فاجعه گوگ تپه، کشتار ترکمن ها توسط ارتش تزار

اردوی زرین، بخشی از مناطق اشغالی چنگیز بود که پسرش جوجی[جوچی] به ارث برده و فرزندانش آن بخش را به یک امپراتوری قوی در شمال دریای خزر تبدیل کردند.  پایتخت اردوی زرین  شهر “سرای” (در اطراف رود ولگا) بوده است. وجه تسمیه “اردوی زرین”( آلتین اردو) روشن نیست. گروهی معتقدند که این نام بخاطر ثروت بیش از اندازه آن دولت  بوده و بخشی بر آنند که این بخاطر چادرهای طلایی و یا طلایی رنگ امپراتور میباشد. اردوی زرین، روسیه کنونی، اروپای شرقی( که حتی شلِزین(Schlesien) در لهستان کنونی   که درزمان نازیها جزو آلمان محسوب میشد)، اوکرائین ، قزاقستان و بخشی از خوارزم را در بر میگرفته است. مرزهای جنوبی آن جنوب دریای سیاه، کوه های قفقاز و ایران بوده که ایلخانان در آن حکومت میکردند . اردوی زرین  از نیمه دوم قرن پانزدهم میلادی بخاطر جنگهای داخلی ضعیف شد ، به گونه ایکه روسها  توانستنددر سال 1480 م. خود را از قید آنها آزاد کنند .” آلتین اردو”  در سال 1502 با کشته شدن رهبرش احمد خان مضمحل شد . روسها مدتی  پس از رهائی از قید مغولها (1480م) به فکر کشور گشائی افتادند. از سوئی به طرف مشرق و مناطق کم جمعیت سیبری به پیش رفتند (که البته این بخاطر وسعت منطقه و مقاومت اهالی بیش از یک قرن طول کشید) و از طرف جنوب خانات ترک زبان کازان [غازان] و آستر خان (هر دو در امتداد رود ولگا) را در سالهای 1552 و 1556تحت سلطه خویش در آوردند. پیروزی های اخیر چنان اعتماد به نفسی در روسهاایجاد کرد، که آنها را به هوس پیشروی به مناطق عثمانی انداخت (1853). عثمانی بخاطر تجاوز روسیه به منطقه خود، به این کشور اعلان جنگ داد. البته در کنار این منازعاتی از قبیل تولیت کلیسای مسیح در فلسطین  بین عثمانی، ارتدکس ها (روسیه) و کاتولیکها(فرانسه) نیزوجود داشت. یکسال پس از شروع جنگ بین عثمانی و روسیه، دولت های فرانسه ، انگلیس، اتریش، پروس و پس از آن پادشاهی ساردین نیز به روسیه اعلان جنگ دادند (جنگ کریمه). پیش از این جنگ هشت بار بین عثمانی و روسیه در گیری نظامی وجود داشت ولی آنچه که جنگ کریمه  را از در گیریهای سابق متمایز میکند؛ ائتلاف کشورهای اروپای غربی باعثمانی بود که اکنون با تسلیحات جدید بر پایه پیشرفت عظیم صنایع و تاکتیکهای جدید نظامی انجام میشد. شمار کشتگان و مصدومین این جنگ به قدری زیاد بود که خود کشورهای متخاصم را نیز غافلگیر کرده بود.  عدم امکانات درمانی و اپیدمی جان در صد زیادی از نظامیان و غیر نظامیان را گرفت. بدین لحاظ این جنگ را میتوان طلایه جنگ اول جهانی (1914-1918) دانست که خسارات جانی آن بیش از جنگ دوم جهانی بود.

ژنرال اسکبلف

جنگ کریمه با شکست فاحش روسیه و بازپس دادن زمین های اشغالی پایان یافت. روسها که دریافته بودند در غرب بختی برای کشورگشائی ندارد، نقشه دیگری را که مدتی بود در سرپرورانده و قدم هائی نیز در راه آن برداشته بودند تعقیب کردند: تسخیر آسیای مرکزی و نزدیک شدن به هندوستان[1].  در اوائل قرن 18 میلادی  و قبل از جنگ کریمه روسها  که هنوز چندان قوی نیز نبودند، رفته رفته سیبری و قسمتهائی از جنوب آن (یعنی  قزاقستان)را تصرف کرده و در بین راه دژهایی میساختند که علاوه بر اقامتگاه نظامیان، کاروانسرایی برای کاروانهای تجاری روسی  نیزبودند (بین سالهای 1716 تا 1852). این دژ ها به مرور زمان تبدیل به قرارگاه نظامی گشته و اطراف آن شهر هایی ساخته شدند، (مثل اورنبورگ(Orenburg و تبدیل به یک زنجیره نظامی شدند.

خانات خوقند  در سال1864 بطور کامل توسط روسها تسخیر شد و الکساندر دوم در سال 1876آنجا را رسما به کشور روسیه ملحق کرد. یکسال پس از فتح خانات خوقند، تاشکند نیز تسخیر شد(1865) و سال بعد(1866) نوبت به سمرقند رسید. پس از تسخیر سمرقند از سال 1868 قسمت هائی از ولایت بخارا توسط روسها غصب شدند ولی بخشی از آن بصورت مستعمره درآمد، بدین معنی که امیر بخارا فقط  مسئول امور داخلی ولایت بخارا شد. خانات خیوه (خوارزم) نیز ضمن اینکه قسمتی از خاکشان ضمیمه ترکستان روسیه شد مانند خانات بخارا به گونه مستعمره (پروتکتورات)اداره میشدند.

مرحله دوم تسخیر آسیای مرکزی همراه با رقابت علنی با انگلستان نیز بود که به “بازی بزرگ” Great Game)  معروف است. هرات پس از مرگ نادرشاه مدتی از زیر سلطه ایران خارج شده بود. عباس میرزا در زمان محمدشاه قاجار قصد تسخیر هرات را داشت ولی در راه خراسان فوت کرد(1833). هرات در هنگام سلطنت ناصرالدین شاه توسط حسام السلطنه مجددا به ایران ملحق شد ولی انگلیسها با تصرف جزایر و بنادر جنوب ایران و تهدید به استقرارنیرو های خود در آنجا، ارتش وی را مجبور به تخلیه هرات کردند(1875).  چهار سال بعد دولت انگلیس به ایران پیشنهاد نمود که هرات را بطور امانت به ایران واگذار کند. ناصرالدین شاه در این باب استخاره کرد که “بسیار خوب” آمد ولی با این وجود با اظهار به اینکه ممکن است انگلیسها زمانی ملک امانتی را پس بگیرند، پیشنهاد را قبول نکرد(1879). این پادشاه بی کفایت دو سال بعد با قرارداد آخال (تکه-آخال) بخش عظیمی از خاک ایران  واقع در شرق دریای خزر که اکثرا ترکمن ها در آن مستقر بودند را به روسیه تزاری بخشید. بعضی بر این گمانند که او میخواست به این طریق از شرارت های ترکمن ها و یورش های آنان به دهات خراسان و قافله ها رهائی یابد. ولی این حمله ها کمابیش ادامه داشتند. بر طبق این عهدنامه ننگین حتی کنترل  سرچشمه آبهائی که از خاک ایران به این منطقه سرازیر میشدند تحت نظارت روسها قرار گرفت و دهقانان ایرانی حتی دیگر اجازه نداشتند از این آبها برای زمین های مزروعی جدید استفاده کنند(21 سپتامبر 1881برابر با 30 شهریور1260 ش). با این قرارداد منحوس (که متاسفانه  مانند از دست رفتن هرات کم راجع به آن گفته و نوشته  میشود)، ایران در شرق دریای خزر با روسیه تزاری همسایه شد، زیرا هشت ماه پیش از آن (24ژانویه 1881 برابر با 5 بهمن 1259 ش) روسیه منطقه ترکمن نشین گوگ تپه[2] ( شمال غربی عشق آباد با فاصله حدودی چهل کیلومتر) را در جنگی طولانی (1878-1881) و پر هزینه  و تلفات انسانی فراوان تصرف کرده بود. پیش از آن شهر قزل آراوات که به خزر نزدیک تر است نیز توسط آنها تسخیر شده بود(1877). این مناطق ترکمن نشین  که بین ایران، بخارا و خانات خوارزم  قرار داشتند گاه مطیع ایران بودند و گاه به علت ضعف دولت مرکزی سرکش و نافرمان بوده به قافله ها و دهات ایران حمله برده ، مردم را به اسارت گرفته و در خوارزم و یا بخارا میفروختند.  

گوگ تپه دارای حصاری به قطر تقریبا 3 کیلومتر  با دیوارهای بلند (6متر) و ضخیم(60-90 سانتیمتر) بود. نبرد سه ساله روسها برای تسخیر حصار گوگ تپه در چهارمین حمله به نتیجه رسید:

حمله اول: به فرماندهی ژنرال لوماکین که به عقب نشینی وی به چیکیشلر منتهی شد (1878).

حمله دوم: به فرماندهی ژنرال لازارف ارمنی تبار با 18000 سرباز و  تجهیزات  بر پشت 6000 شتر انجام گرفت. لازارف پیش از رسیدن به گوگ تپه بیمار شد و درگذشت.

حمله سوم: ژنرال لوماکین مجددا فرماندهی را به عهده گرفت و در ابتدا بر ترکمن ها فائق آمد. ترکمن ها یک شب امان خواستند تا خود را برای تسلیم آماده کنند ولی شبانگاه به قشون روسها حمله برده وآنها را وادار به عقب نشینی بطرف دریای خزر نمودند (1878).

حمله چهارم:  پس از شکست سومین حمله، فرماندهی به ژنرال میخائیل دیمیترویچ اسکوبلوف واگذار شد. اسکوبلوف مدتی در جنگهای روسیه در قفقازشرکت کرده بود . او در جنگ با خانات خیوه (خوارزم) اولین فردی بود که وارد خیوه شد. اسکوبلوف در رکاب ژنرال کافمن خانات خوقند(وادی فرغانه) را نیز فتح کرده و فرماندار آنجا شد[3]. در حمله  چهارم  به گوگ تپه که بیش از 6000 سرباز روسی  در آن شرکت داشتند .گوگ تپه 25 روز محاصره شده بود و ارتش روسیه با مقاومت ترکمن ها در حصار روبرو بود. تعداد مقاومین متفاوت ذکر شده است و گویا 14000 تا 15000نفر بوده و جمع نفوس حصار در حدود 40000 ذکر شده است. در مورد ترکمن ها ژنرال لوماکین گفته است:” این غیر ممکن بود که از بین انها با هرچقدر پول جاسوسی یافت. انها در کنار مردمشان ایستاده اند ، نه هدیه و نه تهدید آنها را از کنار خلقشان دور میکند”.

اسکوبلوف دریافت که فتح حصار بسیار مشکل است، از این رو از خارج نقبی به زیر دیوار حفر کرد و نزدیک به دو تُن دینامیت را در آنجا منفجر نمود که موجب ایجاد شکافی به طول 60 متر در دیوار حصار شد. سربازان روس وارد حصار شده و دست به قتل عام وحشیانه ای زدند. به گفته یک مترجم ارمنی که با روسها وارد حصار شده بود، آنها حتی اطفال شیرخواره را نیز با سرنیزه میکشتند[4]. تعداد کشتگان در حصار 6500 نفر تخمین زده میشود ولی علاوه بر آن حدود 8000 نفر فراری نیز در بیابانها توسط روسها کشته شده اند(جمعا 14500نفر[5]). تعداد بردگان ایرانی که پس از تسخیر گوگ تپه آزاد شده اند را بین 500 تا 800 نفر ذکرکرده اند، البته باید در نظر داشت که بهمین نسبت تعداد کثیری از این سیه بختان نیز کشته شده اند. هرچند که یورش وحشیانه  روسها و قتل عام مردم گوگ تپه به هیچ وجه قابل بخشش نیست، ولی بهر حال موقعیت مناسبی برای ایرانیانی شد که در آنجا تحت اسارت بوده و یا باید برای فروش به خوارزم و بخارا فرستاده میشدند. پیش از این در مناطقی که روسها در آسیای مرکزی فتح کرده بودند لا اقل بطور صوری برده داری لغو شده بود ولی بسیاری از برده های ایرانی (برعکس برده های روسی) امکان مراجعت  و یا دادخواهی را نداشتند وکم وبیش برده ایرانی فروخته میشد (به گونه مثال امر اسف انگیز فروش دختران قوچان و زنان اسیر باشقیرانلو در ترکمنستان)[6]. بخشی از برده هائی نیز که به نحوی خود را آزاد کرده و بسوی ایران میرفتند، در بین راه توسط ترکمن ها مجددا اسیر و یا کشته میشدند[7].

فلسفه اسکوبلوف در کشتار ترکمن ها این بود: “هرچه کشته بیشتر، صلح طولانی تر“. فاجعه گوگ تپه  در غرب موجی از انزجار و تنفر در پی داشت و از این رو دولت روسیه پس از مدت کوتاهی اسکوبلوف را از منطقه ترکمن نشین شرق دریای خزر که اینک “ماوراء خزر” نامیده میشد به قفقاز فرستاد. اسکوبلوف که ترکمن ها او را “گئوزی قاتلی” (قاتل خونین چشم) مینامیدند در 39 سالگی در مسکو در گذشت.

سه سال پس از کشتار گوگ تپه مرو نیز توسط روسهای تزاری غصب شد(1884).  تعداد اسیران ایرانی آزاد شده  پس از این فتح حدود 600 نفر ذکر شده است.  تسخیر مناطق آسیای مرکزی با رسیدن روسها به پای کوه های پیامیر در سال 1895پایان


[1] در آن هنگام پاکستان نیز جزیی از هندوستان بود.

[2] کوک تپه و کوک دفه نیز گفته و نوشته شده است.

[3]  در وادی فرغانه شهر در نزدیکی مرغلان بنام اسکوبلوف ساخته شد، مه این شهرفرغانه نام دارد.

[4]  Aygul Ashirova, Stalinismus und Stalin-Kult in Zentralasien, Turkmenistan 1924-1953  

Ibidem Verlag, 2009

[5] این ارقام تقریبی هستند و در بعضی از نوشته ها بسیار بیشتر ذکر شده اند.

[6]   ر.ک. به: افسانه نجم آبادی، ” حکایت دختران قوچان، از یاد رفته های انقلاب مشروطیت “،تهران،  انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

[7]  ر.ک. به یادداشت های کلنل استوارت

The Country of the Turkomans; The Country of the Tekke Turkomans and Tejend and Murghab Rivers by Lt. Col. C.E. Stewart; Oguz Press and the Royal Geographical Society, London 1977

خیوه: کلته منار در کوچه کارل مارکس

                        این نوشته در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است                  

.....................................................................

                     مسعود حسینی پور                          

                     کلته منار در کوچه کارل مارکس

کلته منار خیوه،  درکنار سردر مدرسه  شیردار سمرقند  ویا گنبد شیاردار مقبره تیمور در ردیف اول نمادهای تبلیغات گردشگری ازبکستان قرار دارد و عکس آن اکثرا زیور جلد کتابهای راهنمای گردشگران میباشد.

کلته منار(منار کوتاه) که کوک منار(منار سبز) نیز نامیده میشود، بدستور محمد امین خان، حاکم خیوه بنا شد ولی ساختمان آن پایان نیافت و منار بصورت مخروط ناقص با قطر 14.8 متر و ارتفاع 26 متر  باقی ماند. قسمت اعظم سطح خارجی این برج با کاشی لعاب دار فیروزه رنگ پوشیده شده و باقی سطح با کاشیهایی به رنگهای آبی، سبز، سفید و قهوه ا ی زینت یافته است. ورود به داخل مناره  از طریق راهروی کوتاهی که مدرسه محمد امین خان رابه منار متصل میکند و در ارتفاعی حدود 5 متر از سطح زمین قرار دارد انجام می پذیرد. این دو ساختمان در نزدیکی  اتا دروازه (دروازه پدر) قرار دارند. در دو طرف  خیابانی که از اتا دروازه شروع میشود چندین مدرسه  (علمیه) و مسجد قدیمی وجود دارند. این راه که محور اصلی شهرستان(قسمت مرکزی شهر خیوه) میباشد در زمان شوروی کوچه کارل مارکس ! نام داشت.

ارتفاع  این منار که می باید بلند ترین برج ورارود گردد حدود هفتاد متر در نظر گرفته شده بوده و احتمالا علت توقف ساختمان آن، اندیشه عدم ایستایی چنین برجی بر روی زمین سست صحرای قرقوم میباشد، ولی در این مورد روایات دیگری نیز وجود دارند، از جمله اینکه  اندورنی حرم شاه از دید موذن مصون نبوده و یا اینکه امیر بخارا(رقیب) با تطمیع، معمار را از ادامه کار باز داشته است. مرگ محمد امین خان نیز  در کنار این دلایل ذکر میشود.  این خان  سی و پنج ساله خیوه که  خود را هم شان ناصرالدین شاه می پنداشت در  حین لشکرکشی به سرخس کشته شد و سر او و چند تن از اقوامش برای ناصرالدین شاه به تهران فرستاده شد. بدستور ناصرالدین شاه سرها با احترام تغسیل شده و در پشت دروازه دولت بخاک سپرده شدند.

پیرامون قسمت بالای منار  به شعری فارسی  آراسته شده ولی در این جا نیز مانند موارد مشابه اکثر اهالی و حتی راهنما های گردشگران آنرا متنی به عربی و احتمالا آیه ای از قران کریم میدانند. این شعر ماده تاریخی ساختمان منار را در بر دارد:

منار عالی فرخنده بنیاد                 که مانندش ندیده چشم افلاک    

عمارت شد بامر شاه عالم              ز جمله عیبها و نقص ها پاک   

بچشم عقل  در وقت نمودش           شده سرو سهی مانند خاشاک    

چو از طوبی آمد دلگشاتر              به جنت کرد نادرش عرضه خاک

رسیده چون ستون بر خاک گردون    ز وصفش قاصر آمد عقل ادراک

از این در آگهی سال بنایش             رقم کرده ستون خاک افلاک

  با حروف ابجد ً ستون خاک افلاکً برابر 1269هجری (1853 میلادی) ،یعنی دو سال قبل از کشته شدن محمد امین خان در جنگ سرخس است.

 

عروس و داماد ها از کنار کلته منار گذشته و به زیارت مزار پوریای ولی (پهلوان محمود) میروند. در این هنگام همراهان لباس ساده بر تن دارند. جشن عروسی در شب برگزار میشود

به جنت کرد نادرش عرضه خاک/ رسیده چون ستون بر خاک گردون/ ز وصفش قاصد آمد عقل ادراک

در انتهای عکس گنبد سبز مقبره پوریای ولی(پهلوان محمود) و مناره مدرسه اسلام خواجه دیده میشوند. طرف چپ: مدرسه عبدالرحیم خان

منظر از بیرون : کلته منار و آتا (پدر)دروازه، یکی از چهار دروازه قسمت داخلی خیوه

بخشی از کوچه (سابق) کارل مارکس

دژ هزار اسب در خوارزم

     این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

     .........................................................................................................

                                                                   مسعود حسینی پور                                                                              

                                 دژ هزار اسب

 

دژ قدیمی هزار اسب (اسپ)  در کنار شهری با همین نام، در فاصله پنج کیلومتری غرب آمودریا (رود جیحون) و در  پنجاه کیلومتری جنوب شرقی شهر اورگنج (مرکز استان خوارزم کشور ازبکستان)قرار دارد.این شهر با فاصله ای حدود 800 کیلومتر در شمال مشهد قرار دارد و درمیان این دو شهر بیابانی است که اینک متعلق به ترکمنستان میباشد.

 دژ هزار اسب بر روی سکوئی  با ارتفاع بیش از 6 متر از سطح زمینهای اطراف ساخته شده بود و بقایای  دیوارهای طویل و قطور آن ، نشانگر  بنائی عظیم در گذشته میباشد و برکه ای که اکنون در کنار آن قرار دارد   باقیمانده خندقی است که برای دفاع از قلعه ایجاد شده بوده. در حال حاضر گاهی مردم فقیر اطراف دژ با  ابزار ساده ماهیگیری به آنجا رفته و ساعتها به امید صیدی کوچک منتظر می مانند.

نادرشاه افشار  در هنگام کشورگشایی در هندوستان مطلع شد که ایلباس حاکم خوارزم به نواحی تجن دست درازی کرده است. نادر پس از پایان کار هندوستان  در سال 1740م. ( 1119 خورشیدی)به بخارا رفته حاکم بخارا را مطیع نموده واز آنجا عازم خوارزم شد. ایلباس  در دژ هزار اسب موضع گرفت ولی نادر  از حمله به هزار اسب چشم پوشید و بطرف خیوه شتافت. ایلباس که اکنون از دژ خارج شده بود در دژ خانقاه (امروز شهر  کانگا  Khanga)[1]  تسلیم سپاه نادر شد ولی بفرمان نادر  به قتل  رسید.

در رابطه با تاریخ  دژ هزار اسب بیشتر به  جنگ بین سلطان سنجر و علاالدین اتسز حاکم خوارزم اشاره میشود[2]. اتسز هر از چندی از اطاعت سلطان سر باز میزد ولی سلطان  با وجود سلطه نظامی  او را که شخصی فرهنگ دوست بود می بخشید. در آخرین مصاف و هنگامیکه سنجر دژ را محاصره کرده بود، انوری مداح وی یک رباعی به نظم کشید که آنرا برای تزلزل روحیه اتسز با تیر به درون قلعه فرستادند:

ای شاه که همه  ملک زمین  حسب تو راست/از دولت و اقبال جهان کسب تو راست

امروز به یک حمله هزار اسب بگیر/فردا خوارزم و صد هزار اسب تو راست

رشید ابن وطواط بلخی در جواب شعری خطاب  به سرورش اتسز سرود که  این نیز با تیر بسوی لشگر سنجر رها شد:

ای شه که به جامت می صافی است نه ذَرد/اعدای تو را ز غصه خون باید خورد

گر خصم تو  ای شاه شود رستم گَرد/یک خر ز هزار اسب تو نتواند برد

  

 

[1] کانکا Khanka هم نوشته میشود

[2] تاریخ این جنگ در بعضی نوشته ها سال 542 ه ق (527 خورشیدی) و در بعضی سال 546 ه ق (546 خورشیدی) ذکر شده است

نگاهی از بیرون، به قسمتی از دیوار دژ

صیاد ماهی در کنار خندق دژ سابق

زلزله تاشکند و شهرسازی مدرن

این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

..........................................................................................................

 

                                                         

                                                            مسعود حسینی پور

                               زلزه تاشکند و شهرسازی مدرن

 در نیمه شب  ششم اکتبر 1948( 14 مهرماه 1327) زلزله کم سابقه ای با شدت بیش از 8 درجه ریشتر عشق آباد، پایتخت ترکمنستان را بمدت 10 ثانیه لرزانید. این واقعه حدود160.000  کشته بجای گذاشت. اکثر قربانیان، کوچ نشینیان سابق بودند که اکنون در خانه های نوساخته اسکان داده شده بودند.  عطااله صفوی ، جوانی بیست ساله که در آن زمان  به شوروی« بهشت روی زمین» گریخته ولی  مانند دیگر فراریان باتهام جاسوسی در زندان مخوف  کا گ ب  به فرود آمده بود ، خاطره آن شب و روزهای بعدش را چنین بیان میکند: ًسلول من  در زندان  کا گ ب چهار طبقه زیر زمین بود... یک مرتبه زمین لرزه مهیب و تاریخی عشق آباد با شدت 8 درجه ریشتر رخ داد. ساختمان به آن بزرگی زیر پایم چپ و راست و بالا و پائین  شد. در زندانی که حتی صدای مگس شنیده نمی شد، صدای خدایا یا امام یا حضرت عباس، فامیل ها، اسم ها به زبانهای آذری، فارسی ، ترکمنی و روسی گوش فلک راکر کرده بود.....من در تاریکی مطلق بسر می بردم و در این سه روز نه آبی بود و نه خوراکی ..ً[1]

هیجده سال بعد در بیست وششم آوریل 1966 ( 4 اردیبهشت 1345)  زلزله ای به شدت 5.1  ریشتر تاشکند ،پایتخت ازبکستان را به مدت  52 ثانیه لرزانید و حدود 10.000 نفر قربانی گرفت. این بار نیز اکثر  قربانیان ساکنین خانه های زمان تزار  و شوروی بودند و منازل و ابنیه  قدیمی به نسبت از این بلیه مصون ماندند. حکومت تزارها در سال 1885تاشکند را فتح کرده و مانند دیگر شهرهای تسخیر شده آسیای مرکزی شهر جدیدی که ایستگاه راه آهن تازه بنیاد نیز در آن قرار داشت در کنار شهر قدیم بخصوص جهت اقامت اروپائیان بنا کرده بود . با وجودیکه زلزله عشق آباد دهشت انگیز تر از زلزه تاشکند بود ولی  از دومی بیشتر یاد میشود، چه این بخاطرهمت بی نظیر در باز سازی شهر ، تغییرات پیرامونی اجتماعی و تبلیغات وسیع،   نقطه عطفی در  همکاری جمهوریهای شوروی گردید.

یک روز پس از وقوع زلزله هیئتی  برای برنامه ریزی باز سازی تاشکند به این شهر آمد. خرابی وسیع شهر موقعیتی یگانه برای شهر سازان بود که تصورات خود از یک شهر مدرن  شوروی را در آنجا پیاده کنند و هیئت مسئول نیز تا بدانجا پیش رفت که ابنیه تاریخی و منازل قدیمی  را که احتمال فقط دیوارشان ترک خورده بود غیر قابل ترمیم اعلام کند  و بدین ترتیب اکثر بناهای تاریخی تاشکند طعمه بولدوزرها شدند ولی منطقه ای به وسعت سه میلیون متر مربع در اختیار شهر سازانی  قرار گرفت که از تمام جمهوریهای شوروی با وسائل و امکانات خویش  آماده  باز سازی بوده و اکثرا ساختمان یک منطقه را بعهده گرفته بودند(مثلا منطقه اوکرایینیها). از شهر قدیم منطقه ای در شمال غربی تاشکند، نزدیک بازار بزگ (چهارسو) بجای گذارده شد. شوروی در آن سالها از اعتماد به نفس زیادی برخوردار بود. آنها  در سال 1957 اولین قمر مصنوعی  را بگرد زمین فرستاده و تنها دو ماه پیش از زلزله تاشکند سفینه فضائی آنها(لونا 9) به نرمی روی ماه نشسته و تفوق فضانوردی شوروی نسبت به امریکا را به اثبات رسانیده بود.  زمین (تقریبا) خالی تاشکند موقعیتی بود که  اتحاد شوروی در چهار چوب ً دوستی خلقهای شوروی ً توانائی دیگری از خود را نیز جلوه گر کند.

خیابانهای جدید بسیار عریض در نظر گرفته شدند، بطوریکه امروز هم این شهر سه میلیونی انبوه ترافیک اتومبیل را بصورت شهرهای هم سطحش نمی شناسد. ایجاد پارک، فضای سبز بین ساختمانها  و فوارهای فراوان به برکت آب فراوان از کوه های نه چندان دور تیان شان این شهر را به یکی از سبزترین شهرهای جهان تبدیل کرده . درختکاری متراکم در کنار پیاده رو ها حتی امروزه منتقدین را بر این ادعا واداشته که انبوه درختان و خیابانهای عریض تاشکند گاهی این شهر را خالی از سکنه جلوه گر میکنند.

پیش از این خانه های مسکونی در شوروی  بصورت مکعب مستطیل، معمولا در چهار یا پنج  طبقه و با نمای ساده ایجاد میشدند که  به خانه های خروشچفی    Chrushtshowaka معروف بودند، ولی اکنون  میدان به  معماران هنرمند و شهرسازان  با سلیقه سپرده شده بود.  البته در این راستا طرح آپارتمانها   که اکثرا مساحتی بین 35 تا 70 متر مربع را داشتند نمیتوانست زیاد متفاوت باشد، این حقیقت و استفاده از قطعات پیش ساخته و استاندارد  شده امر نظارت بر سازش را نیز  آسان میکرد.  برای اکثر آپارتمانها بالکن در نظر گرفته شده بود  ونمای اصلی ساختمانها که چهره شهر را تشکیل میدادند  با قطعات بتونی و یا فلزی رنگی که اکثرا به فرمهای آشنای  هندسی ابنیه قدیمی(مساجد،مدارس) و یا گلها(مثل لاله) بودند مزین شدند. دیوارهای جنبی نیز اکثرا به نقاشی های بزرگ  که معمولا از کاشیهای ریز تشکیل شده اند آراسته  گردیده و باین ترتیب اهالی  شهر  در زیستگاه جدید خود نشانه هائی از گذشته را نیز  میدیدند، بعبارت دیگر تاشکند از لحاظ ظاهر شهری شد اروپائی با رنگ و بوی شرقی. دوسال بعد   حدود %70پروژه به همت  دست اندرکاران شهرسازی  بپایان رسید و حال اهالی تاشکند باید در مدتی کوتاه زندگی و عادات خود را با داده های جدید وفق دهند . اکنون  دیگر حیاط منزل و رفت و آمد در  محله و گفتگوهای شبانه در کوچه وجود نداشت و خانواده ها باید در محیطی کوچک و بسته بسر برند و برای تفریح  راهی سینماها و تئاترهای نوساخته  گردند. پنجره های سنتی رو به حیاط تبدیل به پنجره های رو به خیابان گشتند. مبلمان خانه هایی  با ابعاد یاد شده نیز بطوری سری  و هم شکل تولید میشد و معمولایکی از اعضاء خانواده باید از کاناپه بجای تختخواب نیز   استفاده میکرد. نوع دیگر تزئین نمای خارجی در سالهای بعدی که برای ساختمانهای عظیم دولتی بکار رفت پنجره کاذب است که نقش نور شکن را نیز ایفا میکند. در این مورد دیواربتونی مشبکی با فرمهای منظم هندسی در فاصله ای کمتر از نیم متر جلوی نمای اصلی ایجاد میگردد. نمونه کلاسیک پنجره کاذب  که در نوشته های تخصصی بدان اشاره میشود« هتل ازبکستان»  در کنار میدان امیرتیمور و مرکز تاشکند است که ساختمان آن صورت کتابی باز شده میباشد. ساخت متروی تاشکند با ایستگاههای زیبا نیز در آن زمان شروع ودر سال1977 پایان یافت[2].

امروز در هر گوشه تاشکند  علاوه بر اثار فرسایش  پنجاه ساله، کمتر ساختمان مسکونی دیده میشود که  بعضی از ساکنین آن  برای استفاده شخصی   خدشه ای به زیبائی نما نزده باشند: بالکنهائی که با چینه بندی ناشیانه تبدیل به انبار  گردیده و پنجره هائی که بخاطر مقابله با سرما با خشت مسدود شده اند.

تغییر   کلان  معماری پس از استقلال (1991) در ساختمانهای عظیم دولتی تاشکند قابل رویت است که نمای بیرونیشان از  سنگ وفلزو شیشه تشکیل شده ولی گنبد های مینائی آنها   با پره های متعدد مورب (گنبد شیاردار)[3] که آفتاب در تمام روز بازی سایه- روشن را  بر روی آنها اجرا میکند یاد آوری میکنند که بیننده در قلب آسیای مرکزی ایستاده است.

شاید شایسته باشد که مسافر ازبکستان پس ازدیدار  از شهرهائی چون سمرقند وبخا را و خیوه که در هر گوشه اشان نشانی از فرهنگ مشترک ایرانی است چند روزی در تاشکند توقف نموده ،ضمن بازدید از  موزهای متعدد  تاشکند توجه اش را به معماری این شهر معطوف سازد.

 

[1] ر.ک. به کتاب  ًدر مادگان کسی پیر نمی شود ً نشر ثالث،تهران 1383. آقای صفوی سالها در اردوگاه کار اجباری سیبری زیسته، پس از فوت استالین  در رشته پزشگی تحصیل کرده واز پزشکان سرشناس تاجیکستان شد. وی در سن 87 سالگی در کانادا فوت کرد.

[2]عکسبرداری از این ایستگاهها ممنوع میباشد. در این مورد مانند  موارد مشابه برخورد با پلیس همیشه حاضر و نه چندان خوش اخلاق آن دیار ناراحت کننده است.

[3] یکی از زیباترین گنبدهای شیار دار بر بالای مقبره تیمور لنگ در سمرقندمی باشد. معمار این ساختمان همچنانکه بر روی سر در ورودی مقبره نیز  نوشته شده،استاد محمد اصفهانی است.

...........................

عکس ها از: مسعود حسینی پور

ساختمان های مسکونی در تاشکند: بالکن وسیع اشتراکی

ساختمان تجاری در تاشکند: رو نمای مشبک (نورشکن)

گوشه ای از رونمای مشبک (نورشکن)

نمایشگاه هنر در تاشکند: رونمای مشبک

موزه امیر تیمور در تاشکند: بازی نور بر روی گنبد در روز