینی را به خاطر انتخاب قصیده رودکی: «ای بخارا شاد باش و دیر زی/ شاه نزدت میهمان آید همی» سلطنت طلب نامیده و خواستار ممنوعیت کتاب گردیدند.  این خواسته در سال 1930 توسط بوخارین عضو هئیت رئیسه کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو نیز تکرار شد و کتاب در پی آن ممنوع اعلام شد ولی عینی به خاطر نوشته هایش در رمان های «آدینه» و «داخونده» که در آنها صریحاً برای اهداف حزب کمونیست  تبلیغ کرده بود از مهلکه نجات یافت. 

ژهاک در اواخر این بخش  اظهار می دارد که با عنوان کردن «تاجیکی»، این زبان محدود به زبان اول کشوری که به همین نام شناخته می شود و دارای جهت اجتماعی مشخصی است  گردیده و  دست رد به گونه تاریخی خویش یعنی زبان فراگیر فارسی می زند.

 

                   فصل سوم: ساختار زبان: سال های برنامه ریزی زبان

                       

در این فصل که شامل بخش های ششم تا هشتم  می باشد راهکار تحقق خواسته های فصل دوم و تلاش به حصول آن تشریح می گردند. در بخش آخر این فصل اشاره می شود که این چالش ها شامل یهودیان بخاری که فرهنگی چند صد ساله در ورارود داشته اند نیز گردیده است.

                       

        بخش ششم: در جستجوی یک معیار نوشتاری زبان (1930- 1924 )

 

با برپایی رژیم  بلشویستی در سال 1920 تحولات اقتصادی مهمی در تاجیکستان صورت گرفت. در سال 1924 در آن کشور فقط سه جاده خاکی وجود داشت ولی به زودی علاوه بر جاده های متعدد، شهر دوشنبه نیز به خط آهن مربوط شد. از آنجایی که در همه شئون، سخن از سازندگی و تحولات می رفت، تصور می شد که زبان نیز مانند امور صنعتی قابل برنامه ریزی است و در این راه حتی «مهندسین زبان» ازخارج ورارود هم به روی صحنه شتافتند.  از دیدگاه مهندسین زبان، ساختمان «زبان ملی» بر دو پایه قرار داشت: مرتبه زبان (استفاده اجتماعی در امور دیوانی، تحصیلی،..) و بدنه زبان (قرار داد معیار برای لغات ، دستور زبان وخط) که این خود از سه واحد مماس بر هم تشکیل می شد:

  • ایجاد یک زبان ادبی واحد (زبان نوشتاری و معیارهای آن)
  • لاتینی کردن خط (لاتینیدن)
  • مقررات در ایجاد لغات علمی وفنی

«مهندسین زبان» بر آن بودند که «ساختمان زبان» شرط لازم برای ادغام واقعی سیاسی در کشورهای شوروی بوده که در نهایت انقلاب فرهنگی را به ثمر می رساند.  محتوای «زبان ادبی جدید» باید  گفتار پرولتاریا  و قالب آن زبان روشنگرانه مطبوعات و ادب باشد.

نوشته های فارسی از سال 1924  پس از مدتی غیبت دوباره آشکار شدند. نویسندگان و ناشران  بزودی دریافتند که برای تفهیم محتوای متن ها به گروه مخاطب جدید یعنی    «توده زحمتکشان» به معیارهای زبانی جدید محتاجند که در  ساده نویسی نهفته اند، امری که پیش از انقلاب روزنامه بخارای شریف بدان پرداخته بود.  عینی در  «شعله انقلاب»     از همکارانش خواست که ساده نویسی کنند و در آنجا رهنمودهایی با عنوان «کتاب های تاجیکی» برای تدوین کتاب ها و سایر متون  می نوشت  که  دربطن آنها  خواستار چنین نکاتی بود:

  • از لغات مشکل عربی پرهیز شود ( صورت یک سیب را بکشید و نه: یک سیب را ترسیم کنید)
  • از لغات فراگیر تاجیکی استفاده شود و نه از اصطلاحات یک منطقه مشخص ( زاچه[23] و نه مانند سمرقندی ها: لوختک)
  • نسبت های خانوادگی را مانند ترک ها ننویسید ( بابای محمود و نه: محمود بابا)

ژهاک در جمع بندی این رهنمودها معتقد است که این پیشنهادها به شدت انتخابی بوده و فاقد نظم می باشند. به نظراو، عینی فقط خواننده فارسی – تاجیکی اهل شوروی را در نظر داشته و نه سایر فارسی زبانان را و حتی  در این مورد هم  درک زبانی طبقه پا یین جامعه را معیار قرار داده است. ژهاک با اشاره به مقاله     «مطبوعات تاجیک»     (شعله انقلاب ،1926)  یاد آور می شود که عینی خود نیز این طرح را مشکل دانسته و آنرا به احتمال دستیابی به یاقوت بدون برانگیختن حسد دوست  تشبیه کرده است.

چه ویژگی هایی زبان تاجیکی را از زبان فارسی متمایز خواهند کرد؟.  این سؤال در حین  برگزاری کنفرانس «خط لاتینی برای تاجیکی» که در تاشکند تشکیل شده بود نه تنها از طرف تاجیکان، بلکه از سوی روس ها که از روی احترام تاجیک شناسان خوانده می شدند (مانند الکساندر فریمن) مطرح شد. دررابطه با این پرسش جستار«زبان ادبی» (ترجمه کلامی از اصطلاح روسی: Literaturanyi Jazyk) پیش کشیده شد  ولی این اصطلاح را باید از « زبان کتابی»  که تحریر زبان گفتاری است (مانند مراودات) جدا دانست. باز در همین زمینه سؤال می شود که آیا  «زبان ادبی تاجیکی» را باید از نو ساخت؟. پاسخ های «مهندسین زبان عملی»  روسی که چندان تسلطی بر زبان تاجیکی هم نداشتند به زبان روسی  در روزنامه پراودا روستکا چاپ می شد: «به سبک قدیم بماند» ، «فقط اصلاح شود» ، «از نو ساخته شود».  این تشتت عقیده در بین ورارودیان هم بود، منتهی ابراز عقیده  طرفدارن سبک قدیم به خاطر ترس از عواقب شخصی کم رنگ تر و گاه دو پهلو بود[24]. ژهاک اشاره می کند که شرکت و  بحث در نشست ها و یا خارج از  آنها در باره برنامه ریزی  زبان مردم تاجیکستان نه از طرف اهالی آن منطقه، بلکه توسط مردمی دیگر صورت می گرفت!.

  گروهی که خواستارهماهنگی امر زبان ادبی و خط لاتینی با  سایر فارسی زبانان بوده و مبحث انترناسیونالیسم را به کمک می گرفتند بین المللچی و تکروان تاجیک که طرفدار به کارگیری الفاظ جدید به جای بعضی از کلمات فارسی و عربی بودند اختراعچی[25] نامیده می شدند . عینی  به گروه دوم تعلق داشت[26]. بین المللچی ها ادعا می کردند که روزی خط  همه فارسی گویان را یکی خواهند کرد. ژهاک این ادعا را ریاکارانه می نامد.

به موازات بحث بر سر زبان ادبی و زبان نوشتاری موضوع تغییر خط به لاتین نیز جدی می شد و از آنجایی که در این خط برای هر آوا یک حرف وجود دارد و  آوا برای هر حرف محدود می باشد، این سؤال پیش آمد که  در این رابطه گویش کدام منطقه پایه نوشتار قرار گیرد؟ در اینجا نیز گروهی از جمله عینی[27] و رحیم هاشم[28]  به استفاده از گویش مردم کوهستان که «زبانشان پاک و از لغات خارجی به دور است» معتقد  بودند وگروه دیگری خواستارنوشتار بر پایه لهجه بخارایی یا سمرقندی بوده و به گفته آنان مردم شهرنشین از کلمات بیشتری استفاده می کنند و تعداد واژگان مورد استفاده کوهستانی های تاجیکستان بین 800 تا 1000 است که این کفاف نوشته های امروزی را نمی دهد. ژهاک به تفصیل به نشست های مربوطه  در ازبکستان  و به کنفرانس استالین آباد پایتخت تاجیکستان مستقل در سال 1930 اشاره می کند. نتیجه نشست استالین آباد (دو شنبه)  دو تصمیم مهم را  در بر داشت:

  • زبان تاجیکی تا کنون خود دارای زبان ادبی مستقل بوده و ازاین رو به ساختار زبان ادبی نو نیازی نیست. در این رابطه باید سعی گردد از لغات مشکل عربی و فارسی که بیانگر سبک فئودالی می باشند دوری شود، بدون آنکه کلمات نامأ نوسی  به جای آنها ابداع گردند.
  • کنفرانس در رابطه با لهجه معیار برای تغییر خط توصیه می کند که از لهجه منطقه میانکال ( زرافشان سفلی[29]) که دارای فرهنگ قدیمی و پیشرفته ای می باشد، استفاده شود.  کنفرانس توصیه  می کند که برای اقدامات بعدی و بهبود زبان ادبی تاجیکستان  تحقیقاتی عمیق  صورت گیرند.  ژهاک در پایان این بخش اشاره می کند که اعضاء نشست در  پایان  دریافته بودند که زبان کمتر از آنچه که در  بحث های پیشین تصور می شد قابل برنامه ریزی است. آنها از نویسندگان خواستند که ساده نویسی کرده ومطالب را به طور قابل فهم برای عموم بنویسند.

 

   بخش هفتم: نوشتن با حروف لاتین: تغییر خط در میان برابری ملی و استاندارد زبان (1927 تا 1930)

 

ژهاک امر تغییر خط فارسی به لاتین و پس از ده سال تغییر آن به  سیرلیکی را زیر ذره بین برده و صفحات زیادی از کتاب را به این  موضوع اختصاص داده است. او در ابتدای بخش یاد آوری می نماید که تغییر خط نواحی ترک زبان شوروی ریشه از جای دگر داشته و دست اندرکاران تغییر خط  فارسی برای بخشیدن یک بعد تاریخی به این موضوع  که  در ورارود قبلا وجود نداشته، به نوشته های میرزا فتحعلی آخوندف (آخوندزاده) و میرزاملکم خان متوسل شدند و فقط در اوائل قرن بیستم خواسته هایی از طرف جدیدی ها برای اصلاح خط (نه تغییر خط) ابراز شد. این خواسته با گفته های پس از انقلاب مبنی براینکه خط  «عربی» برای تاجیکی مناسب نیست مغایرت دارد. نیاز به تغییر خط برای ساختارسوسیالیستی عنوان می شد و ژهاک از این رو بخش هفتم را با جمله ای مربوط به خط فارسی از ایوانف دبیر مسئول حزب کمونیست ازبکستان شروع می کند: سواره بر خرهای لنگان به سوسیالیزم رسیدن ممکن نیست!. بیکتاش[30] از فعالین تغییر خط ،  سواد آموزی را مبارزه و خط را سلاح می نامد. استفاده از اصطلاحاتی چون مبارزه و سلاح در زمانی که هنوز ارتش سرخ با ضد انقلاب با سلاح  می جنگید معنی خود را داشت: تغییر خط مبارزه طبقاتی بوده و مخالف آن ضد انقلاب بود. اصطلاح خط فارسی[31] نیز جای خود را به خط عربی داد، چه این اصطلاح اسلام را تداعی می کند و مذهب نیز مورد ستیز رژیم جدید بود.

در همان سال ها در ایران نیز زمزمه هایی درباره تغییر خط شنیده می شد.  ژهاک با اشاره به تحقیقات بالداف (محقق اتریشی) یاد آوری می کند که کنسول ایران در تاشکند در سال 1928 تلگراف تبریکی برای اجلاس دوم تغییر خط ترک زبانان  در تاشکند فرستاده و اضافه کرده که پادشاه ایران نیز مایل به تغییر خط است.[32]

در  سال 1927 تدارکات برای تغییر خط به لاتینی در تاجیکستان شروع شد و در این راستا از فطرت و سیمیانوف خواسته شده که حروف لاتین برای نوشتار تاجیکی  را  مشخص کنند.  طرح های این دو و سپس فریمن هم که اضافه شده بود با هم مغایر بودند(آیا ح و ه یکی هستند؟ غ چگونه نوشته شود؟ آیا می توان از حروف بزرگ صرفنظر کرد؟....)ژهاک در این مورد به طور مبسوط توضیح داده است.

در مورد انتخاب علائم برای آواهای ویژه ، ازبک ها  می خواستند که تاجیک ها به آنها تاسی جویند ولی تاجیک ها که اکنون از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار بودند میل داشتند خود تصمیم بگیرند و از این رو حتی از سال 1928 جلسات در شهر دوشنبه و نه در تاشکند برگزار شدند.

خط لاتینی در تاجیکستان در سال 1930 ظاهرا کارآیی قطعی یافت و در 1940 جای خود را به سیرلیکی سپرد. هرچند مدت ده سال برای نوشتن خط لاتین طولانی به نظر نمی رسد ولی  اثر آن به خاطر تثبیت یک لهجه برای نوشتار تا به امروز ملموس است.

از سال 1931 همه نشریات به خط لاتین منتشر شدند ولی در همان سال گفته شد که خط  لاتین درادارات هنوز مورد استفاده قرار نمی گیرد. نوشتار با خط لاتین توسط اشخاصی که از ابتدا سواد آموزی را با این خط شروع کرده بودند پا گرفت و حتی خود عینی که از مبلغین خط لاتین بود[33] تا آخر عمر به فارسی می نوشت. در این مورد حتی کارگران چاپخانه ها نیز دچار مشکل بودند.

                 بخش هشتم: راه خاص یهودیان بخارایی (1917 تا1935)

نشانه های زیست یهودیان در بلخ و مرو به سده های هشتم ونهم میلادی می رسد. بسیاری از این یهودیان به  آسیای مرکزی کوچیده و در آنجا سکنی گزیدند. اصطلاح «یهودی بخارایی»(بخاری) تا قرن 19 به یهودیان ساکن بخارا اطلاق می شد،  ولی پس از ایجاد ترکستان روسیه که تسهیلاتی برای جذب همه  یهودیان ورارود بوجود آورده و بسیاری به آنجا نقل مکان کردند ،معنایی همه گیر یافت. یهودیان ورارود به فارسی حرف می زدند و بجز موارد مذهبی  اکثراً به خط فارسی می نوشتند. با ورود روس های تزاری به منطقه، یهودیان اروپایی(یهودی های اشکناری) هم به آسیای مرکزی آمدند، ولی آنها آشنایی چندانی با زبان فارسی و فرهنگ محلی نداشتند.  در اوان انقلاب که بحث زبان مادری پیش آمد یهودیان نیز با این مسأله مواجه شدند: زبان مادری ما چیست؟اشکنازی ها و کمونیست های یهودی ادعا می کردند که زبان مادری یهودیان ورارود«عبری» است، ولی ساکنان قدیمی که حائز اکثریت بودند فارسی را به عنوان«زبان مادری» اعلام کردند و عبری فقط «زبان اصلی مادری» نام گرفت. از آن پس تا تغییر خط تاجیکی به لاتین، زبان یهودی بخارایی که فارسی (با لهجه محلی خود) بود، به خط عبری نوشته می شد. در امر تغییر خط به لاتین، یهودیان از چند حرف نیز استفاده می کردند که مختص لهجه آنها بود. این آزادی چندان دوام نیاورد و در سال های میانی 1930 از آنها خواسته شد  که از حروف مورد استفاده تاجیک ها استفاده کنند که این نیز بجز یکی دو مورد پذیرفته شد. در سال های 1935 تا1940 فشارهای فرهنگی بر یهودیان افزون گشت و چندین نشریه و مرکز فرهنگی  آنها تعطیل شد. ژهاک در این بخش فعالیت های فرهنگی یهودیان و نقش آنها را در ساختار زبان ادبی و نشر کتاب برمی شمرد.

 

فصل چهارم:  زبان سازندگی-زبان دیکتاتور: تاجیکی در دوره استالین

(1930 تا 1956)                                 

این فصل شامل دو بخش نهم و دهم ،  برنامه ریزی دولتی زبان را شامل مقررات به کار گیری  و یا عدم استفاده از لغات و دستور زبان شرح می دهد و سپس به عواملی که زبان تاجیکی را به یک زبان  شوروی تبدیل می کند می پردازد.

  بخش نهم : از مباحثه برای برنامه ریزی زبان تا دستورالعمل محدودیت زبان  

 هم زمان با برنامه سواد آموزی در دوره استالین ، برای نخستین بار در ورارود نوشتار به طور همه گیر وسیله ارتباط انسان ها شد و این هنگامی است که حجم ناگفتنی ها بیشتر می شود و سواد آموز کلام چاپی را با تردید نگریسته و نانوشته های میان سطور را ستایش می کند و باز در این زمان دروغگویی وسیله ای می شود برای ادامه بقا.  در این  برهه، زبان تاجیکی نمی توانست خود را به عنوان ابزار اظهار عقیده از تیررس زمانه دور نگه دارد.  پیشبرد سیاست ملی- فرهنگی استالین در جمهوری های شوروی از جمله تاجیکستان به افرادی مطیع، ترسکار، خاضع و نمک شناس  احتیاج داشت که در عمل ، وفاداری را از دانش برتر بشمرند.

در سال استقلال تاجیکستان به علت کمبود کارمندان محلی بیش از 80% مستخدمین دولتی شهر دوشنبه را خارجیانی چون: روس ، گرجی، ارمنی،یهودیان اشکنازی(اروپائی) و اکراینی تشکیل می دادند. جایگزینی تاجیکان به جای این افراد مستلزم آموزش آنها بود. به موازات تعلیم کارمندان، در جستجوی راهکارهای محلی کردن ادارات  اقداماتی چون ایجاد «کمیسیون محلی کنونیدن(کردن)» و «کمیسیون تاجیکانیدن شوروی تاجیکستان»  به عمل آمدند، ولی این تلاش ها به پیشرفت منتهی نگشتند (نامه ها  به روسی یا خط قدیم نوشته می شدند، ترجمه ها قابل فهم نبودند،..) . از این رو سیاست« محلی کردن» به کنار گذاشته شد و بر ترویج زبان روسی و استفاده از کارمندان خارجی تلاش می شد. ژهاک با اشاره به اینکه از این پس کتاب ها و  لغت نامه ها بیشتر برای فراگیری روسی بودند ، به مفقود شدن اسرار آمیز متن فرهنگ نامه ص. عینی در چاپخانه  دولتی اشاره می کند . از سال تحصیلی 1939-1938 تدریس روسی از کلاس دوم دبستان در تمام مدارس غیر روسی شوروی اجباری شد و به این ترتیب پیش فرض  استفاده از زبان روسی در ادارت تاجیکستان اجابت گردید.

ژهاک مجدداً با ذکر به اینکه ایجاد تاجیکستان نه بخاطر ناسیونالیزم تاجیکی بلکه شروع آن بود، به جّو آن زمان و رابطه آن جّو با گفته استالین که فرهنگ باید قالب ملی و محتوی سوسیالیستی داشته باشد اشاره می کند. اکنون دستاویزهایی بوجود آمده بودند که با کمک آنها پیشاهنگان اصلاحات فرهنگی و صاحب نظران - چه ورارودی و یا مستشرقین روسی - از سوی تازه نفسان  با هر ترفندی به کنار گذاشته شوند. دستگیری، تبعید، اعدام  به طور گسترده اعمال می گشتند و کم نبودند افرادی که برای حفظ خود انگشت اتهام  را به سوی دیگران می گرفتند. ص.عینی از اولین افرادی در پهنه فرهنگی بود که آماج انتقاد قرار گرفت و به خاطر کتاب«نمونه ادبیات تاجیک» به سلطنت طلبی متهم شد ولی چنانکه در پیش آمد به خاطر طرفداری صریح از اهداف بلشویکی در کتاب های آدینه و داخونده از خطر جست[34].  فطرت که در زمان جمهوری خلق بخارا ترک دوست شده، ولی بعدا به تاجیکستان  گرویده بود؛ به خاطر پیشنهاد یکی کردن الفبای لاتین ازبکستان و تاجیکستان به شوونیسم ترکی متهم گشته ، تبعید و کشته شد.  محی الدینف[35] و بکتاش نیز پان ترکیست و پان اسلامیست نامیده شده و به سرنوشت فطرت  دچار شدند.  شخصی به نام قاسموف در مقاله ای بکتاش را متهم کرده بود که با ذکر غزل  حافظ «اگر آن ترک شیرازی..»  توجه مردم را از حقایق طبقاتی دردناک آن زمان به دور کرده است. گلازکوف روسی هم بدون ذکر دلیل ادعا کرد که محی الدینف، بکتاش و کاملی در کمیته تغییر الفبا در بطن مخالف این امر بوده اند. شرق شناسان روسی قدیمی چون آندریوف و سیمیانوف که معتقد بودند نمی توان از کنار ادبیات کهن به آسانی گذشت برای سه سال به آلماتا تبعید شدند؛ بارتولد کمی پیش از آن فوت کرده بود. در همین جّو بود که بسیاری از نهادهای فرهنگی تاجیکی در ازبکستان و تاجیکستان یا تعطیل و یا محدود شدند و  اداره آنها به اشخاص جوان و بی تجربه سپرده شد و آموزش روسی هم در برنامه آنها قرار گرفت.  ژهاک ضمن ارائه  نام چنین نهادهایی توضیحاتی  درباره مسئولین جدید آنها می دهد. به عنوان مثال: کرسی زبان تاجیکی و ادبیات در انستیتوی تربیت معلم استالین آباد در سال1932 به شریف جان حسین زاده، 25 ساله از کانی آباد سپرده شد. الکساندر بولدیرف و لطف اله بزرگ زاده از مدرسین این موسسه در آن هنگام  23 ساله بودند و خلیق میرزا زاده که چند سال بعد در آنجا مدرس شد فقط 24 سال داشت. ژهاک پس از ذکر نام هایی دیگر نتیجه می گیرد که اکثر این افراد روستا زاده ، عضو حزب کمونیست و تحصیل کرده در روسیه بوده و به نظر او توان بیشتری در تاثیر گیری از خارج داشته اند. او اضافه می کند که روستاهای  بیشتر این افراد  در اطراف خجند ، از شهرهای ترکستان روسیه بوده که مردم آنجا دارای تجربه زندگی با روس ها  بودند.

در پاییز 1935 تاجیکستان شاهد جشن گسترده ای بود که به یک عید ملی شباهت داشت. این رویکرد به خاطر تشکر از سی سال خدمات علمی و اجتماعی عینی بود. جوانان منتخب و تازه کار برای جهت یابی به انسان نمونه احتیاج داشتند و عینی با آثار ادبی عالی می توانست در پهنه فرهنگی الگوی خوبی  برای آنها باشد، چه  این  قهرمان ملی که  مانند آنها روستازاده و به امور سیاسی علاقه مند بود ، با رمان هایش  تغییرات اجتماعی کشورشان در یکصد سال گذشته را - از برده داری تا ایجاد مزرعه اشتراکی پنبه- به رشته تحریر کشیده است. در وجود عینی سنت های مثبت گذشته و ارزش های جدید اجتماعی نهفته بود. با سکوتی که عینی در مقابل این نقش جدید در پیش گرفته بود این حس بوجود می آمد که نسل قدیم دچار  تصفیه و اعدام نشده، بلکه هنوز در صحنه است.  در این جشن ها بیست هزار روبل برای تعمیر خانه و حق  استفاده از یک اتومبیل به عنوان هدیه به عینی داده شد. یک بورس دانشجویی به نام او هم در دستور کار قرار گرفت.  آنچه که در پیشینه عینی از دید آن زمان مناسب نبود، همکاری او با جدیدی ها در سال های قبل از انقلاب بود. در این مورد عابدینف از سران کمیته مرکزی حزب در ضیافتی با شکوه و رسمی با تاکید بر نقش مخرب جدیدی ها  گفت که عینی مقابله آنها با امیر را به عنوان مبارزه قابل قبول رد کرده و « راه حقیقی رهایی کارگران از استثمارسرمایه داران را در زیر پرچم کمونیسم نشان داده است». در این سخنرانی عینی مانند ماکسیم گورکی  «مهندس روح انسان» نامیده شد. ژهاک که به این قسمت از نوشته هایش  عنوان«اسطوره سازندگی و افسانه پردازی» داده  این نوع  ابراز عقیده را بالاتر از تجلیل از زحمات یک ادیب  دانسته و آنرا  به برپا ساختن یک مجسمه زنده تشبیه می کند. او اضافه می کند که  البته اسطوره ها بر پایه واقعیت های تاریخی  برپا می شوند، ولی در مورد عینی  سیمای واقعیت تغییر داده شده است. چنانکه در این کتاب آمده تلاش های عینی در برنامه ریزی زبان بر پایه بصیرت، واقع نگری، معلومات، ناسازگاری با سالوسان بوده و او در این راستا  نشان داده که با کسب معلومات جدید و یا در شرایط نامناسب سیاسی می تواند عقایدش را تغییر دهد. با گفتارها و نوشته های اغراق آمیز این شبهه  به پیش می آید که تکامل زبان ادبی تاجیکی نه یک کار جمعی ( نشست ها و کنفرانس ها،..)، بلکه فقط  حاصل زحمات  عینی ، این نابغه شکست ناپذیر بوده است. بدون شک برای عینی به عنوان یک ادیب مشکل بوده با خوش گویی هایی که او را به صورت یک مظهر ملی درآورده بودند مقابله کند. تنها مقاومتی که او می توانست و یا می خواست  انجام دهد سکوت بود. عینی پس از تغییر خط که خود  فعالانه در آن شرکت داشت، ده سال سکوت کرد[36]؛ این همان سال هایی بودند که با شرایط به وجود آمده، مباحثه برای برنامه ریزی زبان به صدور دستورالعمل های محدود کننده تبدیل شده بودند.

در سال 1934 هزاره فردوسی در تاجیکستان برگزار شد وگفته های فطرت و عینی با کمی تغییر در مجله بیرق ادبیات سوسیالیستی چاپ شدند. عینی تنها به رابطه زبان شاهنامه و تاجیکی اشاره ای ضعیف نموده وفطرت زندگی فردوسی در ایران (یعنی یک شاعر ایرانی) را مطرح کرده بود. در این هنگام دستورالعمل شدیداللحنی از طرف حزب و با تهدید «مبارزه بیرحمانه» صادر گردید که از این پس نه به  شعرای فئودال پرست مشرق زمین، بلکه به نویسندگانی چون گورکی توجه شود و به این ترتیب تاجیکی زبانی شد بدون گذشته. در سال 1937  وپس از برگزاری مراسم صد سالگی مرگ الکساندر پوشکین، مجدداً به سایر کشورهای شوروی اجازه داده شد گاهی آثاری از ادبای خود را منتشر کنند و در این راه تاجیکان باید تفاوت  بین فارسی و تاجیکی را رعایت نمایند.  قدم های مهم دیگر در این راه از سوی براگینسکی از اعضا با نفوذ و مسئول تبلیغات حزب کمونیست تاجیکستان برداشته شد که شاید بر گفته استالین در سال 1941 که فرهنگ تاجیکان را قدیمی ترین فرهنگ منطقه ذکر کرده بود اتکا داشته است. در این سال کتاب نمونه های ادبیات تاجیک[37] منتشر شد که در مقدمه آن (شاید به قلم براگینسکی) از اصطلاح   «ادبیات فارس- تاجیک»  استفاده شده بود. او بعداً برای تاجیکان خواهان این حق شد که از ادبیات گذشته خود یاد کنند و بر این ادعا پا فشرد که تاجیکی و فارسی تا قبل از انقلاب ادبیاتی مشترک بوده و اصطلاح فارسی- تاجیکی صحیح است و هم او خواهان نزدیک شدن زبان نوشتاری و ادبی بدون توجه به لهجه گردید. در این هنگام اشخاصی مانند برتلس و جاکونف در سال1941 حتی به خود جرأت دادند که بعضی سروده های تازه یافته شده در بخارا را شعر فارسی بنامند، ولی در آن برهه آنها را کاسموپولیت ( جهانشمول) می نامیدند که مانند پان ترکیست وجهه خوبی نداشت. در ادامه این بحث می توان به کنگره دوازدهم نویسندگان شوروی وادامه آن اشاره کرد که در آنجا حتی ادعا گردید تاجیکان وارث ادبیات فارسی می باشند[38].

بحث « زبان »  تا سال های پایانی 1930 با  همراهی دست اندرکاران فرهنگی  انجام می گردید. در این راستا به خصوص جوانان  درباره گویش های مختلف  تحقیقاتی داشتند که ترجیحاً  در رابطه با زبان خاستگاه خویش – اکثرا از اطرف خجند- و در چهار چوب « زبان زنده خلق »انجام  می گرفت. در این زمان رایزنی در باره زبان و نوشتن تحت تأثیر پرهیزاز گفتار و نوشتار ادبی به سبک پیش از انقلاب قرار داشت. برنامه ریزی زبان وتعیین ابزار آن  که در آغاز  با توجه  به زبان نوشتاری شروع شده وبر پایه تبادل نظر و گفتگو های  اجتماعی  استوار بود ، اکنون به  زبان گفتاری نیز معطوف  گشته بود ، ولی  اینک مانند بسیاری از شئون اجتماعی امربه آن می شد که ژهاک آنرا« کودتای زبان» می نامد.

در زمستان 1939  نخستین  فرمان کمیسریات خلقی معارف تاجیکستان  با عنوان «در باره بعضی مسائل زبانی تاجیکستان » با سه بخش مهم صادر شد که  نکاتی از آن به صورت دستور و برخی  به صورت سفارش تدوین شده بودند. دربخش اول خواسته می شد از به کار گیری کلمات مشکل عربی و فارسی ایرانی ویا قدیمی خودداری شده، فاصله مصنوعی زبان زنده خلق و زبان ادبی برداشته شود.  بخش دوم شامل  صرف و نحو(بنویس: ما کارمان را می کنیم و نه: ما کارمان را خواهیم کرد) با تأکید بر  گفتار تاجیکی بود (بنویس: آنها روسی نمی دانستگی و نه: آنها روسی نمی دانند) . محتوی این بخش  شامل  استفاده از آن دسته لغات روسی نیز می شد که معادل تاجیکی آنها معنی را به طور کامل بیان نمی کرد (بنویس: فرونت و نه: جبهه. بنویس: پارتیا و نه: حزب). بخش سوم راجع به املا بود که بیشتر بر صحیح نویسی لغات روسی تأکید  داشت و نیز مجوز هایی از قبیل نوشتن «م » به جای «ن »( شمبه ؛ امبار) و...را در بر می گرفت. ژهاک سه بخش فوق را در 48  زیر بخش  توضیح  داده و در جمع بندی پایانی آن  نظر می دهد که این فرمان با  خواست سیاسی تدوین شده بود که محتوای آن نه فقط نزدیک کردن زبان نوشتاری به زبان گفتاری است، بلکه بالاتر از آن نزدیکی زبان ادبی  تاجیکی به زبان کارگران و دهقانان است که از دیدگاه آن زمان ، توده اصلی جامعه را تشکیل می دادند. مقاومت اجتماعی در برابر کودتای زبان در جو آن زمان غیر ممکن بود و قبل از اینکه دستگاه عظیم برای  پیاده سازی به گردش فعال در آید، در سال 1941 جنگ دوم جهانی شروع شد و مدت ها در ورارود فقط روزنامه ارتش سرخ منطقه ترکستان منتشر می گشت.

 با تدریس روسی  در مدارس غیر روسی شوروی از سال 1938 روشن بود که خط لاتین به روسی تغییر داده خواهد شد. این امر که خواسته استالین و در راستای تراز نمودن فرهنگ ملت های شوروی بود در سال 1939 اعلام شد. در این مورد  برخلاف تغییر خط  فا رسی به لاتین بحث اجتماعی مهمی در نگرفت. روزنامه حزبی تاجیکستان نوشت که به این طریق فرهنگ تاجیکستان به فرهنگ غنی  روسیه نزدیک تر می گردد.

 تدوین و اجرای فرمان  زبان در سال 1929  به نظریه نیکلای مارّ [39]( Marr) که مورد قبول استالین نیز بود تکیه  داشت  . مارّ ضمن نکاتی دیگر معتقد بود که تولید و اقتصاد زیر بنای جامعه و زبان جزیی از روبنا می باشد و هنگامی که زیربنا به خاطر انقلاب تغییر می کند، روبنا را نیز باید تغییر داد. استالین پس از دو دهه استفاده از نظریه مارّ در سال 1950 آن را مردود اعلام کرد.  کمی پیش از آن، عینی که خود زمانی از مبلغین نزدیک کردن زبان زنده خلق و زبان ادبی بود، داستان  چهار صفحه ای جوان هیجده ساله ای بنام تولیس را - که  با توجه به قواعد فرمان 1929 نوشته بود- دستاویز تحریر نامه ای سرگشاده قرار داده و اینک اظهار عقیده نمود که  زبان ادبی یک ملت و زبان زنده  توده مردم متفاوتند. ژهاک معتقد است که این تصفیه حساب عینی با نکاتی از فرمان 1929 می باشد که او با آنها موافق نبوده است. نیاز محمدف تدوین کننده فرمان 1929 نیز اینک علیه مارّ جبهه گرفته و ادعا کرد که زبان به عنوان  رو بنای جامعه را نمی توان فوراً تغییر داد و این  در چند مرحله امکان پذیر است. ولی او خواست که برخلاف فرمان 1929(که البته دستخط خودش بود) از ادبیات فارسی قبل از شوروی به هیچ وجه استفاده نگردد و در این راستا توصیه می کرد : از آنجایی که زبان ادبی ملی تاجیکی بعد از ایجاد شوروی به وجود آمده، باید نوشته های  اشخاصی چون عینی، ترسون زاده، دهاتی، میر شکر و الغ زاده نمونه نویسندگی قرار گیرند.

                   بخش دهم: تاجیکی به عنوان یک زبان شوروی

 تاجیکی به عنوان زبان شوروی از اواخر سال های 1920 در صحنه عمومی تاجیکستان  ظاهر شد. عوامل ایجاد کننده این زبان که اثر روسی در آن غیر قابل انکار بود آن را به سلاحی تبدیل کرده بودند که ابتدا در نطق های سیاسی-اجتماعی، علوم و ارتباط جمعی (گفتار و نوشتار) به کار گرفته می شد و ادبیات از آن مصون بود. زبان اداری هم عملاً روسی و از آن به دور بود. ژهاک عوامل  تشکیل دهنده زبان تاجیکی شوروی را به دو دسته تقسیم می کند:

  • تأثیر روسی بر زبان تاجیکی ، 2- تأثیرات ایدئولوژیکی بر زبان تاجیکی

چند مثال از هر یک از این دو گروه بیان می شوند:

تاثیر روسی بر زبان تاجیکی:

  • اصطلاحات بین المللی و روسی

این سازه ها اکثراً به صورت امری به نویسندگان اعلام شده اند که در آن قید شده نام جای ها ، اشخاص و اصطلاحات سیاسی،اجتماعی وعلمی باید به لهجه روسی نوشته شوند (بنویس:استالین، نه: ایستالین. بنویس: مسکو، نه: ماسکو. بنویس: روولیتسیا، نه روولوسیون)

  • در موارد مهم اجتماعی، سیاسی مانند روسی از مؤنث و مذکر استفاده شود ( بنویس: معلم ، معلمه. حاکم، حاکمه). البته در همان زمان نوشتن اسم جمع عربی ممنوع بود (ننویس: کتب)!!!.
  • از پسوند برای بعضی کلمات روسی و یا کلماتی که از روسی به تاجیکی پیوسته اند استفاده شود (کلخوزچی، تانکچی).
  • تأثیرگذاری ترجمه از روسی بر زبان تاجیکی

بخش بزرگی از نوشته های نشریات تاجیکستان از ترجمه های روسی تشکیل شده بودند (75% از نوشته های روزنامه تاجیکستان سرخ و 100% از نوشته های روزنامه انقلاب مدنی). تکرار کلمات ترجمه نشده روسی در نشریه باعث قبول همگانی این کلمات می گردیدند (اپوتکه = داروخانه، بوخ گالتر[40] = حسابدار، دفتر دار). [41]

تأثیرات ایدئولوژیکی بر زبان تاجیکی

  • سلاح زبان

 تبلیغات  سیاسی،اجتماعی با عنوان «جهان بینی» در همه شئون زندگی از جمله زبان رخنه کرده و از آن« سلاح» برای مبارزه طبقاتی ساخته بود. اصطلاحی که گورکی آنرا به کار برده بود ؛ گاهی با نامی دیگر از طرف دست اندرکاران زبان ادبی تاجیکی  عنوان می شد. چنانکه رحیم هاشم  23 ساله در رهبر دانش (11-12-1928)می نویسد: «اگر ما برای تأثیر گذاری به انقلاب عامه ملت و قبیله هایی که در تحت حاکمیت و یا تأثیر جهانگیران انگلیز هستند، یک یراق محکمی داشته باشیم، بد است؟.

  • ابداع افعال سببی

افعال سببی که  از سابق ناشناخته نبودند (او را 75 چوب زنانیده سرباز می کنانیم = با زدن 75 چوب از او سرباز می سازیم)  ولی اکنون با لغات تازه ساخته می شدند: الکتریکانیدن = برقی ساختن؛ لاتینیدن= لاتین کردن.

 نویسنده کتاب در پایان بخش  شوروی کردن زبان تاجیکی تأکید می کند که بودند کسانی که از کنار سازه های این امر می گذشتند. به نظر وی  نقد زبان بدون رعایت دستورات دولتی و از روی صنعت و زیبایی کلام در سال های بعد از  1956 - که پایان زمان بررسی های آن است -انجام  شده و می افزاید که با مرگ عینی در سال 1954 زبان تاجیکی مرشد و پیشکسوتش را از دست داد . یک سال  پس ازنطق محرمانه خروشچف در کنگره بیستم حزبی که پایان استالینیسم (1956) و آغاز آزادی های نسبی محسوب می شود، کنفرانس« مدنیت نطق» با شرکت معلمین تاجیک در استالین آباد(دوشنبه) تشکیل  گردید که در آنجا  ازبسیاری از دستورات زبانی گذشته انتقاد و از جمله خواسته شد که اسم خاص آن گونه که بین تاجیک ها معمول است نوشته شود و نه با لفظ روسی.

 ژهاک در پایان از محمد جان شکورف (شکوری) یاد می کند که  در دهه های بعدی منقد کوشا و سرسخت زبان تاجیکی بود وبا  نوشته های فراوان و به خصوص کتاب« هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» باب بحث  زبان ، بدون قیود دولتی را  در نشریات، تحت عناوین «مدنیت سخن» و

« حسن سخن»  باز کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] . شوربختانه هندوستان و به خصوص کشمیر پس از سلطه زبان انگلیسی  براین منطقه از قلم ها  افتاده اند.

[2] . قلب آسیای مرکزی که آنرا ماوراءالنهر نیز می خوانند وکشورهای ازبکستان و تاجیکستان درآن قرار دارند.

[3].http://crossroads-asia.de/fileadmin/user_upload/Mitarbeiter-Bilder/Publikationsverzeichnis/Rzehak_Publications.pdf برای اطلاع از فهرست تالیفات پرفسور ژهاک رجوع کنید به:

 

[4] . بحث تغییر خط (حرف و املا) در قسمت های مسلمان نشین ( درکشورهای مسیحی جنوب شوروی، ارمنستان و گرجستان  خط تغییر داده نشد) و ترک زبان شوروی به طور گسترده و دقیق توسط  خانم پرفسور بالداف مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. پرفسور مانفرد لورنس از اولین اروپاییانی است که تغییر خط و دگرگونی های زبان فارسی در ورارود را مورد تحقیق قرار داده و لوتز ژهاک شاگرد او پژوهش های استاد را دنبال نموده است.

[5]  . قلمرو زبان فارسی: خاورمیانه، آسیای مرکزی و شبه قاره هندوستان؛ حیطه ای که پرفسور فراگنر آنرا در زبان های اروپایی پرسوفونی نام نهاده است.

[6]

ژهاک در بعضی موارد از اصطلاح خط عربی-فارسی نیز استفاده کرده

[7]  .محلی ها او را بنا به قدرتش گاهی یاریم پادشا (نیمه پادشاه) می نامیدند.  کافمن آلمانی تبار و مسیحی متعصبی بود.

[8] .سیمیانوف در زمان شوروی نیز به کار خود ادامه داد و همراه با  دست اندرکاران بومی خویش در زمینه تغییرخط فارسی به لاتینی مقالاتی در مجله رهبر دانش چاپ ازبکستان (سال های 1927 تا 1930)  منتشر کرد.

  1. در خواست مدرسین در روزنامه بخارای شریف مبنی بر تغییرات اساسی در دروس نمونه ارزنده ای در این باره است.

[10] .البته در زمان مورد بحث کتب چاپی  از سایر ممالک، به خصوص هندوستان به ورارود می رسیدند، مانند کتاب های مطبعه نول کشور.

[11]  .میرزا جلال حتی در مقالاتی دستور زبان فارسی را نیزآموزش می داد.

[12] . در سال 1918 با کمک کارگران راه آهن خقند  یک جمهوری بلشویکی بوجود آمد که چون تحت کارگردانی مسکو نبود، توسط ارتش سرخ به طور خونینی در هم پیچیده شد.

[13] . این امر برای امیر نشین بخارا در سال  1920  پیش آمد.

[14]  . در سال 1950 او عوامل بیشتری در این مورد را بر شمرد.

[15] .شعله انقلاب: محض ترویج معارف و انتشارات ادبیات در میان اهالی باغ شمال، به زبان ملی ایرانیان فارسی، بعد از مذاکره های طولانی، به نام (انجمن دانش فارسیان) جمعیتی تشکیل داده شد.

[16] . روزنامه هایی که در صفحات بزرگ چاپ و به دیوارها نصب می شدند.

[17] . ژهاک این امر را بی تفاوتی فارسی- تاجیکی نامیده است. تعطیلی مجدد روزنامه شعله انقلاب و کم علاقه گی فارسی زبانان به روزنامه (بر خلاف تعداد کثیر روزنامه های ترکی) مؤید همین مطلب است.

[18] . جمهوری خود مختار تاجیکستان در سال 1929 مستقل گشت.

[19] . خجند بعدا با تمهیداتی به تاجیکستان پیوسته شد.

[20] . این اقدام شاه تیمور گواه بر آنست که در آن سال ها هنوز امکان اعتراض ، بسا ضعیف و غیر مستقیم وجود داشته است.  شاه تیمور بعدا معدوم شد و این سرنوشت را بیشتر سرسپردگان استالین نیز داشتند.  فیض اله خواجیف اولین رئیس جمهوری خلق بخارا، فطرت مردی که برای گویش فارسی  در ادارات جریمه تعیین کرده بود، محی الدینف کسی که مدعی بود تاجیکان ترکند و به علت نفوذ ایران فارسی گو شده اند (بعدا معذرت خواست) هم مانند بسیاری دیگر از هم مسلکانشان قربانی رژیم استالین شدند.

[21] . در این مورد حتی فرزندان تاجیکان شهرهای بزرگ که به خاطر فشار از بالا در اسناد خود را ازبک قلمداد کرده بودند نیز دچار مشکل شدند؛ چه آنها نیز  طبق مدارک اولیائشان ازبک بودند و باید به مدارس ازبکی می رفتند .

[22] . او در اینجا به اشعار ترکی نوایی و فضولی اشاره می کند ولی آنها را نا موفق می داند.

[23] زاچه = عروسک

[24]  . به طور مثال  عنوان می شد که  پرولتاریای ایران و افغانستان از درک نوشته های سیاسی که در شوروی چاپ می شود محروم خواهند شد. این  در مورد تغییر خط نیز عنوان می شد.

[25] . به این گروه ایجادچی نیز گفته می شده است.

[26] . عینی در تائید بر تک روی تاجیکان در سال 1928 در مقاله ای  نوشت: اول خویش،دوم درویش. ذهنی از این گفته مکدر شد و در  شماره بعدی مجله رهبر دانش نوشت که بین فارسی گویان اول و دوم وجود ندارد.

[27] . عینی سه سال بعد در این مورد تغییر عقیده داد و خواستار استفاده بیشتر از لهجه بخارایی گشت.

[28] . رحیم هاشم در آن زمان در بیست سالگی بود. او در 29 سالگی دبیر مسئول اتحادیه نویسندگان تاجیکستان شد. او بعدا ازادیبان تاجیکستان شده و در 88 سالگی در شهر دوشنبه فوت کرد.

[29] . میانکال با شهرهایی چون سمرقند و بخارا، در تقسیم بندی جزو کشور نوپای تاجیکستان نبوده و به کشور ازبکستان تعلق  پیدا کردند.

[30] نرض ا..حیدری( بکتاش) متولد سمرقند، در 38 سالگی در دوشنبه فوت کرده است.

[31]  ژهاک گاهی نیز اصطلاح  خط فارسی-عربی را بکار برده.

[32] . این گفته بالداف بر اساس نوشته ای از یک روزنامه در ترکستان می باشد که به نظر او از آذربایجان شوروی الهام می گرفته است.

[33] . به طور مثال ر.ک. به مقاله او با عنوان: «مسئله تاریخی در گرد الفبای نو تاجیکی»؛ رهبردانش، شماره 10، سال 1928

[34] . گویا کمک های ابوالقاسم لاهوتی در میان راه مؤثر بوده اند.

[35] . محی الدینف  با یک گروه 78 نفری دستگیر شد که اکثراً چند سال بعد اعدام شدند.

[36] . تغییر خط به لاتین در سال 1930 وتبدیل بعدی به سیرلیکی در سال 1940 صورت گرفتند.

[37] . این کتاب به همت میرزازاده، سهیلی، لطف الائوف و بزرگ زاده با خط لاتین منتشر شده و نام آن با کتاب «نمونه ادبیات تاجیک» عینی شباهتی دارد.

[38] . این مورد در ابتدا ادیبانی چون  رودکی،  فردوسی،  حافظ، سعدی، کمال خجندی و ناصر خسرو را در بر می گرفت. چاپ و انتشار کتاب چهار درویش (منسوب به امیر خسرو دهلوی) در سال 1952 به کوشش جلال اکرامی و عینی با انتقاد سخت نشریات حزب مواجه شد.

[39] . این دیدگاه درآکادمی کمونیستی مسکو که قسمتی از آن به« مرکز تبلیغات مکتب جدید زبان» به ریاست مارّ تشکیل  شده بود پا گرفت .

[40] . اصل این دو کلمه آلمانی است َApotheke,Buchhalter که وارد لغات روسی شده اند.روسها ه اول را ازته گلو و مانند گ تلفظ میکنند. از این رو بوخ هالتر تبدیل به بوخ گالتر شده است، همانند اینکه هیتلر نیز گیتلر و هرمان هِسه ، گرمان گسه کفته میشوند.

[41] . اشتباهات مترجمین یکی از دغدغه های آن سال ها بود. در این مورد اشخاصی مانند عینی بر مترجمین ایرانی نیز ایراد می گرفتند که متن ها را آن طور که می باید به تاجیکی بر نمی گردانند.

سید رضا علی زاده سمرقندی، فرهیخته ایرانی تبار و مخالف اصلاح و یا تغیر خط فارسی که در زندان استالین جان سپرد

صدرالدین عینی، مهندس روح انسان

آلکساندر فریمن، مهندس زبان

پرفسور سمیانف، مهندس زبان

نام های پنجگانه اوقات نماز

                 این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

.............................................................................................

مسعود حسینی پور                                                              

 

                                           نام های اوقات پنجگانه نماز

مردم ورارود از هر کیشی(اسلام، مسیحیت، یهود؛..) به دین و باورها ی مذهبی اشان بسیار و حتی اغلب با تعصب پای بندند. گویی هشتاد سال حکومت بلشویکی در آنجا وجود نداشته است. در هنگام اشغال افغانستان توسط حکومت شوروی سربازان مسلمان زاده شوروی و بخصوص پارسی گویانشان با افغانی ها رابطه دوستانه ای داشتند و با عقاید جدید و در کنار آن البته نوار آهنگهای و آوازهای  فارسی ایرانی (گوگوش و غیره) به شوروی بازگشتند و این البته برای دولت شوروی نتیجه ای معکوس داشت.

 نماز در کنار اجرای  سایر فرایض و احکام  دینی  بین مسلمین آن دیار اعتبار به خصوصی دارد. یکی از اولین سئوالهای واررودیان از مسافر مسلمان: ً  روزی  پنج بار  نماز میخوانی؟ً ً.      

محمد بن جعفر نرشخی در کتاب« تاریخ بخارا »(تاریخ نرشخی) ضمن شرح اولین نمازگاه ها و نمازگزاران بخارا اشاره کرده است که در بخارا در ابتدا نماز به زبان فارسی اقامه میشده است: « قتیبه بن مسلم مسجد جامع بنا کرد، اندر حصار بخارا به سال نود وچهار و آن موضع بتخانه بود مراهل بخارا را فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی، چنانکه هر آدینه منادی فرمودی، هرکه به نماز آدینه حاضر شود، دو درهم بدهم.  مردمان بخارا به اول اسلام در نماز قرآن به پارسی خواندندی، و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی ، مردی بودی که در پس ایشان بانگ زدی  ً بکنیتا نکیتً و چون سجده خواستندی کردن بتنگ کردی ً نکو نیانکونیً[1]

در ورادرود بجای کلمه «وضو»، اصطلاح «آب دست» [2]به کار برده میشود.

در اصطلاحات اوقات نماز نیز سه اصطلاح فارسی بکار گرفته میشود:« بامداد، پیشین، خفتن» به عبارت دیگر:

 (نماز صبح= بامداد)، (نماز ظهر= پیشین )، ( نماز عصر=عصر) ، (نماز مغرب= شام )، (نماز عشا= خفتن ).

بر دیوار بعضی از مساجد تابلوهایی نصب شده اند که بر روی آنها پنج ساعت در کنار هم نقش بسته اند. عقربه های این ساعتها قابل تحرکند و متولی مسجد هر روز عقربه ها را  برابر با زمان نماز (ترکی جغتایی= نماز وقت لری) برای اطلاع نمازگزاران تغییر میدهد. نوشته های مربوطه در تابلو معمولا به خط  کریلی که مردم هنوز با آن آشنا هستند و یا خط لاتین[3] که ازز مان استقلال ازبکستان مورد استفاده است، میباشند.

بدیهی است که در حال حاضر نماز به زبان عربی ادا میشود. از این رو نماز جمعه در در مناطق پارسی زبان مانند بخارا ویژگی خود را دارند. قبل از شروع پیشنماز  با نمازگزران  فارسی گپ میزند، خطبه باید به زبان رسمی، یعنی  ازبکی (ترکی جغتایی) ایراد شود و نماز به عربی خوانده میشود.

 

 

 

[1] در کتاب چاپ شده در تهران(1387) ذکر شده که در بعضی از نسخ خطی «نکینتا نکینت» و«یکینتا یکنت» نیز آمده است.

[2] در ترکی عثمانی نیز همچنان این اصطلاح بکار گرفته میشود.

[3] البته با تغییراتی، مثلا برای «خ» از حرف X استفاده میشود.

اوقات نماز، به خط لاتین: بامداد، پیشین، عصر، شام، خفتن

اوقات نماز، به خط سیرلیک: بامداد، پیشین، عصر، شام، خفتن

مسجد بالاحوض، بخارا

مسجد بالاحوض، بخارا

زیارتگاه نورآتا، بین سمرقند و بخارا

زیارتگاه نور آتا (بین بخارا و سمرقند)

موذن در بخارا

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

آقا صالح، سرباز ارتش شوروی در جنگ دوم جهانی

این مقاله پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

………………………………………………………………………………….

مسعود حسینی پور

    دعای آقا صالح، سرباز سابق  ارتش سرخ

در شماره گذاشته اشاره ای به پاتوق دوستان درگالری عکس کاروانسرای عالم جان در بخارا و کمک های آنها به خود داشتم.  در یکی از سفرها در اطراف مسجد بلند دنبال خانه ای میگشتم که  گویا خوش سلیقه مرمت شده است. متاسفانه سرایدارخانه نبود. در این هنگام یکی از یاران پاتوق سر رسید وگفت: در نزدیکی اینجا محله ایرانی نشینی است که در آن مرد خوش صحبت و کهنسالی  بنام آقا صالح زندگی میکند که قطعا از دیدن مسافری از ایران چاق ![ خوشحال] میشود. با هم به منزل آقا صالح که در نزد پسرش زندگی میکند رفتیم.  مصاحبت  با آقا صالح نودو سه سالهِ  خوش کلام که حافظه تیزش شنونده را به اعجاب میاورد مرا چنا ن مجذوب کرد که تا کنون چند بار دیگر به دیدنش رفته ام و هر بار چاق!! و سبکبال از حضورش مرخص شده ام. منزل آقا صالح در نزدیکی مسجد بلند که از بناهای زیبا و تاریخی بخارا است قرار دارد و عبادتگاه سنی ها است ولی اکثر مردم آن محله مانند اوشیعی مذهب هستند. مسجد بلند در اوائل قرن شانزده میلادی ساخته شده ،وجه تسمیه  آن بخاطر احداث مسجد بر روی سکویی میباشد و مسجد با سطح نسبتا کم  بر روی آن  مرتفع بنظر میرسد.نمای خارجی مسجد گچی و سفید است . دیوارهای درون مسجد و محراب آن  با کاشی های سبز رنگ که به گل منقوش  پوشیده شده اند هر ببینده را خیره میکنند. محراب مسجد بلند یکی از زیباترین محراب های بخارا است. آقا صالح تا چند سال پیش که قوت راه رفتن داشته، بهنگام فراغت در محافل مذهبی همسایه ها  مانند سوگواریهای  محرم  و یا  تولد ائمه شرکت کرده  و بنا به علت تجمع، منقبت خوانی و یا مداحی میکرده است. آقا صالح  سرباز ارتش سرخ  بوده و در تمام طول جنگ دوم جهانی بر علیه ارتش فاشیستی آلمان جنگیده است و پس از پایان جنگ نیز گردانش  یک سال در اروپا مستقر بوده است( جمعا پنج سال).  او با افتخار از فتح بوداپست (مجارستان ) و بخارست (رومانی) که یادگار آن مقدار زیادی مدال است یاد میکند. متاسفانه در حین صحبت در باره جنگ فراموش کردم که از این مردمذهبی در باره  اجرای اداب و فرائض مذهبی سربازان مسلمان ارتش سرخ در هنگام جنگ سئوال کنم:  ایا آنها هنگام استقرار در محل، نماز میخوانده و روزه میگرفته اند؟. دفن همرزمانشان بطریق اسلامی بوده است؟. ایا در ماه محرم سوگواری میکردند؟. آقا صالح در بیشتر موارد در تضمین  گفته هایش به گونه ای روان اشعار چند بیتی میخواند، مانند:

اگر بیضه زاغ ظلمت سرشت    نهی زیر طاوس باغ بهشت

به هنگام آن بیضه پروردنش    ز انجیر جنت دهی ارزنش

دهی آبش از چشمه سلسبیل      در آن بیضه دم دهد جبرئیل

شود عاقبت بیضه زاغ، زاغ     برد رنج بیهوده طاوس باغ

 

در اواخر ملاقات از او خواهش کردم که مدحی بخواند تا از آن برای استفاده از فیلم مستند استفاده کنم ولی او به تلاوت سوره هایی از قران بسنده کرد و در این هنگام با وجود کهولت از جای برخاسته ، شب کلاهش را آورد تا به احترام کلام خدا سرپوشی بر سر داشته باشد. هنگام خداحافظی هم طبق معمول دعایی خواند که این بار چنین بود:

بسم الله  الرحمن الرحیم، الحمداله رب الشاکرین

الهی مملکت ما را در آسایش نگه دار. فتنه روی زمین را بر طرف کن. کشت و کار دهقانان را برکت مرحمت کنید. کشتگان همه جمیعت، گذشتگان خانواده (ها را) جمیعا قرین رحمت کنید. شمایان [حضار] را هم به هر نیت خیری که به دلتان است، به حرمت چهارده معصوم پاک، خدواند  به نیتتان برساند…آمین.

………………………………………………………………………………………..

پس نویس: متاسفانه آقا صالح در سال 2015 در سن 91 سالگی فوت کرد

 

تاراج گورستان متروک در خوقند

    این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

................................................................................................................

                                                                                       مسعود حسینی پور

                                      سنگی برگوری

 

جنگ  داخلی تاجیکستان(1997-1992) یکی از خونین ترین پس لرزه های فروپاشی شوروی بود و در این جا نیز جان هزاران مردم بی گناه بر باد و اموالشان توسط همدردان سابق به یغما رفت. آقای  احمد محمدیان که نزدیک به پنج دهه در آسیای مرکزی  میزیسته  در یاد مانده هایش در این باب  چنین ذکر میکند[1] : ً تمام اموال دولتی و غیر دولتی، مغازه ها، حتی میز و صندلی مدارس و وسائل بیمارستان هاو سنگ قبرهای قیمتی هم غارت شدً. عمل سخیف   سرقت از وادی خاموشان و  دست درازی به گور را میتوان در ً گورستان قدیمی روسها ً در کنارشهرفرغانه (واقع در ازبکستان) نیز  مشاهده کرد. شهر فرغانه  مانند  بعضی  از شهرهای دیگر آسیای مرکزی توسط روسهای تزاری به سبک اروپائی با خیابانهای  مستقیم و وسیع و درختکاری شده در سال 1877 و معماری ادوارد الِکسویچ Edwrad Alexevich  بنا شد و بخاطر خدمات (!) ژنرال میخاییل اِسکوبلف  Michael Skoblev  به تزار، شهر اسکوبلف نامیده شد .این شهر بدلیل همجواری با شهر مرغیلان[2]،  ًمرغیلان نوً نیز نامیده میشد و پس از ایجاد  ًاتحاد شوروی ً فرغانه نام گرفت.  ژنرال  اسکوبلف خود در این منطقه نقشی نداشته و  فتوحات او در مناطق قزاقستان و ترکمنستان امروزی  بود. اسکوبلوف با منطق نظامی اش  که    ًهرچه تلفات دشمن بیشتر باشد صلح طولانی تر خواهد بود ً پس از شکستن مقاومت  طولانی گوک تپه(واقع در ترکمنستان امروزی)  دست به کشتاری بزرگ از سکنه شهر  یازید و چنین است که اکنون هر سال  دوازدهم  ژانویه (22 دیماه ) در ترکمنستان روز عزای عمومی است.

در اتحاد شوروی معمولا قسمتی از گورستانهای مسلمانان  آسیای مرکزی در اختیار  غیر مسلمانان  قرار میگرفت که بهترین مثال آن گورستان وسیع کعب الاخبار در شرق بخارا و در جوار زیارتگاه  ً خواجه کعب الاخبار ولی ً میباشد .در این مورد استثنا نیز وجود دارد، مانند گورستانهای یهودیان و یا گورستان قدیمی روسها در فرغانه که در بالا ذکر شد.  چنانچه از نوشته های سنگ قبرها آشکار است این گورستان حتی  تا نیمه دوم  قرن بیستم مورد استفاده اقلیتهای اروپایی نیز قرار میگرفته است. مزار روسهای ارتدکس  در آسیای مرکزی اکثرا توسط حصاری آهنی محفوظ و با صلیبی فلزی که بر خلاف صلیب کاتولیک ها و پروتستان ها دارای سه تیرک افقی[3] است مزین میگردد.

   پس از فرو پاشی  شوروی و هنگامیکه افق روشن آزادی  به میلیونها نفر مردم شاد کام  آسیای مرکزی لبخند میزد در بعضی دلها کینه های قومی و یا آز به مال دیگری  چنان غلیان کرد که نرده ها و صلیب های آهنی ًگورستان قدیمی روسها ً نیز از آن در امان نماد.  با کندن حصار و صلیب ها از زمین  توسط سوداگران آهن  بسیاری از قبرها فرو ریخته و صحنه های رقت باری را برای نظاره گر  ایجاد کرده اند.  شهرداری فرغانه نیمی از این گورستان را به پارک تبدیل کرده و نیمه دیگر نیز در انتظار این تبدیل است. باشد که با  روئیدن سبزه بر این خاک در دل آن سوداگران نیز مهر و انسانیت نما کند.

 

 

[1] ر.ک. به  یاد مانده های احمد محمدیان در کتاب ً اجاق سرد همسایهً ، فتح اله اتابک زاده ،انتشارات معین، تهران 1387

[2]  درنوشته های قدیمی مرغینان نیز آمده است.

[3] نزد ارتدکس های روسی بر خلاف ارتدکس های یونانی پائین ترین تیرک کج است که دلیل خود را دارد و مربوط به روایات مذهبی است.

خوقند 2014

برج خاموشان، گورستان زرتشتیان در خوارزم

32

این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

............................................................................................................

                                                                مسعود حسینی پور

                                   دخمه خاموشان

 

زادگاه زرتشت کجاست؟، اوستا در کجا نوشته شده است؟.در این مورد ،  گاه آذربایجان و کردستان، گاه مرکز نجد ایران وگاه آسیای  مرکزی بعنوان جواب عنوان شده اند. آنچه که هست، علائم و   نشانه های فراوان ازمذهب زرتشت درسراسر گستره ایران فرهنگی که ورارود را نیز در بر می گیرد  یافت میشوند. در حال حاضر اشاره به یافته های باستان شناسی، باقی مانده های آتشکده  یا گورستان زرتشتیها جزئی از کتاب ها و بروشورهای گردشگری تاجیکستان و ازبکستان  هستند. نقش  « دخمه خاموشان »  که «برج خاموشان »نیز نامیده میشود نه تنها در جزوه های تبلیغ گردشگری به چشم می خورد بلکه  حتی یکی از نمادهایی است که بر روی پرچم جمهوری خودگردان قره قالپاقستان :ه جزئی از ازبکستان است) نیز دیده می شود. این محوطه در حال حاضرچیلپیک نامیده میشود. دخمه خاموشان که زمانی گورستان زرتشتیها بوده در 45 کیلومتری شهر نقوس[1](جنوب دریاچه آرال) قرار دارد و در صحرای قره قوم  از فاصله دور قابل رویت است. این بنا بر روی تپه ای مخروطی شکل که  کمابیش40 متر ارتفاع دارد به گونه استوانه ای با قطر 70 متر و ارتفاع 15 متر از گل ساخته شده  و در بالا تسطیح شده است. دیوارهای استوانه از این  رویه نیز  بالاتر رفته  وآن  را احاطه کرده اند. قطر دیوراهای گلی نزدیک به یک متر است. ورود به این سطح فقط از طریق روزنه ای باریک امکان پذیر است که به راحتی با گل  ویا سنگ مسدود شده و از  ورود انسان و حیوان  به این فضا جلوگیری میکند. زرتشتیان اجساد را روی این سطح قرار داده تا گوشت متوفی طعمه پرندگان گوشتخوار گردد. در حال حاضر بر روی این سطح هنوز  اثار جدول بندی برای قرار دادن اجساد بطور منظم دیده میشود. استخوانهائی که از جسد باقی می مانده   به درون ظروف سفالی گذاشته شده و در محلی دیگر دفن میشده اند[2].

تاریخ بنای این گورستان که  شباهت زیادی به « برج خاموشان» یزد دارد  حدود صد سال پیش از میلاد مسیح تخمین زده میشود. در حال حاضر در این جا برخلاف « دخمه خاموشان» یزد،  بنایی (مثلا برای امور پیش از تدفین و یا ادای سایر سنتها) در اطراف گورستان  یافته نشده و امکان  یافتن آن نیز بخاطر   تغییرات محیط ، کانال کشی از آمو دریا که  فاصله چندانی با تپه ندارد و ایجاد زمینهای کشاورزی ،بعید به نظر میرسد.

 

[1] نکوس(Nukus) هم گفته میشود

[2] در بعضی از گورستانهای مشابه درایران، چاهی در میان محوطه ایجاد شده و استخوانها را در آنجا می ریخته اند




دخمه خاموشان بین شهرهای خیوه و نقوس در ازبکستان

آب برداری وکانال کشی برای زراعت از آمودریا (جیحون)که امکان تفحصات باستان شناسی را از میان برده است. آمو دریا در پشت عکس قابل رویت است

دژ هزار اسب در خوارزم

     این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

     .........................................................................................................

                                                                   مسعود حسینی پور                                                                              

                                 دژ هزار اسب

 

دژ قدیمی هزار اسب (اسپ)  در کنار شهری با همین نام، در فاصله پنج کیلومتری غرب آمودریا (رود جیحون) و در  پنجاه کیلومتری جنوب شرقی شهر اورگنج (مرکز استان خوارزم کشور ازبکستان)قرار دارد.این شهر با فاصله ای حدود 800 کیلومتر در شمال مشهد قرار دارد و درمیان این دو شهر بیابانی است که اینک متعلق به ترکمنستان میباشد.

 دژ هزار اسب بر روی سکوئی  با ارتفاع بیش از 6 متر از سطح زمینهای اطراف ساخته شده بود و بقایای  دیوارهای طویل و قطور آن ، نشانگر  بنائی عظیم در گذشته میباشد و برکه ای که اکنون در کنار آن قرار دارد   باقیمانده خندقی است که برای دفاع از قلعه ایجاد شده بوده. در حال حاضر گاهی مردم فقیر اطراف دژ با  ابزار ساده ماهیگیری به آنجا رفته و ساعتها به امید صیدی کوچک منتظر می مانند.

نادرشاه افشار  در هنگام کشورگشایی در هندوستان مطلع شد که ایلباس حاکم خوارزم به نواحی تجن دست درازی کرده است. نادر پس از پایان کار هندوستان  در سال 1740م. ( 1119 خورشیدی)به بخارا رفته حاکم بخارا را مطیع نموده واز آنجا عازم خوارزم شد. ایلباس  در دژ هزار اسب موضع گرفت ولی نادر  از حمله به هزار اسب چشم پوشید و بطرف خیوه شتافت. ایلباس که اکنون از دژ خارج شده بود در دژ خانقاه (امروز شهر  کانگا  Khanga)[1]  تسلیم سپاه نادر شد ولی بفرمان نادر  به قتل  رسید.

در رابطه با تاریخ  دژ هزار اسب بیشتر به  جنگ بین سلطان سنجر و علاالدین اتسز حاکم خوارزم اشاره میشود[2]. اتسز هر از چندی از اطاعت سلطان سر باز میزد ولی سلطان  با وجود سلطه نظامی  او را که شخصی فرهنگ دوست بود می بخشید. در آخرین مصاف و هنگامیکه سنجر دژ را محاصره کرده بود، انوری مداح وی یک رباعی به نظم کشید که آنرا برای تزلزل روحیه اتسز با تیر به درون قلعه فرستادند:

ای شاه که همه  ملک زمین  حسب تو راست/از دولت و اقبال جهان کسب تو راست

امروز به یک حمله هزار اسب بگیر/فردا خوارزم و صد هزار اسب تو راست

رشید ابن وطواط بلخی در جواب شعری خطاب  به سرورش اتسز سرود که  این نیز با تیر بسوی لشگر سنجر رها شد:

ای شه که به جامت می صافی است نه ذَرد/اعدای تو را ز غصه خون باید خورد

گر خصم تو  ای شاه شود رستم گَرد/یک خر ز هزار اسب تو نتواند برد

  

 

[1] کانکا Khanka هم نوشته میشود

[2] تاریخ این جنگ در بعضی نوشته ها سال 542 ه ق (527 خورشیدی) و در بعضی سال 546 ه ق (546 خورشیدی) ذکر شده است

نگاهی از بیرون، به قسمتی از دیوار دژ

صیاد ماهی در کنار خندق دژ سابق

نقدی بر زندگی و آثار صدرالدین عینی

    این نوشته در مجله فرهنگ میراث (ایران) شمار55 چاپ شده  است(عکسهای

زیر بعدا اضافه گردیده اند)

       *آزیتا همدانی

         **  مسعود حسینی پور

 

نقدی بر زندگی و آثار صدر الدین عینی

 

 

چکیده:

صدر الدین عینی(1333-1256ه.ش/1954-1878م.) پیشگام ادبیات نوین فارسی- تاجیکی قرن بیست ورارود به شمار می آید. او منتقد، شاعر، نویسنده، تاریخ نویس و زبان شناس بوده و آثاری در هر یک از این زمینه ها خلق کرده که بیشترآنها سهم بزرگی در دگرگونی های ادبی، اجتماعی و فرهنگی ورارود قرن بیست به عهده داشته است. نگاه ویژه عینی در بیشتر آثارش باتعریف خاص سوسیالیسم روسی معنا می یابد.  این تحقیق با نگاهی انتقاد در پی پاسخ به چند پرسش در حوزه چگونگی زیست و آثار این شخصیت فرهنگی و نگاه او به ایران و جایگاهش در میان جامعه ادبی ایران است. آثار صدر الدین عینی که برگرفته از افکار و اندیشه های اوست نقطه عطف آزادگی و پیوستگی او را یکجا در خود نهفته دارد و انقلاب اکتبر 1917 روسیه مبدأ این دوگانگی است. برخی آثار عینی چون کتاب یادداشت ها و جلادان بخارا به گونه فکری  اول و رمان ها، اشعار و مقالات او به گونه فکری دوم تعلق دارند. در «یادداشت ها» او زندگی اجتماعی و تحصیلی خود را  ازکودکی تا 27 سالگی به تصویر می کشد. عینی  ضمن خدمات شایانی که به فرهنگ و ادب فارسی در تاجیکستان ارائه کرده و نقش مهمی که در بیداری اذهان از رژیم جهل و جنون امارت بخارا داشته است، به عنوان یکی از بانیان تغییر خط فارسی به لاتین (که بعدا سریلیکی جایگزینش شد)و جا انداختن اصطلاح «تاجیکی» به جای« زبان فارسی» معرفی می شود.   

کلیدواژه: آسیای مرکزی، تاجیکستان، صدر الدین عینی، قرن بیست، ورارود

 

1.درآمد

بی شک علامه[1] صدر الدین عینی یکی از چهره های ماندگار ادبی- فرهنگی در تاریخ آسیای مرکزی و حتی جهان است. اطلاع از زندگی و فعالیت های ادبی و اجتماعی او بر علاقه مندان ادبیات و تاریخ در ایران فرض[2] و مطالعه بر روی آثار او دریچه ای است بر روی تاریخ منطقه ای که همیشه با ایران روابط سیاسی و فرهنگی تنگاتنگ داشته است. بازکاوی زندگی و آثار او در واقع نوعی بازیافت هویت منطقه خود و جستجو در زوایای پنهان برهه ای از تاریخ است که بر ما ایرانیان به دلیل فترت سیاسی ومرز بندی های جغرافیایی در قرن بیستم پوشیده مانده است.  امروز به خصوص آنگونه آثار عینی که اجتماع ورارود یک صد سال پیش را به تصویر می کشد دریچه ای برای شناخت ایرانیان از عادات و سنن مشترکشان با همزبانان و همدلان آسیای مرکزی و نیز آشنایی با گویش فارسی-تاجیکی است.  عینی شناسنامه فرهنگی تاجیکان را در پایان قرن 19 و اوایل قرن 20 تدوین می کند و آثارش روشنگر بسیاری از مسائل تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زمان خویش است. این آثار بی شک برگرفته از فکر خلاّق او، متأثر از ادبیات غنی کلاسیک فارسی، روسی و اروپایی و نمایانگر حب و بغض مؤلف به دو حکومت بلشویستی شوروی و امارت بخارا است. در این آثار یک دوره سیر ادبیات ________________________________________________________________

*دکتر آزیتا همدانی،استادیار دانشگاه پیام نور    **دکتر مسعود حسینی پور،محقق آزاد آسیای مرکزی/برلین

فارسی-تاجیکی در صد سال اخیر را می توان مشاهده نمود. اهمیت علمی و ادبی شخصیت عینی فقط

در آثار او نیست. به باور بسیاری از تاجیکان و برخی محققان او حافظ و حامی هویت و زبان و نژاد

تاجیکان بود به هنگامی که ترک و ازبک و روس از هر طرف قد علم کردند که این گنجینه کهن را کم

رنگ و بی رمق کنند.  برخی نیز بر این باورند که نقش او را در تغییر خط فارسی به لاتین [3] و تلاشش را در جا انداختن اصطلاح «تاجیکی» به جای «زبان فارسی» و برانداختن نام فارسی در تاجیکستان نمی توان نادیده گرفت. مرور شرح حال استاد عینی کمکی است به درک بهتر آثار وی و  درک آثار او نشانگر سیر زندگی و طرز تفکر او و زمانه ای که در آن بسر برده است.

 

2.زندگینامه

صدرالدين عيني کودکی خود و زندگی خانواده و مردمان روستايش را با نهايت ظرافت و ملاحت گفتار در كتاب مفصل«يادداشت ها» به تصوير می كشد. آنچه دراینجا درباره زندگی او ذكر مي‌شود برگرفته از اين كتاب و از زبان خود اوست.[4]

زندگي كودكي وخردسالي عینی با تحمل سختی های زیاد درصحرا و ده سپری می شود. ده ساكتري(محل تولد عيني) از توابع بخش غُجدوان دربخش شرقي رود زرافشان درفاصله40كيلومتری بخارا واقع شده است با فراورده های گوناگون کشاورزی وباغداری و مردمانی از تبار تاجيك، عرب، اُورگنجي و خواجگان كه مورد آخر از چهار قبيله: ميركاني(كه ازمشهد بوده اند)، سيد اَتايي، غجدواني وساكتَريگي تشکیل می شوند.  زبان  بیشترمردم ده فارسی-تاجيكي است ودرصد زیادی ازآنان سوادی دارند. سيدمراد خواجه پدر عینی و زیورآی مادر اوست كه هردو در امور فرزندان مواظبت دائمی داشته و آنها را به انجام فرائض دینی تشويق مي‌كنند. پدرعینی باسواد، دوستدار ادبیات و هنرمند بوده و منتخباتي از غزليات حافظ، نوايي و صائب را با دستخط‌ خود نوشته است که با مطالعه همین جزوه اولین جرقه های ادبی در ذهن عینی کوچک زده می شود. عینی سه برادر به نام های محي‌الدين، سراج‌الدين وكرام‌الدين داشته که دو برادر اول به دست رژیم امیربخارا کشته می شوند (شکوری، ،1978: 51) و برادرکوچکتر براثر بیماری وبا می میرد.  او همچنین پدر، مادر، دایی و سه زندایی اش را بر اثر بیماری وبا که در سال 1889شایع می شود از دست می دهد. غمنامه منثور عینی در«یادداشت ها» در از دست دادن عزیزانش سوگنامه ايي تأثربرانگیز است كه براگينسكي- محقق روس- آن را برجسته‌ترين مثال غزل منثور برمي‌شمارد.(براگینسگی،1968: 139) عینی وصیت پدر به هنگام احتضار(57سالگی) را چنین توصیف مي‌كند: «چشمانش را به طرف من گردانده سخن خود را دوام داد: خوان، در چگونه دشواري باشد هم خوان، ليكن قاضي نشو، رئيس نشو، امام نشو، اگر مدرس شوي ميلت...»(ص135) بدین ترتیب عینی علیرغم مشکلات زیاد برای عمل به وصیت پدر وکسب تحصیل راهی بخارا می شود.  زندگي پرمشقّت خردسالي عيني بعدها او را دچار بيماري عصبي و صرع مي‌كند كه خود اینگونه بدان اشاره‌ مي‌كند: «من با تاثير آن زندگاني سخت كه در خردسالي به سرم افتاده بود عصبي شده بودم و از زندگي بسيار دلتنگ مي‌شدم و بعضاً در شب‌هاي تنهايي بعضي شعرهاي مرثيه مانند شاعران گذشته را خوانده براي خالي كردن دل خود مي‌گريستم...» (ص474) عینی با ورود به بخارا اولین دیده های خود را از این شهر هزار افسانه به قلم در می آورد و یادداشت هایش را از آنجا به بعد به بخارا ، تحصیل وآنچه دراین شهرمی گذرد اختصاص می دهد. او برای تهیه خوراک و گذران زندگی تحصیلی خود به مدت 19 سال تحصیل دربخارا به انواع خدمتکاری درحجره ها و منازل تن می دهد. صفحات زيادي از يادداشت‌ها به این موضوع اختصاص دارد. در جايي مي‌نويسد:

«با همان لباس‌هايي كه از صحرا پوشيده بودم، خدمت مي‌كردم .... هنوز بي‌مسحي [پاپوش چرمي زمستانه] بودم و كفش سرپايي محلي آبگذرم كي‌ها دريده رفته بود كه پنجه‌هاي پايم از نوكش برآمده مي‌ايستاد. در وقت‌هاي باران و برف و لايگري با وكيل خرج روزي چند بار به بازار با همان كفش مي‌برآمدم كه خريدهاي او را برداشته بيارم. با آن كفش در كوچه‌هاي بي‌سنگفرش و بي‌پياده‌گرد بخارا راه رفتن بسيار دشوار بود، گاهاً يك پاي آن كفش در لاي بند شده از پايم جدا گرديده از خودم يك قدم پس مي‌ماند... رفته رفته كار به جايي رسيد كه در كوچه‌هاي پر لاي كفش‌هايم را از پا كشيده به دست گرفته از دنبال وكيل خرج پابرهنه مي دويدم.» (ص356)

خدمتکاری عيني در منزل شريف جان مخدوم صدر ضیاء[5] باعث آشنایی او با قلم به دستان و شاعران و شیوة شعرسرایی آنان و مطالعة کتب ادبی از کتابخانة صدرضیاء می گردد. او درسال‌هاي تحصيل در بخارا در مدارس قديم آن شهرمانند: ميرعرب(91-1890)، عالم جان(93-1892)، بدل بيك(96-1894)، حاج زاهد(98-1896)، کوکلتاش وحسین بای تحصيل می كند وکتاب‌هايي كه در زمان تحصيل می خواند عبارت است از: عوامل، كافيه، شمسيه، حاشيه قطبي، شرح تهذيب، حكمت العين، حاشيه ملا عبدالغفور لاري بر شرح ملا جامي، شرح ملاخوان، شرح جامي بر كافيه به عربي، وقايه و...، علاوه بر این به مطالعه آزاد اشعارصائب، حافظ، سعدي، رودكي، بيدل، فردوسی و آثاری از ابوعلی سینا می پردازد وچنانکه هیتچینس می نویسد: برنامه‌هاي مدارس تماماً تحت تأثير سنت‌هاي افراطی مذهبي و تكيه آنها بر حفظ كردن طوطي‌وار مطالب بود، لذا موجب دلسردي عيني از شيوةآموزش اين مدارس شد، پس به مطالعات آزاد روي آورد.(هیتچینس،ادبیات نوین تاجیک، 1368: 36)  عینی 27 سال در بخارا و سپس درسمرقند زندگی می کند و درسال های پايانی عمردر دوشنبه سكني می  گزيند، شهری که درآن به سال 1954 رحلت کرده و به خاك سپرده می شود. اکنون خانه های عيني در دوشنبه (تاجیکستان) وسمرقند (ازبکستان) به موزه تبديل شده و لوازم و كتاب‌هاي او به همراه تابلوها و عكس‌هايي كه از آن زمان مانده است در معرض نمايش قرار دارند و اماکن بسیاری در تاجیکستان به نام اوست.

عيني تا پیش از انقلاب اکتبر 1917 روسیه از عرصه سیاست دوری می جست، اما به دلیل گرایشات ترقی خواهی و تغییر در فکرهای خفته برخی هم وطنانش در عرصه های اجتماعی و سیاسی  فعال شد و در راه تجدّد و آزادی از ظلم امارت بخارا تلاش کرد. به گفته خود او با خواندن كتاب نوادر الوقايع احمد دانش[6]  متحول و باور هاي قبلي اش نسبت به اركان حكومت امیران بخارا متلاشي شده است. از طرف دیگر مطالعه روزنامه های حبل المتین، چهره نما، ترجمان، وقت، شورا و...که از بیرون وارد بخارا می شدند در این بیداری نقش مهمی بازی کرده است. پس به مانند بيشتر روشنگران آن روزگار به معارف پروران ، نوگرایان یا جدیدیان پيوست و حمايت خود را از آموزش و علم ابراز نمود. درسال 1910 مخفيانه با سه تن ازهمفکرانش جمعيتي به نام تربیت اطفال تأسيس كردندكه شاگرداني را براي تحصيل علم دركشورهاي روسيه و تركيه تربيت نموده و روانه آنجا مي کردند. عيني دربارة اين جمعّيت گفته است: مرام‌نامه اين جمعيت فقط علم بود. در نظام‌نامه آن براي احتياط «جمعيت مطلقاً به سياست دخل نمي‌كند» نوشته شد.(شکوری،1382: 155)  او به سال 1917 و در بحبوحه اشتیاق مردم به دنیای تازه دستگير شد. شکنجه او بدون محاكمه در زندان امير انجام گرفت، وي را75 ضربه چوب زدندكه رو به مرگ بود.(عینی،1381: 130) سپس به وسيله سربازان روس كه از رفتار ناپسند امير نسبت به زندانيان واقف بودند نجات يافت و مخفیانه به بيمارستان كاگان منتقل گردید و در 1918 رهسپار سمرقند شد و خدمات خود را به جمهوری شوروي تركستان عرضه داشت و از اين راه كوشيد كه درسرنگوني رژيم اميربخارا، قلعه ارتجاع قرون وسطايي درآسياي ميانه سهمي داشته باشد.(بچکا،1372: 128) تعقیب و کشتار جدیدان توسط عوامل امیر در سال 1918 كه به نام معرکه جديدكشي شهرت دارد و دهشت هاي آن، عيني را بیش از پیش به سوي انقلاب و تجدّد سوق داد. او در اين ترور برادرش سراج الدين را از دست داد، پس آثاری در اين زمينه به چاپ رساند كه كتاب‌هاي تاريخ اميران منغيتيه بخارا، جلادان بخارا ، عصيان مقنع و تاریخ انقلاب فکری در بخارا از اين دست‌اند. او از تجربه‌هاي تلخ تاريخي دريافت كه باخته‌هاي سياسي را با قلم مي‌توان جبران كرد، به اين دليل بهترين راه بيداري مردم را در سواد مي دانست و شيوه‌هاي غلط آموزشي را نكوهش مي‌كرد و روزنامه را روشنگر اذهان مردم خواند و در این باب مقاله‌اي به نام تنوير افكار در مجله شعله انقلاب در 1919 به چاپ رساند.

عینی از انقلاب اکتبر 1917 به بعد با ارائه خدماتش به حزب کمونیست شوروی از طرف مقامات حکومتی در مناصب مهم دولتی قرارگرفت و پس از استقلال تاجیکستان در سال 1929 از احترام شامخی برخوردار بود و مدال ها و القابی را کسب کرد. برخی از این مناصب، مدال ها و القاب  به ترتیب عبارتند از:

1920 رئيس انجمن تاريخ و ادب (فرهنگستان) تاجیکستان كه خود پيشنهاد تأسيس آن را داده بود وپس از آن برنامه تاليف چند كتاب را پيش‌بيني كرد.

1923 عضو كميته اجرایيه مركزي جمهوري بخارا

1929  تا 1938 عضو كميته اجرایيه مركزي تاجيكستان

 1934 تا 1940 نمايندۀ شوراي عالي شهر سمرقند و دوشنبه در طی چندین دوره

 1937 و1947 نمايندۀ شوراي عالي تاجيكستان

1943 عضو افتخاري آكادمي علوم ازبكستان

 1951رئيس آكادمي‌هاي علوم تاجيكستان

 1954 نمايندۀ شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي

1934  اخذ نشان بیرق سرخ زحمت ازاتحاد جماهير شوروي سوسياليستي

 1940 دریافت عنوان افتخاري خادم خدمت نشان علم جمهوري

 1941ـ1948 و 1949 دریافت سه مدال لنین

1949 دریافت درجه علمي وعنوان دكتري از طرف شوراي علمي دانشگاه دولتي لنين

 1950 جايزه دولتي اتحادجماهيرشوروي سوسياليستی برای کتاب «يادداشت‌ها» (شکوری،1978: 64).  او همچنین نخستين رئيس فرهنگستان علوم، ملقب به قهرمان ملّت از طرف رئيس جمهوری تاجيكستان، ملقب به پدرملّت، یکی از آغازگران تحقیقات جامعه‌شناسي تاجيكستان درقرن20، یکی از بنيانگذاران زبان‌شناسي نوين تاجيكستان، یکی از نخستين تاريخ‌شناسان دورۀ نوين تاجيكان، یکی از پیشاهنگان انواع مختلف نگارش از قبيل رمان، داستان كوتاه، طنز، هجو، تاريخ، افسانه، قصّه‌هاي عاميانه، فولكلور، ادبيات شفاهي، لغت‌نويسي،گزارش‌نويسي، فرهنگ‌نويسي، كتاب‌هاي آموزشي، كتاب‌هاي سياسي، يادداشت‌ نويسي، شعر انقلابي، پژوهش‌هاي علمي، تاريخ ادبيات، زبان شناسي، نقد ادبي، نمايشنامه نويسي، تحقيقات ادبي و تذكره نويسي است. امروز در اتّحادیه نویسندگان تاجیکستان جایزۀ استاد صدرالدین عینی[7] در نثر سالی یک بار به پدیدآورندگان بهترین اثر ادبی اعطاء می شود.(مسلمانیان قبادیانی،1383: 47) ژهاک در کتاب «از فارسی به تاجیکی» این عناوین و القاب را اسطوره سازی نام می نهد و در بخشی از کتابش با عنوان«اسطوره سازندگی و افسانه پردازی» یادآور می شود که در سال 1935 جشن گسترده ای به پاس سی سال خدمات علمی- اجتماعی صدرالدین عینی در تاجیکستان برگزار گردید. عینی در این جشن بیست هزار روبل برای تعمیر خانه و یک اتومبیل هدیه گرفت. یک بورس دانشجویی به نامش در دستور کار قرار گرفت و مانند ماکسیم گورکی به «مهندس روح انسان» ملقب گشت. ژهاک این نوع ابراز عقیده را بالاتر از تجلیل از زحمات یک ادیب دانسته و آن را به برپا ساختن یک مجسمه زنده تشبیه می کند. او اضافه می کند که البته اسطوره ها بر پایه واقعیت های تاریخی برپا می شوند، اما در مورد عینی سیمای واقعیت تغییر داده شده است. (ژهاک،2001: 202)

سیف الله یف معتقد است: «نویسندگان و دانشمندان غرب نام عینی را با جک لندن، کیپ لینگ[8] وگورکی[9] در یک ردیف گذاشته وآلفردکورلا، شاعر و نویسنده و مترجم آلمانی دربارۀ او می نویسد: عینی تجّسم رابطه و جریان مدنیت جهانی شرق و غرب است، این است که 100 سالگی زادروز عینی در 1978 با تعیین یونسکو جشن گرفته شد.»(سیف الله یف،1373: 186) وبچكا نیز در باب اومی نویسد: «آثار صدرالدين عيني و شخصيت او، همانند تمام حقايق عظيم و زيبايي‌هاي بزرگ، برجسته و ممتازند، چه آن كه به طور عمده ساده‌اند.» (بچکا،1372: 135)

عینی شاعر نیز بود و شعرسرایی را از سال 1893 آغاز کرد. او ابتدا سفلی، محتاج، محتاجی و جنونی تخلص می کرد و نهایتاً «عینی» را به دلیل معانی متفاوتی که دارد به عنوان تخلص برمی گزیند و با همان نیز شناخته می شود. او درباره تخلص گزینی هایش در یادداشت ها می نویسد:

 «من بايد در اينجا درباره تخلص‌هاي ادبي خود يك چند كلمه نويسم: در سال‌هاي اولي كه من در شهر بخارا بودم، مردم (با استثناي بعضي كسان) خصوصاً ملاها به من به نظر بسيار پست مي‌نگريستند و با آهنگ تحقيرآميز مرا صحرايي مي‌ناميدند. بنابرهمين مناسبت براي خود كلمه «سفلي» را كه پست گفتن است به خود تخلص قرار دادم. ثاني تراين تخلص به خودم معقول ننمود: مردم مرا پست مي‌شماريده‌اند، اين كار آنهاست، اما خودم چرا خود را پست شمارم. فرق من از ديگران در اين است كه من ...قشاق و محتاجم، آنها دارا و از هرچيز مستغني، گفته فكر كردم. چون در دليل‌هاي ردكردنم كمله «سفلي» را به صفت تخلص، به «قشاق» و «محتاجي» خود اقرار كردم، به نظر خودم كلمه‌هاي «محتاج و محتاجي» براي تخلصم مناسب‌تر نمودند و بعد از آن در شعرهاي خود به گنجايش وزن نگاه كرده، گاه «محتاج» و گاهاً «محتاجي» تخلص گذاشتم. رفته رفته اين كلمه‌ها هم به صفت تخلص به من معقول نشدند و در دل خود: درست است كه من محتاجم، اما چرا به واسطه شعر، محتاجي خود را به آدمان اعلان كنم؟... گفتم و اين تخلص را هم رد كردم. من با تاثير آن زندگاني سختي كه در خردسالي به سرم افتاده بود، عصبي شده بودم و از زندگي بسيار دلتنگ مي‌شدم و بعضاً در شب‌هاي تنهايي بعضي شعرهاي مرثيه مانند شاعران گذشته را خوانده، براي خالي كردن دل خود مي‌گريستم. مردم به اين خصوصيت من پي برده: بچه قابل است، اما قدري ديوانگي دارد، مي‌گفتند. من هم به اين فكر مردم تابع شده، براي خود كلمه «جنوني» را كه منسوب به ديوانگي گفتن است به خود تخلص قرار دادم. از اين مناظره‌ها و مباحثه‌ها و از اين تخلص كاوي‌هاي عمومي من به چنين فكر آمدم كه بايد تخلصي يابم كه بر معناي مناسب به تخلص و در عين زمان از طرف شاعران به صنعت تخلص ادبي گرفته نشده باشد. من با اين ملاحظه روزها وشب‌ها كتاب‌هاي لغت را ورق زدم و در آخر كلمه «عين» را يافتم كه اهل لغت به وي 48 و بعضي زيادتر از اين معني داده‌اند و در قطار معني‌هاي مشهور اين كلمه چشم، چشمه، چرم، گلوله گذار كمان غولك را شمرده‌اند كه آن كلمه را با هر كدام از اين معني‌ها براي تخلص خود گرفته خود را به وي نسبت دادن ممكن است.[10]  »(ص474 و475)

شیوه تخلص یابی های صدر الدین عینی از نگاه جامعه شناسی قابل تأمل است. اگرچه  او اشعار با تخلص های قبلی اش را – جز یک غزل و یک مخمس[11]- از بین برده است[12]، اما همین نوشته در یادداشت ها -که به قول سعیدی سیرجانی زندگی خود را بر آفتاب برافکندن است و البته خصیصه مثبت برای عینی به شمار می آید- یک دوره سیر زندگی و اندیشه های او در مقاطع مختلف را به نمایش می گذارد. انتخاب کلمات عربی به عنوان تخلص هنوز برای عینی شاعر مانعی نداشته است، بهانه ای که بعدها دستاویز او و همکارانش در روگردانی از فارسی گفتاری و نوشتاری رایج در ایران می گردد.[13]

عینی اشعاری را برای انقلاب اکتبر و ارتش سرخ سروده است. این اشعار به دو زبان فارسي و ازبكي است.  مجموعه اشعار او به دو خط فارسی و سریلیک چاپ شده است. یکی از اشعار انقلابی او مارش حرّیت نام دارد که با سرایش آن در سال1918 به عنوان شاعري نوپرداز شناخته می شود و در زمرۀ اديبان مبارز جاي می گیرد.[14] (مسلمانیان قبادیانی،1383: 17) این شعر اكنون به عنوان سرود ملي تاجيكستان خوانده مي‌شود كه با اين بندها آغاز مي‌شود:

اي ستم‌ديدگان / اي اسيران/ وقت آزادي مارسيد/ مژدگاني دهيد ‌اي رفيقان/ صبح شادي دميد/ تا به كي غصه خوردن به حسرت/ بعد از اين شادماني نما/ بس جفا/ بس ستم/ اي عدالت/ در جهان حكمراني نما...

«به شرف انقلاب اکتبر» سروده 1918 و «انقلاب آفتاب را ماند» سروده 1919 از دیگر اشعار انقلابی اوست. او همچنین قصیده ای در وصف پیروزی شوروی بر آلمان در جنگ دوم جهانی دارد که به قصیده «جنگ و ظفر» معروف است.  یکی از بهترین اشعار او « فاجعه شیعه و سنی» نام دارد كه در 1910 به فاصله كمي بعد از درگيري خونين بين سنيان و شيعيان [15]در بخارا سرود و در آن نفرت خود را از كشته شدن مسلمانان به دست مسلمانان به بهانه شريعت بيان كرد.

هیتچینس اشعار او را به چهار دسته تقسيم مي‌ کند: عاشقانه به شيوه سنّتي، بازي با لغات به شيوۀ مرسوم زمانه، انتقادی بيانگر تنهايي عميق و احساس تنّفر شديد از بي‌عدالتي، هجو و هزل. دو شيوۀ اخير در آن زمان شيوۀ معمول ابراز انتقادات اجتماعي بود.(هیتچینس،ادبیات نوین تاجیک،1368: 36) در بسياري از شعرهاي او واقعيت زمان به طور خاصي نمود دارد و چنان که شکوری می نویسد: رئاليسم معارف‌پروري ادبيات تاجيك در شعر عيني به شكل نويي عرض هستي كرد. (شکوری،1978: 26) 

عینی در آخرین سال های اقامتش در بخارا به دستور امیر بخارا و برای شعر سرایی در وصف او به دربار فرا خوانده شد.  بابی از جلد چهارم یادداشت ها « گرفتار شدنم به دام امیر عبدالاحد و زود خلاص شدنم از وی» نام داردکه در آن عینی توضیح می دهد که سرسختانه در مقابل تقاضای قاضی کلان بخارا برای حضورش در دربار امیر و شعر سرایی ایستاده، اما نهایتاً مجبور می گردد بیرون از دربار و تقریباً به صورت هفتگی اشعاری برای امیر بسراید و به واسطه به دربار بفرستد.( عینی، 1362، 761-772)[16] سعیدی سیرجانی موافقت عینی برای شعر سرایی و نقل آن از زبان خود عینی را طریق سهل و سمح شرقیان نام نهاده است و ضمن مثبت خواندن بیان این خاطرات از طرف عینی، بهانه او را برای توجیه مدیحه سرایی به دور از آزادگی می داند؛ اما پرهیز از پیوستنش به دربار را نیز فضیلت یک چشمان در دیار کوران نام می نهد که به نظر او کم فضیلتی نیست.( عینی، 1362: مقدمه)

  1. آثار

آثار عيني را مي‌توان در يك تقسيم‌بندي كلي به دو دسته تحقیقی و ادبي تقسیم کرد:

الف ـ در دسته اول، كتاب‌ها يا به قصد آموزش در مكاتب ابتدايي نوشته شده و یا تاریخی، سیاسی است. عینی هنگامي كه آموزگار مكتب‌هاي بخارا بود، اولين آثار منثور خود را براي كودكان مكتب در 1917 نوشت. کتاب تهذيب الصبيان از این دست است که از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول دربارۀ مكتب، علم، دانش، حرمت پدر و مادر و استاد، اهمّيت دوستي و علم‌اندوزي و نيكوكاري و ... و بخش دوم به نام خاندان خوشبخت دربارة خانوادة محمد يوسف دهقان و متشكل از حكايات خرد و پند و اندرز و طرز مكاتبه دوستان با نمونه اشعار و امثال است. زبان اين اثر روان  وبه نقل از یک محقق نخستين اقدام جدي عيني در راه دمكراتيك كردن زبان نثر بديعي است.(سیف الله یف،1373: 169) عینی در ادامه فعالیت های آموزشی اش به خردسالان، در سال 1919 در سمرقند مجله‌اي به زبان ازبكي به نام بالالاريولداشي(رهبركودكان) منتشر و در 1923 يك كتاب درسي ديگر براي مدارس ابتدايي(مکتب) به نام قيزبالاياكه خالده به ازبكي تأليف كرد.[17]

عینی پس از دستگيري، تعزیر و بستري شدن در بيمارستان كاگان انديشه‌هاي سياسي اش را بر روي كاغذ آورده و چند كتاب تاريخي ـ اجتماعي و سياسي نوشت. یکی از آنها تاريخ اصول صوتيه و انقلاب فكري در بخارا در 1918 می باشد. بنا بر گفته مرحوم کمال الدین عینی- پسر صدرالدین عینی- نسخه دست نویس فارسي اين كتاب بيش از 35 سال مفقود بود و عيني از او خواسته بود: «به ياد داشته باش كه زمان مناسب كه فرا رسيد اين نسخه نادر را پيگيري و پيدا كن. اگر تا به حال پيدا شده بود، آن را به عنوان كتاب پنجم يادداشت‌هايم اعلان مي‌كردم.» به نقل ازکمال عيني در مقدمه‌اي كه بعدها بر اين كتاب نوشته است، وی از طريق دو تن از كارمندان بايگاني‌هاي بخارا و تاشكند و مسكو آن را پيدا و با عنوان : تاريخ انقلاب فكري در بخارا در انتشارات سروش تهران چاپ مي‌كند (عینی،1381: 14)؛ اما آنچه درباره اين كتاب از استادان تاجيكي و اقوال شفاهي آنان آمده اين است كه اين كتاب همان كتابي نيست كه عيني در آرزوي چاپ آن سال‌ها در انتظار به سر برد و آن كتاب هنوز هم پيدا نشده و گفته‌هاي كمال عيني بايد مجدداً بررسی گردند.[18]

كتاب دوم تاريخ اميران منغيتيه بخارا نام دارد كه در1920 درنخستین هفته های انقلاب بخارا  به زبان فارسی-تاجيكي تألیف شد. این تألیف یک بار در مجله شعله انقلاب درسال های1921 به صورت مجزا و بار دیگر در 1923 به شكل كتاب چاپ شد. (شکوری، 1978: 52) جلادان بخارا عنوان كتاب ديگر اوست كه در 1920 در زماني كه خود شاهد وقوع انقلاب بخارا بود نوشت و در 1922 به طور مختصر به ازبكي نیز منتشر شد. چاپ دوم این كتاب در 1936 بود. در اين كتاب عيني اميرعالم خان منغيت[19]  را به دلیل فاجعه جديدكشي جلّاد بزرگ مي‌خواند. عصيان مقنع نام كتاب ديگر اوست كه آن را در 1944 نوشت. تيمور ملك را نيز در 1944 نوشت كه از جنگ ضداستيلاگران مغول حكايت مي‌كند. به گفته شکوری اين آثار ياد تاريخي ملت را غني‌تر کرده و عاملي براي آزادي جويي گردید.(شکوری،1382: 192)

عینی روزنامه‌ نگار نيز بود و در1919تا 1921حدود 300 مطلب در نشريات مختلف به چاپ رساند.(مسلمانیان قبادیانی، 1383: 17) و در نشريات شعله انقلاب (21-1919)،به خصوص در دوره دوم نشرآن [20] و محنتکشان تاوشي (21ـ 1918) فعالانه شركت كرد. مقالات عینی یکی از بهترین منابع برای کاوش اندیشه ها و افکار او به خصوص درباب خط و زبان فارسی است.

ب ـ دسته دوم آثار عيني جنبه ادبي دارد كه آن نيز خود به دو دسته تقسيم مي‌شود:

  1. جنبه تحقیقی ـ ادبي 2.جنبه اجتماعي ـ ادبي 

در بخش اول مي‌توان به دو كتاب نمونه ادبيات تاجيك و لغت نيم تفصيلي تاجيك و رسالاتي دربارة موسيقي شش مقام [21]و آثار كلاسيك فارسي اشاره کرد.

 کتاب نمونه ادبيات تاجيك يكي از آثار مهم عيني است که در راستای اثبات هویت تاجیکی به سفارش دولت تاجیکستان در سال 1925 تدوین شد. به گفته پژوهشگران تاجیک تاريخ ادبيات نگاري در تاجيكستان با نمونه ادبيات تاجيك عيني آغاز مي‌شود. اين اثر شامل شرح حال 221 شاعر فارسی زبان و بنا بر توضیح خود عینی ساکن در خاک ورارود و با ديباچه ای کوتاه از ابوالقاسم لاهوتي متشكل از سه بخش است: 1. راجع به 80 شاعر کلاسیک فارسی از رودكي تا سيدا از قرن چهارم تا دوازدهم هجری(912م. تا 1785) 2. شرح حال 132 اديب و شاعر فارسی زبان ورارودی از 1785 تا 1924 3. شعرهای ملی و انقلابی بین سال های1917 تا 1925 و ادیبانی كه تحت تأثير انقلاب اكتبر نوشته‌اند.[22] برخی معتقدند «اهميت اين اثر از آن جهت است كه مهر خاموشي بر دهان پان تركيست‌ ها كه مي‌گفتند ملت تاجيك وجود ندارد،زده و همچنين به عنوان كتاب درسي در خدمت انقلاب مدني بوده است.»(سیدزاده،1377: 112) سفارش تأليف اين كتاب از طرف محي‌الدين اف سروزير جمهوري تاجيكستان بودكه عيني در ظرف هفت ماه آن را در 627 صفحه نوشت و ابوالقاسم لاهوتي در 1926 آن را در مسكو[23] حروف‌چيني و چاپ كرد.(شکوری،1382: 170) پس از انتشار این کتاب کمیته مرکزی حزب کمونیست ازبکستان با نشر آن مخالفت کرد و به بهانه های واهی خواهان توقیف آن شد و عینی به دلیل انتخاب قصیده رودکی: «ای بخارا شاد باش و دیر زی/ شاه نزدت میهمان آید همی» متهم به سلطنت طلبی گشت. این خواسته در سال1930 توسط بوخارین عضو هئیت رئیسه کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو در ضمن همایش پیشاهنگان کمونیست مجدداً تکرار و کتاب در پی آن ممنوع اعلام شد، ولی عینی به خاطر نوشته های شوروی پسندش در رمان های «آدینه» و «داخونده» که در آنها صریحاً برای اهداف حزب کمونیست  تبلیغ کرده بود از مهلکه نجات یافت. 

کتاب نمونه ادبیات تاجیک نه تنها از طرف سیاسیون به زیر ذره بین برده شد، بلکه از جانب برخی فرهنگیان نیز(که شاید تحت تاثیر سیاست نیز بودند) هم تشویق و هم تنقید شد. سرور در روزنامه بیداری تاجیک[24] و بحر الدین عزیزی در روزنامه آواز تاجیک[25]در طرفداری از کتاب قلم زدند. جلال الدین اکرامی[26] در مجله رهبر دانش[27] مقاله انتقادی مفصلی درباره کتاب نوشت و بر تعدادی از اشعار منتخب در آن خرده گرفت. او برخی از کاستی های این کتاب را اینگونه ذکر می کند:

«1- از روی نظریه صنفی(طبقاتی) جمع آوری نشده است؛2- برای که نوشته شدنش درست معلوم نیست؛3- اشعار شاعران از روی طلب امروز تشریح نشده است؛4- جواب به سوالِ برای چه این نوع نوشته اند در کتاب نیست، برای که مفید و برای که مضر است معلوم نیست؛5- از روی نظریه رنجبری در خصوص شاعرها فکر رانده نشده؛6- اشعار کهنه را که نوشته اند با اشعار امروزه مقایسه نکرده ترقی را نسنجیده، سبب آن را نشان نداده اند. رفیق صدرالدین که زحمت زیادی برای جمع آوری شعرهای کهنه و نو کشیده اند باید کمبودی های کتابشان را درست کنند.» (اکرامی،1928: 4)

منتقد دیگر به نام میرعباس در مقاله ای تحت عنوان« شاعره مهستی از شهر خجند است یا از ولایت گنجه؟» ضمن یادآوری اینکه زادگاه مهستی را به نیشابور و گنجه نیز نسبت می دهند، با ارائه دلایلی مهستی را خجندی می داند که بعد از مرگ پدر به همراه مادرش به گنجه کوچیده است. میرعباس بر مؤلف کتاب نمونه ادبیات تاجیک خرده می گیرد که ذکری از مهستی درکتابش نیاورده است و از این بابت از تاریخ نویسان ترکستان(!) گله می کند.[28]( میرعباس، 1929: 26)

عینی در سر سخن این کتاب چند بار از اصطلاح زبان تاجیک (تلویحاً تاجیکی) به جای فارسی بهره برد، همچنان که پیش از آن در مقاله ای در روزنامه آواز تاجیک برای اولین بار این اصطلاح را به کار برده بود.(عینی،1924: 24) لوتز ژهاک محقق آلمانی عنوان کردن اصطلاح «تاجیکی» به جای فارسی در این کتاب را از طرف عینی محدود کردن این زبان به زبان اول کشوری که به همین نام شناخته می شود و دارای جهت اجتماعی مشخصی است دانسته و می افزاید با این اقدام تاجیکستان دست رد به گونه تاریخی خویش یعنی زبان فراگیر فارسی می زند. ( ژهاک، 2001: 150و201)

لغت نيم تفصيلي تاجيكي کتاب دیگر عینی است بيش از11هزار واژه را در برمي‌گيرد و نيمي از لغت‌ها از زبان روزمره مردم گرفته شده است و به اين شكل و معني در ديگر فرهنگ‌ها ديده نمي‌شود. عيني در زمان تأليف اين كتاب (1926) مورد تعقيب بود. در این مورد لاهوتی ـ كه درآن زمان دبير اتّحاديه نويسندگان شوروي بود ـ توسط ويچسلاومولوتوف، یعنی شخص دوم شوروي، به استالين مراجعه و با وساطت او عيني آزاد می شود.(شکوری ،1382: 198)

آثار ادبي ديگر عيني كه به نوعي جنبه اجتماعي نيز پيدا می كند رمان‌ها و داستان‌هاي كوتاه اوست كه علاوه بر رئاليسم گرايي، نگرش سوسياليستي نيز پيدا كرده است. پس از انقلاب اكتبر 1917 عيني اساساً به نثر گرايش پيدا كرد، پس آدينه، داخونده[29] ، غلامان و مرگ سودخور را نوشت. خود او سبب اين گرايش را در مقدمه دومين مجموعه اشعارش كه در 1935 با نام يادگاري چاپ شده نوشته است: «چهار چوبه وزن و قافيه براي افادۀ مضمون‌هايي كه انقلاب الهام مي‌‌كرد تنگي نموده و يا اينكه قابليت شعري من از افاده آن مضمون‌ها در لباس شعر عاجز آمد و درآمدم به نثر نويسي...».(شکوری،1978:  58) و در واقع جايگاه عيني از راه نثر ادبي تثبيت شد.

به گفته شکوری در اين آثار خودشناسي اجتماعي زحمت‌كشان عادی به تصوير كشيده شده و روند بیداری قهرمانان آن که نماد افراد جامعه آن روز بخارا هستند و مراحل گوناگون این روند نشان داده شده وامكانات رمان‌نويسي اروپايي براي اولين بار در داستان و رمان های او نمود يافته است، هر چند این ویژگی ها قبلاًٌ به نحوي در آثار احمد دانش بروز يافته بود، اما عيني اين امكانات را با اصول رئاليسم سوسياليستي در هم آميخت  و عمده‌ترين خصوصيت نثرنوين تاجيك را كه پايه بر وقايع‌نگاري[سوسیالیستی] دارد بنيان نهاد.

آهنگ گفتار نويسنده در اين آثار ماهيت افشاگري اعتراض‌آميز را در خود نهفته دارد و از ابتدا تا انتها هجوي تمسخرآميز بر داستان‌ها سايه افكنده است، چنان که این موضوع در یادداشت هایش نیز دیده می شود. «صحيفه‌هاي تمسخر و استهزاء» نام باب سوم از كتاب شكوري است كه مي‌نويسد: «هجو موقعيت ممتازي در اثرهاي عيني به خصوص قسم سوم و چهارم يادداشت‌ها دارد. چند مدت ما عقيده‌اي داشتيم كه مرگ سودخور آخرين نقطه در تكامل استعداد هجونويسي استاد است، ولي يادداشت‌ها آن قوّت و اقتدار هجو او را باز يك بار ديگر نشان داد. خصوصيت‌هاي خاص هجويات عيني، واسطه‌هاي بديعي رنگارنگ و گوناگوني تصويرات هجوي او در اين اثر نيز به خوبي ظاهرگرديده است...»(شکوری،1956: 153و 154) براگينسكی از نخستين محققان آثار عيني نیز معتقد است در داستان و رمان‌هاي عيني جريان ادبي غرب و شرق صورت بسته است.(شکوری،1978: 6)

به نظرشکوری آدينه، داخونده و غلامان گويا ادامه ومکمل يكديگرند. هر سه محصول يك رشته انديشه هاي طولاني عيني دراطراف مسئله سرنوشت تاريخي خلقش بوده است وبه نظر بچکا، قهرمان انگاره داخونده ـ گلنار و يادگارـ داستان ليلي و مجنون را به كناري زده است.(بچکا،1372: 134)

«آدينه» رمان كوتاهي است كه وضع روستاييان كوهپايه‌هاي شرقي بخارا و تغييراتي راكه انقلاب در شيوة زندگي سنتي آنان پديد مي‌آورد نشان می دهد. اين رمان نمونه خوبي از گرايش عيني از شيوه‌هاي قديمي نثر به شيوه‌هاي نوين وآغاز نثر رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات تاجیک است. اين كتاب در فاصله سال‌هاي 34ـ 1928 به هشت زبان جماهیر شوروي ترجمه گرديده است.

«داخوانده» نیز اولين رمان بلند تاجيكي است كه قهرمان آن «يادگار» یک مبارزكشاورز است كه مي‌كوشد محيط پيرامونش را براساس ارزش هاي كمونيستي تغيير دهد. این کتاب بيشتر روح رمانتيكي دارد، رمانتيكي که بر پايه رئاليسم سوسیالیستی بنیان نهاده شده است. نقل عريان در اين رمان به ويژه در نشان دادن رويدادهاي پس از انقلاب و زمان جنگ بيشتربه چشم می خورد.

«غلامان» نام رمان دیگر عینی را شايد بتوان بهترين رمان او قلمداد كرد وبه نقل از هیتچینس مي‌توان آن را عمده‌ترين اثر نثر تاجيك تا قبل از جنگ جهاني دوم به شمار آورد و در آن، هنر عيني به ايده‌آل هاي سوسياليستي نزديك‌ترمي‌شود. (هیتچینس،ادبیات تاجیک ازانقلاب اکتبر...،1368: 18) در این رمان که سرگذشت يك غلام سابق است، زماني كه توسط غلام تازها از افغانستان به بخارا برده و فروخته مي‌شود، زندگي دهقانان تاجيكي از اوايل قرن 19 تا تاسیس كلخوز[30]  در1930 به تصویر کشیده شده است. در يادداشت‌ها نيز اشاره‌اي كوتاه به قهرمان داستان به نام «بابا غلام» شده است.

«مرگ سودخور»حکایت خسّت، دورویی، ریا و نیرنگ در جامعه بخارای آخر قرن 19 است. در این کتاب توجه ویژۀ عینی به مسائل روان شناسی است ودرآن طنز برجسته‌اي نهفته است كه حكايت از واقعيت بخاراي آن روز مي‌كند. استاد شكوري دربارۀ ويژگي مهم اين كتاب مي‌نويسد: «محض [نهایتاً] مرگ سودخور و يادداشت‌ها امكانيت مي‌دهد كه با باوري تمام حكم كنيم كه عيني يكي از بزرگترين هجونويسان، عموماً در تاريخ ادبيات تاجيك است...»(شکوری،1956: 153و154)

 برخي ارتباطي بين اين داستان با حاجي‌آقاي صادق هدايت يافته‌اند و بيان مي‌كنند صادق هدايت به ديدار عيني رفته و اين اثر او را ديده و پس از بازگشت به ايران حاجي‌آقا را نوشته و عيني مرگ سودخور را به هدايت تقديم كرده ويرژي بچكا نيز در اين باره نظري داده است و برخی اين ارتباط آثار و ديدار هدايت از عيني را رد می کنند.[31]  «قاري اشكمبه» شخصيت اول این داستان، نمونه‌اي است از جامعه بخاراي زمان نوجوانی عيني و وضع علم و ادب و فرهنگ و اقتصاد در اين دوره البته با نگاه حزب پسند سوسیالیستی. برخی قاری اشکمبه را با قهرمان مضحکه های مولیر، شکسپیر و بالزاک[32]  مقایسه کرده اند و معتقدند عینی درپرداختن آن ازآثارفوق تاثیر گرفته است.[33] (سیف الله یف،1373: 180)

عيني با نوشتن اين آثار در ظرف10سال بناي نثر رئاليستي تاجيك را- با دیدگاه خاص سوسیالیسم گرایی- بنيان گذاشت. عینی پس از اين آثار انگاره هاي مستند احمد ديوبند (1938) و يتيم (1940) راكه آغازگر مجموعه خويش نامه هاي اوست نوشت.(بچکا،1372: 132)

مكتب كهنه و مختصر ترجمه حال خودم[34] نیز كتابچه هاي كوچكي از خود نوشته های اوست و سرانجام «یادداشت‌ها» آخرين و مهم‌ترين اثر او و به عقیده ای دایره المعارف  بخارای پایان قرن 19 و ابتدای قرن 20  ورارود است.  عینی این اثر را در سال های کهولت، زمانی که رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان بود نوشت و در سال های 1948 و1953 چاپ کرد و بدین وسیله خود را به جامعه فرهنگی معرفی کرد. این مجموعه انبوهی از خاطره نوشته های او از کودکی تا 27 سالگی، از روستای زادگاهش تا بخارای دو دهه آغازین قرن 20 است که سرشار از اطلاعات جامعه شناسی، مردم شناسی، زبان شناسی، ادبی و آموزشی است و محققان بدین سبب بدان دانشنامه قرن 19 و 20  ماوراءالنهر نام نهاده اند. عینی در این کتاب از آثار کلاسیک فارسی از جمله تاریخ بیهقی، چهارمقاله، بوستان و گلستان سعدی،آثار دهخدا و بهار و هدایت و برخی از آثار دیگر از جمله ادبیات روسی و غربی تأثیر پذیرفته است. [35]

مجموعه آثار عینی به نام «كليات عيني» در سال های 1957 تا 1977 تحت نظر فرزندش كمال الدين به چاپ رسيد. در سال 2007 جاد چهاردهم این مجموعه به نام« تاریخ انقلاب فکری بخارا» به خط سریلیکی و جلد پانزدهم «کتاب انقلاب فکری بخارا» به دستخط  فارسی شخص عینی منتشر شدند. بيشتر آثار او به زبان روسي و 17 زبان ملل شوروي سابق و12زبان خارجی ترجمه ومنتشرشده است. نامه های عینی نیزبه همت همسرش(صلاحت) و فرزندانش (خالده وكمال) جمع‌آوري شده و به چاپ رسیده‌اند.(عزیز قل اف،1988: 384)

 

  1. شناخت ايرانيان از عيني

عيني هنوز آنگونه که باید در ایران شناخته نشده و شهرت نه چندان او نیز مدیون تذكره نمونه ادبيات تاجيك و سپس يادداشت‌هاي او و «بر اثر مساعی مجله هایی مانند سخن، پیام نوین (پیام نوسابق)، یغما، خوشه وسایر مطبوعات بوده است...»(کمیسارف،1353: 27)  در سال 1305 كه تذكره نمونه ادبيات تاجيك به فارسي چاپ شد، مرحوم سعيد نفيسي نقدي عالمانه بر آن نوشت و ايرانيان را با آن آشنا كرد و براي نخستین بار عيني را علامه خواند و پس از آن اين نام بر او ماند. (ناتل خانلری،1323: 617-624) مرحوم علي اصغر حكمت نيز دربارة علت سرایش قطعة 15 بيتي خود در دیدار با عینی می نویسد:

«سابقه این ملاقات چنین بود که درست در 30 سال قبل (خرداد 1327 ش/1948م. )... جشن بین المللی امیرعلیشیر نوایی در تاشکند برگزار شد... از این نویسنده [حکمت] نیز که آثاری از نوایی انتشار داده بودم دعوت به عمل آمد... مرحوم صدرالدین عینی نیز در شمار دعوت شدگان بود که در آنجا مرا با ایشان اتفاق ملاقات افتاد. در یک سخنرانی ایشان در زمینه پیوند فرهنگ ملل جهان از یک مثل فارسی به این عنوان: «انگور ز انگور بند می گیرد و همسایه از همسایه پند می ستاند» یاد نمود. فصاحت کلام و لطافت گفتار و ابتکار او در انتخاب موضوع سخنرانی به طوری مستمعین و از آن جمله بنده را مجذوب و دل بسته کلام آن بزرگوار ساخت که فردای آن شب قطعه ای در مضمون سخنرانی او یاد کردم و ... یک نسخه از آن را با خط زیبای نستعلیق نوشته برای عینی ارسال کردم...»(حکمت،2537(1357):  265) و آن شعر این است:

همسايه ز همسايه بسي پند بگيرد                         انگور زانگور همي بند بگيرد[36]

آری مثل است این به بر مردم تاجیک                   از هر مثلی اهل ادب پند بگیرد

هرجانور و سنگ و درختی که به گیتی است    صد پند از آن مرد خردمند بگیرد
اقوام جهان تاک بنانند به بستان               هر تاک ز تاک دگر آوند بگیرد
گیرند به کف اهل جهان رشته دانش        این حبل متین قوم برومند بگیرد
بس ملک که از ملک دگر بهره ستاند            بس طایفه کز طایفه پیوند بگیرد
از نسل کهن نسل جوان پند پذیرد               میراث پدر باری فرزند بگیرد
آن قند بیارد همی از مصر به شیراز              وین طرفه نعیمی ز سمرقند بگیرد
وخشور[37] عرب مصحف قرآن چو بیارد          زرتشت عجم نامه ای از زند بگیرد
یونان به حکیمان سخن از فلسفه گوید           در هند خردنامه برهمند بگیرد
القصه به بازار جهان داد و ستدهاست            تا مرد از این داد و ستد چند بگیرد
این قصه نیازی است به شیرین سخنی کو           صد تنگ شکر از لب چون قند بگیرد

                    صدر ادب و عین هنر«عینی»دانا          کش دهر نیارد که همانند بگیرد

 خرسند شود خاطر غمگین اگر استاد          از این سخنان خاطر خرسند بگیرد
خندان شود و شاد شود حکمت محزون           از دوست اگر یک دو سه لبخند بگیرد

تاشکند-خرداد 1327

عینی نیز قطعه ای 20 بیتی با همان وزن و قافیه سرود و توسط پسرش ـ کمال ـ برای حکمت فرستاد:

برگ سبز دوستانه از قبیل تکه محبت       پیشکش به دانشور ایران علی اصغر حکمت

همسایه ز همسایه به خود رنگ بگیرد             هر تار ز تار دگر آهنگ بگیرد

آهنگ دوگونست: مخالف و موافق             دانا نتواند که هر آهنگ بگیرد

آهنگ مخالف رسد از ساز عداوت           این ساز به کف شخص دژآهنگ بگیرد

آهنگ موافق رسد از تار محبت              این حبل متین صاحب فرهنگ بگیرد

ما دوستی خلق جهان پیش گرفتیم            از ماست هر آن کس که چنین رنگ بگیرد

نی درعوض کرنی، پرخاش نوازد           اندر بدل تیر و کمان چنگ بگیرد

خواهنده امنیت و آسایش مردم            از خم محبت می گلرنگ بگیرد

او شاد نشیند بر یاران، رخ دژخیم    بگذار ز کین و حسد آهنگ بگیرد

برنا(پا؟) شود از دوستی مردم عالم           رسوا شود آنکس که ره جنگ بگیرد

خونریزی و درندگی اطوار سباع است           انسان نتواند که چنین ننگ بگیرد

بحری است جهان، هر که به اندازه همت          زین بحر گهر گیرد یا سنگ بگیرد

یا شیرمهی[38] های بلندت به کف آرد        یا غوک و یا این که خرچنگ بگیرد

یا غرق شود پیش نهنگان درنده          یا کشتی آزادی در چنگ بگیرد

این تحفه ناچیز نثاریست به آن دوست       کز کشور علم و هنر اورنگ بگیرد

صنعتگر معنیست که از کارگه او           بهزاد به کار خود بیرنگ بگیرد

      دانشور بی مثل- علی اصغر حکمت                حکمت سزد از دانش او رنگ بگیرد

اصغر بودش نام، ولی معنی اکبر                در خویش چو آغوش خرد تنگ بگیرد

                     الماس اگرچند بود خرد به ظاهر           آب رخ یاقوت گران سنگ بگیرد

"عینی" شرفی یابد اگر ازسر الطاف        چون سنگ وی آن دوست به پا سنگ بگیرد

(عینی،1968: 14تا17)

چنانکه در مقاله «اول خویش، دوم درویش» آمده است، آهنگ سروده استاد عینی- و بیت آخر مرحوم حکمت- نشان از جدل بر سر موضوعی متعارف است که می توان گمان زد تقسیم بندی مرزی و تغییر خط باشدکه مهمترین اتفاق ناخوشایند برای فارسی زبانان ورارود در قرن بیست بود.

سال 1324 نيز مرحوم خانلري عینی را در ردیف بزرگان شناخته شده جهان از جمله: اميرخسرو، شيخ نظامي و محمد اقبال برشمرد. (مسلمانیان قبادیانی،1383: 50) مرحوم حبیب یغمایی نیز در چندین شماره از مجله یغما، بخش هایی از یادداشت ها، از جمله حکایت ملابرهان، نوروز و... را به چاپ رساند و در تحلیلی کوتاه به تمجید این کتاب پرداخت.(یغمایی،1351: 344 - 348)

حسین لسان نیز درباره یادداشت ها می نویسد: « در این میان یادداشت های صدرالدین عینی... خواندنی است. او همه دیدنی ها و تجربیاتش را با حوصله ای درخور شگفتی به زبان فارسی بخارایی امروز نوشته است. برای من مطالعه این نوشته ها که آکنده از خاطرات خرد و درشت است مغتنم بود و فرصتی دست داد تا ببینم بخارای امروز، یعنی بخارای این یک قرن چه داشته است. چگونه حرف می زند و می نویسد و شعر می گوید... » (لسان،1372:  18و 19)

شفيعي كدكني نيز نسل معاصر را در كتاب شاعر آينه ها با عینی و آثارش در جملاتي مفيد و مختصرآشنا كرد. ایشان درباره یادداشت ها می نویسد: «یکی از شیرین کتاب هایی که این اواخر خواندم و بعضی قسمت های آن را بارها و بارها خواندم خاطرات صدرالدین عینی است... قدرت نویسندگی مؤلف و هنر توصیف او در نوع خود کم نظیر است...».(شفیعی کدکنی،1366: 93 و94) علی رواقی،ابراهیم خدایار نیز درکتاب و مقالاتی به مطالبی درباره او اشاره کرده اند.

اما بيشترين خدمتي كه در شناساندن عيني در ايران شد چاپ مجموعه يادداشت‌هاي او توسط مرحوم سعيدي سيرجاني در سال 1361 بود. سيرجاني براي نخستین بار سبك بيهقي را در اين كتاب شناخت و مقدمه‌اي عالمانه بر آ ن نوشت و از هم میهنانش تقاضا کرد یادداشت های عینی را حتماً بخوانند. سیرجانی در این مقدمه که خود رساله ای نقادانه است با اعتراف به جو پلیسی بلشویستی و جهالت امارت بخارا از انتقاد بر عملکرد استاد عینی نیز فروگذار نمی کند. شاید بتوان این مقدمه را اولین گام فارسی زبانان در نگاهی متفاوت به مطالعات عینی شناسی و غوری کوتاه اما عمیق در اندیشه ها و چرخش های عینی دانست.

از این موارد و چند مقاله پراکنده دیگر نوشته شده توسط برخی از محققان که بگذریم باید اذعان داشت که آثار و فعالیت های ادبی، فرهنگی و اجتماعی صدرالدین عینی و تأثیرش در سرنوشت ادبی، فرهنگی و حتی سیاسی تاجیکستان به مداقه و تحلیل بیشتری نیاز دارد .

 

  1. نگاه عینی به ایران

عینی در برخی از موارد نگاه نه چندان دوستانه به تاریخ و ادبیات ایران دارد و مطالبی را ذکر می کندکه برای آنها اساس علمی و منطقی نمی توان یافت. شاید بتوان ریشه این تبلیغات و تحریفات تاریخی را در اتحاد جماهیر شوروی جست که در دستور کار جمهوری های برادر قرار داشت و ما با انواع دیگر آن نیز آشناییم. علت دیگر می تواند علاقه مفرط و نوعی ناسیونالیسم افراطی عینی نسبت به تاجیکستان باشد. به نقل ازاستاد شکوری او در نامه ای به پسرش کمال می نویسد:

«وقتی که عرب ها ایران را استیلا کردند،  همه آثار ملی آنها را نیست نمودند و از این جمله زبان آنها را که زبان پهلوی بود از حقوق گراژدانی [مدنی] محروم نموده،  همه اثرهای در آن زبان نوشته شده را سوزاندند و مکتب ها را به زبان عربی گرداندند و آنهایی که دین اسلام را قبول نموده بودند، کم کم در خانه هاشان هم به زبان عربی گپ می زدگی شدند و زبان پهلوی در میان آن کسانی ماند که دین اسلام را قبول نکرده بودند و تا امروز خود اینان آنها را گبر می نامند و تا حال آنها زبان پهلوی را می دانند، اما ماوراءالنهری ها در مسئله زبان سخت ایستادند... شاعران گذشته آسیای میانه و خراسان بی شک و شبهه از آن مایند، سعدی، حافظ و بیدل برین [مانند]کسان را نیز ما از آن خودی می شماریم، چون که زبان آنها را [سعدی و حافظ] را عامه تاجیکان می فهمند. من در آخر مقدمه سعدی[39]  اثبات کردم که سعدی خودش را تاجیک گفته است، اما محض به خاطر عامه شرق شناسان،  من شاعرانی را که در ایران و خراسان روئیده اند «شاعر فارس ـ تاجیک» گفته عنوان دادم.  مسئله نظامی گنجوی تماماً دیگر است. مادام که به او عنوان شاعر آذربایجان رسماً داده شده است، ما هم او را شاعر آذربایجان می گوییم،  اما ما فخر می کنیم: تاجیکان اثرهای نظامی را بی ترجمه می فهمند. برتلس این واقعه را شنیده، گفت: خوب... فردوسی از آن تاجیکان باشد، اما سعدی را به ایرانیان باید داد...چنان که گفتم درهمان وقت من دربارة سعدی نوشته، از زبان خود او تاجیک بودن او را اثبات نمودم.» البته استاد شکوری گفته های عینی را رد و در پاورقی کتاب خود ذکر می کند: « این سخن سندیت تاریخی ندارد و این موضوع اساس علمی ندارد. زبان پهلوی چنان که ثابت شده است، حتی در قرون اولیه اسلام نیز زبانی مرده بود.» (شکوری،1384: 88 - 93)

آیا این نوع تفکر عینی را نیز باید «رعایت مصلحت زمان و موقعیت ممتاز عینی در مملکت شوراها»[40] به شمار آورد؟ آیا نویسنده در این شرایط نیز خود را بدهکار حکومت سوسیالیستی می‏دانست؟ اینجاست که سعیدی سیرجانی از جانب خوانندگان پاسخ می دهد:

«دلم می‏خواست در زمان عینی بودم و در خلوتی به چنگش می‏آوردم و در نهانخانه ضمیرش به جستجو می‏پرداختم و می‏فهمیدم این فقیرزاده روستایی اکنون که بر والاترین‏ مسند علمی تاجیکستان تکیه زده است، به همه آروزهایش رسیده است؟»(عینی، 1362: 25 مقدمه)

نگاه نه چندان دوستانه عینی به ایران به همین جا ختم نمی شود، او به هنگام تلاشش برای جا انداختن ساختار جدید زبان فارسی در ورارود سال های 1920 به بعد به بهانه ساده نویسی پرهیز از فارسی ایرانی را در دستور کار نویسندگان قرار داد و سلسله مقالاتی به پرهیز از به کار گیری کلمات عربی نوشت. چنانکه در دوره دوم مجله شعله انقلاب نیز که او و یارانش در آن قلم می زدند زبان به بهانه ساده نویسی به سوی پستی و لهجه های خراب عامیانه گرایش پیدا کرد، این در حالی است که در دوره اول که علیزاده بیشترین مطلب را در آن می نوشت سلیس و به زبان نوشتاری ایران نزدیکتر بود. عینی به عنوان مثال در مقاله ای یادآور شد: «زبان نشر مطبوعات امروزه ایران70-60 فایض[درصد] به عربی های مشکل آمیزش یافته است که گمان نمی کنم آنها را هر ایرانی سوادناک هم بفهمد..»(عینی،1928: 22)  او سپس در مقاله دیگری در همین نشریه درصد لغات عربی در مطبوعات فارسی را 90-80 درصد ذکر کرد.(عینی،زبان تاجیکی،1928: 15) در تأیید عقیده عینی مبتنی بر غیر قابل فهم بودن نشریات ایران شخصی با نام اختصاری ر.م ضمن تمجید از رمان آدینه عینی می نویسد:

«اگر از زبان فارسی مقصد زبان مطبوعات امروزی ایران می باشد، می توانیم بگوییم این زبان فارسی نیست، بلکه یک زبان ساخته ای است که یک مشت ضیائیان مطبوعاتچی ایران او را رواج می دهندو این، زبان حقیقی فارسی نمی باشد، اما اگر مقصد زبان فارسی زبان خلق ایران، زبان معمولی ایران باشد، ما به آن طرفداریم و میگوییم که زبان ادبی تاجیک هم همانست... [رمان] آدینه در زبان فارسی، در زبان تاجیکستان کوهستانی که یک شکل خاص زبان فارسی می باشد، نوشته شده است. زمانی که اسلوبچیان ایران در تهران این قصه را خواندند، به آنان مسرتی روی داد و گفتند که باید ادیبان ایران به تاجیکستان  شورایی رفته، زبان فارسی را که آنجا زیبایی کلاسیکی در ایران تلف شده خود را محافظه کرده است بیاموزند.» (ر.م.، 1928: 37)

ولی در همین مقاله کلماتی مانند دوختور به جای پزشک و کلماتی روسی مانند: په لیتسه(پلیس با ضم پ پاسبان)، زوواد ( به ضم زکارخانه)، پرولیتار(زحمتکش) و... به کار گرفته شده اند و در همان شماره مجله رهبر دانش به وفور می توان کلمات روسی یافت از قبیل: پیداگویکای (دانشوری)، آفتاموبیل(خودرو)، تیخنیکیا (به کسر ت دانشسرا) و... روند رو به افزایش کاربرد کلمات روسی در فارسی تاجیکستان در سال های بعد نیز چشم گیر است.  با وجود  واکنشی که به کاربرد کلمات عربی نشان داده می شد، جمع الجمع کردن جمع های مکسر ونوشتن  اسامی خاص به شکل مؤنث و مذکر بلااشکال بود مانند: مساجدها، معلم و معلمه، یتیم و یتیمه. این موضوع نشانگر تأثیر غیر مستقیم زبان روسی بر فارسی تاجیکی بود که در آن برهه پا گرفته بود.

به عقیده لوتز ژهاک عینی با نوشته های خود برای دیگران در راهکار ساختار زبان با قواعد جدید سرمشق شد ولی خواسته های او سامان منظمی نداشتند و درآن شرایط تحول خود نیز سهواً دچار اشتباه می شد، چنانکه در سلسله مقالات یاد شده در بالا علیرغم خواسته خویش از جمع عربی استفاده کرده است؛ مثلاً: دقایق به جای دقیقه ها و درجات به جای درجه ها و... (ژهاک،2001: 176 و 177)

شکوه دیگری عینی از ایرانی شدن زبان از طریق مترجمین بود. او در این باره در روزنامه رهبر دانش چنین می نویسد :

«این هم پوشیده نیست که از نویسندگان محلی کسانی که کتاب های فنی و سیاسی را خوب ترجمه کرده توانند،کم اند. ناچار بیشترین کتاب ها از طرف رفیقان ایرانی ترجمه شدند. این هم جای انکار نیست که قوت ترجمانی همه رفیقان ایرانی نیز برابر و از هر جهت  مکمل نیست.» (عینی، 1928: 45)

 

 

6.جمع بندی

شناخت شخصیت، فعالیت ها و آثار صدر الدین عینی، چهره معروف فرهنگی در ورارود گامی است بزرگ برای آگاهی ایرانیان از فرهنگ و اجتماع و ادبیات آسیای مرکزی در دوران گمشده سال های 2000-1900. سال هایی که پرده آهنین اطلاعات و تبادلات فرهنگی ما را با نیمه دیگرمان قطع کرده و ما از هم بی خبر بودیم. عینی با میراث تاریخی و ادبی خود در راه بیداری و دوری از جهل و خرافه تلاش کرد و بنیانگذار شیوه ها و مکتب های زبانی و ادبی و روشنگر بسیاری از مسائل اجتماعی در پایان قرن 19 و ابتدای قرن 20 گشت. با مشارکت فعالانه او در بحث های تغییر خط از فارسی به لاتین- که پس از ده سال(1939-1929) به سریلیکی تغییر یافت- وضعیت کنونی زبان و خط تاجیکستان رقم خورد.

 

کتابنامه

1- اکرامی، جلال الدین(1928)، «نظری به نمونه ادبیات تاجیک»، رهبر دانش، شماره 4.

2-امیرعالم خان(1373)،خاطره های امیرعالم خان(تاریخ حزن الملل بخارا)،مقدمه و توضیحات احرار مختارف،چاپ اول،تهران،مرکز مطالعات ایرانی.

3-انوشه،حسن[به سرپرستی]،(1375)،دانشنامه ادب فارسی درآسیای مرکزی، چاپ اول،تهران، وزارت فرهنگ.

4-بچکا،یرژی(1372)،ادبیات فارسی درتاجیکستان،ترجمه محمود عبادیان و سعید عبانژاد هجران دوست،چاپ اول،تهران،مرکز مطالعات وتحقیقات فرهنگی بین المللی.

5- براگینسکی.ا.س.(1968)،حیات و ایجادیات صدرالدین عینی،عرفان،دوشنبه.(سریلیک)

6-تبروف،صاحب(1954)،صدرالدين عيني بنيانگذارادبيات شوروي تاجيك، چاپ اول، استالين آباد.(سريليك)

7-حسینی پور،مسعود؛ همدانی،آزیتا(1391)، «اول خویش دوم درویش: نگاهی دیگر به صدرالدین عینی»، بخارا،تابستان، شماره88.

8-حکمت،علی اصغر(1357)،«یادی از عینی»،یغما،سال31،مرداد،شماره5.

9-خدایار،ابراهیم (1384)، غریبه های آشنا،چاپ اول،تهران،موسسه مطالعات ملی.

10---------- (1383)،«صدرالدین عینی و بیدل دهلوی»،پژوهش های ادبی،پاییز،شماره5.

11-داستان نویسی در ادبیات تاجیک(1374)،سیمرغ (ویژه نامه داستان تاجیک)،سال1،بهار،شماره3و4.

12-ر.م. (1928)، «یکمین قصه انقلابی تاجیک:آدینه»،رهبر دانش، شماره 6.

13-سیدزاده،نارمحمد(1377)،«سیر نگارش تاریخ ادبیات در تاجیکستان»،شعر،سال6،تابستان،شماره23.

14- سيف الله يف، عطاخان(1978)، مكتب عيني، دوشنبه(سريليك)

15------------(1373)،«صدرالدین عینی»،سیمرغ،سال1،شماره4و3.

16- شكور زاده، ميرزا (1380)،تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران،چاپ اول،تهران،سروش.

17------------- (1373)،تاجیکان در مسیر تاریخ،چاپ اول،تهران،الهدی.

18- شکوری،محمدجان(1382)،جستارها،به کوشش مسعودامیرشاهی،چاپ اول،تهران،اساطیر.

19------------(1956)،خصوصیتهای غایوی وبدیعی یادداشت های صدرالدین عینی،دوشنبه(سریلیک).

20-----------(1384)،سرنوشت فارسی تاجیکی فراروددرسده بیست میلادی،چاپ اول،دوشنبه،دیوشتیج.

21- ----------(1978)،صدرالدین عینی،چاپ اول،دوشنبه،عرفان.

22-------(1373)،«رمان و پاوست در ادبیات خلق های آسیای میانه و قزاقستان»،سیمرغ،سال1،شماره 3و4.

23----------(1376)،«سیرادبی صدرالدین عینی ومرحله های آن»،نامه فرهنگستان،سال3، شماره3.

 24-شفیعی کدکنی،محمدرضا(1366 )،شاعر آینه ها،چاپ اول ، تهران، آگاه.

 25-عزیزقل اف.ا[زیرنظر](1988)،دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک،2جلد،دوشنبه(سریلیک).

26-عینی،صدرالدین(1381)،تاریخ انقلاب فکری در بخارا،با مقدمه کمال الدین عینی،چاپ اول،تهران،الهدی.

27--------------(1924)،«درباره زبان ادبی»،آواز تاجیک،چهارم سپتامبر، شماره 2.

28-------------(1995)،مرگ سودخور،با مقدمه حسن جوادی ومقاله یرژی بچکا،مریلند،کتاب جهان

29----------- (1925)،نمونه ادبیات تاجیک،سمرقند،نشریات مرکز خلق جماهیر شوروی.

30-----------(1928)،« در اطراف زبان فارسی و تاجیکی»، رهبر دانش، شماره 4و5 .

31-----------(1928)، «زبان تاجیکی»، رهبر دانش، شماره 11 و12.

32----------- (1958)،یادداشت ها ،4جلد،چ اول،استالین آباد،نشریات دولتی تاجیکستان.

33----------- (1362)،یادداشت ها،به کوشش سعیدی سیر جانی،چاپ اول،تهران،آگاه.

34-----------(1372)،«روابط ادبیات معاصر تاجیک با دیگرکشور های پارسی زبان»،آشنا،سال2، شماره10.

35------ ،کمال الدین(1978)،کارنامه استاد صدرالدین عینی،زیر نظر محمد عاصمی،دوشنبه،عرفان.

36-قاسمی،مسعود(1389)«حاشیه ای بر نمونه ادبیات تاجیک»، نامه فرهنگستان،شماره 41.

37- (1353)،«کالخوز و ساوخوز و تفاوت میان آنها»، پیام نوین،دوره10، شهریور،شماره 11.

38-کمیسارف.د.(1353)،«مطالعه میراث ادبی عینی»، پیام نوین، دوره 10،، فروردین، شماره 9.

39-لسان، حسین(1372)،«فارسی دری در آن سوی مرزها»، آشنا، سال 2، شماره 10.

40-مسلمانیان قبادیانی،رحیم(1383)، ستاره های پامیر، چاپ اول، تهران، الهدی.

41-معین، محمد (1362) ، فرهنگ معین، 6 جلد، چاپ پنجم، تهران، امیر کبیر.

42-میرعباس،(1929)،«شاعره مهستی ازشهر خجنداست یا از ولایت گنجه؟»، رهبر دانش، شماره4.

43-ناتل خانلری،پرویز(1323)، «یک نویسنده تاجیک»، سخن، شماره8.

44-هادی زاده،رسول( 1968)، ادبيات تاجيك در نيمه دوم عصر 19، دوشنبه، دانش(سریلیک).

45-همدانی، آزیتا(1385)،دیدار و گفت و گو با فرزانگانی از تاجیکستان، سخن عشق، شماره 30.

46------------(1389)،یادداشت های صدر الدین عینی و ارزش های سبکی آن،بهار ادب،شماره 8.

47-هیتچینس،کیت(1368)،«ادبیات تاجیک از انقلاب اکتبر تا دوره استالین زدایی»، ترجمه ص.شهبازی، ادبستان،اسفند، شماره3.

48---------(1368)«،ادبیات نوین تاجیک(بخش اول تاآغازانقلاب اکتبر)»،ترجمه شهبازی،ادبستان،شماره2.

49- یاحقی، محمد جعفر( 1378) ، جویبار لحظه ها، چاپ اول، تهران، جامی.

50-یغمایی، حبیب(1351)، «شرح حال عینی»، یغما، سال 25، آبان، شماره 8.

51--------(1351)،«صدرالدین عینی شاعرونویسندۀ تاجیکستان شوروی»، یغما، سال 25، شماره 8.

52- Adam, Volker: Russlandmuslime in Istanbul am Vorabend des Ersten Weltkrieges. Die Berichterstattung osmanischer Periodika über Russland und Zentralasien

53- Lutz, Rzehak: Vom persischen zum Tadschikischen, Reichert Verlag Wiesbaden 2001

54- Roy, Olivier: The New Central Asia: the creation of nations, New York University Press, 2000

 

 

 

[1] . لقبی که استاد سعید نفیسی به او داد و بعد از آن بر او ماند.

[2] . سعیدی سیرجانی یادآوری همزبانان در ممالک دوروبر را برای ایرانیان فرهنگ پرور واجب عینی و ملی و مذهبی شمرده است.(عینی،1362: 17-18 مقدمه) تعداد نوشته های تحسین انگیز در باره زندگی و آثار عینی به خصوص در سال های حکومت دیکتاتوری شوروی بی شمار است که دلایل خود را دارند.  شاید مقدمه وزین سعیدی سیرجانی بر کتاب یادداشت ها اولین نوشته در ایران باشد که در ضمن آن نکات انتقادی و قابل تأملی نیز ذکر شده اند. خرده گیری بر نوشته سیرجانی و  مقاله های جدید هنگامی حائز اهمیت هستند که از دستمایه علمی برخوردار باشند و نه برخاسته از شعار های یک بعدی  زمان بلشویستی و غرض ورزی های شخصی.

[3] . اولیویررُی خاورشناس فرانسوی مهندسی جداسازی «تاجیک» و پارسی را یکی از رسواترین نمونه‌های سیاست‌های زبانی شوروی و صدر الدین عینی را  بنیان‌گذار الفبای سیریلیک تاجیک می داند.(آسیای میانه‌ جدید،ص 107)

[4] . کلیه شواهد مثال «یادداشت ها» از چاپ در ایران به کوشش سعیدی سیرجانی است. از آنجا که در مقاله اینگونه نمونه ها فراوان است، لذا در کنار نقل قول به ذکر صفحه بسنده و از تکرار نام کتاب یادداشت ها خودداری شد؛ لذا ذکر شمارۀ صفحه در پایان نقل قول به معنی شمارۀ صفحه یادداشت ها، نشر آگاه است.

[5] . شریف جان مخدوم صدر ضیاء(1932ـ1867)پدر استاد مرحوم محمد جان شکوری عینی شناس برجسته معاصر تاجیک. عینی در یادداشت ها فصلی را به صدر ضیاء و کتابخانه پربار و مجالس ادبی تشکیل شده در منزلش اختصاص می دهد.

[6].احمد مخدوم دانش معروف به احمدکله و موسوم به حکیم بخارا (1897-1826) عالم، نویسنده، شاعر، منجم، هنرمند و انقلابی تاجیک و مولف کتاب نوادرالوقایع تاثیری ژرف در بیداری استعداد عینی و انقلاب فکری او به جای گذاشت.

 

[7].جایزه استاد میرزا ترسون زاده در نظم به بهترین سراینده ها تعلق می گیرد. این جوایز به پیروی از جایزه کتاب سال در ایران است.

[8].جک لندن(۱۸۷۶-۱۹۱۶) نویسنده سوسیالیست آمریکایی ، رودیارد کیپلینگ (1936ـ1865)داستان پرداز و شاعر انگلیسی و دریافت کننده جایزه نوبل.

[9]. ماکسیم گورگی (1936-1868) نویسنده روسی و بنیانگذار ادبیات رئالیستی سوسیالیستی. . عینی درباره تأثیرش از گورگی می نویسد: «یادداشت هایم که دقت خوانندگان شوروی را به خود جلب کرده است اساساً با تاثیر الهام بخش«بچگی» و «در بین مردم» و دیگر حکایت های یادداشتی این استاد بزرگ [گورگی] تحریر یافته اند.» و شکوری درباره تاثیر عینی از گورگی می نویسد:«عینی پیش از همه گورکیانه خدمت کردن به خلق و وطن و ادبیات را ایده آل زندگی خود قرار داد.» (شکوری،1978: 185) اما لوتز ژهاک معتقد است عینی از آثار گورگی کم خوانده و در این مورد ادعا کرده است، چونکه وی به زبان روسی احاطه چندانی نداشته است. (ژهاک،2001: 307) 

[10] . از 48 معنی کلمه «عین» که عینی با هر کدام ازآنها خود را بدان منتسب می داند می توان به این موارد نیز اشاره کرد: گاو وحشی، بزرگ شدن سیاهی چشم، شورچشم، عزت و بزرگی، فرمانده لشکر، مال بسیار، ذات هرچیز، دهانه، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، کارآگاه، پاییدن، گماشتن، واداشتن، گره سیب زمینی، دسته و گروه، اهل خانه، نفیس، بزرگ خاندان، دانه های نازک روی پوست بدن، سکه زر، خالص، مردی که زود می گرید، مشکی که آب آن جاری می شود، مایل شدن ترازو، حرف حلقیة و مجهوره که لازم است آشکار کردن آن نرم باشد و در آن مبالغه نگردد، چه آن را مکروه دانند. و منظور از حرف مهجوره حرفی است که هنگام تلفظ متحرک آن نفس حبس گردد، زیرا که در حروف مجهوره گوینده بر جای حرف تکیه کند و چون این اتکاء به اشباع رسد صدا بلند شود. همچنین حرف شانزدهم ابجد به شمار می آید که ارزش آن 70 و نشانگر لاتین آن شبیه کاما- ،- است. در فرهنگ دهخدا مفهوم «گلوله گذار کمان غولک» یافت نشد، اما غولک را به معنی کوزه ای آورده است که تمغاچیان(باج گیران) و مردم مشاهد متبرکه دارند تا زر و سیمی که از مردم بگیرند یا مردم بطریق نذر نهند در میان آن اندازند، همچنین راز و رمز هر چیزی .( دهخدا، ذیل عین و غولک) شاید معانی دیگری برای واژه عین در گویش فارسی- تاجیکی یافت شود.

[11] . بيت تخلص غزل اين است:

               نيست خوبان را وفايي هيچ در بازار دهر                   سفلي بيچاره سر تا پا غلط كردم غلط

[12] . عینی در این مورد در یادداشت ها می نویسد:«يگان شعرم را با تخلص‌هاي سفلي، محتاجي و جنوني كس نديده است و يگان غزل با آن تخلص‌ها را هم خودم در ياد ندارم و نسخه‌هاي آن غزل‌ها را هم نيست كردم. حيرت در بيماري آخر عمري قصيده‌اي نوشت و از من با تخلص جنوني‌ام كه قبلاً خودم براي او توضيح داده بودم نامبر كرده است...»(ص476)[ محمد صدیق حیرت از شاعران هم دوره عینی است.]

[13] . ر.ک مقاله« اول خویش دوم درویش»،مجله بخارا، شماره88،تابستان 91

[14] . برخی این شعر عینی را نخستین گام در  شعر نو فارسی می دانند. برخی نیز ابوالقاسم لاهوتی را نماینده این جریان ادبی در تاجیکستان معرفی می کنند.

[15] . فولکرآدام می گوید که علت اصلی فتنه دلخوری علمای سنی راجع به نوع جدید تدریس در مدارس بوده؛آنها قوش بیگی آستانه قل را که وزیر اعظم وشیعه بوده طرفدار مخفی این طرح می دانسته اند.

[16] . عینی درباره رضایتش به شعرسرایی برای امیر می نویسد: «این طلب را رد کردن ممکن نبود، اما من این کار را به طرزی ادا کردن خواستم که به آداب دربار مخالف باشد... به امیر شعر فرستانی من از شش ماه زیادتر دوام کرد.»(عینی،1362: 769)

[17] . انتخاب نام عربی برای کتاب اول و ازبکی برای دو کتاب بعدی قابل تأمل است.

[18] . گفت و گو با مرحوم دكتر رسول هادي‌زاده،تهران، ارديبهشت 1385

[19] . منغیتیان آخرین سلسله از خانان ازبکند که ده تن از آنان در طی 168 سال بر بخارا حکمرانی می کنند و جهل و فساد و تعدی را به نهایت می رسانند. امیرعالم خان (1886ـ1860) آخرین امیراین خاندان است که شرح زندگی خود را در کتابی با عنوان تاریخ حزن الملل بخارا نوشته است.

[20] . نشر شعله انقلاب در 19 آوریل 1919 شروع و بعد از شش ماه یعنی در 16 اکتبر 1919 متوقف شد و سپس کمتر از دو ماه بعد یعنی در 7 دسامبر 1919 مجدداً منتشر و نهایت در دسامبر 1921 تعطیل شد. زبان مطالب در دوره دوم که عینی، مختاری(برادر زن عینی) و محمودی در آن بیشتر قلم می زدند به زبان ساده و عامیانه گرایش پیدا کرد، در صورتی که زبان دوره اول که بیشتر نوشته های علیزاده سردبیر مجله را در بر می گیرد به زبان نوشتاری ایران نزدیکتر است.

[21] . شش مقام جزء اساسی و برجسته موسیقی تاجیکی و- ازبکی- است و به دلیل قداست و اهمیت خاصی که دارد نام کل موسیقی و آواز تاجیک شده است و دارای دو نوای حزن انگیز و شاد می باشد. عینی در یادداشت ها می نویسد:« بیشتر دهقانان ریان‌های [مناطق]غجدوان و وابکند سرود خوان و شش مقام دان بودند. آنها با وجود بی‌سوادی، شش مقام را با غزل‌های کلاسیکی از پدر و مادرشان و دهن به دهن آموخته بودند.» (ص142)

[22] . با اینکه از عنوان کتاب چنین استنباط می گردد که تمام شعرای ذکر شده در کتاب اهل ورارودند، ولی اشعاری نیز از تقی تهرانی، زلف ایرانی، شیخ ایرانی و لاهوتی در آن وجود دارند که مدتی در ورارود بوده، ولی زاده  فلات ایرانند نه ورارود. عینی در تغییر خط از فارسی به لاتین و سپس سیرلیک نقش مهمی داشت و ای کاش اکنون زنده بود و می دید که بیشتر اشعار این کتاب را اکثریت تاجیکان نمی توانند بخواند و یا بفهمند. به عنوان مثال در خصوص سر گذشت میرزا محمد تقی طهرانی در چند خط آمده است:

«در اوائل عهد امیر مظفر، در بخارا باسیری و بندگی افتاده. چندی در عهد وزارت محمد شاه قوشبیگی عامل ذکات ابریشم شده. بعد از آن آزاد شده بوطن خود رفته است.» (عینی،1925: 112)

یک نمونه رباعی ذکر شده از این شاعر در این کتاب:

        رفتی و دلم ز غصه خونسازی؛کن

               جام عشقم ز غم نگونسازی؛کن

  خورسندی ام از فراق کم خواهی؛خواه

 محرومی ام از وصل فزون سازی؛ کن

این کتاب به کوشش دکتر علی رواقی در سال 1385 در تهران تجدید چاپ شد، اماهنوز نیز در بردارنده برخی اغلاط نسخ، چاپی و یا بدخوانی های دستخط عینی است که دکتر مسعود قاسمی در مقاله ای به نام «حاشیه ای بر نمونه ادبیات تاجیک»، چاپ نامه فرهنگستان،شماره 41، سال 1389 مفصل بدان پرداخته است.

[23] . در آن زمان معمولاً کتاب های تاجیکستان در ازبکستان چاپ می شدند و احتمالاً چاپ این کتاب در مسکو از روی احتیاط و جلوگیری از خرابکاری ازبکان بوده است.

[24] . بیداری تاجیک ابتدا عید تاجیک نام داشت و در سال 1928 در دوشنبه منتشر می شد.

[25] . آواز تاجیک نخستین روزنامه تاجیک و چاپ سمرقند در سال های 1924تا1930 است.

[26] . (1993-1909) نویسنده تاجیکی که بعدها از نویسندگان بلند آوازه تاجیکستان گردید.

[27] . رهبر دانش در فاصله سال های 1927 تا 1930 در ازبکستان چاپ می شد و نقش مهمی در اعتلای ادبیات تاجیک داشت.

[28] . عینی اشعار پنج شاعره (مطربه کاشغری، مهری ندیمه گوهر شاد بیگم، عصمتی دختر قاضی سمرقند، عایشه سمرقندی، نادره اندجانی) را در این کتاب آورده و به احترام جنسیتشان شعر آنها را در قسم اول جای داده است. باین ترتیب نادره اندجانی همسر عمر خان- والی فرغانه- شعرش در قسم اول، اما شعر همسرش عمر خان در قسم دوم کتاب است. در باره ذکر شعرای زن در این کتاب آمده است:

«بنقل نمونه ادبیه زنانیکه از ماورالانهر و تورکستان بر آمده اند یا که با این سرزمین مناسبتی پیدا کرده اند ، زینت دادن قسم اول از نمونه ادبیات تاجیک مناسب دیده شد.» (عینی،1925: 25)

[29] . داخونده نامی است که به روستانشینان کوهستان نسبت می داده اند.

[30] . کالخوز یا کلخوز یا اقتصادیات دسته جمعی است. یک سازمان تعاونی که در آن کشاورزان داوطلبانه برای انجام مشترک امور تولید کشاورزی متحد می­شوند و دارای هیئت مدیره و محصولات آن در تملک اجتماعی است. در مقابل آن ساوخوز یا سالخوز است، به معنی اقتصادیات موروثی شوروی متعلق به شوراها و دولت شوروی.

[31] . گفت و گو با دکترعطاخان سیف الله یف،تهران،اردیبهشت 1386

[32].مولیر(1673ـ1622) هنرپیشه و نمایشنامه نویس فرانسوی و یکی از کمدی نویسان بزرگ جهان، ویلیام شکسپیر(1616ـ1564)بزرگترین شاعر درام انگلستان،  اونوره بالزاک رمان نویس فرانسوی(1826-1799) در آثارش منعکس کننده اوضاع اجتماعی زمان خود است.

[33] .  این کتاب مجدداً به فارسی در سال 1995 با مقدمه ای از دکتر حسن جوادی در مریلند امریکا چاپ شده است.

[34] . کتابچه مختصر ترجمه حال خودم در یادداشت های چاپ تهران به عنوان بخش پنجم کتاب چاپ شده است.

[35] . برای اطلاع بیشتر از ویژگی های این کتاب به پایان نامه دکترای آزیتا همدانی  با عنوان ساختار جامعه شناسی یادداشت های صدر الدین عینی، دانشگاه تهران، 1386 و مقاله:«ارزش های سبکی یادداشت های صدرالدین عینی»، بهار ادب، تابستان 1389 مراجعه شود.

[36] . ضرب المثل تاجیکی

[37] . پیغمبر

[38] . شیرماهی

[39] . مقدمه عینی بر رساله «شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی» به سال 1940 مورد نظر است.

[40] . عبارت برگرفته از مقدمه سعیدی سیرجانی بر یادداشت های عینی است.

صدرالدین عینی

صدرالدین عینی در اطاق کارش، زیر عکس ماکسیم گورکی

تابلو نقاشی: عینی در اطاق کار، زیر عکس استالین و ماکسیم گورکی

ص. عینی، 1925

عینی با فرزندان: خالده و کمال

عینی و ابوالقاسم لاهوتی در حال نشان دادن مدال هایشان

در میان جمعی از نویسندگان تاجیکستان. زاروبین در کنار عینی نشته.لاهوتی نفر اول از سمت راست

عینی و آکادمیسین پاولویچ، شهر دوشنبه، 1952

درمیان شرکت کنندگان اولین کنگره زبان شناسان تاجیکستان، 1930.عینی و لاهوتی در عکس مشخص شده اند

دستخط عینی، شعر به مناسبت چهلمین سال فعالیت علمی ماکسیم گورکی

مدال های ص. عینی

بلیت (جواز) ورود صدرالدین عینی به تمام ارکان جمهوری تاجیکستان: «اعضای کمیته اجرائیه حمهوری شوروی تاجیکستان اختیار دارند با همین بلیت در همه موسسه های جمهوریت داخل شوند»ء

جلد کتاب تهذیب الصبیان. این کتاب را ص. عینی پیش از انقلاب بلشویکی نوشته است

جلد کتاب «یادداشت ها» با مقدمه چهل صفحه ای و (گاه منتقدانه)مرحوم سعیدی سیرجانی، چاپ تهران، 1361.سعیدی سیرجانی در پایان کتاب نیز اصطلاحات برابر لغاتی از کتاب راکه در ایران کم آشنا هستند، فهرست وار تدوین کرده است

تشیع جنازه صدرالین عینی در شهر دوشنبه در تاریخ 7 مرداد 1333(16.7.1954)

تابلو نقاشی از عینی در کهولت

امضا صدرالین عینی

پیش بینی علمی در سال 1930: دریاچه آرال خواهد خشکید

این مقاله پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

.........................................................................................

مسعود حسینی پور

پیش بینی علمی در سال 1930: دریاچه آرال می خشکد

تسخیر آسیای مرکزی  توسط روسیه تزاری در قرن نوزدهم میلادی علاوه بر  دسترسی به معادن و ذخایر زیر زمینی آن منطقه، بهره برداری از  محصولات کشاورزی و بخصوص پنبه را در برداشت که  به آن برای تولید لباس نظامیان ارتش روسیه احتیاج مبرم می بود.  از این رو دولت تزاری  نه تنها در زمینهای مزروعی کشت  پنبه را جای نشین کاشت غله کرد، بلکه  با ایجاد کانال و برداشت آب از رودخانه ها بخصوص سیر دریا و آمو دریا (سیحون و جیحون) پنبه کاری را  شدیدا بسط داد. با تغییر رژیم  وسلطه بلشویکها بر منطقه که اکنون  امیر نشین بخارا نیز به آن افزوده شده بود دستور پنبه کاری بدون توجه به  کمبود غله و ایجاد قحطی مرگبار با شدت بیشتر اجرا  گردید و از این رو  برداشت آب ازدو رود مذکور افزایش یافت. بر حسب نوشته ای که  در بخش «فن و صنعت  » مجله رهبر دانش[1]، شماره یکم  سال 1930 آمده است ، یکی از اساتید دانشکده کشاورزی تاشکند در زمان حکومت استالین خطر کرده و هشدار داده که برداشت بی رویه آب از سیر دریا و آمو دریا به خشکیدن دریاچه آرال  که حیطه پایانی این دو رود است می انجامد. البته در این جا محقق تاشکندی  فقط خطر اقتصادی خشکیدن دریاچه را عنوان کرده، شاید به این علت که این موضوع در آن زمان ملموس تر  از امر حفاظت محیط زیست بوده است:

« در فاکولته  مهندسی و آبیاری دارلفنون تاشکند، معلم ئی. غ. ماغونیکوف، در خصوص کارهای آبیاری و سرنوشت کول[دریاچه]  آرال معروضه[سخنرانی] کرده است. معروضه چی نشان داده است که از آبهای سیر دریا (سیحون) و آمو دریا (جیحون) در هر سالی 2 میلیان و نیم هیکتار میدانهای زراعت پخته [پنبه]  را آبیاری کردن لازم است. در نتیجه این بجای 70 کیلومتر آب که تا بحال از آ ب دریاهای مذکور به کول (آرال) ریخته میشد بعد از این 38 کیلومتر[2] ریخته خواهد شد و آب های باقی مانده به کشت های پخته صرف کرده خواهد شد .بنا بر این، گفتن ممکن است که کول آرال کم کم خشکیده، حاصلات ماهی  آنجا که هر ساله بمقدار 3 ملیون  صوم[3] فایده میاورد از میان خواهد رفت. به مقابل این زیان از حاضر تدبیرهای فوری دیدن لازم است.»

حکومت  شوروی حتی در زمانی که امر« حفاظت محیط زیست » در جهان جایگاه ویژه خود را میافت به برداشت آب و « بسط کشاورزی بهر قیمت» ادامه داد. بطور مثال بهره برداری از آمو دریا با ساختن بلند ترین کانال آب آسیای مرکزی با درازای1150 کیلومتر بنام کانال قره قوم در سه مرحله[4] در ترکمنستان  انجام شد(از سال 1954 تا 1959). به گفته محققین غربی از آنجائیکه بستر این آبراهه  شنی است و ایزوله نشده، بیش از نیمی از آب  آن  به هدر میرود.

حجم آب دریاچه آرال [ بحر خوارزم]  که بین دو کشور قزاقستان و ازبکستان  قرار دارد از سال 1960 بطور چشمگیری کاهش یافت ، چنانکه امروز  از این چهارمین دریاچه بزرگ کره زمین فقط دو دریاچه کوچک باقی مانده ،هر کدام  در یکی از این دو کشور.

دولت قزاقستان برای حفظ دریاچه  شمالی که در این کشور واقع است و در انتهای سیر دریا[5] قرار دارد تدبیری اندیشیده، بدینگونه که تنگه ای که در  انتهای دریاچه قرار داشت را با ساختن دیواری به درازای 13 کیلومتر و ارتفاع 10 متر  مسدود کرده وچنین بنظر میرسد  که بدین خاطر ساحل دریاچه جدید در کمتر از دو دهه دوباره به دهکده های ماهی گیری  سابق و بخصوص شهر بندری آرال(آرالسکه مور و آرالسک نیز گفته میشود)  که فعلا ده ها کیلومتر از آن دور است باز گردد . رودلف کوستنبرگر[6]  سرباز اتریشی که در جنگ اول جهانی  در آسیای مرکزی اسیر بوده  و پس از آن به اجبار چند سالی نیز برای ارتش سرخ در آنجا  می جنگیده در کتابهای خاطرات خود از این بندر کوچک ، تمیز وزیبا و  مردمش  که اکثرا روس بودند یاد کرده است.  وی می نویسد که خانه های آرالسک سفید بودند و قاب پنجرهایشان سبز رنگ شده بود . بر لب  پنجره ها گلدانهای بلند شمعدانی گذاشته شده بودند و ماهیگیران  صید شان را برای خشک شدن به تیرک هایی آویزان کرده بودند. وی از شبهایی می نویسد که میلیونها ستاره را در آسمان و عکسشان را بر روی آب ساکت دریاچه دیده است. بر روی دریاچه آرال  و قسمت طویلی از سیردریا و آمو دریا کشتیهای بخاری بزرگ تردد میکرده اند. ایجاد سد توسط قزاقستان فقط باعث احیای قسمت کوچکی از دریاچه آرال است ولی بدینگونه دیگر  آبی از سیردریا به قسمت اعظم ولی خشکیده دریاچه آرال نمی رسد.  شرکتهای  گردشگری ازبکستان برای گردش دو روزه با جیپ، اقامت شبانه  در شوره زار و بازدید ازباقیمانده دریاچه دراین کشور برنامه های مسافرتی ارائه میدهند ولی تعداد گردشگران در این نواحی خشک  و غم آنگیز که عاری از دیدنیهای تاریخی و فرهنگی نیز میباشد انگشت شمار است.

آمو دریا  از کوههای تاجیکستان و افغانستان سرچشمه میگیرد و قسمتی از آن مرز مشترک این دو  کشور است. این رود پس از گذر از ترکمنستان[7] وارد ازبکستان شده، خوارزم را طی میکند. بخش پایانی و مصب آن در حیطه جمهوری خودگردان قره قالپاقستان(واقع در ازبکستان) واقع است. نزدیکترین شهر به این مصب، بندر(سابق) مویناق[8] (Moynaq) میباشد .به واسطه نزدیکی این شهر به دهانه آمودریا کشتیهای عازم به جنوب (مثلا شهر چهارجو) از این بندر حرکت میکرده اند. بندر مویناق نیز مانندآرالسک زیبا بوده ولی اکنون ساحل آرال  نیز   فرسخها از این بندر فاصله گرفته و اکثر سکنه آن از ناحیه گریخته اند. اکنون  ده ها کیلومتر پیش از رسیدن به شهر، ریزگردهای نمک و ماسه هوا را چنان غبار آلود  میکنند که راننده اتومبیل باید با دقت بیشتری پیش برود. مصب آمودریا به  بحر خوارزم (سابق)  حالا تبدیل به باتلاقی شده که آخرین قطرات آمو پس از طی بیش از 1400 کیلومتر به  آن می پیوندند و گاوهای نحیف و شترهای  گل آلود در آن می چرند. کمی پیش از ورود به شهر، کنار جاده ، تندیسی قرار دارد که به ازبکی ورود به شهر را به مسافر خوش آمد  می گوید و در اطراف  این نوشته چهار نهاد نقش بسته اند که امروز فقط  تالم بیننده را بیشتر میکنند: ماهی، آب موّاج، آسمان آبی و مرغ دریایی. مویناق زیبا را میتوان متاسفانه امروز به شهر ارواح تشبیه کرد. سگهای ولگرد اتومبیل شما را در خیابانهای نسبتا خالی و پر از غبار با کنسرت پارس تعقیب میکنند، گاهی از لای دری نیمه باز شخصی بیرون میخزد و شتابان بسوی  دکانی میدود. بندر سابق نه فقط آخرین، بلکه تنها محل بازدید گردشگر به این شهر است. در این مکان بازدید کننده میتواند با طی پلکانی  به ارتفاع حدود 30 متر از سطح زمین به کف دریاچه سابق برسد و کنارلاشه  قایقها و کشتیهای زنگ زده  و به ماسه نشسته، عکس بگیرد وبه  صحرایی بنگرد که در آن  گَون در کنار گوش ماهی ها روئیده و بخاطر سود خواهی کوتاه مدت کشورهای ذینفع همچنان خشک باقی خواهد ماند.

............................................................................................................

عکس ها از مسعود حسینی پور

 

[1]چاپ شده در تاشکند برای معلمین  تاجیک ازبکستان و تاجیکستان

[2] اشاره به واحد کیلومتر در اینجا احتمالا مربوط به اشتباه گزارشگر است و قطعا مقصود حرکت  متر مکعب در یک واحد زمانی  است ولی آنچه که اینجا مهم است، نسبت38:70 میباشد. بعبارت دیگر حتی در آن زمان نیمی از آب  این دو رودخانه به مصارف کشاورزی میرسیده است.

[3] واحد پول ازبکستان

[4] مرحله اول از آمو دریا تا واحه مرغاب، مرحله دوم از مرغاب تا واحه تجن و مرحله آخر از تجن تا غازانشیک

[5] از کوه های قرقیزستان سرچشمه میگیرد

[6] Rudolf Kostenberger

[7]  قسمتی از این بخش مرز مشترک قزاقستان-ازبکستان را تشکیل میدهد.

[8]  مویناک هم گفته میشود.

............................

عکس ها از مسعود حسینی پور

شتر آزاد در باتلاق های مصب آمو دریا که تا رسیدن به مویناق فقط نهری است

گوشه ای از بندر سابق مویناق

دومین دریاچه بزرگ کره زمین. اینک صحرای بیکران

گوش ماهی بر روی ماسه های خشک

کشتی های زنگ زده بر ماسه