زلزله تاشکند و شهرسازی مدرن

این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

..........................................................................................................

 

                                                         

                                                            مسعود حسینی پور

                               زلزه تاشکند و شهرسازی مدرن

 در نیمه شب  ششم اکتبر 1948( 14 مهرماه 1327) زلزله کم سابقه ای با شدت بیش از 8 درجه ریشتر عشق آباد، پایتخت ترکمنستان را بمدت 10 ثانیه لرزانید. این واقعه حدود160.000  کشته بجای گذاشت. اکثر قربانیان، کوچ نشینیان سابق بودند که اکنون در خانه های نوساخته اسکان داده شده بودند.  عطااله صفوی ، جوانی بیست ساله که در آن زمان  به شوروی« بهشت روی زمین» گریخته ولی  مانند دیگر فراریان باتهام جاسوسی در زندان مخوف  کا گ ب  به فرود آمده بود ، خاطره آن شب و روزهای بعدش را چنین بیان میکند: ًسلول من  در زندان  کا گ ب چهار طبقه زیر زمین بود... یک مرتبه زمین لرزه مهیب و تاریخی عشق آباد با شدت 8 درجه ریشتر رخ داد. ساختمان به آن بزرگی زیر پایم چپ و راست و بالا و پائین  شد. در زندانی که حتی صدای مگس شنیده نمی شد، صدای خدایا یا امام یا حضرت عباس، فامیل ها، اسم ها به زبانهای آذری، فارسی ، ترکمنی و روسی گوش فلک راکر کرده بود.....من در تاریکی مطلق بسر می بردم و در این سه روز نه آبی بود و نه خوراکی ..ً[1]

هیجده سال بعد در بیست وششم آوریل 1966 ( 4 اردیبهشت 1345)  زلزله ای به شدت 5.1  ریشتر تاشکند ،پایتخت ازبکستان را به مدت  52 ثانیه لرزانید و حدود 10.000 نفر قربانی گرفت. این بار نیز اکثر  قربانیان ساکنین خانه های زمان تزار  و شوروی بودند و منازل و ابنیه  قدیمی به نسبت از این بلیه مصون ماندند. حکومت تزارها در سال 1885تاشکند را فتح کرده و مانند دیگر شهرهای تسخیر شده آسیای مرکزی شهر جدیدی که ایستگاه راه آهن تازه بنیاد نیز در آن قرار داشت در کنار شهر قدیم بخصوص جهت اقامت اروپائیان بنا کرده بود . با وجودیکه زلزله عشق آباد دهشت انگیز تر از زلزه تاشکند بود ولی  از دومی بیشتر یاد میشود، چه این بخاطرهمت بی نظیر در باز سازی شهر ، تغییرات پیرامونی اجتماعی و تبلیغات وسیع،   نقطه عطفی در  همکاری جمهوریهای شوروی گردید.

یک روز پس از وقوع زلزله هیئتی  برای برنامه ریزی باز سازی تاشکند به این شهر آمد. خرابی وسیع شهر موقعیتی یگانه برای شهر سازان بود که تصورات خود از یک شهر مدرن  شوروی را در آنجا پیاده کنند و هیئت مسئول نیز تا بدانجا پیش رفت که ابنیه تاریخی و منازل قدیمی  را که احتمال فقط دیوارشان ترک خورده بود غیر قابل ترمیم اعلام کند  و بدین ترتیب اکثر بناهای تاریخی تاشکند طعمه بولدوزرها شدند ولی منطقه ای به وسعت سه میلیون متر مربع در اختیار شهر سازانی  قرار گرفت که از تمام جمهوریهای شوروی با وسائل و امکانات خویش  آماده  باز سازی بوده و اکثرا ساختمان یک منطقه را بعهده گرفته بودند(مثلا منطقه اوکرایینیها). از شهر قدیم منطقه ای در شمال غربی تاشکند، نزدیک بازار بزگ (چهارسو) بجای گذارده شد. شوروی در آن سالها از اعتماد به نفس زیادی برخوردار بود. آنها  در سال 1957 اولین قمر مصنوعی  را بگرد زمین فرستاده و تنها دو ماه پیش از زلزله تاشکند سفینه فضائی آنها(لونا 9) به نرمی روی ماه نشسته و تفوق فضانوردی شوروی نسبت به امریکا را به اثبات رسانیده بود.  زمین (تقریبا) خالی تاشکند موقعیتی بود که  اتحاد شوروی در چهار چوب ً دوستی خلقهای شوروی ً توانائی دیگری از خود را نیز جلوه گر کند.

خیابانهای جدید بسیار عریض در نظر گرفته شدند، بطوریکه امروز هم این شهر سه میلیونی انبوه ترافیک اتومبیل را بصورت شهرهای هم سطحش نمی شناسد. ایجاد پارک، فضای سبز بین ساختمانها  و فوارهای فراوان به برکت آب فراوان از کوه های نه چندان دور تیان شان این شهر را به یکی از سبزترین شهرهای جهان تبدیل کرده . درختکاری متراکم در کنار پیاده رو ها حتی امروزه منتقدین را بر این ادعا واداشته که انبوه درختان و خیابانهای عریض تاشکند گاهی این شهر را خالی از سکنه جلوه گر میکنند.

پیش از این خانه های مسکونی در شوروی  بصورت مکعب مستطیل، معمولا در چهار یا پنج  طبقه و با نمای ساده ایجاد میشدند که  به خانه های خروشچفی    Chrushtshowaka معروف بودند، ولی اکنون  میدان به  معماران هنرمند و شهرسازان  با سلیقه سپرده شده بود.  البته در این راستا طرح آپارتمانها   که اکثرا مساحتی بین 35 تا 70 متر مربع را داشتند نمیتوانست زیاد متفاوت باشد، این حقیقت و استفاده از قطعات پیش ساخته و استاندارد  شده امر نظارت بر سازش را نیز  آسان میکرد.  برای اکثر آپارتمانها بالکن در نظر گرفته شده بود  ونمای اصلی ساختمانها که چهره شهر را تشکیل میدادند  با قطعات بتونی و یا فلزی رنگی که اکثرا به فرمهای آشنای  هندسی ابنیه قدیمی(مساجد،مدارس) و یا گلها(مثل لاله) بودند مزین شدند. دیوارهای جنبی نیز اکثرا به نقاشی های بزرگ  که معمولا از کاشیهای ریز تشکیل شده اند آراسته  گردیده و باین ترتیب اهالی  شهر  در زیستگاه جدید خود نشانه هائی از گذشته را نیز  میدیدند، بعبارت دیگر تاشکند از لحاظ ظاهر شهری شد اروپائی با رنگ و بوی شرقی. دوسال بعد   حدود %70پروژه به همت  دست اندرکاران شهرسازی  بپایان رسید و حال اهالی تاشکند باید در مدتی کوتاه زندگی و عادات خود را با داده های جدید وفق دهند . اکنون  دیگر حیاط منزل و رفت و آمد در  محله و گفتگوهای شبانه در کوچه وجود نداشت و خانواده ها باید در محیطی کوچک و بسته بسر برند و برای تفریح  راهی سینماها و تئاترهای نوساخته  گردند. پنجره های سنتی رو به حیاط تبدیل به پنجره های رو به خیابان گشتند. مبلمان خانه هایی  با ابعاد یاد شده نیز بطوری سری  و هم شکل تولید میشد و معمولایکی از اعضاء خانواده باید از کاناپه بجای تختخواب نیز   استفاده میکرد. نوع دیگر تزئین نمای خارجی در سالهای بعدی که برای ساختمانهای عظیم دولتی بکار رفت پنجره کاذب است که نقش نور شکن را نیز ایفا میکند. در این مورد دیواربتونی مشبکی با فرمهای منظم هندسی در فاصله ای کمتر از نیم متر جلوی نمای اصلی ایجاد میگردد. نمونه کلاسیک پنجره کاذب  که در نوشته های تخصصی بدان اشاره میشود« هتل ازبکستان»  در کنار میدان امیرتیمور و مرکز تاشکند است که ساختمان آن صورت کتابی باز شده میباشد. ساخت متروی تاشکند با ایستگاههای زیبا نیز در آن زمان شروع ودر سال1977 پایان یافت[2].

امروز در هر گوشه تاشکند  علاوه بر اثار فرسایش  پنجاه ساله، کمتر ساختمان مسکونی دیده میشود که  بعضی از ساکنین آن  برای استفاده شخصی   خدشه ای به زیبائی نما نزده باشند: بالکنهائی که با چینه بندی ناشیانه تبدیل به انبار  گردیده و پنجره هائی که بخاطر مقابله با سرما با خشت مسدود شده اند.

تغییر   کلان  معماری پس از استقلال (1991) در ساختمانهای عظیم دولتی تاشکند قابل رویت است که نمای بیرونیشان از  سنگ وفلزو شیشه تشکیل شده ولی گنبد های مینائی آنها   با پره های متعدد مورب (گنبد شیاردار)[3] که آفتاب در تمام روز بازی سایه- روشن را  بر روی آنها اجرا میکند یاد آوری میکنند که بیننده در قلب آسیای مرکزی ایستاده است.

شاید شایسته باشد که مسافر ازبکستان پس ازدیدار  از شهرهائی چون سمرقند وبخا را و خیوه که در هر گوشه اشان نشانی از فرهنگ مشترک ایرانی است چند روزی در تاشکند توقف نموده ،ضمن بازدید از  موزهای متعدد  تاشکند توجه اش را به معماری این شهر معطوف سازد.

 

[1] ر.ک. به کتاب  ًدر مادگان کسی پیر نمی شود ً نشر ثالث،تهران 1383. آقای صفوی سالها در اردوگاه کار اجباری سیبری زیسته، پس از فوت استالین  در رشته پزشگی تحصیل کرده واز پزشکان سرشناس تاجیکستان شد. وی در سن 87 سالگی در کانادا فوت کرد.

[2]عکسبرداری از این ایستگاهها ممنوع میباشد. در این مورد مانند  موارد مشابه برخورد با پلیس همیشه حاضر و نه چندان خوش اخلاق آن دیار ناراحت کننده است.

[3] یکی از زیباترین گنبدهای شیار دار بر بالای مقبره تیمور لنگ در سمرقندمی باشد. معمار این ساختمان همچنانکه بر روی سر در ورودی مقبره نیز  نوشته شده،استاد محمد اصفهانی است.

...........................

عکس ها از: مسعود حسینی پور

ساختمان های مسکونی در تاشکند: بالکن وسیع اشتراکی

ساختمان تجاری در تاشکند: رو نمای مشبک (نورشکن)

گوشه ای از رونمای مشبک (نورشکن)

نمایشگاه هنر در تاشکند: رونمای مشبک

موزه امیر تیمور در تاشکند: بازی نور بر روی گنبد در روز

ماوراءالنهر ازآغازتا امروز

چاپ شده در فصلنامه ایراس زمستان 88

دکتر آزیتا همدانی

 چکیده:

ماوراءالنهر، فرارود،میان رودان،آسیای وسطی،ترکستان،آسیای مرکزی و آسیای میانه نام هایی است که از ابتدا تاکنون بر این سرزمین باستانی نهاده شده است.اهمیت بررسی تاریخ این منطقه در قدمت و غنای تاریخی آن و پیوستگی اش از نظر جغرافیایی تا قبل از150 سال پیش و از نظر فرهنگی و نژادی وادبی و زبانی تاکنون با ایران بزرگ است. دراین مقاله تاریخ این منطقه  با توجه به این پیوستگی و جدایی بررسی و در دو بخش عمده تنظیم شده است: از آغاز تا دورۀ صفویه و از دورۀ صفویه تاکنون.در بخش اول به دو دورۀ پیش و پس از اسلام و در بخش دوم به دو دورۀ پیش و پس از تسلط روس ها اشاره و در هر بخش ویژگی های تاریخی و فرهنگی و ادبی این منطقه بررسی می شود.

کلید واژه : ماوراءالنهر، تاریخ،ویژگی ها

 

  1. درآمد:

                 گفتم زكجايي تو، تسخر زد و گفتا من          نيميم ز تركستان، نيميم ز فرغانه                    (مولوی)

ماوراءالنهرسرزمين شگفتي‌هاست.سرزميني در شمال شرقي ايران امروز، بين شرق درياي خزر و غرب چين، همان ورارودان يا فرارود و فرارودان و ورزرود كه گاهی به خراسان بزرگ نیز معروف بوده و اعراب بدان ماوراءالنهر مي‌گفته اند و رودان نيز منظور دو رود آمودريا و سيردريا يا جيحون و سيحون است. مصداق تاریخی و جغرافیایی این منطقه واقعاً مشخص نیست و در برخی منابع  خلط اسامی شده  است، گاهی همۀ سرزمین های شمالی ایران از جمله خراسان را یک جا ماوراءالنهر خوانده و گاهی از هم تفکیک کرده و مثلاً خراسان را اقلیم چهارم و ماوراءالنهر را اقلیم پنجم به حساب آورده اند ولذا وجود برخی مناطق این خطه میان این دو اقلیم وحتّی گاهی میان آن دو با  اقلیم ششم(ولایت ترک) در ابهام است.چنان که در آثارالبلاد و اخبارالعباد قزوینی «نخشب» یک بار جزو اقلیم چهارم و بار دیگر جزو اقلیم پنجم و«فاراب» یک بار جزو اقلیم پنجم و بار دیگر جزو اقلیم ششم به حساب می آید. به همین دلیل چنان که وامبری می  نویسد مرز بندی واقعی ماوراءالنهر را نمی توان مشخص کرد و بر سر تعیین مدلول جعرافیایی برخی ازسرزمین های آن اختلاف هست . این منطقۀ آباد زماني جزو خاک ايران و درواقع خراسان بزرگ به شمار می آمده و اکنون به قلمرو جمهوري‌هاي تاجيك و ترك زبان: تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان و قرقيزستان اطلاق مي‌شود.امپراتوري روسيه در نيمۀ دوم قرن 19 با اغراض خاص سياسي به این منطقه وارد و بر آن مسلط شد و به همراه بخش‌هايي از تركستان، چين، تبت شمالي، كشمير، بخش شمالي پاكستان و بخشي از خراسان و مازندران ايران آن را آسياي مركزي ناميد. این منطقه همچنين منطبق است بر بخشي از سرزمين افسانه‌اي توران زمين (قلمرو فرمانروايي تور، فرزند فريدون در شاهنامه فردوسي)كه علاوه بر دو رود بزرگ که نام برده شد،رودهای زرافشان، پنج، فرغانه، تجن و برخي ديگر نیز در آن جاري‌اند. تاريخ اين سرزمين يكي از پيچيده‌ترين و سيال‌ترين تاريخ‌ها است كه حدود 2500 تا 3000 سال را دربرمي‌گيرد. نخستين اشارت به سرزمين‌هاي این منطقه را در اوستا مي‌توان يافت. در يشت‌ها آمده كه اهورامزدا شانزده سرزمين را متوالياً آفريد و بيشتر اين سرزمين‌ها مربوط به ايران شرقي و آسياي مركزي است. در مهر يشت نيز به رودخانه‌هاي قابل كشتيراني اشاره شده كه آنها را فقط با سير دريا و آمودريا مي‌توان انطباق داد. هرودوت در شرح ساتراپي‌هاي ايران، ساتراپي شانزدهم را شامل: پارت‌ها، خوارزمي‌ها، سغدها و آريايي‌ها مي‌شمارد.در اوستا و كتيبه داريوش در بيستون نيز از خوارزم نام برده شده است.

شاید بتوان اذعان کرد دقیق ترین تقسیم بندی از ماوراءالنهر مربوط به کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی اثر لسترنج است.او در این کتاب ماوراءالنهر را به پنج ایالت به شرح زیر تقسیم می کند:

  • ایالت سغد با دوکرسی سمرقند و بخارا و شهرهای کش،نَسَف،نخشب یا قرشی،کرمینه،وابکند،میانکال(در ازبکستان امروزی) وپنج کنت،اسروشنه یا اوراتپه(در تاجیکستان امروزی)
  • ایالت خوارزم با دو کرسی کاث و اورگنج و شهرهای خیوه و هزار اسب(در ازبکستان)
  • ایالت چغانیان و بدخشان با شهرهای ترمذ،سرآسیا، بایسون،دهنو،ختلان،قبادیان(درازبکستان)
  • ایالت فرغانه با شهرهای فرغانه، اندیجان،نمنگان، مرغیلان، اخسیکت،خوقند(درازبکستان)و خجند در تاجیکستان)
  • ایالت چاچ(تاشکند) باشهرهای تاشکند(پایتخت ازبکستان) و سیرام(اسپیچاب)، اُترار و فاراب (در قزاقستان)

چنان که مشاهده می شود بیشتر شهرهای ماوراءالنهر در مرز بندی های سیاسی یک قرن اخیر جزو خاک ازبکستان قرارگرفته و شاید به همین دلیل باشد که در لغت نامۀ دهخدا و فرهنگ معین ماوراءالنهرمساوی با نام ازبکستان معرفی شده است. مرو،حصار و سغد دیگرشهرهاي ماوراءالنهر است که اولی در تركمنستان و دو شهر دیگردر خاک تاجيكستان واقع شده اند. همچنین بيشتر این شهرها برسرراه پرآوازۀ ابريشم قرار داشته ‌است. اين منطقه به نام تركستان با دو بخش تركستان غربي و شرقي و در اين اواخر به تركستان روسيه نيز خوانده شده است. سه بخش سغد، فرغانه و خوارزم جزو ترکستان غربی محسوب می شده که اغلب از استقلال بسياري برخوردار بوده وگاه نيز به صورت دولت‌هاي تابع درمي‌آمده است. اين هر سه بخش به باكتريا(بلخ) پيوستگي كامل داشته،كشوري كه شامل بخش اعظم افغانستان كنوني و بخش جنوبي تاجيكستان بوده است.[1]

  1. ماوراءالنهر: از آغازتا دورۀ صفویه(اريكۀ زبان وادب فارسی)

باباجان غفوراف مؤلف كتاب تاجيكان،تاريخ مفصّل اين منطقه راکه از آن به آسیای وسطی یاد کرده، از ابتدايي دوران، از جماعت‌هاي پالئوليت و مزوليت و نئوليت تا عصر برنجي و آهن، سپس دورۀ سلطنت هخامنشي و اسكندر و سلوكيان و پارت‌ها و كوشانيان و ساسانيان تاهيتاليان و اعراب و پس از آن  مورد بررسي قرار داده و اشاره مي‌كند: كشف آلت چاپر يا سنگ تراش خورده دراز كماني شكل در قرقيزستان كنوني، از قديم‌ترين تمدّن بشري يعني قيراق سنگ نشان دارد. دراين سرزمين سكونت داشتن اقوام ايراني از جمله سغديان، باختري‌ها، مرغياني‌ها، خوارزمي‌ها، پارت‌ها، قبيله‌هاي مختلف سكايي و غيره در عصر برنجي خاطر نشان شده است.

      در قرن ششم قبل از ميلاد قسمت اصلي شاهنشاهي هخامنشيان اين خطه بوده است.در قرن چهارم پيش از ميلاد اسكندر مقدوني بخش‌هايي از آن را تصرف مي‌كند ، درقرن اول قبل از ميلاد توسط تخارها تصرف مي‌شود و تخارستان نام مي‌گيرد كه كوشانيان نيز از آنانند. سلوکیان،کوشانیان وهیاطله وسپس در705 م. اعراب بر آن چيره شده و در819 م. آل سامان فرمانرواي آن مي‌گردند. پس از آن ترك ها از حدود قرن پنجم ميلادي وارد منطقه شده و براي هميشه درآنجا سكني مي‌گزينند.ایلک خانیان در 992، سلاجقه در1039،خوارزمشاهیان در1199،مغولان در1219،تیموریان در1383،  ازبک ها که سلالۀ مغول و تیمور و به شیبانیان ، اشترخانیان و منغیت ها معروف بودند از 1505 به مدت420 سال بر این منطقه حكمراني کردند و سرانجام در 1870 به دست تزار های روس‌ ‌افتاد.اين منطقه در دورۀ جماهیرشوروي داراي مرزبندي قطعي نبود، اما مركزيت آن درسرزميني به نام تركستان روسیه قرار داشت.

منطقه ای که به شهادت جغرافي دانان و تاريخ‌نويسان، زمانی بس طولانی دارای بهترین ویژگی ها و مردمانش دارای بهترین خصلت ها بوده اند وشهرهایي(به خصوص بخارا) كه زماني آوازۀ نیکی و دینداری آن به گوش جهانيان رسيده و مردمانش با فقه و ادبیات سروکار داشته ‌اند، در سه قرن اخیر و به خصوص در پایان قرن 19 وابتدای قرن20 به حدي در جهل و فساد غرق بوده كه د.اي.لوگوفيت، محقق روسي كتابي به نام «سرزمين بي‌حقوقي! امارت بخارا و وضع كنوني آن» در 1909 منتشر كرده و جهالت و عقب‌ماندگي عمومي قلمرو امارت بخارا را در تمام دنيا بی نظیر خوانده است.[2]

الف)ماوراءالنهر پيش از اسلام

تا قبل از ورود اسلام اديان زرتشتي، بودايي، ثنويت و مسيحيت در اين منطقه حاكم بود، حتي موطن اصلي زرتشت را نيز به ماوراءالنهر منتسب مي‌كنند.

در دوران باستان مردمان اين خطّه راز بسياري از معماهاي تاريخ بشري را گشودند و توليداتي عرضه كردند كه هنوز هم برخی شهرهاي آنان به توليد آن محصول و به واسطۀ آن معروف است. از آنجايي كه معادن بسياري شامل: طلا، نقره، لعل، لاجورد، فيروزه، زغال سنگ، اورانيوم، زاك، نمك، آهن، قلع، جيوه، مس، سرب، نفت و ... داشته‌اند، لذا راه‌هاي استخراج اين معادن را از طريق متكاي چوبي و فلزي كه هنوز هم در حفر معدن توصيه مي‌شود كشف كرده‌اند. شيشه‌سازي، نساجي، چرم‌گري و پشم‌بافي، كرباس و ابريشم و پرنيان زندنچي و مروي، فانوس و ظروف مسي بخارايي، ظروف قلعي سمرقندي، قيچي و سوزن و كمان چاچي، اسلحه فرغانه‌اي و مهمات اسفيجابي، كاغذ سمرقندي و ... نيز از مهم‌ترين توليدات شهرهاي ماوراءالنهر بوده است. همچنين براي ساخت و سازهايشان از موادي مانند: گل، خشت خام و چوب استفاده مي‌كرده‌اند و كشاورزي و حفر كانال‌هاي آبياري جهت زراعت رونق داشته است. سمرقند و بخارا داراي نهر ها وكانال‌های پرآب و بوستان‌هاي سرسبزي بوده است. دامداري هم بسیار رایج و فراورده های دامی ضروري را به وفورتوليد مي‌كرده و نيازي به تهیۀ آنها از دوردست نداشته اند.

به نظر مي‌رسد پس از سقوط هخامنشيان (هخامنشيان 200 سال اين مناطق را اداره مي‌كردند)، در قرن چهارم قبل از ميلاد تا ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادي در اين مناطق سلسله‌هاي سلوكيان، حكومت يوناني باختر، دولت‌هاي نيمه مستقل و حكومت‌هاي محلي به ترتيب كمابيش به صورت دولت‌هاي تابع، دولت‌هاي نيمه مستقل و ملوك‌الطوايفي مركز گريز اداره مي‌شده و هر شهر براي خود امير و شاه جداگانه‌اي داشته است. از نظر فرهنگي نيز كاملاً تحت نفوذ فرهنگ و تمدن و زبان ايراني قرار داشته و زبان سغدي و خوارزمي زبان رايج منطقه بوده است كه به عنوان زيرمجموعۀ زبان‌هاي ايراني ميانه شرقي محسوب مي‌شوند.[3]

ب) ماوراءالنهر پس ازاسلام

 سال 651م. پس از كشته شدن يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني، عرب‌ها مرو را اشغال و سه سال پس از آن نخستين تاخت و تاز خود را با كمك حكام محلي ـ كه عليه يكديگر مبارزه مي‌كردند ـ  به ماوراءالنهر آغاز كردند. در سال 708م. (85هـ.) قتيبه بن مسلم از سوي حجاج به عنوان والي خراسان مأمور فتح نهايي ماوراءالنهر شد. وي قريب به20 سال تا نزديكي مرز چين و كاشغر و از شمال تا حدود تاشكند كنوني را به تصرّف خود درآورد.فتح بخارا به مدت سه سال از 709 تا 712 طول کشید. نرشخی در تاریخ بخارا دربارۀ تن زدن بخارائیان از پذیرش دین اسلام وچگونگی مسلمان شدن آنان مطالبی آورده است. پس از بخارا، خوارزم در 713 و سمرقند در 714 فتح شد. بدين ترتيب اسلام در آسياي مركزي نفوذ كرد و فرارود به ماوراءالنهر معروف و دو شهر سمرقند و بخارا از قرن سوم به بعد به عنوان دو مركز مهم تدريس علوم اسلامي و بخارا به قبه‌الاسلام و بخاراي شريف شناخته شد و علماي مسلمان از نقاط مختلف گيتي به آن ديار شتافتند و از اواسط قرن 10تا اواسط قرن 16م. اسلام به عنوان مهم‌ترين دين اين منطقه شناخته شد. مصادف با فرمانروايي سامانيان (279ـ389ق) نه تنها ماوراءالنهر، بلكه ايران نيز وارد مرحلۀ جديدي از حيات سياسي و فرهنگي خود شد.

جغرافي‌دانان قديم از قبيل: ابوزيد بلخي، اصطخري، ابن خردادبه، ابن حوقل، مقدسي و ... اين منطقه را آباد و فراخ نعمت با مردماني نيك‌خوي و نيك‌روي توصيف كرده‌اند. در المسالك و الممالك ابن خردادبه ماوراءالنهر دركنار شهرهاي ديگر از جمله مرو، بلخ، طخارستان و سجستان، جزيي از خراسان بزرگ به شمار آمده است. در صوره الارض ابن حوقل در سراسر دنيا به فراخي نعمت و صفا و خرمي و پربركت بودن و مردمان آن به نيكي راغب و داراي هدفي مقدس‌ معرفی شده اند. در مسالك و ممالك اصطخري از آن به عنوان پرنعمت و بانزهت ترین اقليم(به خصوص بخارا) واز مردمش با صفات راغب در خير و گشاده دست و شيرمرد و سلاح دوست ذکر شده است. مؤلف تاريخ هرودوت می نویسد: «در آسيا دشتي است كه از هر جانب از كوه‌ها محصور است و در اين كوه‌ها پنج گذرگاه وجود دارد. اين دشت در گذشته به خراسمي‌ها (خوارزمي‌ها) تعلق داشته و با سرزمين آنها و همچنين با سرزمين اقوام هيركاني، پارت و ... هم سرحد است. ولي امروز كه پارس‌ها تسلط يافته‌اند اين دشت نيز به پادشاه پارس تعلق دارد.»

درآثار البلاد و اخبارالعبادآمده است: «مراد از آن ماوراء رود جيحون است. جايي كه با نزهت‌ترين و سرسبزترين و پربركت‌ترين سرزمين‌هاست و مؤلف نزهه‌القلوب نوشته است: «آن را بدين سبب بدين نام مي‌خوانند كه بر جانب غربي‌اش آب جيحون است و برطرف شرقي آب سيحون و از هر دوسوي آن، ولايت ماوراءالنهر است و مملكتي بزرگ است از اقليم چهارم، از بلاد مشهورش بخارا و سمرقند و سغد و خجند است.»و به نقل از مؤلف كتاب جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقي كه بیشتر مطالب خود را از معجم‌البلدان ياقوت حموي گرفته، رود جيحون مرز اقوام فارسي زبان و ترك زبان يعني ايران و توران دانسته شده كه بلاد شمالي رود جيحون را اعراب ماوراءالنهر(ماوراءنهر جيحون) مي‌‌گفته اند. اين منطقه را هيكل نيز مي‌ناميدند و اقوام هيكل يا به قول اعراب هياكله در قرن پنج ميلادي سرسخت‌ترين دشمنان دولت ايران محسوب مي‌شدند. چنان که ذکر شدمؤلف این کتاب تمام اين بلاد را به پنج ايالت تقسيم مي‌كند و مهمترين آن ايالات پنجگانه را سغد يعني سغدياناي قديم مي‌داند كه دو مركز يعني دو كرسي داشت: سمرقند و بخارا. سغديانا نيز همان ايران بزرگ بوده كه درزمان كوروش كبير شهرهاي آن از جمله بخارا ساتراپ‌نشين خوانده مي‌شده‌اند.

در میان شهرهای این منطقه بیشترین تعریف جغرافی دانان دربارۀ شهر بخارا است.در  احسن التقاسیم  شهری که براي ديدار كنندگانش مبارك و براي زيست كنندگان در آن توانبخش و مرفه است و تودۀ مردم آن نيز با فقه وادبيات سروكار دارند معرفی شده است. در معجم‌البلدان وصف باغ‌هاي بسيار با ميوه‌هاي نيكوي آن آمده است. درآثار البلاد و اخبارالعباد به نقل از صاحب كتاب صور آمده است: در تمام سرزمين‌هاي اسلام شهري بهتر از بخارا نیست و يكي از بهترين جاهاي دنياست.[4]

ـ نفوذ زبان عربي و ثمرات آن

زبان عربي در سال 81هـ.ق در اين منطقه زبان رسمي اعلام و در سال 121 هـ.ق يادگيري آن براي مأمورين خراسان و ماوراءالنهر اجباري شد و در ادبيات و علوم و شاخه‌هاي تمدن نفوذ كرد. نابودي الفباي سغدي و خوارزمي و آثار خطي ارزشمند و تغيير نام فرارودان به ماوراءالنهر از اولین ثمرات ورود اين زبان به اين منطقه بود. برخي ولايات مانند خوارزم و سغد در مقابل نفوذآن مقاومت كردند و تا مدت‌ها خط و زبان خود را به كار مي‌بردند، اما آثار پديد آمده به اين زبان ها از آنجایی که با زبان عربی مغایر بود،به مخالفت با اسلام ربط داده و در نتیجه نيست و نابود مي‌شد.به تدریج زبان عربی چنان نفوذی در میان اهل قلم به دست آورد که کتاب های زیادی در زمینۀ های مختلف علمی به این زبان پدید آمد، به گونه ای که این آثارهنوز نیز محققان از آنها استفاده می کنند،رسائل علمي پديد آمده از ابن مقفع، ابن خردادبه، طبري، بيروني، بشاربن برد، نرشخي و ابن سينا، فارابی و...همه به زبان عربي است. ثعالبي در يتيم‌الدهر از 119 شاعر كه در خراسان و ماوراءالنهر زندگي مي‌كنند نام مي‌برد كه به زبان عربي شعر سروده‌اند. ابونواس ايراني‌الاصل بوده و در دربار هارون‌الرشيد شعر مي‌گفته و واژه‌هاي فارسي را به صورت هزل‌آميز در اشعارش آورده است، اما مردم ديهه‌ها و برخي از شهرهاي ماوراءالنهر و خراسان و سيستان و غرب ايران از ورود زبان عربي به زبان خود جلوگيري مي‌كردند و به همان زبان مادري صحبت مي‌كردند. مطابق اطلاعات الجاحظ شاعر ايراني‌الاصل در قرن 7 م. ابن مفرغ در بصره به تمسخر، توده آدمان را با كلام موزون فارسي جواب گفته است. بارتولد نيز دوبيتي فارسي را كه ابن خردادبه (ق9 و10م.) به مناسبت خرابه‌هاي سمرقند سروده بيان مي‌كند.

البته زبان فارسي وسيلۀ مهم ترويج اسلام در اين منطقه بود. به نقل از نرشخي در مسجدي در بخارا در قرن 7م. مردم قرآن را به فارسي مي‌خواندند و در سال 728م. يكي از مبلّغان مذهبي به سبب خوب ندانستن زبان فارسي از كار تبليغ دست كشيده است.[5]

 

 

ـ شكوفايي تصوف اسلامي

از ابتداي اشاعۀ اسلام تصوّف در اين منطقه روبه شكوفايي نهاد، به گونه‌اي كه زبان عربي به عنوان زبان ديني ـ علمي و زبان فارسي به عنوان زبان عرفان و ادب منطقه اسلامي آسياي مركزي مورد استفاده قرار گرفت. بخارا و خيوه دو مركز مهم از تعليمات صوفيه در قرون وسطي به شمار مي‌رفته و در كل جهان اسلام از اهميت زيادي برخوردار بودند. اين منطقه در طول تاريخ حيات اجتماعي و فرهنگي خود در بعد از اسلام، علاوه بر آنكه چندين طريقت مهم عرفاني را در دامان خود پرورش داده، پذيراي چند طريقت مهم عرفاني ايراني نيز در فضاي فكري خود بوده است. از جمله اين طريقت‌هاي عرفاني مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

طريقت حكيميه (منسوب به حكيم ترمذي متوفي پس از285ق/898م)، طريقت يسويه، منسوب به خواجه احمد يسوي(432ق-1041م.)، طريقت كبرويه، منسوب به شيخ نجم‌الدين كبرا (شهادت618ق/1221م.)، طريقت قادريه، منسوب به شيخ عبدالقادرگيلاني(ف561ق/1166م.) و طريقت نقشبنديه منسوب به خواجه بهاءالدين نقشبند(بلا گردان) (791ق/1389م.) اين طريقت‌هاي عرفاني هركدام به نوبة خود در تلطيف كردن قوانين شرع اسلام و پيوند آن با عرفان و تصوّف نقش مهمي در اذهان مردم داشته و هركدام داراي پيرواني بوده‌اند، اما در اين ميان دو طريقت قادريه و نقشبنديه در ميان مردم بخارا و تاجيكستان هنوز نیز از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.[6]

ـ زبان و ادب فارسي در ماوراءالنهر

سرزمين‌هايي كه در شرق ايران تا كوه‌هاي هند واقع‌اند، به ويژه پس از اسلام، ناموران پارسي‌زبان فراواني را در زمينه‌هاي مختلف ادبي، علمي، هنري، سياسي و ... درخود پرورانده است كه آثار آنان هنوز نیز مورد توجه ادب دوستان و علاقه مندان به تاریخ این منطقه است.

زبان و ادبيات فارسي از اين خطّه نضج گرفته و آوازه پيدا كرده است. با اشاره ای گذرا به نام برخي از بزرگان زبان و ادب فارسي آن می توان به این موضوع پی برد، برخی از این مشاهیر عبارتند از: رودكي سمرقندی، ابوالفضل بلعمی،نظامي عروضي سمرقندی، سوزني سمرقندي، كمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندي، عمعق بخارايي، عوفي بخارايي،ابونصرفارابی، ابوعلي سينا،ابوریحان بیرونی،كسايي مروزي، عسجدي، مسعودي مروزي، جارالله زمخشري، ابوشكور بلخي، دقيقي طوسی، مولوي بلخی، فردوسي طوسی، ناصرخسرو قبادیانی، رشیدالدین وطواط بلخی،كمال خجندي، ظهیری سمرقندی،سدید الدین عوفی بخارایی، نجم الدین کبری، عبدالرحمن جامي و...

شكوفايي و بالندگي این کاخ عظیم علمی و ادبي در ماوراءالنهر درحقيقت هم‌زمان با حكومت سامانيان و عظمت آن بي‌هيچ سخن در رودكي متجلّي است. مورخ ادبي برجستة ايران، سعيد نفيسي ماوراءالنهر را مهد شعر فارسي مي‌داند. از آنجا كه تاريخ مستقل مردم این منطقه از روزگار پس از تيموريان و زمان روي كارآمدن شيباني‌ها و كشاكش آنان با صفويان بر سر تصرّف خراسان شكل مي‌گيرد؛ لذا از قرن شانزدهم تا ابتداي قرن بيستم اين منطقه شاهد ادبياتي نوين با خصوصياتي ويژه و متفاوت از دوره‌هاي پيشين است. اين مرحلۀ ادبي، پس از انقلاب سوسياليستي اكتبر1917 روسیه، به ايجاد يك زبان ادبي معيار منجر گرديد كه رسم‌الخط نوين فونتيكي و به ويژه راه‌يابي به شبكۀ ادبي ملت‌هاي شوروي و شيوه‌هاي رئاليسم سوسياليست، ابزارهاي اين امر را فراهم كردند. اين ادبيات از لحاظ فكري يكدست نبوده و دو بينش ادبي مشخص بازتاب آن است: طرز فكر فئودالي توده مردم از يك سو و بينش درباريان و هواداران آنان از سوي ديگر.لذا تاریخ ادبیات ماوراءالنهر را پس از جدایی اش از ایران باید در سه مقطع تاریخی بررسی کرد: دورۀ حکمرانی خانات ازبک، دوران تسلط روسیه تزاری،دوران استقلال ملت ها.[7]    

ـ نخستين ساكنان ماوراءالنهر

به نقل از کتب تاریخی در روزگاري كه دشت آسياي مركزي شكارگاه بدويان بود، اقوامي كه روش آبياري پيشرفته‌اي داشتند، شهرك‌هاي آبادي در حاشيۀ شرقي و جنوبي اين دشت بنيان نهادند. از لحاظ اقتصادي و جغرافيايي، اوضاع براي يك زندگي شهري و متكي بر بازرگاني مساعد بود، بدين ترتيب بود كه نخستين ساكنان اين سرزمين، يعني قوم‌هاي سغدي، خوارزمي، باختري، سكايي و ... به وجود آمدند و تاجيكان امروز نيز فرزندان سغديان، تخاري‌ها، خوارزمي‌ها، يواچ‌ها و باختريانند كه در سه هزار سال پيش در اين منطقه به كشاورزي مشغول بوده‌اند و پس از آن بود كه قوم‌هاي ترك‌نژاد و ترك‌زبان از حدود سدۀ پنج ميلادي به اين منطقه وارد شده و در آنجا ساكن شدند. درواقع مردم آسياي مركزي به يك نژاد پامير و فرغانه كه يكي از بزرگترين شاخه‌هاي نژاد اروپايي بوده است منسوبند .در فصل سوم زند اوستا آمده است كه ساكنان فرارودان (ماوراءالنهر) را آريايي‌هاي شاخۀ ايران تشكيل داده است. نياكان آنان نيز از پيروان مزدا بوده و گويش‌هاي گوناگون باختري، سغدي، خوارزمي و سكايي داشته‌اند، به طوري كه در زمان ورود اسلام، تازيان بلخ را آباد ديده و اسم مادر شهر به آن داده اند. در ريگ‌ودا نيز آمده است كه خاستگاه نخستين خانمان‌هاي آريايي در پهنۀ خوارزم، سغد، بلخ، هرات، مرو و ... در ميان بلندي‌هاي پامير و سواحل شرقي درياي مازندران بوده است.

بارتولد مي‌نويسد: در ظرف مدت بيش از 1500 سال يعني از قرن 6 پيش از ميلاد تا قرن 9 در حدود تركستان كنوني از دو قوم متمدن و بافرهنگ ايراني‌الاصل ياد شده، يعني سغديان و خوارزميان كه بازمانده‌هايشان در تخت‌جمشيد در آرامگاه داريوش هست . مرحوم سعيد نفيسي در این باره مي‌نويسد: «در شمال شرقي ايران امروز سرزمين بسيار حاصل‌خيزي واقع است كه ما دلبستگي مخصوصي به آن داريم. بسياري از علماي بزرگ عقيده دارند كه نژاد آريايي در آن  سرزمين در دامنۀكوه‌هاي هندوكش در كنار رود جيحون و سيحون نخستين روزهاي زندگي خويش را گذرانيده است. هرگاه تاجيكستان بگوئيد مقصود همان سرزميني است كه از آغاز آريائيان ايراني و فارسي زبان در آنجا زيسته‌اند و سرزمين اصلي زبان دري يعني زبان فارسي ادبي امروز است.»[8]

 

 

  ـ دوران طلايي آل سامان

سامان بنيانگذار سلسله سامانيان كه از ولايت بلخ برخاسته بود چهار فرزند به نام‌هاي: الياس، يحيي، احمد و نوح داشت كه هركدام به ترتيب بر نواحي هرات، چاچ و استروشن، فرغانه، سمرقند و مرو حاكم شدند. پس از فوت سامان، نصربن احمد سرسلسلۀ آل سامان شد و سه پسرش به نام‌هاي: اسماعيل، اسد و يعقوب حاكميت منطقه را به دست گرفتند، بخارا به دست اسماعيل افتاد و پايتخت گشت. در دوران نصربن احمد زبان و ادب فارسي به نضج و شكوفايي بي‌مانندي رسيد. قدرت فرهنگي اسلام نيز خود را نشان داد و دربار آنان مأمني براي بروز كفايت‌ها در لواي اسلام بود، به گونه‌اي كه دهقانان، حافظان سنن و روايات و وزيران باكفايت، ميراث داران فرهنگ و تمدن فارسي ـ اسلامي شدند.

سامانيان واقعاً شايستۀ تكريم و احترامند. امراي ساماني در همۀ امور با وزرايشان مشورت مي‌كردند و آن منطقه را به بزرگترين مراكز علم و ادب تبديل نمودند. دانشمندان را از همه جاي جهان به دربار خود فرامي‌خواندند و در تجليل آنان مي‌كوشيدند. ابن سينا در شرحي از كتابخانۀ سامانيان مي‌نویسد: آن كتابخانه داراي حجره‌هاي بسيار بود و در هر حجره صندوق‌هايي محتوي هرگونه كتاب. در آنجا كتاب‌هايي يافتم كه حتي نامشان نيز بر بسياري مجهول بود و از آن پس چنان مجموعه‌اي به هيچ جاي نديدم و رودكي در شعري كه در هنگام پيري سروده، از روزگار جواني خود در اين دربار و از صدها غلامان و كنيزان و خادمان و اسبان راهوار خویش سخن مي‌گويد و اين نشانی ازجایگاه والای ادبا در آن زمان بوده است.

هم‌اكنون در تاجيكستان و ازبكستان بزرگداشت‌هايي در تجلیل از بنيان‌گذار اين دولت فرهنگ‌پرور برگزار مي‌شود و مراكزي به نام سرسلسله این خاندان تأسيس شده است و به قدرت كلام بزرگ مرد آنان ـ اسماعيل ساماني ـ مي‌نازند كه گفته بود: «بر بخارا حصار مسازيد كه حصار بخارا منم».هيكل زيبا و بزرگ این بزرگ مرد در ميدان مركزي شهر دوشنبه و خجند و برخی دیگر از شهرهاي تاجيكستان و ازبکستان نشان از علاقه و احترام آنان به اين حاكم مقتدر و فرهنگ دوست است. باباجان غفوراف مولف تاجیکی مي‌نويسد:« در همان زماني كه حاكميت در ماوراءالنهر و خراسان در دست سامانيان بود تشكل خلق تاجيك انجام گرفت...»[8]

ـ پس از سامانيان تا شيبانيان

هم‌زمان با فرمانروايي دورة اول غزنويان در ايران (389-431ق) که ادبیات و تصوّف رشدی چشمگیر پیدا نمود، ايلك خانيان(آل افراسیاب) در ماوراءالنهر اولين دولت مسلمان ترك را در مركز كاشغر بنيان نهادند و با فتح بخارا حكومت ماوراءالنهر به تركان مسلمان منتقل شد. پس از آنان خوارزمشاهيان و قراخانيان حاكم منطقه شدند. خوارزمشاهيان در زمان سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه به اوج قدرت خود رسيدند و درفاصلۀ سده‌هاي سوم تا ششم هجري،تركمانان و درپي آن ازبكان به اراضي آسياي مركزي آمدند و در آسياي صغير دولت سلاجقه روم را تشكيل دادند كه سلف امپراطوري عثماني بود و از طرف ديگر قراختائيان كه يك سلسله از تركان چين شمالي و بودايي مذهب بودند در طول 74 سال علم حكمراني در ماوراءالنهر را برافراختند.

ماوراءالنهر از 624ق/1227م  به دست چنگيزخان مغول و اعقاب او افتاد و تا تشكيل جمهوري‌هاي مستقل در قرن چهاردهم هجري نيز منحصراً در يد قدرت همين خاندان باقي ماند . تا دورۀ تيمور بيش از 142 سال چنگيز، جغتاي و اخلاف او بر ماوراءالنهر حكومت كردند. در اين دورة پرآشوب، علاوه بر آن كه هزاران انسان بي‌گناه از دم تيغ گذرانده شدند، صدها تن مجبور به ترك ديار خود شده، ده‌ها شهر و قصبه از جمله بخارا، سمرقند، خوارزم و ... به خرابه زاري تبديل شد.آتش جنگ‌هاي داخلي خان‌هاي جغتاي به مدت  يك و نيم قرن روشن بود كه سلاطين تيموري از 771ق تا 906 بر منطقه حاكم شدند. دورۀ 35 ساله كشورگشايي تيمور نيز از قتل و غارت دست كمي از دورۀ مغولان نداشت، به گونه‌اي كه گفته‌اند از سرهاي بريده مناره ساخت، اما از نظر فرهنگي وادبي در این دوره ماوراءالنهر يكي از درخشان‌ترين دوران سياسي و فرهنگي خود را يك بار ديگر با عظمتي بيشتر از زمان سامانيان در بخارا تجربه كرد. توجه فوق‌العاده تيمور به شهرسازي و معماري و علاقه نوه‌اش الغ بيگ به علوم رياضي و ستاره‌شناسي هم‌اكنون باعث افتخار ماوراءالنهرنشينان است. اين سلاطين130 سال با تعويض12 پادشاه بر منطقه حكومت كردند تا اينكه به دست ازبكان شيباني از اريكه قدرت به زير كشيده شدند.[9]

  1. از دورۀ صفویه تاکنون: جدايي ايران و ماوراءالنهر

آغاز جدايي ماوراءالنهر از ايران به پايان قرن پانزدهم ميلادي(دورة زنديه) برمي‌گردد. اختلافات مذهبی، دست‌يابي به سياست مستقل و اقتصاد خودكفا و ادبيات و فرهنگ مستقل از مهم ترین علل این جدایی به شمار می رود.پس از آن بود که در سدة دهم هجري  ازبك های  سنی مذهب بر بخش‌هايي از آسياي مركزي حاكم شدند و هم‌زمان در ايران صفويان فرمانروايي یافتند كه مذهب تشيع را مذهب رسمي اعلام كرده بودند، درنتيجه پس از جنگ‌هايي كه جنبۀ ملي و مذهبي داشت پيوند رسمي ايران و ماوراءالنهر براي هميشه گسسته شد. نادرشاه افشار مجدداً با حملات خود بخش‌هايي از اين منطقه را گشود، اما جنگ‌هاي ايران و روسيه و شكست ايران از روسيه، طبق عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي منجر به از دست دادن آنها و برخی دیگر از شهر ها وتغيير مرزهاي شمالی ايران در سال های 1228 و 1243 ه.ق(1813 و1828م.) در دورۀ فتحعلی شاه قاجار شد. پس از آن تسلط بلشويك‌ها و جنگ‌هاي داخلي سرنوشتي چنان كه امروز پيداست براي اين منطقه رقم زد.

اگرچه آسياي ميانه پس از جدايي از نواحي غربي ايران به استقلال سياسي دست يافت، لكن بيدرنگ زيرنفوذ سياست، اقتصاد و فرهنگ قبايل ترك باديه گردي كه از مناطق شمالي آمده بودند قرار گرفت. سرانجام ازبك‌هايي كه بين آنها جنگ و خونريزي قبيله‌اي حاكم بود، به رهبري يكي از سران سلسله چنگيزخان، يعني ابوالخير‌خان شيباني، متحد و يكپارچه گشتند و نوه ابوالخير‌خان شيباني در قرن پانزدهم میلادی براي فتح سرزمين‌هاي جنوبي رهسپار آن نواحي گرديد. پس از آن از سال 1255هـ.ق/ 1839م. يورش روس‌ها به اين منطقه آغاز شد و طي پنج سال بخش‌هايي از آن به دست روس‌ها افتاد. در 1266 هـ.ق. بخش‌هايي از جنوب اين منطقه به دست افغان‌ها افتاد و پس از كشمكش‌هاي سياسي بين افغان‌ها و ازبك‌ها كشور افغانستان به وجود آمد. در 1282هـ.ق سرزمين‌هايي از اين منطقه كه توسط روس‌ها اشغال شده بود ايالت تركستان ناميده شد. در 1289 هـ.ق خان بخارا و در 1290 هـ.ق خان خيوه تسليم روس‌ها شده، دست نشاندۀآنها گرديدند.[10]

الف) پیش از تسلط روس ها (ماوراءالنهردردست حكام داخلي)

شيبانيان، اشترخانيان و منغيتيان سه سلسله از خوانین ازبك نژاد هستند كه حدود 420 سال از اوايل قرن دهم هجري حاكميت منطقه را به دست گرفته و به شهادت تاریخ آن را روبه قهقرا بردند.

 ـ شيبانيان

پس از وفات سلطان حسين بايقرا (1506-1469م.)ـ آخرين امير تيموري ـ دستگاه دولتي ضعيف شد و در ابتداي عصر16م. شيبانيان كه ازبك نام داشته و از اولاد مغول بودند تمام خراسان شمالي و در سال 1507م. استان‌هاي بلخ و هرات را تصرف كردند.اين سرزمين كه در طول حيات تاريخي خويش همواره به نحوي با سرنوشت سياسي، اجتماعي ، فرهنگي و ادبي حاكميت مركزي ايران پيوند ناگسستني داشت، در اين مرحله از نظر سياسي كاملاً از ايران جدا شد.شیبانیان در طول قرن 16 در مورد خراسان با صفويان منازعه داشتند تا در 1597م. از ايران شكست خورده و خراسان را به طوركلي به صفويان واگذاشتند وبدین ترتیب در 1598م. ایران به وضوح از صحنۀ آسياي مركزي خارج گردید.

سرسلسلۀ خاندان شیبانی محمدخان فرزند شاه بوداغ سلطان و نوادۀ ابوالخيرخان بود. سياست داخلي شيبانیان پس از استيلاي دولت تماماً به نفع طبقۀ قدرتمند وحاكم بود و منطقۀ تحت نفوذ خود را به ملك‌ها تقسيم كرده، اختيار آنها را به دست خويشاوندان و امراي خود می سپردند. درزماني نزديك به يك قرن حاكميت آنان، ماوراءالنهر شاهد حوادث و تحوّلاتی مهم و مجموعاً دورة ناآرامي براي اين منطقه بود.[11]

 

ـ اشترخانيان

اشترخانيان ، هشترخانيان يا جانيان[13](1009-1166ق/1601-1753م.) از ديگر اعقاب مغول بودند كه يك و نيم قرن روزهاي بسيار سختي را براي مردم ماوراءالنهر رقم زدند. آن گونه كه در كتب تاریخی آمده است اولين پادشاه سلالۀ نوجانيان شناخته شده نيست. اعيان و اشراف فئودالي مسند خاني را به جاني بيك سلطان، باقيمانده از تبار چنگيزياني كه در اشترخان حكومت خاني تشكيل داده بودند پيشنهاد نمودند، اما او در موقع الحاق اشترخان به روسيه فرار كرد و باقي محمدـ پسرش ـ اولين پادشاه اين سلسله معرفي شد.

در دورۀ يكي از اعقاب این سلسله،نادرشاه  افشار قسمتي از خاك از دست رفتۀ ماوراءالنهر را ضميمۀ ايران كرد. در اين دوران زماني براي عرض اندام شاعران ونويسندگان باقي نماند و اكثراً راهي ديار هند شدند و به همين دليل سبك هندي حتي به طورافراطي درميان شاعران بروز کرد و شاعراني مردمي با اشعاري عامه‌پسند تا حدودي پديد آمدكه سيداي نسفي محصول همين دوره است.به نقل از مؤلف كتاب غريبه‌هاي آشنا، مي‌توان عصر فرمانروايي اشترخانيان در ماوراءالنهر را «عصر صائب» ـ در حوزۀ ادبيات ـ نامگذاري كرد.[14]

 ـ منغيت‌ها

با لشگرکشی نادرشاه افشار به ماوراءالنهر در اواسط قرن هجدهم ميلادي، بسياري از سرزمين‌هاي ورارود تحت فرمانروايي شاه ايران درآمد. پس از قتل نادرشاه به دست درباريان، يكي از سرلشكران افغان او بلافاصله به قندهار رفت و دولت مستقلي تشكيل داد و برخي از مناطق تاجيك و ازبك نشين را ضميمۀ خاك خود كرد كه تاكنون نيز پايدار مانده است. در بخارا نيز محمد رحيم‌بي در سال 1753م. آغازگر حكومت منغيتيان گشت و به اين ترتيب ايران براي هميشه از بخشي از خاك خود جدا گرديد. محمدرحيم بي و پس از او دانيال بي بنيانگذار بسياري از اخاذي‌ها از مردم ضعيف و ظلم و ستم به آنان به واسطۀ مأموران خود گشتند. انواع ماليات‌ها را رايج ساختند، جنگ‌هاي داخلي را شدت بخشيدند و شهرهاي مهم را به نابودي كشيدند. پس از دانيال بي پسرش اميرشاه مراد كه ادعاي زهد و تقواپيشگي داشت فرمانروا شد. اگرچه دوره او (1785-1800) در تاريخ سلالۀ منغيتيه دورۀ بهتری نسبت به دیگر دوره های امارت این خاندان محسوب مي‌شد، اما او نیز رياكارانه، باعث رواج تعصب ديني و به آن واسطه استحكام مقاصد سياسي خود گشت. او تحت لواي «جهاد مقدس بر ضد شيعه‌ها» چندين مرتبه به خراسان لشكر كشيد و بسياري از اهالي خراسان را اسير كرد و به بخارا برد و باعث رواج برده فروشي و غلام‌داري تا اواسط دورۀ امير مظفر شد، اما برخي از انواع ماليات را حذف و براي سربازان مقرري ماهيانه و براي هر شهر و ده قاضي تعيين كرد و با شعار دينداری در دل مردم نفوذ يافت و با به بيگاري گرفتن اسرا مساجد زيادي در سمرقند و بخارا و ديگر شهرها ساخت.

صدرالدین عيني،نویسنده تاجیکی(1954ـ 1878م.) در کتاب مفصل خود «یادداشت ها» دربارۀكارهاي او مي‌نويسد: «وقتي كه از سلاله منغيتيان امير شاه مراد(معصوم بي)[15] به سر كار حكمراني آمد، او با تعصب سخت ديني هم باشد در مملكت بخارا و سمرقند بعضي اصلاحات را به عمل آورد، از اين جمله زمين‌هاي كشت را نسبتاً آباد و بازارها را جاري نموده و وقف باطل شده رفته را هم از سر نو برقرار كرد... او دربارۀ تعميرحجره هاي مدرسه ... يك فرمان اعلان كرد كه در مدت دو سال مدرسه‌هاي بخارا و سمرقند آباد شدند».

پس از او پسرش اميرحيدر(1800-1826م.) به تخت نشست و شيوه‌اي به موازات شيوۀ پدر، اما در لباس عالمي و علم‌پروري پيش گرفت و در مدرسۀ ارگ كه به امر او ساخته شد به تدريس پرداخت. او علاقۀ زيادي به زنان داشته و شيوۀ دختريابي در امارت خود را تا پايان حكومت منغيتيان بنيان نهاد و اخذ انواع ماليات‌ها را از مردم شدت بخشيد. پس از او پسرش نصرالله(1826-1865) فرمانروا شد،روش او آدم‌كشي بود و دو برادر خود را كه وارثان طبیعي سلطنت بودند كشت. بخاريان به او لقب امير قصاب داده بودند. او قشون نظامي را سامان داد، لباس مخصوص نظامي جاري و كل سربازان را مسلح كرد. پس از او امير مظفر(1865-1885) به سلطنت رسيد. دورۀ او به جنگ وجدال با دولت خاني خوقند و دولت تزاري روسيه گذشت و آسياي ميانه به روسيه ملحق گرديد و برخي از نظامات فئودالي دورة اميران قبلي تعديل يا حذف و برخي تشديد شد و روسيه در بخارا داراي كنسولگري گشت. پس از او اميرعبدالاحدخان (1885-1910) امير بخارا شد كه يادداشت‌هاي صدرالدین عيني دربارۀ وقايع دوران اين امير در جامعۀ بخارا و اطراف آن است. پس از امير عبدالاحد نيز اميرعالم‌خان(1910-1920)[16] حاكم بود و با انقلاب بخارا سلالۀ منغيتيان برچيده و در بخارا جمهوري خلقي شوروي برپا شد. منغيتيان مخالف هرگونه نوآوري بوده و مردم تحت فرمان خود را در جهل و خرافه و تعصبات شديد مذهبي نگه مي‌داشتند، البته دولت روسيه تزاري نيز از اين امر استفاده‌هاي خود را مي‌برد. منطقۀ تحت نفوذ آنان به چند تكه تقسيم شده و هر تكه‌اي تحت فرمانروایي با گرايشات خاص خود قرار گرفت.در این میان امارت بخارا چون دولت مستقل باقي ماند و اين اقدام را حكومت روسيه با ملاحظات سياسي پيش گرفت و اميربخارا همچنان داراي اعتبار ديني و سياسي بود و رهبر اسلامي ماوراءالنهر محسوب مي‌شد. در سال 1873 با امضاي قراردادي با مقامات روسيه، بخشي ديگر از زمين‌هاي منطقه از جمله سمرقند، خجند و نواحي آن نيز تحت‌الحمايۀ روسيه قرارگرفت و بازارها و راه‌هاي دريايي و خشكي براي ورود كالاي روسي باز شد و اين به معني شكست انگلستان در منطقه بود، اما امارات بخارا تا 1924  جزء خاک روسيه محسوب نمی شد، هرچند عملاً تابع اوبود. ده تن ازخانات این سلسله در طي168 سال برمنطقه حكمراني كردند که انقلاب اكتبر 1917و انقلاب بخارا در 1924و جنبش‌هاي محلي از جمله قيام باسماچيان و نهضت جديدي‌ها و پان تركيست‌ها در دوران پاياني اميران این سلسله اتفاق افتاد.[17]

ب)پس از تسلط روس ها (ماوراءالنهر قرن بيست)

در كتاب سمرقند چو قند تحولات سياسي اين دوره به سه مقطع تاريخي تقسيم مي‌شود: سال‌هاي1900-1924/ 1924-1992/ 1992-2000 وآمده است: در مقطع تاريخي نخست سه واحد جغرافيايي وجود داشت: فرمانداري نظامي تركستان روس، جمهوري خلق شوروي خوارزم و جمهوري خلق شوروي بخارا. در مقطع تاريخي دوم پنج واحد جغرافيايي به وجود آمد: تاجيكستان، ازبكستان، قرقيزستان، قزاقستان و تركمنستان و در مقطع تاريخي سوم استقلال ملت‌ها كه از 1985 شروع شده بود پيش آمد. در اين سه مقطع تاريخي به ترتيب زبان فارسي، روسي و زبان خاص هر كشور رايج شد.

 ـ حاكميت روس‌ها

انديشه ورود به ماوراءالنهر در دوران حكومت پطر كبير(1689-1725م.) ايجاد شد. زماني كه پطر تصميم گرفت از طريق اين منطقه به سوي هندوستان راه باز كند. از طرف ديگر حمله‌هاي كوچ‌نشينان منطقه به روسيه و ربودن مردم روسي توسط آنها و فروششان به عنوان غلام در خيوه، عزم روسيه را در 1839 بر تسلط بر منطقه جزم كرد، پس در دوران حكومت خاندان منغيت به خيوه لشكر كشيد و شكست خورد و در سال‌هاي 56-1853 در جنگ كريمه از متحدين(انگلستان، فرانسه و عثماني) شكست خورد و به دنبال آن براي جبران اعتبار از دست رفته و به دست آوردن اقتدار سياسي و اقتصادي، نفوذ خود را در تمام خانات ماوراءالنهر جهت تأثير گذاری بر سياست عمومي انگلستان گسترش داد و به اين ترتيب بود كه پايگاه استيلاي روسيه در ماوراءالنهر برپا شد.

درابتدا اين استيلا به صورت تحت‌الحمايگي بود و خانات به صورت مستقل اداره مي‌شدند و نخبگان محلي داراي استقلال بودند و عدم وجود شورش نسبتاً جدي در قلمرو تركستان روسيه تا 1917 و قبل از عهد كمونيسم دقيقاً تائيد همين مسئله است.در کتاب اسلام و نهضت های اسلامی آمده است: «درواقع آسياي مركزي قرن 19 و20 از جانب چهارقدرت اداره مي‌شد كه سه تاي آنها دولت‌هاي محلي و چهارمي روسيۀ تزاري بود. از جمله دولت‌هاي محلي كه رسماً كشوري مستقل، ولي دراصل وابسته بر روسيه بودند خان‌نشين‌هاي خيوه و خوقند و امير بخارا بود و هم زمان قسمتي از سرزمين‌هاي آسياي مركزي تحت عنوان استان تركستان مستقيماً از سوي دولت مركزي روسيه اداره مي‌شد.»

پس از تسلط روس‌ها، حيثيت ديني و ملي مردم مسلمان به چيزي گرفته نمي‌شد. فاجعۀ ديگري كه سلطۀ شوروي بر سر مردم ماوراءالنهر وارد كرد، ويران كردن مدارس و مساجد، سوختن كتاب‌هاي قديمي و به ورطۀ بي‌مذهبي و بي‌سنتي‌كشيدن جامعه بود. شمار زيادي از دانشمندان و مدرسان و علماي ديني در كنج زندان‌هاي استالين و تبعيدگاه های  سخت سيبري و روستاهاي دوردست تحت فشار نودولتان سرخ نابود شدند. تا اينكه در آغاز عصر20 يعني در سال 1924 تقسيم‌بندي مرزها به دست بلشويك‌ها صورت گرفت وتا حدودی حكومت 70 ساله كمونيست‌ها بر منطقه تغيير يافت و حوزه بندی جغرافیایی منطقه به خواست روس ها شکل گرفت.در این میان تاجیک ها بیشترین ضربه را از نفوذ آنها در منطقه متحمّل شد. از ميان برداشتن الفباي فارسي در 1921 و تبديل آن به لاتين و بعد در 1949 به كريليك(سریلیک) و جدايي آنها از سرزمين‌هاي تاريخيشان چون سمرقند و بخارا و فرغانه از جمله این ضربات بود.[18]

ـ انقلاب اكتبر 1917

زمان انقلاب سوسياليستي روسیه در اكتبر1917(1296ه.ش) که پایان سلطنت مطلقۀ خاندان رومانف و تغییر حکومت از فردگرایی به سوسیالیستی و سقوط پادشاه روس ـ لنین ـ بود، زمان دگرگوني‌هاي بزرگي در روزگار مردم مناطق ماوراءالنهر به حساب می آید.آنان كه از یک سو توسط ثروتمندان و حاكمان و ملاهاي محلي وازسوی دیگر از جانب استثمارگران مستملكه دار و حكومت داران پادشاهي روسيه ظلم مي‌ديدند، همه قيام نموده، طالب آزادي شدند، اما امیربخارا که اصلاحات را منافی قدرت خود می دانست به سرکوب ترقی پروران و جدیدیان پرداخت وبر دستگيري،تبعید و كشتارروشنفکران افزود، اما زمینه را برای انقلاب بخارا در 1924 فراهم ساخت.[18]

ـ پان تركيست‌ها

يكي از عمده‌ترين تحوّلات سياسي و فكري خاورميانه در آغاز قرن بيستم ظهور جريان ناسيوناليسم در سراسر منطقه بود. در اين میان سه جریان ناسيوناليستي عرب، ترك و ايراني، بيش از همه بر سير تحوّلات منطقه تأثير گذاشت. ويژگي قومي جريان ناسيوناليسم عربي و تركي و تلاش آنها براي ايجاد يك دولت يكدست قومي و بحران هويت شديدي كه در پايان قرن نوزدهم جامعۀ عثماني را دربرگرفته بود، باعث شد كه هر دو ناسيوناليسم قومي عرب و ترك، به تدريج جنبۀ رمانتيک به خود گرفته و به مرزهاي افراطي ايدئولوژي‌هاي «پان» قدم بگذارد، بدين خاطر بود كه اين دو جريان از اوايل قرن بيستم به بعد گونه‌هاي افراطي ناسيوناليسم پان عربي و پان تركي را به خود گرفت و براي يكپارچه شدن سرزمين‌هاي پراكنده‌اي که به گمان آنها نشان از رگه‌هاي قومي آنها داشت تلاش شد. ظهور پان تركيسم از نيمۀ دوم قرن 19 تا پايان قرن 20 ادامه داشت.

این مسئله در ماوراءالنهر علیه تاجیکان به کار رفت ودر تاشكند و سمرقند و بخاراگروهي از سياستمداران و نويسندگان شوونيست در سال 1917و1918 به سركوب انديشه و انگيزه‌هاي استقلال‌طلبان تاجيك پرداختند. اين دسته ازپان‌تركيست ها دست‌پروردگان مكاتب عثماني محسوب می شدند که با انتشار مقالاتي در  نشريات گوناگون مي‌كوشيدند تا اثبات كنند كه در سراسر آسياي مرکزی به غير از بدخشان و وادي بالاآب زرافشان مردمي به نام تاجيك وجود ندارد و اگر هم عده‌اي فارسي زبان در سمرقند و بخارا پيدا شوند در اصل از ترك‌هايي هستند كه زير نفوذ تمدن ايراني، زبان و مليت خود را گم كرده‌ و بايد به اصل و نسب تركي خود بازگردند.اين حركت از روندهاي اثرگذار فرهنگي و سياسي در آغاز قرن 20 آسياي مركزي بود و تأثير آن بر روشنفكران و جديدان اصلاح طلب تا بدان جا پیش رفت كه بسياري از كساني راكه دارای هویت تاجيك و زبان فارسي بودند تحت تأثير قرار داد و آنان درکوتاه مدت پايگاه و جايگاه زبان و فرهنگ ملي خود را انكار كردند. از جملۀ این روشنفکران می توان به عبدالرئوف فطرت، فيض‌ا... خواجه اف وعبدالقادر محي‌الدين اف اشاره کردصدرالدین عيني در «مختصر ترجمه حال خودم» وقتي از واقعه بخاراي 1917 حكايت مي‌كند مي‌نویسد: «بعد از ريوالوتسيه فوريه در سر حركت اصلاحات طلبي مثل فطرت و عثمان خواجه جديداني گذشتند كه آنها در تركيه خوانده آمده، تشويقات پان تركيستي مي‌كردند. آنها نه تنها در بين خود، بلكه به مردم شهر بخارا هم كه بيشترین آنها زبان ازبكي را نمي‌دانستند، با زبان تورکی عثمانی گپ مي‌زدند.» او براي پاسخ‌گويي به اين گروه كتاب «نمونه ادبيات تاجيك» و در 1924 در روزنامة آواز تاجيك رمان «آدينه» و در ديگر مجلات مقالاتي با عنوان: قوم تاجيك و روزنامه، دربارۀ مكتب و معارف تاجيك، تاجيكان كوهستان، قابليت تشكيلاتي در تاجيكان، كارتاجيكستان گل كردني است و ... را به چاپ رساند.با چاپ كتاب نمونه ادبيات تاجيك، اين گروه با راه اندازی غوغايي ساختگی در1930 كتاب را  ضد انقلاب معرفي کرده و مانع توزیع آن شده و آن را آتش زدند.این غائله هم اگرچه نتایج آن برای تاجیکان تاکنون نیز باقی است،اما دیری نپائید و از بین رفت.[19]

 

 

ـ قيام باسماچيان

باسماچي(ازمصدرBasmach )واژۀ تركي به معناي مهاجم و راهزن و چپاولگراست و در اصطلاح فارسي عيار خوانده مي‌شود.باسماچيان گروه مسلحي به نمايندگي مردم تركمنستان، باشقيرستان و شبه جزيرۀكريمه بر ضد حكومت روسيه تزاري بوده که در1918با چهره ملي ـ مذهبي ظاهر شدند و لقبي است كه به مخالفان نظام جديد داده شد.اين اصطلاح از طرف روس‌ها به منظور تحقير و سركوب مجموعه نيروهايي كه در مقابل پيشروي بلشويك‌ها درآسياي مركزي مقاومت مي‌كردند به كار برده و بعدها بر بسياري از حركت‌هاي مسلحانۀ سياسي ديگر نيز اطلاق شد. ازآنجا كه در ميان باسماچيان عده‌اي راهزن نيز به مردم پيوسته و بعضاً دست به چپاول اموال مردم می زدند، لذا كل قيام‌گران مورد تحقير قرار گرفتند و جنگ‌هاي نيروهاي شوروي با باسماچيان را برخي نزاع كمونيسم با ضدكمونيسم و برخي مبارزه روس‌ها با مسلمانان مي‌دانند. باسماچي‌ها مجموعه‌اي يك دست و هماهنگ نبودند و طيف وسيعي از نيروهاي مختلفي را كه با انگيزه‌هاي متفاوت در مقابل بلشويك‌ها ايستادگي مي‌كردند شامل مي‌شد. تأثيرات تاريخي اين جنبش در فرهنگ و روحيۀ اجتماعي امروز برخی از مردم ماوراءالنهر و دردوران جنگ های داخلي بارز ودرواقع نوعي الگوبرداري ازجنبش آنان بود.[20]

ـ انقلاب بخارا

پس از انقلاب اکتبر 1917ورود علنی و رسمی بلشويك‌ها به منطقه آغاز گشت که توسط عناصر داخلي نيز همراهي شدند. در 1918 به بخارا حمله كرده و ارتش آنان درسرحد افغانستان به دست بخارائيان شکست خورد كه منجر به عقد قراردادی با امير منغيت ـ سيدعالم خان ـ شد.این جنگ«واقعه کالیسوف» نام دارد. روس ها پس از این شکست در 1920 وارد بخارا شده واین بار موفق شده و آن را تصرف كردند. این حمله به انقلاب بخارا موسوم شد. امير سيد عالم خان بخارا را ترک کرد و به افغانستان گريخت، ارتش سرخ نيز از فرصت استفاده كرده و به قتل و غارت پرداخت، مردم بخارا که به ستوه آمده بودند قيام كردند و انقلاب درگرفت و به دنبال آن حكومت موقتي جمهوری در بخارا تشكيل شد و بخارا به ازبكستان پيوست و خاندان امير تبعيد شدند. پس از آن مرزبندي ملي از طرف روس هاآغاز شد و در1924 انقلاب بخارا به سرمنزل مقصود انقلاب کنندگان رسید وبخارا به عنوان یک دولت مستقل نیست شد وجمهوری شوروی ازبکستان به وجود آمد و بيشتر پان‌تركيست‌ها بر سر قدرت آمدند.در این مرحله زبان تدریس درمكتب‌ها نخست به تركي عثماني، سپس به ازبكي برگردانده شد. زبان ازبكي جاي تاجيكي را گرفت و تاجيكان از نشريات و چاپ كتب درسي فارسی ـ تاجیکی محروم و حتي از نظر شناسنامه نيز ناديده گرفته شدند.بدین ترتیب انقلابات ماوراءالنهر در کل به ضررتاجیکان که وارثان واقعی این سرزمینند تمام شد.[21]

ـ اسلام در دوران حكومت شوراها

پس از استقرار حكومت كمونيستي در منطقه و با توجه به ايدئولوژي خاص آنان كه اساساً با مذهب مخالف و به بي‌خدايي در نظام عالم معتقد بودند، هزاران مسجد و مدرسه مذهبي بسته و بعضاً به انبار تبديل و حتي تخريب شد. اگرچه در بحبوحۀ انقلاب اكتبر، لنين جهت حمايت‌هاي قومي و مذهبي در 15 نوامبر 1917 فرماني صادر كردكه در آن آزادي مذهبي تضمين شده بود، ولي به تدريج اين تضمين ناديده گرفته و مبارزه با دين آغاز شد.هراس روس‌ها از آن بود كه با پيروزي اسلام در منطقه، جنبش اسلامي ضمن سرايت به ديگر كشورهاي آسياي مركزي، حتي در برابر مرزهاي فدراسيون روسيه نيز توقف نكند.سركوب بي‌رحمانه مسلمانان، به ويژه در زمان استالين در دهه1930 و پيش از آن در دهه1920 و انهدام بخش‌هايي از برج امير بخارا در نزديكي شهر دوشنبه و تخريب كامل شهر بزرگ خجند به دست ارتش سرخ از جمله دلايل هراس اتحاد شوروي از نفوذ اسلام در اين منطقه بوده است.

اولين عاملي كه براي احياي مجدد اسلام در اين منطقه مساعدت نمود، شتاب بيشتر نيروهاي مبارز و دوم تجاوز اتحاد شوروي به افغانستان بود كه پس از اشغال آن از مسلمانان تاجيك به عنوان مترجم و خبرنگار و معلم و ... و به عنوان نمايندگان شوروي استفاده كرد. از آنجا كه درهاي افغانستان به روي جهان اسلام باز بود، ارتباط تمامي مسلمانان خارج با مسلمانان شوروي فراهم گرديد و كانال جديدي براي انتقال اسلام به شوروي بود. نقش سياست پرستريكا و فضاي باز سياسي و آزادي بيان در زمان گورباچف نيز دليل ديگر بود.[22]

ـ استقلال

حوزه بندی نهایی جغرافیای منطقۀ ماوراءالنهر از سال 1936ـ1924 همسو با خواست سیاست جدید استعمار شوروی شکل گرفت و آغاز تأسیس هر کدام از پنج جمهوری ازبکستان،تاجیکستان،ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان در سال 1924 با نام جمهوری به صورت مستقل مانند ازبکستان و ترکمنستان و یا به صورت خودمختاردر محدودۀ ازبکستان و شوروی مانند تاجیکستان(در ترکیب ازبکستان) و قزاقستان و قرقیزستان(در ترکیب شوروی) اتفاق افتاد. هر کدام از سه جمهوری های خودمختار در حدود 10 سال بعد نقشۀ نهایی خود را تثبیت کرده و از جمهوری خودمختار به سطح جمهوری متحد ارتقاء یافتند.

پس ازمرگ استالین و سقوط استبداد استاليني و مرگ استالين در 1953 ملت‌هاي شوروي به احياي سنت‌هاي والاي خويش اهتمام ورزيدند. در 1956 خروشچف بر مسند حكومت نشست. او با انتقاد از استالين پرده از اسرار ديكتاتوري نظام برداشت و به اهل قلم آزادي نسبي اعطاء کرد. گورباچف آخرين رهبر حزب كمونيست نیز از 1985 روند آزادي بيان و بازسازي را با نيت ترميم جامعه گسترش داد. وي بحران شديد جامعۀ سوسياليستي را كه به علت تك حزبي بودن بيش از پيش رشد كرده بود دريافت. اهل قلم نيز در پي آن به بيان نقايص جامعه پرداختند و به دنبال آن فروپاشی شوروی اتفاق افتاد.جمهوری ها در سازمان ملل به رسمیت شناخته شدند و نهایتاً تمامی آنها در سال 1991 به صورت کشور مستقل اعلام استقلال کردند.[23]

ـ پس از استقلال تاكنون

فروپاشي شوروي سرآغاز تغييرات وسيعي در نظام بين‌الملل شد. گسترۀ اين اتفاق شامل تغييرات جغرافيايي و سياسي وظهور بحران‌هاي جديد بوده است. يكي از نمونه‌هاي آثار اين فروپاشي شروع جنگ داخلي پس از استقلال 1991 در کشوری مثل تاجیکستان بود. اين جنگ از جمله جنگ‌هاي خونين داخلي در اواخر قرن 20 و آستانۀ قرن 21 بودكه دامنۀ وسيع خشونت و تخريب گستردۀ آن تاكنون مشهود است. درگيري‌هاي داخلي به دليل اختلافات سياسي كمونيست‌ها و اتحاد مخالفان (مركب از اسلام‌گرايان و دموكرات‌ها) و رقابت‌هاي قومي و محل‌گرايي شروع شد و با دخالت عوامل خارجي گسترش يافت. پنج سال جنگ داخلي از 97-1992 ادامه داشت و موجب كشته‌شدن بيش از 50 هزار و آوارگي بيش از يك ميليون نفر از مردم این منطقه گرديدکه نهایتاً با دخالت کشورهای منطقه به صلح انجامید.کشور های دیگر آسیای مرکزی نیز با مشکلات اقتصادی  زیادی روبه رو هستند. وضعیت ادبیات فارسی یک قرن اخیر این منطقه نیز فقط در دو جمهوری تاجیکستان وازبکستان و به صورت بسیار محدود در جنوب قزاقستان(اسپیجاب) رواج داشته و اگرچه هم اکنون در تاجیکستان نه به قوت گذشته ،اما تا حدودی بویی از آن به مشام می رسد،اما دریغا که مرکز و خاستگاه های اصلی زبان و ادب فارسی  درازبکستان رونق خود را از دست داده است،بر دوستداران ادب و فرهنگ مشترک است که بهر گونه در احیا و شکوفائی زبان فارسی و تمدن ایرانی در این مناطق یاری رسانند و در بازسازی شکوه دیرینۀ آن اهتمام ورزند.

4.جمع بندی:

تاریخچۀ ماوراءالنهر ابعاد زیادی را در بر می گیرد.در این تحقیق یک دورۀ مختصر از این تاریخچه ،آن نیز بیشتر ازنظرجغرافیایی،تاریخی و سیاسی مد نظر بود،چه در کتب تاریخ ادبیات ایران از مباحث ادبی وفرهنگی آن سخن ها رفته است.آغاز اسلام و تسلط روس ها دو مقطع تاریخی و سیاسی مهم در این منطقه است،زیرا این دو مقطع،سرنوشت این سرزمین را از این جهات رقم می زند؛ لذا مرور تاریخچه بر این اساس بود.دریغا که اکنون از این سرزمین فقط نامی باقی مانده و هر تکه ای از آن از مام میهن در گوشه ای جدا افتاده است.این در حالی است که هرذرّه ای از این سرزمین اسطوره ای ـ در هر کشوری که باشد ـ  برای علاقه مندانش گنجی است که تاریخ غنی آن را به یاد می آورد.

 

پانوشت ها:

1.در این بخش به منابع زیرمراجعه شده است:

آثار البلادواخبارالعبادص446و603 ، تاریخ بخارا ازكهن‌ترين روزگار تاكنونص21و1،غریبه های آشناص20، ماهيت تحولات درآسياي مركزي وقفقازص11و12،«آثارتاريخي آسياي مركزي«ص281،اوستاص372، تاريخ هرودوتص376،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقیص461-521، قوم‌هاي كهن درآسياي مركزي وفلات ايرانص77

2.در این باره نک:تاجيكانص3و30، جستارهاص9، تاجيكان،آريايي‌ها وفلات ايرانص17،«مقدمه‌اي برشناخت قوم تاجيك»ص66و69، قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی درآسیای مرکزی»ص63-89، طوايف آسياي مرکزي»ص247-179، خراسان وماوراءالنهر،ص22، تاجيكان،آريايي‌ها و فلات ايران ص53 و 60

  1. 3. در این باره نک:اوستا،ص438و440،تاجيكان ص 61 تا 63 ، 238 تا 245 ، 346 تا 433 ، سغدي‌ها و آسياي ميانه ص 14 و 16، فارسي ايران و تاجيكستان، ص2و3، غريبه‌هاي آشنا، ص 41 و 42

4 . در این بخش به منابع زیر مراجعه شده است:

 تاجيكان ص474 به بعد، «خراسان در دوران باستان»،ص999-1009 ،تاريخ بخاراص56 و57، ازبكستانص16، بخارا دستاورد قرون وسطيص17و19، غريبه‌هاي آشنا ص44، المسالك والممالكص17،صوره‌الارضص193، مسالك و ممالكص226و230،  تاريخ هرودوتص209.آثارالبلادواخبار العبادص557 و509، نزهه‌القلوبص 16، لغت‌نامه دهخدا، ذيل«بخارا و سمرقند»، معجم‌البلدان، ج4، ص400وج1 ص452، جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقيص461، احسن التقاسيمص405

  1. 5. در این باره نک: تاجيكان آريايي‌هاوفلات ایران، ص 86،0تاریخ بخارا ،ص 57 و88
  2. 6. در این باره نک: ازبكستان،ص 45، غريبه‌هاي آشنا، ص 93 تا 104،«طریقت های عرفانی و میراث شعر فارسی ماوراءالنهر،ص21-37

7 .در این باره نک: فارسي ايران و تاجيكستان، ص7، جویبار لحظه ها، ص 138 تا 390، ادبیات فارسی در تاجیکستان، ص 6و7

  1. 8. در این باره نک: قوم‌هاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران، ص 77، جستارها، ص 78 ،خراسان و ماوراءالنهر، ص 22، جغرافياي تاريخي تاجيكستان، ص 10، تاجيكان، آريايي‌ها، فلات ايران، ص 79و202، تاجيكان در مسير تاريخ، ص47و 84، جستارها، ص80، جنگ داخلي تاجيكستان، ص 36، صلح تاجيكستان به روايت اسناد، ص 15،«نکته ها و تازه های فرهنگی و تاریخی از دوشنبه ، بخارا و سمرقند(4)»، ص97،«تاریخ ملت تاجیک» ، ص137

9.در این باره نک: در این  باره نک: غريبه‌هاي آشنا، ص 44، «سمرقند و بخارا»، ص 40-45، «در جستجوي كاروان حله»، ص 208، تاریخ بخارا (نرشخی)،ص41، تاجيكان، ص 571

10.در این باره نک: تاجيكان، ص 670 تا 690 و 700-755، تاجيكان، آريايي‌هاو فلات ایران، ص 134، غريبه‌هاي آشنا، ص 47 و55

  1. 11. در این باره نک: ادبيات فارسي در تاجيكستانص 4، جغرافياي تاريخي تاجيكستان ص 31، سفرنامه بخاراص 11، زبان فارسي فرارودي ص 49، تاجيكانص803 تا 811
  2. 12. در این باره نک: تاجيكان ص 803، تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران، ص305، غريبه‌هاي آشنا ، ص 57و 61، زبان فارسي فرارودي ص 49،« تعامل فرهنگي ايرانيان و تركان در آسياي مركزي و قفقاز»، ص 174، تاجيكستان، نيكولايوا، ص 7 تاجیکان، ص809 و865
  3. 13. در كتاب تاجيكان باباجان غفوراف ص 865 اين قوم جانيان خوانده شده‌اند.
  4. 14. در این باره نک: تاجيكان، ص 866 و891، غريبه‌هاي آشنا ، ص 65
  5. 15. به خاطر تشرع و دينداري زياد به او لقب معصوم بي داده بودند.
  6. 16. سيد عالم‌خان آخرين امير خاندان منغيت كتابي با عنوان خاطره‌هاي امير عالم خان يا تاريخ حزن‌الملل بخارا نوشته كه در ايران نيز منتشر شده است. در اين كتاب عالم خان وضعيت بخاراي آن روز و دربار خود را آن گونه كه خود خواسته، نوشته، نه آن گونه كه واقعيت بوده است. اين كتاب شامل سه فصل است:1. سرگذشت امير عالم‌خان 2. يادداشت اميرعالم خان به انجمن اتفاق ملل كه محتوي جغرافياي طبيعي و تشكيلات سياسي و اداري بخاراست 3- تاريخ زندگاني امراي بخارا. اميرعالم خان در شكست از روسيه به كابل مي‌گريزد و واقعه هجرت خود را اين گونه بيان مي‌كند: «به شنيدن هجرتم فقير فقرايان معه زن و فرزندان گريان و نالان از تعاقب افتاده... تخميناً ده هزار نفر زياده همگي به غلغله و گريندگي روزفراق را به نظر خود مشاهده نموده، خودها را به زمين مي‌زدند، بعضي اشخاص در اين غم و اندوه جدايي به تقدير الهي جان به حق تسليم نمودند.» ر.ك: خاطره‌هاي اميرعالم خان، ص24
  7. 17. در این باره نک:یاداشت ها ،ص161،رساله يا مختصري از تاريخ سلطنت خاندان منغيتيه، ص 12 به بعد- تاريخ بخارا، خوقند و كاشغر،ص51تا 61- تاجيكان، از ص 902 تا 1057- روزنامه صدر ضياء، تعليقات و توضيحات- تاريخ اميران منغيتيه بخارا،ص24 تا 38 - خاطره‌هاي امير عالم خان، ص6، زبان فارسي فرارودي، ص 49- تاجيكستان، نيكولايوا، ص 13- ستاره‌هاي پامير ، ص 55- صدرالدين عيني ، ص 29- تاجيكان، ص 994، صدر بخارا، ص 1، حیات و ایجادیات صدرالدين عيني، ص 5
  8. 18. در این باره نک: تاریخ انقلاب فکری در بخارا ص93-103،از سمرقند چو قندص 9، تاجيكستان، نيكولايوا ص 1، خراسان و ماوراءالنهرص 31، اسلام و نهضت‌هاي اسلامي ص 9، تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايرانص 242، اسلام و نهضت‌هاي اسلامي ص 16
  9. 19. در این باره نک: پان تركيسم، ص 8 و 14، جستارها ، ص 170 و 112-پرنيان و حرير و ابريشم، ص 29-زبان فارسي فرارودي، ص 66-صدرالدين عيني، ص 61، یادداشت ها، ص 811
  10. 20. در این باره نک: جنگ داخلي تاجيكستان، ص 27، قيام باسماچيان، ص 3،: صلح تاجيكستان به روايت اسناد، ص 25-اسلام و نهضت‌هاي اسلامي، ص 13

21.در این باره نک: تاجيكان در مسير تاريخ ص 355 - جستارها ص144 و160 - صدرالدين عيني ص50 ،تذکار اشعار ص358

22.در این باره نک: ازبكستان،ص26،: اسلام و نهضت اسلامي در تاجيكستان، ص 26

  1. 23. غريبه‌هاي آشناص 15، تاجيكستان ، كتاب سبز، ص 9، ستاره‌هاي پامير ، ص 20 و 21

24.جنگ داخلي تاجيكستان، ص 23 ، «جنگ داخلي در تاجيكستان»، ص35

25.غریبه های آشنا ص24

 

منابع:

1- ابن حوقل(1345)،صوره الارض،ترجمه دکتر جعفرشعار،تهران،بنیاد فرهنگ ایران.

2- ابن خردادبه(1370)،المسالک و الممالک،ترجمه دکتر حسین قره چانلو،چ اول،تهران.

  • اصطخری،ابواسحق ابراهیم(1340)،مسالک و ممالک،به کوشش ایرج افشار،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب
  • امیر عالم خان (1373)،خاطره های امیر عالم خان(تاریخ حزن الملل بخارا)،مقدمه و توضیحات دکتر احرار مختارف،چ اول،تهران،مرکز مطالعات ایرانی
  • انوشه ، حسن [ به سرپرستی]، دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، چ اول، تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  • اوستا(1380)،ترجمه و پژوهش هاشم رضی،چ دوم،تهران،بهجت.

7-بچکا،یرژی(1372)،ادبیات فارسی در تاجیکستان،ترجمه دکتر محمود عبادیان و سعید عبانژاد هجران دوست،چ اول،تهران،مرکز مطالعات وتحقیقات فرهنگی بین المللی.

8-بخارایی،میرزا شمس الدین(1377)،تاریخ بخارا،خوقندوکاشغر،مقدمه،تصحیح و تحقیق محمد اکبر عشیق،چ اول،تهران،میراث مکتوب.

9- برکه،آستریدفن،والنتین بوشکف،آشوت مانوچهریان(1381)،جنگ داخلی تاجیکستان،ترجمه لادن مختاری،علی رحمانی،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

10- بلینسکی،آ.(1371)،خراسان و ماوراءالنهر،ترجمه پرویز ورجاوند،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

11-بهتونی،اردشیر،«جنگ داخلی در تاجیکستان»،نگاه نو،ش23،آذر و بهمن 1373.

12- بهزادی،رقیه(1383)،قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،چ دوم،تهران،طهوری.

13- چرمی،داود(1375)،ازبکستان،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

14- حبیبی آزاد،ناهید(1381)،کتاب شناسی توصیفی تاجیکستان،چ اول،دوشنبه ،پیوند.

15-  حسین پور،اکرم و دیگران1373)،ماهیت تحولات در آسیای مرکزی و قفقاز،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

16- حموی،یاقوت(1965)،معجم البلدان،6جلد،تهران،اسدی.

17- حموی،یاقوت(1380)،معجم البلدان،ترجمه دکتر علینقی منزوی،تهران،سازمان میراث فرهنگی.

18- خدایار،ابراهیم(1384)،از سمرقند چوقند،چ اول،تهران،اشاره.

19- ـــــــــــــــــــ(1384)، غریبه های آشنا،چ اول،تهران،موسسه مطالعات ملی.

20- خنجی،فضل الله بن روزبهان(2535)،مهمان نامه بخارا،به اهتمام دکترمنوچهرستوده،چ دوم،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

21- دانش،احمد مخدوم(1960 )،رساله یا مختصری از تاریخ سلطنت خاندان منغیتیه، به سعی و اهتمام عبدالغنی میرزایف، استالین آباد، نشریات دولتی تاجیکستان.

22-هخدا،علی اکبر(1377) لغت نامه،زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی،تهران،دانشگاه تهران.

23- رواقی،علی(1383)،زبان فارسی فرارودی،با همکاری شکیبا صیاد،چ اول،تهران،هرمس.

24- شادمان،یوسف(1373)،تاجیکستان بهای آزادی،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

25-شكورزاده،ميرزا(1382)،پرنیان وحریروابریشم،چ اول،تهران،دبیرخانه شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و نشر عرفان.

26- ــــــــــــــــــــــ(1380)،تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران،چ اول،تهران،سروش.

27- ـــــــــــــــــــــ(1373)،تاجیکان در مسیر تاریخ،چ اول،تهران،الهدی.

28- ــــــــــــــــــــ(1996)،خراسان است اینجا،ترجمه بحرالدین علوی،چ اول،دوشنبه،پیوند.

29- شعر دوست،علی اصغر(1376)،چشم انداز شعر امروز تاجیکستان،چ اول،تهران،الهدی.

30- صدرضیاء،شریف جان مخدوم(1382)،روزنامه صدرضیاء،تحقیق و پژوهش،محمدجان شکوری بخارایی،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

31- ـــــــــــــــــــــــ(1380)،تذکاراشعار،به کوشش محمد جان شکوری،چ اول،تهران،سروش.

32- صفا،ذبیح الله( 1383 )،تاریخ ادبیات ایران،10جلد، چ هفتم، تهران، فردوسی.

33- عزیز قل اف.ا[زیر نظر] (89-1988)،دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک،2جلد،دوشنبه،دانشنامه تاجیک.(سریلیک).

34- عینی،صدرالدین(1381)،تاریخ انقلاب فکری در بخارا،با مقدمه کمال الدین عینی،چ اول،تهران،الهدی.

35- ــــــــــــــ(1925)،نمونه ادبیات تاجیک،سمرقند،نشریات مرکز خلق جماهیر شوروی.

36- ـــــــــــــ(1362)،یادداشت ها،به کوشش سعیدی سیر جانی،چ اول،تهران،آگاه.

37-غفوراف،باباجان(1997)،تاجیکان،چ اول،دوشنبه،عرفان.

38- قریب،بدرالزمان(1372)،سغدی ها و آسیای میانه،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

39- قزوه،علیرضا(1376)،خورشیدهای گمشده،چ اول،تهران،حوزه هنری.

40- قزوینی،محمدبن زکریا(1960)،آثار البلاد و اخبار العباد،بیروت،داربیروت.

41- فرای،ریچارد.ن(1365)،بخارا دستاورد قرون وسطی،ترجمه محمود محمودی،چ دوم،تهران،علمی و فرهنگی.

42---------(1378)گذری در جغرافیای تاریخی آسیای مرکزی، ترجمه حبیب برجیان، ایران شناخت، ش 14،

43- کستنکو،کاپیتن اتاماژور(1372)،طوایف آسیای مرکزی،ترجمه مادروس داود خانف،به کوشش میر هاشم محدث،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

44- کولایی،الهه(1380)،اتحاد شوروی از تکوین تا فروپاشی،چ سوم،تهران،وزارت امورخارجه.

45- گلشنی، محمد صادق، ( 2006) ، تاریخ همایون، چ اول، دوشنبه، پیوند.

46- لاندو،جیکوب(1382)،پان ترکیسم،ترجمه دکتر حمید احمدی،چ اول،تهرانی،نی.

47- لسترنج،گی(1373)،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان،چ چهارم، تهران،علمی و فرهنگی.

48-محمود،احمدبن(1339)،تاریخ ملازاده(درذکرمزارات بخارا)، با مقدمه وتصحیح احمدگلچین معانی، تهران، ابن سینا.

49- مستوفی،حمدالله،(1382)، نزهه القلوب، ترجمه سید محمد دبیر سیاقی،چ اول، تهران،حدیث امروز

50- ـــــــــــــــــ ( 1383)، ستاره های پامیر، چ اول، تهران، الهدی.

51- معین، محمد ( 1362) ، فرهنگ معین، 6 جلد، چ پنجم، تهران، امیر کبیر.

52- مقدسی،ابوعبدالله محمد بن احمد(1361)،احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه، علینقی منزوی، چ اول، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران.

53-موسوی ، سید رسول ( 1382) ، صلح تاجیکستان به روایت اسناد، چ اول، تهران وزارت امور خارجه.

54- موسوی بجنوردی،کاظم[زیر نظر] ( 1374) ، دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

55- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر ( بی تا) ، تاریخ بخارا، تصحیح مدرس رضوی، تهران، سنایی.

56- نعما نف، م.غ و ل.پ. قندینف(1975)،مدنیت تاجیکستان طی پنجاه سال حاکمیت شوروی، چ دوم،دوشنبه، عرفان.

57- نور، شمس الحق ( 1384) ، اسلام و نهضت اسلامی در تاجیکستان معاصر، چ اول، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.

58- نیکولایوا، لاریسا ( 1380) ، تاجیکستان، ویراسته صفا اخوان، چ اول، تهران وزارت امور خارجه.

59- وامبری،آرمینیوس(1380)،تاریخ بخاراازکهن ترین روزگاران تاکنون،ترجمه محمدروحانی،چ اول،تهران، سروش.

60- وفایی،عباسعلی[و دیگران ] (1384)، دانشنامه زبان و ادب فارسی قرن 20 ازبکستان،چ اول، تهران، الهدی

61- ـــــــــــــــــ ]و گروه مولفان[ (1384) ، سیمای فرهنگی ازبکستان، چ اول، تهران، الهدی.

62- ولیدی طوغان،زکی(168)،قیام با سماچیان، تحقیق مصطفی میرسلیم و دیگران، چ اول، تهران، بنیاددایره المعارف اسلامی و مرکز نشر دانشگاهی.

63- هرودت (1339) ، تاریخ هرودوت، ترجمه، مقدمه و توضیح دکتر هادی هدایتی، 6 جلد، ج3، تهران، دانشگاه تهران.

64- یاحقی، محمد جعفر، ( 1378) ، جویبار لحظه ها، چ اول، تهران، جامی.

انواع البسه درماوراءالنهرقرن 19 و20 براساس يادداشت هاي صدرالدين عيني .چاپ شده در مجله ایراس

دکتر آزیتا همدانی

 

 

 

انواع البسه درماوراءالنهرقرن 19 و20  براساس يادداشت هاي صدرالدين عيني

.چاپ شده در مجله ایراس

چکیده

ماوراءالنهربه دلیل اشتراکات فرهنگی،زبانی و دینی و ادبی زیادی که با ایران داشته و دارد، همواره ذهن محققان را به خود مشغول داشته و یکی از پر رمز و راز ترین مسائل را در خود جای داده است.در این میان بررسی فرهنگ این منطقه بیشترین توجه را برانگیخته و محققانی در خصوص مسائل فرهنگی این منطقه در سفرنامه ها و آثار تحقیقی خود مواردی را بررسی کرده اند،اما به ضرس قاطع در میان تحقیقات ایرانی تا به حال به طور مجزا به جزئیات  فرهنگی این منطقه توجه زیادی نشده است.در این مقال کوتاه سعی بر آن است که انواع البسه و طرز پوشش مردمان این منطقه به عنوان یک ویژگی فرهنگی بررسی و شمایی از مسائل فرهنگی جامعه ماوراء النهر در یک صد سال پیش بر اساس یادداشت های صدر الدین عینی که یکی از بزرگترین محققان فارسی- تاجیکی زبان ماوراء النهر است پیش روی خواننده قرار گیرد.

کلیدواژه: ماوراءالنهر، البسه، یادداشت ها، صدر الدین عینی

مقدمه

هرطبقه وگروهی ازجامعۀ ماوراءالنهر پایان قرن 19 و ابتدای قرن 20  لباس خاص خود را داشته و غالباً لباس‌های بلند بیشتر رایج بوده است. دارندگان مناصب دولتی، دینی، علمی، برخی پیشه‌وران، کشاورزان وآلفته­ها (پهلوانان) که همه مرد بوده‌اند، کهنسالان و کلیۀ زنان لباس‌های بلند را در دوخت، طرح و رنگ‌های متفاوت می‌پوشید‌ه‌اند، حتی خردسالان نیز اکثراً دارای لباس بلند بوده‌اند. لباس‌ها معمولاً ته‌پوشی و روی پوشی داشته و لباس رویی دو تکه (پیراهن و شلوار) بوده که «کرته لازمی » خوانده می‌شده است. از آنجا که پنبه بیشترین تولید را در این منطقه داشته و دارد، لذا بیشتر لباس‌ها پنبه‌ای و بخشی نیز ابریشمی بوده که آن نیز از طریق پرورش کرم ابریشم توسط کشاورزان منطقه تولید می‌شده است.از آنجا که زنان به طور کلی نمودکم رنگی در آثار مکتوب تولید شده در این جامعه، از جمله در یادداشت های صدر الدین عینی دارند،لذا داوری دربارۀ انواع پوشش آنها کمی مشکل تر از مردان است،اگرچه همان حداقل نیز با پوشش یکدست که همان لباس بلند است نمایان می شده اند. بیشترین طبقه‌ای که پوشش آنان در یادداشت های عینی مورد توجه بوده نظامیان ،درباریان، ملایان و طلاب است که در برخی موارد، از جمله در پوشش نظامیان رنگ لباس‌ تعیین کننده رتبه آنان بوده است. درابتدای این مبحث انواع پوشش را بر حسب موارد استعمال به ترتیب از سرتا پای به چند دستة سر، تن، کمر و پای و دیگر موارد تقسیم کرده‌ و سپس رنگ و جنس آنها را ذکر و نهایتاً به موضوع تغییر لباس به نشان اعتراض یا انتقاد اشاره می کنیم.

 

  1. انواع پوشش بر حسب موارد استفاده

الف- سرپوش(آنچه بر سر می‌پوشیده‌اند) سرپوش انواعی داشته که به برخی از آنها که بیشتر مختص مردان بوده و به نشانه مباهات و تعیین طبقه و سنت و یا در فصول مختلف به منظور محافظت می پوشیده اند اشاره می شود:

- سله: عمامه‌ای بوده است معمولاً سفید و مختص عالمان و طالبان دانش که بر سر مي‌پیچیده و هر دو طرف آن دارای فش (منگوله) بوده و بسته به موقعیت افراد، برخی منگوله را بر روی سرآویزان و یا در پیچ های سله قرار می داده اند. سله،کوچک و بزرگ داشته و معمولا عالم نمایان از نوع بزرگ آن استفاده می‌کرده‌اندکه نشان تفاخر به علم بوده است. از آنجا که برخی ملا نماها  صدقه خور بوده‌اند، لذا سله گاهی در معنای صدقه‌خوری به کار می رفته است.

- دستار: عمامه‌ای که نوع آن با توجه به طبقات مختلف مردم فرق می کرده است از جمله: دستار درباریان که از آن به سفید شلغمی یاد شده است، دستار علما که معمولا زردوزی بوده و با کلاه زردوزی می‌پوشیده اند، دستار ملایان که بسیار بزرگ بوده است، دستار شیخان و...

- داکه: پارچه سفید بسیار نازک نخی تور مانند که هم زنان و هم مردان بر سر می‌بسته‌اند.

- کله پوش: نوعی کلاه زمستانی که معمولاً بر آن دستارچه مثقالی (یک نوع داکه نازک) می‌بسته اند و نوع کندل(زربفت خیلی اعلا)آن مخصوص طبقه ثروتمندان بوده است.

- کلاه: نوع زردوزی آن را علما می پوشیده اند.

- تیلپک: نوعی دیگر کلاه زمستانی مخصوص عوام.

- عرق چین: نوع و جنس خاصی از پارچه که مخصوص نزدیکان شاه بوده است.

- سرانداز: مخصوص زنان بوده و در حضور نامحرم و یا موقع کار بر سر می‌گذاشته‌اند.

- فرنجی: مخصوص پیر زنان بوده است .

ب-  تن پوش( آنچه بر تن پوشیده‌اند): انواع تن پوشش عبارت بوده است از: کرته، جامه، پوستین، مویینه،کمزول، ایزار، دامن و فرنجی.

- کرته: پیراهن یک لای بی آسترکه معمولاً با لازمی(شلوار) به کار می‌رفته و به«کرته لازمی» معروف و استفاده ازآن برای مرد و زن یکسان بوده است. از آنجا که این لباس را زنان نیز می پوشیده اند، لذا به دلیل نام نبردن از شلوار زنانه،آن را تلویحاً لازمی می گفته اند.کرته لازمی زنانه بلند تر و تا روی پا بوده است. اين نوع پوشش بر حسب جنس آن  اسامی مختلفی داشته که عبارت است از:کرته قلمی: در معنی قلمکار که بیشتر طلبه‌ها می‌پوشیده‌اند.کرته شاهی: نوع بخاری آن معروف بوده وکرته‌های شاهی قبت به قبت(لایه لایه) پوشیدن مخصوص ثروتمندان وشاهان بوده است.كرته آهاری،کرته صوف:گرانقیمت بوده است.کرته گزوار:کم بها بوده است.کرته چیت:که اصل آن گرانقیمت  بوده است.

-  جامه: آنچه که بر روی کرته می‌پوشیده‌اند و بر حسب جنس انواع مختلفی داشته که عبارت است از:جامه بنارس: بلند ومخصوص علما بوده است. جامه کوندل: نوع زربفت آن مخصوص علما بوده است. جامه پخته دار: درصد پنبه استفاده شده در آن برای افراد مختلف فرق می کرده است. جامه یکته: جامه بی آستر.جامه یکته کرته: «یکتهی که به پیش وی یک پرچه نیم گریبان علاوه کنند. اگر تکمه آن پرچه گذارنیده شود، چنان می‌نماید که پوشنده او کرته پوشیده،از روی وی یکته پوشیده است، اگر تکمه‌اش گشادگی باشد، مانند یکته عادی می‌نماید که آدم در تن برهنه پوشیده باشد و سرسینه‌اش نموده‌ایستد.»(یادداشت های عینی،ص 627)جامه ریسمانی: مخصوص فقرا بوده است.جامه ابره استر.

- پوستین: جامه‌ای با پاچه سیاه اعلا ومخصوص ثروتمندان که روی لباس می‌‌پوشیده‌اند.

- مویینه: نوعی تن پوش ثروتمندان که زیر پوستین می پوشیده‌اند.

 - کمزول: لباسی تا پایین زانو و بی آستین که بین آستر  و رویه آن پنبه کار شده و از کمر اندکی باریک و مخصوص طلاب بوده است.

- ایزار: نوع رایج آن از جنس صوف بوده که بیشتر علما می پوشیده‌اند.

- جامه الاچه: الاچه نوعی پارچه مخصوص است که از آن لباس سر همی می‌دوزند و به آن جوره می‌گویند.

- فرنجی: پوشینه و روانداز زنان در بیرون از خانه که روی جامه می پوشیده اند. فرنجی زنان جوان دامان نام داشته است که دامن کرته اطلس دراز نیز زیر آن می‌پوشیده‌اند. - انواع فرنجی عبارت بوده است از: ریسمانی، شاهی پرطاوسی، بخمل(مخمل)، شاهی

ج-کمر پوش(آنچه بر کمر می‌بسته‌اند) : بیشتر کمربندها پارچه بلند و باریکی بوده است که به عنوان میان بند یا کمر پوش بر کمر می‌بسته‌اند و معانی و استفاده‌های مختلفی داشته است. میان بند فقرا با ثروتمندان، علما با درباریان و... ونوع بستن آن باهم فرق می‌کرده است. انواع کمر پوش عبارت بوده است از:

- فوطه: معمولاً سفید بوده است و چندین بار آن را به دور کمر می پیچانده‌اند.

کمر چه: آن نیز معمولا سفید و دارای دو توف (منگوله) سفید ابریشمی برای ملایان و طلا پولک برای درباریان بوده است.

 - میان بند ریسمانی: از جنس ریسمان بوده است.

د- پاپوش(آنچه بر پای می‌پوشیده‌اند):جوراب و مسحی و کفش سه پاپوش مهم با جنس و طرح‌های مختلف بوده است. در یادداشت‌ها دربارة جوراب سخنی نمی رود. دو مورد دیگر را ذیلا توضیح می دهیم:

- مسحی: عبارت از نوعی پا پوش چرمی جوراب مانند ساق دار بوده که در فصل سرما به پا می کرده و پس از آن کفش می‌پوشیده و همه قدرت خرید ‌آن را نداشته اند. مسحی اسم و جنس‌های متفاوتی داشته که برخی از انواع آن عبارت بوده است از: مسحی با پیتابه پشمین: پیتابه، پارچه یا نوار گونه‌ای که برای حفاظت یا استوار داشتن مسحی استفاده مي‌كرده و نوع قزانی آن معروف بوده است. مسحی قیراقی: يك نوع آن پاشنه گلدوزی شده داشته است. مسحی زر دوزی: بیشتر علما استفاده می‌کرده‌اند. مسحی امیرکانی

- کفش:کفش نیز در طرح‌ها و مدل‌های مختلف درست می‌شده و معمولاً بخارا و سمرقند دارای کفاش‌های معروف و کفاش خانه‌های بزرگی بوده که کارگران زیادی در آن مشغول به کار بوده‌اند.انواع کفش‌هایی که در یادداشت‌ها ذکر شده عبارت بوده است از:کفش بلغاری: درباریان می‌پوشیده‌اند.کفش قزانی: معروف بوده است.کفش زردوزی: معمولاً علما با مسحی زردوزی استفاده می‌کرده‌اند.کفش پاشنه بلند: زنان و در برخی موارد آلفته‌ها می‌پوشیده‌اند.چارق: نوعی کفش از پوست حیوان. کلوش: کفش بدون صدا .

ه-  دیگر موارد

- چشم بند: زنان به جهت پوشیدن چشمان خود در بیرون از خانه استفاده مي‌كرده‌اند.

- رویمالچه: دستمال کوچکی که زنان به نامزدهای خود می داده‌اند.

- دست رومال: تکه پارچه‌ای که به عنوان دستمال در جیب می‌گذاشته‌اند.

 

‌2. انواع پوشش بر حسب رنگ

رنگ لباس تفکیک كننده برخي طبقات جامعه از همدیگر بوده است. در انتخاب رنگ،عرف جامعه و انتخاب افراد یا دخالت حکومت تاثیر داشته است. شیوخ،آلفته‌ها و بای‌ها (ثروتمندان) جزء دسته اول و نظامیان، زندانیان و هندوهای ساکن در بخارای آن روز جزو دسته دوم بوده‌اند.رنگ لباس شیوخ زرد، آلفته‌ها (پهلوانان)وعرابه کش‌ها کبود، بای‌ها و بای‌بچه‌ها سفید، هندوها سیاه، زندانیان سرخ و بر سرتیلپک سیاه و رنگ لباس نظامیان بسته به مرتبه آنان فرق می‌کرده است.

 

  1. انواع پوشش بر حسب جنس

از آنجا که دربیشتر مناطق ماوراءالنهر پنبه کاری رایج است و  غالب مردم توانایی خرید پارچه‌های پنبه‌ای را داشته‌اند، لذا بیشترین مواد مصرفی در لباس‌ها پنبه بوده است و البته پارچه‌های پنبه‌ای نیز انواع داشته و پارچه سیر پخته که پنبه بیشتری در آن به کار رفته مرغوب‌تر بوده و افراد خاصی توانایی خرید لباس سیر پخته را داشته‌اند.جنس و عنوان دیگر پارچه‌های مصرفی عبارت بوده است از:زربفت، شاهی، اطلس، ادرس(پارچه‌ای با تار ابریشم و پود نخ کلفت بافته شده با ماده آهار برای محکمی و ضخیمی)، ستین یا ساتن، ابریشم، الاچه(پارچه مخصوص راه راه نخی)، مخمل، پشم، موئيين، گزوار،(نوعی پارچه سخت)، ریسمانی و...

 

  1. تغییر لباس به نشانه اعتراض

از نشانه‌های انتقاد یا اعتراض افراد به حکومت، جامعه، طبقه یا مشاغلی خاص تغییر لباس آنها از طبقه‌ای به طبقه دیگر و ظاهر شدن در میان جامعه با لباس مبدل است. فرد ملبس به لباس مبدل توجه مردم را جلب می‌کرده و با کنجکاوی علت تبدیل را از او یا اطرافیانش جویا می‌شده‌اند. تغییر لباس به این معنی بیشتر در میان ملایان و منتقدان رايج بوده که ملبس به لباس طبقه‌ای پایین‌تر از طبقه خود شده‌اند، به این معنی که آن فرد نسبت به موقعیت طبقه خود معترض است و طبقه پایین را به طبقه خود ترجیح می‌دهد و در ضمن به معنی حمایت او از طبقه‌ای که بدان پیوسته است نیز می‌باشد.

 

  1. نتیجه:

پوشش و طرز استفاده از آن در جامعه ماوراءالنهر یک صد سال پیش برای بیشتر اقشار جامعه از امیر گرفته تا متکدیان با شرایط خاصی همراه است .در این جامعه هر طبقه ای مجاز نیست از نوع پوشش طبقه دیگر استفاده کند، مگر اینکه استحقاق آن را پیدا کند و یا به نشانه اعتراض و یا تمسخر در لباس طبقه دیگری درآید.رنگ و جنس لباس نیز به نوعی نماینده نوع طبقه اجتماعی در جامعه است.مردم در این جامعه برای هر نوعی از لباس از سر گرفته تا به پا نام های خاصی قرار داده اند که گاهی این اسامی نیز نشان دهنده نوع طبقه اجتماعی است.بیشتر لباس ها بلند و دو تکه شامل روپوش و شلوار  و مشترک برای زن و مرد بوده و در بیشتر مواقع کلاه،دستار و شال برای مردان و سرانداز برای زنان رایج بوده است. اکنون در موزه های تاجیکستان و ازبکستان انواع این لباس ها به نمایش گذاشته شده که نشان دهنده اهمیت این موضوع و تنوع و تعدد آن در جامعه سنتی  ماوراءالنهر است.

 

فهرست منابع:

  1. انوشه ،حسن [ به سرپرستي]، دانشنامه ادب فارسي در آسياي مركزي، چ اول، تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
  2. بودون،ريمون( 1373 ) روش هاي جامعه شناسي،ترجمه عبدالحسين نيك گهر،چ دوم،تهران،علمي و فرهنگي
  3. دزي،ر.پ.آد.( 1359 )،فرهنگ البسه مسلمانان،ترجمه حسينعلي هروي،تهران،بنگاه ترجمه و نشر كتاب
  4. رواقي،علي( 1383 )،زبان فارسي فرارودي،با همكاري شكيبا صياد،چ اول،تهران،هرمس
  5. روح الاميني،محمود( 1372 )،زمينه فرهنگ شناسي،چ سوم،تهران،عطار
  6. عینی،صدر الدین(1362 )،يادداشت ها،به كوشش سعيدي سير جاني،چ اول،تهران،آگاه

 

 

 

جایگاه شعرای ایرانی در فضای فکری و ادبی فارسی زبانان ماوراءالنهر پایان قرن 19 و اوایل قرن 20 (براساس یادداشت‌های صدرالدین عینی) چاپ شده در مجله علمی-پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،ش186،تابستان1387

دکتر آزیتا همدانی

Abstract

The eminent place of Persian – speaking classical poets in the literary climate of Transoxania during recent centuries marks an unbroken influence of Iranian culture and literature inside its old territories , after so many years of political bordering and separation. Ordchary people and scientific individual of Tajikistan , whether working on the farm or at school were whispering the poems of Hafiz and Bidel in an atmosphere of their traditional music called ‘shesh magham’. They called Saaeb ‘Saaeb , the father’ , they picked up the rhythms of shsh – Name for their long songs, they considered Molave, Djami , Amir – Khossrow Delhavi and other poets as models of their poetry and life

This study was arranged according to the notes made by Sadr – Alddin Aini, a thihker of that time. It Presents in a careful and attractive manner, an image of deep influence of Iranian Persian – speaking poets on Transoxania.

Kay words : Persian – speaking poets, Transoxania in the twenty century , the ‘yaddashtha’ of Sadr – Alddin Aini.

                                                                 چکیده

جایگاه والای شعرای کلاسیک فارسی زبان در فضای فکری و ادبی ماوراءالنهر قرون اخیر نشانه امتداد بدون گسست نفوذ فرهنگ و ادبیات ایران در سرزمین‌های تاریخی خود پس از سال‌های جدایی و مرزبندی‌های سیاسی است.

عامی و عالم تاجیک زبان در مزرعه و مکتب و مدرسه در هوای موسیقی سنتی «شش مقام» اشعار حافظ و بیدل را زمزمه می‌کنند، سعدی را نماد دانایی می‌دانند، وزن شاهنامه را برای طولانی‌ترین سروده‌های خود انتخاب می‌کنند، صائب را بابا صائب می‌خوانند و مولوی و جامی و امیرخسرو دهلوی و دیگران را الگوی شاعری و زندگی خود قرار می‌دهند. این تحقیق براساس «یادداشت‌ها»ی صدرالدین عینی متفکر این دوره تنظیم شده که نشانه‌های نفوذ عمیق شعرای فارسی زبان ایرانی را در جامعه بخارای دو دهه پایانی قرن 19 و آغاز قرن 20 با دقت و جذابیت به تصویر می‌کشد.

مقدمه

در یک نگاه کلی حدود گسترش و تأثیر زبان و ادبیات فارسی را می‌توان در دو مرحله اساسی مورد بررسی قرارداد:

1- «زبان فارسی در پهنه جغرافیایی وسیعش، تا یک مرحلۀ تاریخی معین به لحاظ هنجارهای ذوقی و ملاک‌های نقد ادبی تقریباً یک جریان عام دارد که با صرف نظر از بعضی جزئیات در هر برهه تاریخی معین، در تمام حوزۀ جغرافیایی زبان فارسی، ذوق‌ها و نمونه‌های مورد پسند شعری یکسان است و شاعران بزرگی که کارهای آنان سرمشق (Prototype) ادیبان هر عصری قرار دارد، یک گروه معین‌اند..»1

2- اگر چه از قرن دوازدهم به دنبال مرزبندی سیاسی، یک مرزبندی سلیقه‌ای و ذوقی در ادبیات نیز به وجود آمد که باعث پیدایش آثار مختص هر منطقه شد، اما استمرار طبیعی و ذوقی سبک‌های خاص ادب فارسی در سراسر اقطار فارسی زبان همچنان ادامه یافت. 66 بار چاپ دیوان حافظ و منتخبات اشعار وی از 1884 تا 1917 و 54 بار چاپ آثار بیدل به ویژه غزلیات او، از 1883 که اولین چاپ سنگی اشعار اوست تا 1916 دلیلی بر این مدعاست.2

این مسئله به دلیل برانگیختن حس وطن خواهی در میان ملت‌های شوروی سابق در جنگ جهانی دوم تقویت گردید و به دنبال آن دانشمندان و محققانی از جمله استاد صدرالدین عینی به نوشتن رسالاتی دربارۀ رودکی، فردوسی، سعدی، بیدل و... پرداختند و تقلید شعرای ماوراءالنهر از شعرای کلاسیک فارسی سرای سده‌های پیش شدت یافت. استاد عینی غزل‌هایی در تتبع کمال اصفهانی، سعدی، بیدل، صائب و مخمس و مسدس‌هایی بر غزل‌های کمال خجندی، حافظ 3 بیدل، صائب، هلالی، یغما، جامی و مثنوی‌ای بر وزن شاهنامه فردوسی و ... سرود و مناسبت ایجاد کارانه خود را به نظم فارسی – تاجیک ثابت کرد.4

حافظ و اشعار وی یکی از اولین الگوهای مهم ادب فارسی است که حضور مستمر و نفوذ معنوی او در زندگی مردم این دوره مشهود است. جایگاه و نفوذ بیدل و تقلید از سبک او نیز در میان عامۀ مردم و شعرای این دوره نمودی خاص دارد که منجر به پیدایی جریان ادبی ویژه‌ای گردیده است. این جریان ادبی از زمانی که هند به عنوان نقطه تلاقی شعرای فارسی زبان از قرون 11 تا 13 ه.ق (17 تا 19 م) مبدل گشت شروع و تاکنون نیز کمابیش ادامه دارد.5

پس از حافظ و بیدل، دیگر شعرای کلاسیک فارسی زبان از جمله سعدی، مولوی، فردوسی، صائب، کمال خجندی، جامی، امیر خسرو دهلوی و دیگران در جایگاه بعدی قرار دارند.

این شاعران و شعر آنان محکی هستند برای سنجش شعر خوب از بد و خواندن و حفظ کردن اشعار آنان شرط اول چگونه شاعر شدن و شعر سرودن موفقیت آمیز بنا به اسلوب سنتی چهار مقاله 6 است.

این مقاله بر اساس «یادداشت‌های» صدرالدین عینی نوشته شده است، لذا توضیحی مختصر دربارۀ این کتاب ضروری می‌نماید:

صدرالدین عینی (1878- 1954 م) بزرگترین شخصیت ادبی ماوراءالنهر قرن 20 و پدر ادبیات نوین تاجیکستان آثار زیادی در زمینۀ نثر از جمله لغت نامه، تاریخ، رمان و داستان نویسی، کتاب‌های آموزشی کودکان، کتب دینی، تاریخ ادبیات و مجموعه‌ای شعر به زبان فارسی نوشته است. مهم‌ترین و مفصل‌ترین اثر او «یادداشت‌ها» است که در چهار جلد وقایع زندگی او را از کودکی تا اوایل قرن بیستم شرح می‌کند که آن را دانشنامۀ بخارای قرن 19 نامیده‌اند.7

این اثر به حق گنجینه گرانمایه‌ای از زبان و فرهنگ تاجیک است، چنان که دربرگیرندۀ ضرب‌المثل‌ها، حکایات، تعبیرات، گفته‌های عامیانه و... می‌باشد و تاکنون به چند زبان از جمله زبان فرانسوی، آلمانی، انگلیسی، روسی و.... ترجمه شده است.8 عینی نه تنها در یادداشت‌ها، بلکه در دیگر آثار خود به حق آغازگر نهضت معرفی شاعران و ادیبان ایرانی و فارسی زبان به ماوراءالنهریان است. کلیات او شامل مجموعه‌ای از آثار شعرای فارسی و تاجیک زبان از قرن دهم تا بیستم از بهترین اسناد بررسی ادبیات ایران در آن دوره در آسیای میانه محسوب می‌شود.

در این مقاله سعی داریم براساس این کتاب، با ارزش‌های ادبی و ذوقیات تاجیکان سال‌های 1880 تا 1920 آشنا شویم و شیوۀ تفکر و ارزش‌های اجتماعی قوم تاجیک را در برهه‌ای از دورۀ حکومت منغیت‌ها بکاویم، لذا به ترتیب میزان حضور شعرای فارسی زبان در میان طبقات مختلف جامعه و موارد استفاده از اشعار آنان در این کتاب، مقاله را در نه بخش تنظیم کرده‌ایم:

  1. حافظ خوانی و حافظ اندیشی 2. بیدل خوانی و بیدل گرایی، 3. سعدی و نغز نکته‌های او، 4. بابا صائب و جایگاه او، 5. کاربرد مثل گونه اشعار مولوی، 6. تتبع به اشعار غنایی جامی، 7. کمال خجندی و شش مقام خوانان، 8. توصیفات غنایی امیر خسرو دهلوی، 9. شعرسرایی بر وزن شاهنامه.

قبل از پرداختن به هریک از مباحث فوق لازم دیدیم ردپایی از جایگاه شعرای ایرانی و میزان توجه محققان تاجیک به حضور آنان در جامعه فارسی زبان ماوراءالنهر را در یک صد سال اخیر با توجه به یافته‌های تحقیقی تبیین کنیم، لذا مختصری در باب پیشینه این گونه مطالعات را در اینجا ذکر می‌کنیم:

پیشینه مطالعات ادبیات کلاسیک ایران در تاجیکستان

امروزه مطالعات ایران شناسی و تحقیق در ادبیات کلاسیک فارسی و ایرانی در مراکز علمی و پژوهشی تاجیکستان نوعی واکاوی فرهنگ ملی محسوب می‌شود که بیش از پیش به آن توجه می‌گردد، به خصوص تبیین جایگاه شعرای فارسی زبان و برگردان دواوین و متون آنها به خط کریلیک و بررسی و تصحیح و توضیح آثارشان نوعی حس رقابت که گاهی منجر به پیدایش دیدگاه پان تاجیکیسم شده پدیدآورده است. از میان این شاعران رودکی، کمال خجندی و جامی جایگاهی ویژه دارند و پس از آن بیشترین فعالیت‌های تحقیقاتی در مورد شاعرانی چون فردوسی، سعدی، خیام، حافظ و مولوی صورت می‌گیرد.

در خصوص میزان حضور و نفوذ ادبیات کلاسیک ایران برخی محققان تاجیکی مطالب کلی نوشته‌اند از جمله اینکه مقام فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی را در میان ملت تاجیک تا حدودی روشن نموده و مباحثی کلی درخصوص تاثیر آنان در این جامعه به طبع رسانده، اما آماری مبنی بر میزان این نفوذ ارائه نکرده‌اند، چنان که میرزا شکور زاده، مقام حافظ، ظاهر احراری و شیرمحمد زاده و عابدزاده مقام فردوسی، عبدالحی کاملی مقام مولوی و هاشم اف مقام سعدی را واکاوی کرده‌اند، اما در ایران تاکنون مقاله‌ای تحقیقی در این خصوص تالیف نشده، جز اینکه دکتر شفیعی کدکنی در شاعر آینه‌ها و دکتر ابراهیم خدایار در مقاله صدرالدین عینی و بیدل دهلوی به این موضوع، با توجه به یادداشت‌های صدرالدین عینی، اشاره کرده‌اند.9

با توجه به این پیشینة مختصر، در این مقاله نیز سعی بر آن است که میزان حضور این شاعران با تفصیل بیشتری در یادداشت‌های صدرالدین عینی بررسی شود:

  1. حافظ خوانی و حافظ اندیشی:

صدرالدین عینی ارتباطی معنوی با حافظ داشته و سعی می‌کرده است چون او بیندیشد و بسراید. این را نه تنها از واگویه‌هایش در یادداشت‌ها می‌توان پی برد، بلکه در «مختصر ترجمه حال خودم» و دیوان اشعار و رساله‌ای که در باب حافظ نوشته به خوبی نمایان است. از طرف دیگر حافظ در میان جامعه تاجیک - به خصوص در پنجاه سال اخیر – جایگاه رفیعی یافته است، او را حضرت حافظ می‌خوانند و در تتبع او غزل می‌سرایند و یا غزلیات او را تضمین می‌کنند. این در حالی است که بر این باورند قدیمی‌ترین نسخه خطی دیوان حافظ که در پژوهشگاه شرق شناسی تاجیکستان به شماره 555 نگهداری می‌شود توسط آنان کشف شده است.

اما آنچه عینی درباره جایگاه حافظ در یادداشت‌ها ذکر می‌کند این است که دیوان حافظ متن درسی مکتب خانه‌های آن سامان بوده است و کودکان خواندن را با شعر حافظ آغاز می‌کرده و شاه بیت‌های او را به حافظه‌ می‌سپرده‌اند. در داستان حبیبه، دختر مکتب خوان روستای ساکتری 10 نمونه‌ای از اینگونه شعرآموزی در مکاتب تصویر می‌شود: بی‌بی خلیفه – معلمه 11 مکتب دختران – به نوآموزان دختر و پسر خواندن اشعار حافظ را یاد می‌دهد. حبیبه، دختری از شاگردان کلاس است که عاشق پسر سفالگری از ده دیگر است. او با خواندن اشعار حافظ برای عینی، نه تنها به او آموزش می‌دهد، بلکه با انتقال تأثرات درونی خود، مهر حافظ را در دل عینی خردسال می‌کارد و به یکی از سرچشمه‌های ذوق پروری و گرایش او به شعر و ادبیات فارسی – تاجیک بدل می‌کند.

عینی آموزش اشعار حافظ را در مکتب در داستان حبیبه اینگونه بیان می‌کند:

«در وقتی که من در مکتب یک غزل حافظ را که با بیت زیرین سر می‌شود:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید

می‌خواندم، بی‌بی خلیفه به من تکرار کناندن آن غزل را به حبیبه فرمود و خودش به خانه خودش برای کارهای خانگی‌اش رفت. حبیبه بعد از به من دو سه بار خواناندن آن غزل، کتاب را به دستش برداشته، آن غزل را چنان دلسوزانه خواند که در چشمانش آب چرخ زد و به من هم آهنگ حزینانۀ او چنان تأثیر کرد که پشتم وجرراس زدن گرفت [تیر کشید]. خصوصاً وقتی که بیت زیرین را می‌خواند:

هر دم چو بی‌وفایان نتوان گرفت یاری         مائیم و آستانش تا جان زتن برآید»12

و وقتی حبیبه به دلدارش می‌رسد، عینی اولین چیزی که در وصال آن دو عاشق به یاد می‌آورد بیت زیبای حافظ است که اکنون کاربرد آن را عیناً دیده است و از تکرار دوباره آن ذوق می‌کند:

«عروس و داماد خوشبختانه از پیش من گذشته، به اسبی ... سوار شده رفتند. اکنون به من معلوم شده بود که حبیبه چرا آن غزل حافظ را که با بیت زیرین سر می‌شود:

دست از طلب ندارم تا کام من برآید             یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید

با آواز حزین سروده، گریه می‌کرده است.»13

دکتر شفیعی کدکنی در این باره می‌نویسد:

«این داستان یکی از نمونه‌های عالی نفوذ حافظ شیراز در زندگی مردم ماوراءالنهر در قرن اخیر است و نشان دهندۀ این نکته که شعرهای او «ورد شبانه و درس سحرگاه» همۀ ملل آسیای میانه و آسیای غربی و بخش عظیمی از جهان اسلام بوده است.» 14

در بخش دیگر شعر حافظ از مرحله آموزش در مکاتب و از بین باسوادان فراتر رفته و جای ترانه‌های عامیانه و شعرهایی را که دهقانان به هنگام کار در نیمه‌های شب با خود زمزمه می‌کنند گرفته است. در این قسمت عینی بیت اول « صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را» از زبان جفت رانی که در نیمه شب تابستان مشغول کار است نقل می‌کند.15

به نظر می‌رسد شعر در رگ رگ جان دهقان با ذوق تاجیکی نفوذ دارد که در هر موقعیتی نوع خاصی از اشعار را با خود زمزمه می‌کند. او در تنهایی خود، در بیابان آرام، تلاش روزمره زندگی خود را با شعر حافظ معنا می‌بخشد و سختی و جور زمانه را به باد فراموشی می‌سپارد و این نشان می‌دهد که دو روی سکه تاجیک کار و شعر است، یکی حیات بخش ودیگری روح بخش و دومی است که اولی را بر کشاورز سخت کوش تاجیکی آسان می‌کند.

همچنین برخی شاه بیت‌های غزلیات حافظ کاربرد مثل گونه یافته و در زندگی مردم جاری بوده است و مهم‌تر اینکه به کار گیرنده ابیات نیازی به اشاره به شاعر آن احساس نمی‌کرده و مخاطب و اطرافیان او نیز به وضوح می‌دانسته‌اند که بیت از چه کسی است و کاربرد موفق اشعار تمثیلی نیز همین است. همچنین گوینده با به کارگیری بیت حافظ ختم کلام را اعلام کرده و به مثل خیرالکلام ماقلَّ و دَلَّ اعتبار بخشیده است. در داستان یحیی خواجه (عاقل دیوانه نما) و جوره بیگ عربف (ثروتمند بی‌سواد) به بیت «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد...» اشاره می‌شود که اهمیت اشعار حافظ را در مکالمات عادی بیشتر روشن می‌کند.16

در یادداشت‌ها بیت «شنیدم که گر غم رساند گزند ممیز خروشیدن دف بود سودمند» به حافظ نسبت داده شده است که به احتمال قریب به یقین از وی نیست و به نظر می‌رسد که خوش ذوقان تاجیک و احتمالاً شش مقام خوانان بیت حافظ را که در همین مضمون سروده است17 گرفته و ترکیبی دیگر ساخته باشند. این بیت دوبار، هر بار نیز به نقل از ملا امان رازمازی 18 به حافظ نسبت داده می‌شود.19

 

2- بیدل خوانی و بیدل گرایی:

اگر چه بیدل (1054 – 1133 ه.ق) اصالتاً از ترکان جغتایی و متولد پتنای هند است و در همانجا بالیده و به خاک سپرده شده و قسمت اعظم آثارش را در همان محیط به وجود آورده است، 20 اما با توجه به تأثیر عظیمی که اشعارش بر ادبیات آسیای میانه و ماوراءالنهر به خصوص سه کشور افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان گذاشته، می‌توان نتیجه گرفت که برخی از شعرای مهاجر ماوراءالنهر به هندوستان، در زمان بیدل و پس از او، از سنت ادبی بیدل تأثیر پذیرفته و باعث انتقال آن سنت به آسیای میانه و پدید آمدن آئینی به نام شب عرس 21 بیدل و بیدل گرائی شده‌اند، البته قبل از ظهور مکتب بیدل، سبک هندی در این منطقه رسوخ کرده بود و مردم با آن آشنایی داشتند، به این دلیل گرایش به اشعار بیدلی خیلی سریع در میان جامعه رواج یافت و در واقع جریان بیدل‌گرایی با قانع نسفی در 1750 م شروع و با طغرل خان احراری در 1916 م. ختم شد، به گونه‌ای که امروزه تحقیقات بیدل شناسی و مکتب بیدل گرایی در تاجیکستان رواج یافته و حتی محقیقن ایرانی نیز به نفوذ این شاعر فارسی سرا در این منطقه به تحقیقاتی دست زده‌اند که ذکر آثار آنان در فهرست منابع نشان دهنده توجه به این شاعر و اهمیت او در جامعه ماوراءالنهر می‌باشد. بیدل خوانی در جامعه ذکر شده در یادداشت‌ها با ذکر دوازده بیت از اشعار او یا جنبه آموزشی در مکاتب را دارا بوده، یا در بزم‌ها توسط شش مقام خوانان و دیگر افراد عادی در دو هوای شاد و غمگین با دائره و دف یا طنبور و تار به آواز خوانده و اجرا می‌شده، یا جنبه اجتماعی و تسلی جویی داشته و در میان اقشار مختلف مردم زمزمه می‌شده و یا جنبه روشنگری و معارف پرورانه داشته که به واسطه اشعار او به نقد و هجو حکومت پرداخته می‌شده است.

عینی در باب آموزش اشعار بیدل به بچه‌های مکتب در ده، شیوۀ آموزش ملا و غلط‌های نسخ و بیدل فهمی خردسالان در مکتب و ذوق سرشار آنان در نسخه خوانی و فهم کلمات، تصویری بسیار دقیق ارائه می‌کند که روشن کننده وضع زمان خود از این جهت است. 22

بیدل خوانی در میان عوام نیز رایج بوده و بدون توجه به فهم اشعار، در حین کار و تلاش اشعار او را با خود زمزمه کرده و به این واسطه از غم روزگار تسلی می‌جسته‌اند. داستان بیدل‌خوانی جفت رانان سر مزارع از زبان عینی به هنگام شنیدن خبر فوت مادرش شنیدنی است:

«در این وقت سرود جفت رانان شنیده شده، مرا به خود مشغول کرد... جفت رانی که دورتر از خرمنگاه من زمین می‌راند، در هوای صوت عشاق... یک غزل بیدل را سرکرد و در اوج آن هوا جفت ران دیگر که دورتر از وی کار می‌کرد، به او یاری داد، من با شنیدن آن غزل در آن سرود، بی‌آنکه آوازی برآرم درون درون گریسته، دل مصیبت منزل خود را قدری خالی کردم و در اینجا به طرز نمونه نقل کردن سه بیت آن غزل را که به احوال آن شبه خودم خیلی موافق بود مناسب دیدم:

دلیل کاروان اشکم آه سرد را مانم
رفیق وحشت من غیر داغ دل نمی‌باشد
فلک عمری است دور از دوستان می‌داردم بیدل

 

اثر پرورد داغم، حرف صاحب درد را مانم
درین غربت سراخورشید تنهاگرد را مانم..
به روی صفحۀ آفاق بیت فرد را مانم»23

عینی خردسال نیز تحت تأثیر آواز جفت رانان، بیتی از بیدل را که ورد زبان پدرش در زمان حیات بوده، با خود زمزمه کرده و به این واسطه دل ناآرام خود را در مرگ مادر تسلی می‌دهد:

«آروز می‌کردم که کاری شده همۀ این غم و کلفت‌ها هرچند یک چند دقیقه هم باشد، از یادم برآید و من هم اندکی روی آسایش را ببینم و با خواهش این آرزو بیت زیرین یک غزل بیدل را که پدرم در اینگونه موردها بسیار می‌خواند به یاد آوردم و با آواز پست حزین زمزمه کردن گرفتم:

ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی         باز اندوه دل غم پرورم آمد به یاد» 24

عینی در بزرگسالی و زمان تحصیل در مدارس بخارا نیز تسکین دل متأثر از مشکلات جامعه خود را از غزلیات بیدل می‌جسته و به این واسطه زبان حال اقشار آگاه و ملول از غم دنیا شده است. در واگویه‌ای که به هنگام خواندن نوادر الوقایع احمد دانش با خود دارد بیت :«زندگی در گردن افتاده است بیدل چاره چیست/ شاد باید زیستن، ناشاد باید زیستن» را با خود زمزمه می‌کند. 25.

از دیگر بخش‌های خواندنی یادداشت‌ها مکالمه – یحیی خواجه - یکی از عقلای مجانین - با متمول و عرب زادۀ بخارا – جوره بیگ عربف – است که به این واسطه میزان اهمیت بیدل خوانی و بیدل فهمی در جامعه عامی و باسواد و تاجر و دهقان و خردسال و بزرگسال آن دوره روشن می‌شود. 26

همچنین اشعار بیدل وسیله هجو هجاگویان و زبان گویای منتقدین طنزپرداز جامعه می‌شده است که یحیی خواجه و ملامان رازمازی – دو تن از منتقدین تیز زبان جامعه یادداشت‌ها - از آن استفاده کرده‌اند. 27

رواج گونه گونگی مضامین اشعار بیدل در جامعه بخارای آن روز و به کارگیری آن توسط افراد و اقشار مختلف و اهمیت توجه به بیدل خوانی و بیدل فهمی و تقلید شعرا از اشعار او نشانۀ جایگاه و نفوذ این شاعر پارسی سرا در این منطقه است. تأسی جویندگان به اشعار بیدل به نوعی این شاعر را همدل و همراه خود می‌دانند و توجه به اشعار او را ملاک دانایی و سواد به حساب می‌آورند، اما بیشتر شعرای مقلد بیدل در این دوره به لفاظی پرداخته و بیدل گرایان ناموفق به شمار رفته‌اند، چنان که عینی در نمونه ادبیات تاجیک ضمن معرفی آنان، به نقد این شیوه ناموفق و افراطی جامعه شاعری بخارای آن روز می‌پردازد. 28

3- سعدی و نغز نکتههای او:

جایگاه سعدی در میان جامعه تاجیک در طی پنجاه سال اخیر بسیار رفیع و پند نامه‌های او توجه محققان را به خود جلب کرده است. در یادداشت‌ها پس از حافظ و بیدل، سعدی و نغز نکته‌های گلستان و بوستان او ورد زبان عام و خاص در هر مجلسی بوده است، بگذریم از اینکه عینی در مقدمۀ رساله‌ای که در باب سعدی نوشته، او را تاجیک گفته است و برتلس در این باره به عینی می‌نویسد: فردوسی از آن تاجیکان باشد، اما سعدی را به ایرانیان باید داد.. 29

در یادداشت‌ها پنج بیت و نکته‌هایی شیرین از سعدی نقل شده که نشانه نفوذ اندیشه و شعر این شاعر در زندگی تاجیکان است.

عینی به هنگامی که به واسطۀ سلطان پاشای 30 دعاخوان از دیو و اجنه ترسانده می‌شود، به پدرش که اولین و مهم‌ترین تربیت‌گر معنوی او بوده است مراجعه می‌کند و پدر بسیار دقیق، با به کارگیری بیتی مناسب از سعدی (دیو با آدم نیامیزد مترس..) فرزند را مجاب می‌کند که چگونه بیندیشد و در جامعه زندگی کند.31 در این کتاب اشعار سعدی نه تنها بر زبان‌ها جاری بوده و کاربرد مثل گونه یافته، بلکه بر سنگ قبرها نیز نقر می‌شده است، نکته‌های گلستان او نیز جایگاه ویژه‌ای در محاوره مردم بخارای آن روز داشته است. در این مورد از ذکر شواهد مثال خودداری و خوانندگان را به ترتیب مباحث ذکر شده در این بخش به صفحات 147، 636، 570، 10 و 45 یادداشت‌ها ارجاع می‌دهیم.

4- بابا صائب و جایگاه او:

اگرچه در میان شعرای سبک هندی بیدل بیشترین تأثیر را بر ذهن و زندگی شاعران و مردم تاجیکستان و دیگر کشورهای حوزه ماوراءالنهر گذاشته است، اما با توجه به تقلیدهای ناموفقی که از شعر بیدل شده، شاید بتوان اذعان کرد که صائب از جایگاه متعادل و محبوبتری در میان مردم جوامع فوق برخوردار بوده و از او به عنوان بابا صائب یاد می‌شده و اشعارش همچون اشعار سعدی ورد زبان و دستورالعمل زندگی مردم قرار می‌گرفته است و شعر دوستان، منتخب یا ابیاتی از اشعار او را در بیاض‌های خود می‌نوشته و به مناسبت‌های مختلف به کار می‌گرفته‌اند و در کنار اشعار حافظ و بیدل، اشعاری از صائب نیز در مکاتب تدریس می‌شده است. 32

در یادداشت‌ها چهار بیت از صائب نقل شده که یک بیت آن تعلیمی و سه بیت تغزلی است. در محاوره‌ای بین عینی و پدرش در مورد شعر و نحوه شعر سرایی، پدر بیت «به دوش توکل منه بار خود را...» را برای عینی خردسال نقل می‌کند و در این مورد به پسرش می‌گوید: «بابا صائب که 250 سال پیش از ما گذشته است و عیسا که آدم زمان ما است، به یک مضمون گپ می‌زنند و مردم را از توکل و از بیکاری به طرف کار می‌کشند.»33

و عینی در مورد ارادت پدرش به صائب اصفهانی می‌نویسد:

«پدرم صائب اصفهانی را بسیار دوست می‌داشت، شعرهای او را، چنان که بچگان نبات را مکیده، مزه کنان می‌خورده باشند، لذت گرفته می‌خواند و از روی احترام او را «بابا صائب» می‌گفت ... او
 گفت: شاعر باید عیسا برین، بابا صائب برین، حافظ برین در هر مورد شعرهای خوب گفته
تواند...» 34

سه بیت دیگر صائب در این کتاب از زبان ملا برهان کولابی شاعر، در وصف دختر مورد علاقه‌اش زمزمه شده که در ص 297 یادداشت‌ها ذکر گردیده است.

5- کاربرد مثل گونه اشعار مولوی:

مولوی با آن همه عظمت فکری و شعری، چندان نمودی – البته به وسعت حافظ و بیدل – نه در گذشته و نه امروز در جامعه تاجیکان نداشته و ندارد، به نظر می‌رسد که تاجیکان آنگونه که باید در اشعار این شاعر بزرگ غور و تأمل نکرده‌اند، اگرچه اخیراً به دنبال استقبال دیگر کشورها از اشعار مولانا، مسئولان دولتی کشور تاجیکستان نیز در تدارک جشن‌ها و همایش‌هایی به همین منظور هستند و اذعان می‌دارند یکی از قدیمی‌ترین نسخ خطی اشعار مولانا را که احتمالاً منسوب به زمان خود اوست در سال 1961 پیدا کرده‌اند که در آکادمی علوم این کشور نگهداری می‌شود. جایگاه اشعار او نیز در فضای فکری و ادبی بخارای قرن 19 و اوایل قرن 20 با توجه به کتاب یادداشت‌ها محدود به دو بیت از مثنوی اوست که به عنوان مثل در محاورات روزمره به کار می‌رود.

عینی نیز هیچ تلاشی نکرده است که مولوی را چون دیگر شعرای فارسی زبان از جمله سعدی و حافظ و فردوسی، تاجیک به شمار آورد و یا رساله‌ای به دفاع از فارس – تاجیک بودن او بنویسد و یا شاید چو نظامی که او را به آذربایجانی‌ها داده است، مولوی را نیز به ترک‌ها داده باشد. 35

دو بیتی که در یادداشت‌ها از مولوی ذکر شده یکی از زبان میرزا عبدالواحد منظم 36 خردسال است که از فضای ده به تنگ آمده و فرد با ذوقی را نمی‌یابد که با او بیت برک (مشاعره) کند و بیت «ده مرو، ده مرد را احمق کند...» را با خود زمزمه می‌کند 37 و دیگر زمانی است که عینی با محمد صدیق حیرت آشنا می‌شود و «یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم..» را در مورد او به کار می‌برد. 38

6- تتبع به اشعار غنایی جامی:

شاید بتوان اذعان کرد که پس از رودکی بیشترین تحقیقات تاجیکان بر روی اشعار و مثنوی‌های جامی است. در تحقیقاتی که درباره او انجام داده‌اند یک نسخه خطی منسوب به زمان او را پیدا کرده‌اند که به گفته آنان به دستور جامی توسط میرعلی – از خوشنویسان هم دوره‌اش - نوشته شده است که اکنون در ازبکستان نگهداری می‌شود، تحقیقات بر روی اشعار این شاعر تا بدانجا پیش رفته که حتی فرهنگ آثار جامی را نیز در دو جلد و 15 هزار کلمه در تاجیکستان تالیف کرده‌اند. او از شاعران محبوب و الگوی شاعری در میان مردم ماوراءالنهر و تاجیکستان است. در یادداشت‌ها سه بیت از غزلیات او ذکر شده که آن نیز از زبان ملافای شاعر در وصف معشوقه خیالی‌اش زمزمه می‌شود:

«زینسان که ره امید بسته است
آن به که به کنج ناامیدی
بنشینم و با غم تو سازم

 

بر من غم عشق تو زهر سو
پا در دامان و سر به زانو
پنهان زتو با تو عشق بازم» 39

7- کمال خجندی و شش مقام خوانان:

کمال خجندی محبوب‌ترین شخصیت ادبی در طی چندین قرن در خجند تاجیکستان و باعث غرور  مردم این خطه و نازش آنان به اوست. پیکره و گلگشت کمال خجندی در مرکز شهر خجند نشان از اهمیت این شاعر در میان مردم خجند است. تحقیقات ادبی زیادی نیز بر روی اشعار او صورت گرفته که بیشترین آن در بزرگداشت 675 سالگی کمال در سال 1996 در خجند ارائه شد. بیشتر ترانه‌های شش مقام خوانان تاجیک برگرفته از غزلیات اوست و در یادداشت‌ها نیز اشعار کمال کاربرد موسیقی شش مقام خوانی یافته و غزلیات او با صدا و نوای تار حاجی عبدالعزیز سمرقندی – شش مقام خوان معروف آن زمان – حاضران را به وجد آورده است که سه بیت آن را عینی در خاطر خود داشته و در ص 575 یادداشت‌ها نقل کرده است که از ذکر آن خودداری می‌شود.

8- توصیفات غنایی امیر خسرو دهلوی:

امیر خسرو دهلوی اصالتاً ماوراءالنهری است و بسیاری از شعرای ماوراءالنهر از سبک شعری و مثنوی سرایی او تقلید کرده‌اند و اخیراً نیز تحقیقاتی بر روی مثنوی‌ها و شیوه شعر سرایی این شاعر در تاجیکستان صورت گرفته است، هرچند که عینی توجهی در رسالات و آثار خود به او نداشته و در یادداشت‌ها نیز تنها یک بیت او را از زبان ملا برهان کولابی - که در وصف دختر مورد علاقه‌اش می‌خواند – آورده است:

«رفتن به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس      برگشته نگه کردنش؟ آهوی رمیده» 40

9- شعرسرایی بر وزن شاهنامه:

فردوسی را نه تنها تاجیکان، بلکه ترکان آسیای مرکزی نیز ارج می‌نهند و آثار حماسی خود را بر اساس تصاویر و صحنه‌های رزم و بزم و قهرمانان آن پدید می‌آورند. کوراغلی، الپامش، ماناس، رستم خان، قیرق قیز و... آثار حماسی ملت‌های ترک آسیای مرکزی است که غالباً از حماسه فردوسی تأثیر پذیرفته است. محققان تاجیک نیز در سال‌های 1936 تا 1965 بیشترین فعالیت‌های پژوهشی خود را - طبق گزارشی که شجاع‌الدین شفا در جهان ایران شناسی ارائه کرده است – به فردوسی و شاهنامه او اختصاص داده‌اند. امروزه میدان، خیابان، کتابخانه و مراکز علمی آموزشی تاجیکستان به نام فردوسی نامگذاری می‌شود و تاکنون دوبار کل شاهنامه به خط کریلیک و دوبار به خط روسی برگردانده شده که نشان از توجه عمیق این ملت‌ها به این اثر سترگ دارد. در یادداشت‌ها از فردوسی بیتی نیامده، اما عینی علاوه بر آنکه رساله‌ای در باب فردوسی می‌نویسد، مثنوی‌ای طولانی بر وزن و اسلوب شاهنامه فردوسی نیز می‌سراید که 96 بیت از آن را در یادداشت‌ها صفحات 701 تا 706 آورده و در این باب نوشته است:

«از بس که در آن وقت‌ها شاهنامه فردوسی را بسیار می‌خواندم شکل و اسلوب وی به این داستان بی‌تأثیر نمانده است:

زمستان گذشته شده نوبهار               فلک بی‌غبار و زمین سبزه زار..» 41

و در جایی دیگر نقل می‌کند:

« یحیی خواجه در همان مجلس و در حضور آدمان بسیار در حق آن سرکرده و در وزن شاهنامۀ فردوسی 50 بیت شعر هجوی گفته است.» 42

 

نتیجه گیری

فرهنگ و ادب ایرانی که نمونه بسیار والای آن شعر فارسی است در مرزبندی‌های سیاسی محصور نشده و حضور اثر بخش آن در سرزمین‌های تاریخی ایران زمین چون گذشته در زندگی و اندیشه جامعه خوش ذوق و شعر دوست تاجیکی جاری است. شعر فارسی‌خوانی یکی از برنامه‌های مهم مجالس روشنفکران، سرگرمی محافل شب‌نشینی روستائیان، پایه آموزشی خردسالان، مایه ذوق پروری شاعران و باعث تفاخر حافظان عامی و عالم جامعه بخارای پایان قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم بوده است.


پانوشتها:

1- شاعر آینه‌ها، ص 94

2- ر.ک:« صدرالدین عینی و بیدل دهلوی»، ص 91 و غریبه‌های آشنا، ص 124

3 – یک نمونه از مخمس عینی بر غزل حافظ به قرار زیر است:

                مُرد عینی، درد او بنهفته ماند            طالع ناسازگارش خفته ماند

               غنچه   امیدها  نشکفته   ماند              راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

                                        ای دریغ از راز داران یاد باد

به نقل از استاد محمد جان شکوری، عینی این ابیات را در دم مرگ گریان گریان بر لب آورده بود. ر.ک: خراسان است اینجا، ص 254، 255

4- ر.ک: دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک، ص 119

5- ر.ک: «بیدل گرایی در محیط ادبی ماوراءالنهر»، ص 47

6- ر.ک: چهار مقاله،ص 43 و 44

7- ر.ک: روزنامه صدر ضیاء، ص 379

8- ر.ک: ادبیات فارسی در تاجیکستان، ص 132 و 133

9- براساس فهرست تالیفاتی که شجاع‌الدین شفا در جهان ایران شناسی در تاجیکستان ارائه داده است، طی 32 سال یعنی از سال 1936 تا 1968 شاهنامه فردوسی و آثار جامی بیش از 12 بار، دیوان رودکی و سعدی حدود 11 بار، رباعیات خیام و غزلیات حافظ هر کدام 8 و 5 بار و آثار کمال، ناصر خسرو، مولوی و دیگر شعرا دو و یا سه بار مورد توجه محققین در این سه دهه بوده‌اند. اگر آمار 40 سال دوم را، یعنی از سال 1968 تاکنون، بخواهیم ارائه کنیم، مسلماً بیشترین تحقیقات به رودکی اختصاص پیدا می‌کند. این ادعا از آنجاست که نگارنده، تحقیقات رودکی شناسی در تاجیکستان را در طی صد سال بررسی و در مقاله‌ای فراهم آورده است. برای تبیین دقیق جایگاه دیگر شعرای ایرانی تحقیقاتی از اینگونه لازم است.

10- زادگاه عینی در چهل کیلومتری شرق بخارا

11- تاجیکان به معلم یا استاد زن، معلمه می‌گویند.

12- یادداشت‌ها، ص 73

13- همان، ص 74

14- شاعر آینه‌ها، ص 99

15- یادداشت‌ها، ص 143

16- همان، ص 517 و 518

17- در ساقی نامۀ دیوان حافظ آمده است:

مغنی نوای طرب ساز کن
که بار غمم بر زمین دوخت پای
مغنی دف و چنگ را ساز ده
مغنی ملولم دو تایی بزن

 

به قول و غزل قصه آغاز کن
به ضرب اصولم برآواز زجای...
به آئین خوش نغمه آوازده ...
به یکتایی او که تایی بزن....

18- شخصیتی مبارز و منتقد که از او به عنوان عقلای مجانین یاد شده است.

19- یادداشت‌ها، ص 597 و 791

20- ر.ک: تاریخ ادبیات صفا، ج 2/5، ص 1266

21- عرس به ضم اول اصلاً به معنی مهمانی و عروسی است و در عرف صوفیان ضیافت و اطعامی است که در مراسم بعد از مرگ یا در سالروز و سالگردهای مشایخ و بزرگان تصوف ترتیب می‌دهند و هنوز به همین نام میان مسلمانان هند، خاصه صوفیان آن دیار متداول است. عرس صوفیان به سماع همراه است و قوالان در آن حاضر می‌شوند. ر.ک: تاریخ ادبیات صفا، ج 2/5 . ص 1377

22- همان، ص 575

23- همان، ص 142 و 143

24- همان، ص 142

25- همان، ص 661

26- همان، ص 333 و 334

27- همان، ص 359 و 360 و 598

28- نمونه ادبیات تاجیک، ص 289

29- ر.ک: سرنوشت فارسی تاجیکی در سده بیست میلادی، ص 88. این عبارت عینی در نامه‌ای به پسرش کمال نوشته شده است. عینی در این نامه عنوان می‌کند که در کنفرانس سال 1930 سمرقند، رودکی، فردوسی، بوعلی سینا، سعدی، حافظ و دیگران را تاجیکی خوانده است و در مقدمۀ رسالۀ سعدی، چاپ 1940 تاجیک بودن سعدی را اثبات می‌کند و استالین نیز در نطق خود در 1941 در قطار گذشتگان تاجیک، فردوسی را نام می‌برد.

30- شخصیت دعا خوان و خرافه پرداز یادداشت‌ها و از اقوام پدری عینی که در ساکتری می‌زیسته است.

31- یادداشت‌ها، ص 45

32- مولف کتاب غریبه‌های آشنا ذکر می‌کند که قرن 18 میلادی در ماوراءالنهر عصر صائب و بزرگترین شاعر مقلد او در این دوره سیدای نسفی است که از 74 مخمس، 31 مخمس را بر غزل‌های صائب سروده است. ر.ک: غریبه‌های آشنا، ص 3

33- یادداشت‌ها، ص 86 و 87

34- همان، ص 297

35- عینی در نامه‌ای به پسرش کمال، نظامی را آذربایجانی می‌خواند. ر.ک: سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سده بیست میلادی، ص 92

36- از شعرای هم عصر عینی در یادداشت‌ها

37- یادداشت‌ها، ص 152

38- همان، ص 492

39- همان، ص 432

40- همان، ص 291

41- همان، ص 701

42- همان، ص 335


منابع:

  1. احراری، ظاهر، «تاریخچه مختصر تحقیق و نشر شاهنامه فردوسی در تاجیکستان»، ایران شناخت، ش 1، 1374، ص 141-152
  2. افصح زاد، اعلاخان، «عالم سخن کمال بگرفت»، ایران شناخت، ش 3، 1375،ص 67-87.
  3. بچکا، یرژی: ادبیات فارسی در تاجیکستان، چ اول، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی بین‌المللی، 1372
  4. حافظ، شمس‌الدین محمد، دیوان، به تصحیح قزوینی و غنی، چ اول، تهران، 1378
  5. خدایار، ابراهیم، غریبه‌های آشنا، چ اول، تهران، موسسه مطالعات ملی، 1384
  6. ________ ، «بیدل گرایی در محیط ادبی ماوراءالنهر» ، کتاب ماه ادبیات و فلسفه، س 6، ش 12، (72)، مهر 1382، ص 46 تا 55
  7. ________ ، «صدرالدین عینی و بیدل دهلوی»، پژوهش‌های ادبی، ش 5، پاییز 1383، ص 75 تا 93.
  8. شفا، شجاع‌الدین، جهان ایران شناسی، ج1، تهران، بی‌تا، ص 1387.
  9. شفیعی کدکنی، محمدرضا، شاعر آینه‌ها، چ اول، تهران، آگاه، 1366.
  10. شکور زاده، میرزا، «مقام حافظ در دیار رودکی»، ایران شناخت، ش 14، پائیز 1378، ص 59-68
  11. ________ ، «تاثیر حافظ بر شعر امروز تاجیکستان»، چشم انداز، ش 16، خرداد 1384، ص 54-56
  12. شکوری، محمد جان، جستارها، چ اول، تهران، اساطیر، 1382
  13. ________ ، خراسان است اینجا، چ اول، دوشنبه، پیوند، 1996
  14. ________ ، روزنامه صدر ضیاء، چ اول، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1382.
  15. ________ ، سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود در سده بیست میلادی، چ اول، دوشنبه، دیو شتیج، 1384
  16. صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، 10 جلد، چ هفتم، تهران، فردوسی، 1383
  17. صمداف، عبدالرشید، «از تاریخ ترجمه شاهنامه فردوسی به زبان روسی»، پنجمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی، دوشنبه، 1384
  18. عزیز قل اف. [زیر نظر]، دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک، 2 جلد، دوشنبه، دانشنامه تاجیک، 1988 – 1989 م. (به خط سریلیک)، زیر عنوان عینی: نوشته عطاخان سیف‌الله یف، ص 116 تا 125
  19. عینی، صدرالدین، نمونه ادبیات تاجیک، مسکو، نشریات مرکزی خلق جماهیر شوروی سوسیالیستی، 1925 م.
  20. ________ ، یادداشت‌ها، به کوشش سعیدی سیرجانی، چ اول، تهران، آگاه، 1362
  21. کاملی، عبدالحی، «رومی شناسی در تاجیکستان»، ارائه شده در پنجمین مجمع بین‌المللی استادان زبان فارسی، دوشنبه، 1384
  22. مسلمانیان قبادیانی، رحیم، «جایگاه حکیم فردوسی در جامعه تاجیکان»، هستی، ش 1، 1379
  23. ملااحمد، میرزا، «بزرگداشت شاهنامه فردوسی در تاجیکستان»، آشنا، ش 17، س 3، خرداد و تیر 73، ص 83 و 84
  24. میرزایف، عبدالغنی، « روابط ادبی ماوراءالنهر، افغانستان و سند در زمینه گسترش مکتب بیدل»، وحید، دوره 13،ش 179، اردیبهشت، 1354، ص 143-150
  25. نظامی عروضی، احمد بن عمر، چهار مقاله، تصحیح محمد قزوینی، چ اول، تهران،صنوبر، 1381
  26. نوراف، نورعلی، «سنت‌ها و جریان‌های خاص بیدل شناسی در تاجیکستان»، ارائه شده در پنجمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی، دوشنبه، 1384
  27. هاشم اف، رحیم محمد اویچ، «مقام سعدی در حیات مدنی تاجیکستان»، کیهان فرهنگی، س 1، ش 10، 1363، ص 30-31
  28. یغمایی، حبیب، « صدرالدین عینی»، یغما، ص 25، ش 8، آبان 51، ص 281 تا 489