خیام در همه جا

این نوشته در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

................................................................................................................

                                                                                            مسعود حسینی پور

                                                      خیام در همه جا

«...جالب است که با سوادان روس، عمر خیام را شاعری فوق العاده میدانستند و اغلب آنان شعر های ترجمه شده عمر خیام را می خواندند. این مرد روس به من گفت: ًعطا، من از عجایب سرزمین شما سر در نمی آورم......این شاعر شما چندین قرن پیش، از مستی و شراب  اشعاری چنان پر معنی سروده است که ما روس ها را بیشتر ازخود شراب مست میکند من از این راز کشور شما سر در نمی آورمً »[1]

جملات بالا قسمتی از خاطرات عطا صفوی  میباشند که در زمان استالین چندین سال در دو اردوگاه کار اجباری(ماداگان و سیمچان) در سیبری به کار جانفرسای مشغول بوده است. منطقه ای که هشت ماه آن تاریک است و در زمانیکه زندانیان جسد همبندانش را در گونی گذاشته و فقط با  مشتی برف روی آنرا می پوشاندند، شنیدن نام وشعر خیام حتی به روسی مرحمی بر روح زخم خورده این ایرانی شعر دوست و تنها[2] بوده است.

بنا بر تحقیقات علی مداینی اول و علی سعیدی[3] اولین ترجمه اشعار عمر خیام به روسی که  متشکل از 16 رباعی بوده توسط لیچکو در سال 1891 در مجله اروپا منتشر شده. پس از آن افراد دیگری چون دراژوین تعداد بیشتری از رباعیات را به روسی برگردانده اند.

در تاجیکستان میتوان رباعیات خیام نیشابوری را در چاپ های متفاوت یافت، مثلا  کتابی که به خط فارسی در کنار خط سیرلیکی   باضافه ترجمه آن بزبان های روسی و انگلیسی طبع یافته است. این نوع کتابها(یک متن فارسی با دو خط فارسی و سیرلیکی) میتوانند برای یادگرفتن و تمرین  خط فارسی که اکنون در تاجیکستان به خط نیاکان معروف شده، برای تاجیکان آن دیار مورد استفاده قرار گیرند(و البته  بهمین ترتیب برای علاقمندان ایرانی و افغانی جهت یاد گیری خط سیرلیک).

معروفترین ترجمه ازبکی  رباعیات خیام اثر شااسلام شامحمد اف میباشد که در کتابی همراه با  ترجمه روسی توسط درژاوین همراه با متن به خط فارسی چاپ شده  است. چاپ سال 1970 این کتاب را  اگر بخت یاری کند میتوان  نزد کهنه فروشان یافت،البته گویا چاپ این کتاب تجدید گردیده .

نسخه های دستنوشته در ورارود  گاه باخط خوش و نستعلیق و یا شکسته ودر بعضی موارد بد خط  در پستوی بعضی از مغازه ها و بندرت در پیشخوان آنها عرضه میشوند[4].در نوشتن  بسیاری از کتاب ها علاوه بر مرکب سیاه از رنگ سرخ یا آبی نیز استفاده شده است. در ورارود نیز به کرات در  کتابهای خطی رباعیات، اشعار منسوب به خیام دیده میشوند و نیز در آنجا اشتباهات کاتب مانند سایر کتابها گاهی دل آزارند ( می خور، میخور!). کتابهائی که برای فروش عرضه میشوند اکثرا در قرن نوزدهم نوشته شده اند. کتابهای قدیمی تر معمولا بصورت دیگری عرضه میشوند و تعداد آنها نیز گویا بسار کم است،چه آنها به اشخاص سرشناس تعلق داشته اند  واز آنجائیکه  منازل این افراد بیشتر مورد تفتیش شحنه های استالین قرار میگرفتند، اکثرا توسط صاحبانشان نابوده شده اند، چه تملک کتاب و رساله به خط فارسی و یا عربی جرم محسوب میشد[5]. بسیاری نیز کتب مذهبی را از روی احترام نابود نکرده،بلکه آنها را در گورستانها مدفون کردند.

شهرت حکیم عمر خیام در غرب با ترجمه رباعیاتی  به انگلیسی از او   توسط فیتزجرالد در سال  1859 م. آغاز شده بود. سی و دو سال بعد فریدریش روزن(Friedrich Rosen) ، فرهیخته آلمانی نسخه ای قدیمی از رباعیات را از خانم  کاترینا فن اوهایم اشراف زاده آلمانی دریافت کرد و آنرا که شامل 329 رباعی میباشد در سال 1928م.  (1304 خورشیدی) با مقایسه با چند نسخه قدیمی از جمله نسخه آکسفورد بانضمام ترجمه انگلیسی بچاپ رسانید. این کتاب در مطبعه کاویانی  در برلین که مجله کاوه را نیز چاپ میکرد به طبع رسید و  ناشر آن شرکت لوزاک در لندن ذکرشده است. مقایسه نسخه قدیمی در آلمان و سایر نسخ و نیز ضمائمی که علامه قزوینی برای روزن فرستاده بوده با کمک میرزا محمود غنی زاده سلماسی انجام گرفته و دکتر تقی ارانی در تدوین  مقدمه مشروح کتاب ونیز شرح زندگی خیام  در آنجا یاری رسانیده است. روزن نوزده سال پیش از چاپ این کتاب، احتمالا از روی منبعی دیگر  ترجمه بسیار زیبائی از 150 رباعی خیام  به آلمانی را به چاپ رسانیده و در مقدمه این کتاب به  پیشروان این راه  ازجمله روکرت(Rückert) اشاره کرده.

آوازه جهانی خیام بیشتر در رابطه با اشعار فلسفی وی میباشد  ولی در جهان علم او بعنوان ریاضی دان،طبیب،ستاره شناس  نیزتکریم میگردد. تندیس خیام چند سال پیش در بخارست(پایتخت رومانی) نصب شده است. آوازه خیام باعث شده که بعضی کشورها او را از خود معرفی کرده و مثلا کشتی مسافری لوکس پنج طبقه ای را «الخیام» بنامند. ولی امروز درمرکز شهر بخارا با نام ً خیامً  بعنوان یک شاعر و متفکر ایرانی برخورد میکنیم. در جوار مدرسه الغ بیک و بازار سوزنگران  هتل مدرنی بنا م ًعمر خیام ً بنا شده که صاحب آن ، از روی علاقه به عمر خیام، با وجود  نامهای فراوان مشاهیر ورارود نام « عمر خیام» را برای هتل انتخاب کرده[6] و نه تنها درتالار پذیرش ، بلکه در راهرو ها هم تابلوهائی به انگلیسی و خط قدیمی لاتین(گوتیک) نصب کرده که در آن عمر خیام نیشابوری، شاعر، فیلسوف، ریاضی دان و ستاره شناس ایرانی به مهمانان اروپائی  معرفی میگردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] صفوی،عطا، درماداگان کسی پیر نمی شود،نشر ثالث،تهران 1383. صفوی  پس از مرگ استالین آزادشد، درشوروی تحصیل کرد و چشم پزشگ شد. وی سنین کهولت را در کانادا گذراند.

[2] سایر ایرانیان در اردوگاهای دیگرسیبری بسر میبردند

[3] ر.ک. به :مدینی اول،علی ، سعیدی،علی،تحلیل یکی از رباعیات خیام و نقد ساختاری دو ترجمه روسی آن.پژوهش زبانهای خارجی ش. 55 سال 1388.  هم چنین در این رابطه ر.ک. به مقاله ًخیام در روسیهً دین پرست، منوچهر ،آکادمی مطالعات ایرانی،  لندن LAIS  آذر1391

[4] خارج کردن اشیائی که بیش از پنجاه سال از تولید آنها گذشته از این کشورها ممنوعند.

[5]  از دید این مفتشین که اکثرا بیسواد بودند، این نوشته ها مذهبی بوده و باید نابود میشدند.

[6]   نوشته ای  را که در پیش دارید در تابستان 1393 تدوین شده است. آقای دکتر جوادی نیز در مقاله دلنشین «غریب آشنا»، مجله بخارا، شماره 102،پائیز  1393 به این هتل و مدیرش اشاره فرموده اند. این خود نشانی خوش آیند از حساسیت و توجه  ایرانیان به امر ایران فرهنگی میباشد.

یکی از بهترین کتاب های خیام با ترجمه ازبکی (ترکی جغتائی) و روسی. مترجمین: شا اسلام شا محمدف و ولادیمیر درژاوین

کتابی دیگر با ترجمه روسی بانضمام فارسی به خط سیرلیک

چند نمونه ار نسخ قدیمی رباعیات خیام

آقای نیازی که برای یکی از بهترین هتل های بخارا نام دانشمند و شاعر ایرانی، عمر خیام را انتخاب نموده است

چگونه «فارسی» ، «تاجیکی» شد

...........................................................

این نوشته  در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است                                                                                          

مسعود حسینی پور                                                                                  

                                                                       شرح کتاب

                                            «از فارسی به تاجیکی»

                 کنش وبرنامه ریزی در ورارود در میان سنت، مدرنیته

                و نیروی شوروی  (1956-1900)   

   

 مولف:  دکتر لوتز ژهاک ، استاد دانشگاه هومبولدت برلین

 

آزادی آسیای مرکزی از بند کمونیسم و رهایی  افغانستان از چنگال طالبان ارمغانی بود پر ارزش برای زبان و فرهنگ مشترک سه حوزه  فارسی زبان: ایران، تاجیکستان (به همراه قسمتی از ازبکستان) و افغانستان[1] و راهگشای تحقیقات مختلف درباب این مناطق. اینک پس از چندین دهه  جدایی جغرافیایی، شاهد تلاش های محققان در بازکاوی ریشه های مشترک مردمان این مناطق هستیم چه به نقل از سخن ماندگار ویلی براندت - صدراعظم سابق آلمان- به هنگام فروپاشی دیوار برلین-:  «آنچه که متعلق به هم است ، روزی به هم پیوند خواهد خورد ».  با دستیابی به بایگانی های کشورهای پشت پرده آهنین سابق چون تاجیکستان،ازبکستان و روسیه، طیف وسیعی از اطلاعات جدید در اختیار پژوهشگران قرارگرفته که با کمک آنها پاسخ بسیاری از پرسش های ما درباره دوران هشتاد سال بی خبری روشن خواهد شد. برای کاوش در پهنه کنونی اطلاعات ورارود که شوروی نقش تعیین کننده ای در آن دارد، به واسطه گستردگی وگوناگونی این اطلاعات، پژوهشگران امروزی درسنجش با تحقیقات و کارهای محققان دوران پیشین، بایستی از دانش عمیق تر و گسترده تری بهره مند باشند.

 استاد لوتز ژهاک (Dr. Lutz Rzehak) ؛ استاد دانشگاه هومبولدت در بخش انستیتوی زبان ها و فرهنگ آسیای مرکزی در کنار دروسی مانند بلوچی، تاجیکی وپشتو،  واحد «برنامه ریزی زبان» را نیز تدریس می کند و از پیشاهنگان تحقیقات جدید  ورارود و فرهنگ ایرانی به شمار می رود.

ژهاک در سال 1985 تحصیلات خود در رشته های تاریخ و شرق شناسی را در دانشگاه لنینگراد (سن پترزبورگ) به پایان رسانید و در پی آن در دانشگاه هومبولدت برلین به عنوان محقق و دانشیار به تدریس پرداخت و رساله دکترای خود را درباره: مالکیت،بافت اجتماعی و خودگردانی بلوچان دهقان و کوچنده- با تمرکز بر تغییرات جدید در وضع بلوچان دشت مرغاب- نوشت.  او اکنون در این دانشگاه  دارای مرتبه استادی است. ژهاک با دانش وسیعش در حوزه ایران و آسیای مرکزی به درخواست برخی دانشگاه ها و مؤسسات علمی دیگر نیز تدریس به دانشجویان این رشته را بر عهده دارد به گونه ای که تا کنون به طور موقت کرسی خالی اساتیدی چون پرفسور فراگنر (دانشگاه بامبرگ) ویا پرفسور مایر (دانشگاه مونیخ) را پر کرده است.

 ژهاک با تسلط به زبان فارسی که در نزد پرفسورمانفرد لورنس ونیز اقامت در کشورهای فارسی زبان آموخته است و همچنین زبان روسی که در هنگام تحصیل در شوروی فرا گرفته، نه سال پس از فروپاشی شوروی یکی از مهمترین تحقیقات خود را  در کتابی به نام  «از فارسی به تاجیکی: کنش و برنامه ریزی زبان در ورارود[2] در میان سنت ، مدرنیته و نیروی شوروی (1900-1956) » ارائه داد. او در این کتاب که حاوی بیش از 450 صفحه است نتیجه مطالعات و  تحقیقات موشکافانه خود را  در باره تغییر خط فارسی به لاتین؛سپس سیرلیکی و افول زبان فارسی و تغییر نام این زبان در ورارود بیان کرده است.

 در حال حاضردر فهرست تالیفات او بیش از 30 مقاله علمی و هفت کتاب دیده می شوند.[3]

آخرین کتاب او که با همکاری خیراله سیف الایوف و دیگران تدوین شده ؛ لغت نامه آلمانی –تاجیکی می باشد.

در زمستان 2011 ژهاک و استاد کهنسالش  مانفرد لورنس که همیشه با افتخار خود را  شاگرد و فرزند بزرگ علوی می خواند ، به خاطر خدمات فرهنگیشان به جمهوری تاجیکستان طی مراسمی در برلین توسط رئیس جمهوری  تاجیکستان به کسب مدال دوستی نائل آمدند. رئیس جمهوری هنگام اهدای مدال به ژهاک  با کلماتی آمیخته  از محبت تسلط فوق العاده او به زبان تاجیکی را ستود.

کتاب دستور زبان تاجیکی ژهاک اکنون برای تدریس در دانشگاه های آلمانی زبان به کار گرفته می شود،  ولی بی شک ارزنده ترین اثر او تا کنون  کتاب تحقیقی  «از فارسی به تاجیکی» می باشد که در آن گام به گام روند تغییر خط  از فاسی به لاتین،سپس سیرلیکی ونامگذاری «زبان تاجیکی» را تعقیب می کند. این کتاب علاوه بر مقدمه شامل چهار فصل است که هر فصل خود به چند بخش تقسیم می گردد این فصل ها عبارتند از:1- زمان پیش از شوروی، 2- زبان و انقلاب: «ملی  کردن زبان»، 3- سازش زبان ،سال های برنامه ریزی بزرگ، 4- زبان سازش- زبان دیکتاتور: تاجیکی در دوره استالین

این نوشتار حاوی نکاتی از چهار فصل یاد شده می باشد و به هیچ وجه  چکیده مطالب کتاب نیست. از آنجا که سعی برآن است تا حد امکان تمرکز برنظرات پرفسور ژهاک باشد ، بنابراین اشارات مؤلف این نوشته  فقط در پاورقی بیان می شوند.

 

مقدمه کتاب

 

چنانکه از عنوان کتاب نمایان است؛ قصد مؤلف بررسی انگیزه تغییر نام از«فارسی» به «تاجیکی» نه فقط درتاجیکستان کنونی، بلکه در تمام ورارود است.  بدین منظورژهاک  ابتدا تاریخچه ای از زبان فارسی در منطقه آسیای مرکزی از بدو اسلام را ارائه می دهد و تمرکز تحقیق را بر سال های 1900 تا 1956 می گذارد. به نظر او در ابتدای این  برهه، تمام مفاهیم و ویژگی های زبانی اصطلاح « فارسی » را عرضه می کنند و در انتهای برهه، این زبان حائز مشخصات و شناسه های می شود که نام جدید« تاجیکی» را در بر می گیرند. از اینجا فارسی  و تاجیکی نام دو زبان می شوند که با وجود آحاد مشترک، دومی در ورارود به طور مشهود  ویژگی های  زبانی و اجتماعی دیگری را کسب کرده  است. به عبارت دیگردر سال 1900 زبان فارسی دارای تمام عوامل زبانی و اجتماعی بوده  که کارایی بی بدیل، آن را به عنوان زبان والای اسلامی  مشخص می کرده است. قویترین این کارایی در امیرنشین بخارا بود و به ترتیب در دو خانات خیوه و خقند ونیز ترکستان روسیه کمتر میشد. در سال 1956 با نطق خروشچف  در کنگره بیستم حزب کمونیست، استالینیسم به پایان رسید.  شش سال قبل از آن در برنامه ریزی زبان ،تعریف«زبان ادبی شوروی» دگرگون شد و تعریف «زبان ادبی تاجیکی» نیز از آن در امان نماند. 

ژهاک در این مقدمه بیان می کند که زبان فارسی در حیطه چند زبانه ورارود از موقعیت پیشرو در زمینه های مذهب،علوم، ادبیات، اموردیوانی، تجارت و مراودات روزمره برخوردار بود؛ اما در اوایل قرن بیستم به گویش اول ملتی که زبان جمعی از عوامل شناخت آن بود تنزل کرد وبه عاملی برای شناخت هویت ملی بدل شد.  از لحاظ ظاهری نام « فارسی» به « تاجیکی»  تغییر یافت و همزمان خط نیز که شکل نوشتاری و کارآمدی زبان بود دستخوش تحولی  بی مانند شد به گونه ای که ورارود تنها منطقه ای در جهان گشت که خط آن در عرض ده سال دو بار تغییر کرد[4]. به نظرژهاک تنها بحث برسرتغییرنام از فارسی به تاجیکی نبود، بلکه بخشی از فرایند تنزل زبان،  حذف فرهنگ درقلمرو زبان فارسی[5] بود. 

ژهاک در اشاره به کاربرد نام زبان فارسی در سه  برهه مورد بحثش سه اصطلاح را به کار برده  است:

 - «فارسی»:برای تمام مناطق تا پیش از ایجاد اتحاد شوروی و پس از آن برای مناطق خارج از ورارود

- «تاجیکی»  ازاوائل انقلاب بلشویکی تا سال 1924 برای ورارود

فارسی - تاجیکی» برای اشاره به زبان ورارود و سایر مناطق فارسی زبان از سال 1924 به بعد

                                         

                                 فصل اول: برهه قبل از شوروی

این فصل از دو بخش « مرتبه و رسالت زبان» و « چالش مدرنیته و پاسخ آن در گستره زبان»

 تشکیل شده است.

                                     بخش یکم: «مرتبه و رسالت زبان»

در این بخش تاریخچه فارسی نو( پس از اسلام) و اصطلاحات «زبان فارسی» و«خط فارسی» در ورارود تا قبل از ایجاد شوروی و اوان عقب نشینی زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته اند.

 در میان سپاهیان اسلام که در قرن هشتم میلادی آسیای مرکزی را فتح کردند ایرانیان بسیاری وجود داشتند. زبان فراگیر منطقه تا پیش از آن سغدی (از زبان های ایرانی شاخه شمال شرقی) بود.  ایرانیان همراه سپاه  اسلام ، فارسی نو را به عنوان زبان اسلام ترویج دادند، به طوری که بعدا زبان و خط فارسی[6] جایگزین سغدی گردید. در این راستا فارسی برای  پیروان سایر مذاهب مانند بودایی ها و یهودیان و نیز مردمی که زبان مادریشان فارسی نبود زبان اول محسوب می گردید ( به استثنا بعضی از نقاط کوهستانی مانند یغناب و پامیر). اگر چه علما با هر زبان مادری که داشتند مایل به آموختن عربی نیز بودند، ولی نوشتار در همه شئون به خط فارسی بود و به همین نام نیز خوانده می شد. تلفیق فارسی و اسلام چنان در اذهان پیش رفته بود که به زبان فارسی«زبان مسلمانی» نیز گفته می شد. عبدالرئوف فطرت در یکی از اولین رمان های مدرن فارسی در گفتگوی یک مدرس بخاری و سیاح فرنگی می آورد:

سیاح فرنگی: پُرغرام این مکتب را می دانید؟

مدرس: پُرغرام چیست؟ بمن مسلمانی حرف زنید

ساکنان یکی از دهات پامیرکه دارای مسلک اسماعیلیه و مسلمان محسوب می شده اند؛ برای یک شرق شناس روسی تعریف کرده اند که روحانیون سنی مذهب  از آنها خواسته اند که سنی شوند و به فارسی تکلم کنند. با تسخیر آسیای مرکزی توسط روس های تزاری در سال های میانی قرن  نوزدهم موقعیت فارسی به عنوان زبان اول ورارود متزلزل شد.  به نظر ژهاک یکی از علل تنزل زبان فارسی استفاده روس ها از ترک زبانان برای استحکام موقعیتشان بود.  بنا برنوشته رادلوف - شرق شناس روسی که خود نیز از کارگزاران این امربوده است- در ابتدا در کنار هر کارمند روسی یک میرزا بنویس فارسی مکاتبات را تحریر می کرد.  در این میان مترجمین ترک زبان تاتار و قزاق استخدام شدند و به این ترتیب زبان های ترکی پیش از روسی ترویج یافتند. علت دیگر مخالفت روس های مسیحی با زبان فارسی به دلیل تعصب مذهبی شان بود چرا که این زبان را به عنوان زبان اسلام در منطقه می شناختند.  به طور مثال ایلمنسکی - یکی از سیاستگزاران  پر نفوذ ترکستان روسیه-  پس از زمانی فقط به تبلیغات مذهبی پرداخت و  جزوات تبلیغاتی  و مذهبی خود را به  زبان های ترکی  منتشر می کرد. جواب درخواست های روشن مردم مبنی بربهینه سازی آموزش کودکان در ترکستان روسیه از ژنرال کافمن فرماندار مقتدر ترکستان  نیز یکی بود:« بی اعتنایی» [7]. ژهاک تعداد  شواهد عداوت روس ها با زبان فارسی را «بسیار» ذکرمی کند. یکی  از مثال های او ضمیمه های هفتگی اولین روزنامه  روسی منطقه به نام  Turkestanski Vedomosti (اخبارترکستان) بود که بر خلاف تصمیمات اولیه نه به زبان اکثریت که فارسی بود، بلکه به دو زبان ازبکی و قزاقی انتشار یافتند.

یکی دیگر از علل عقب نشینی فارسی در ورارود پس از ورود روس ها ، امنیت نسبی جاده ها و ایجاد خط آهن بود که خیل ترک زبانان را از روستاها  به شهر های بزرگ و مناطق فارسی زبان وارد کرد.

تا پیش از پیدایش شوروی گفتار فارسی چه از طرف مردم ورارود و یا حتی مستشرقین خارجی  به نام زبان فارسی (گاهی زبان مسلمانی) و شکل نوشتاری آن خط فارسی نامیده می شدند و فقط در بعضی (!) مناطق کوهستانی آسیای مرکزی که مردم مناطق مسطح و شهرنشین  با دید حقارت آنها را غلچه می نامیدند به گویش خود تاجیکی می گفتند و حتی خود آنها نیز این اصطلاح را « لفظ خلقی» نامیده و از «لفظ ادبی»  جدا می نمودند. این اصطلاح دستاویزی گردید برای روس ها در عقب راندن فارسی.

  سیمیانوف[8] - یکی از کارگزاران فرهنگی روس درآسیای مرکزی- درحدود سال 1900 در توجیه استفاده از این اصطلاح می نویسد:«.... مردم ایرانی تبار همه مناطق کوهستانی آسیای مرکزی خود را تاجیک و زبان خود را تاجیکی می نامند» . خدمتگزاران بومی آنها هم در صورت امکان در این مورد گریزی به  زبان روسی می زدند، به طور مثال در سال 1899  حیدر شاه رحمت اف، مؤلف لغت معنی روسی به فارسی  عنوان روی جلد را به خط روسی «لغات روسی به تاجیکی» و به خط فارسی «لغات روسی به فارسی» ذکر می کند . این تفاوت درمقدمه آن کتاب نیز دیده می شود و بر عکس مقدمه متن روسی که از لغت تاجیکی استفاده کرده به فارسی می نویسد : روسی زبان ها می توانند با این کتاب فارسی فرا گیرند و متکلمین زبان مسلمانی قادر خواهند بود روسی بیاموزند .

به عنوان مثال در رابطه با مطلب بالا ژهاک به برداشت اشتباه گریگوروف دولتمرد روسی در ترکستان روسیه می پردازد.  گریگوروف از تاجری بخاری (میرزا شمس بخاری) ساکن اورنبورگ می خواهد در ازای دِینی که به او داشته خاطرات کودکی خود در بخارا را به تحریر در آورد (1871). شمس که کودکی را در بخارا طی کرده، خاطراتش را با انشایی کودکانه و لهجه بخاری می نویسد. گریگوروف این نوشته کم ارزش را به عنوان رساله ای در مورد زبان «تاجیکان بخاری» معرفی می کند و محققین روسی بدون پژوهش بیشتر مطالب او را رونویسی می کنند و این مورد زنجیره وار به دوران شوروی کشیده شده و مورد استفاده قرار می گیرد.

 بخش اول کتاب ژهاک با اشاراتی به نقش مترجمین تاتار در اشاعه مدرنیته ، ترویج افکار «جدیدی» و فعالیت های فرهنگی جدیدی ها  (که به زبان ترکی هم علاقه مند شده بودند) در آسیای مرکزی، سبک مراودات فارسی در سطوح مختلف آن جامعه و نیز اشاراتی به گویش ها و اختلافات دستوری پایان می یابد.

 

                    بخش دوم: « چالش مدرنیته و پاسخ آن در گستره زبان»

 

استفاده ازماشین چاپ و سایر فنون جدید صنعتی دراواخر قرن نوزدهم به پیشرفت افکار نو در آسیای مرکزی شتاب بخشید. امکان چاپ کتاب، علاقه مندان را به نوشتن ترغیب می کرد، ولی چاپ نشریات بر روی جامعه تاثیرگذارتر بود[9] (اخبار جهان، جغرافیا،..). ضمیمه های ترکی روزنامه روسی «اخبارترکستان»  از سال 1871 در دسترس خوانندگان بودند. اولین روزنامه فارسی ورارود حدود چهل سال بعد (1912) به نام «بخارای شریف» منتشر شد. به خاطر کمبود تجربه در امر روزنامه نویسی فارسی، میرزا جلال یوسف زاده (قفقازی) و چند متخصص دیگر از باکو به کمک  ناشرین به بخارا آمدند. پس از شش ماه، ضمیمه ترکی بخارای شریف به نام «توران» نیزمنتشر شد. پاسخ این سوال که آیا انتشار توران به خاطر علاقه  دبیران پیرو اصول «جدیدی» به ترکی بود و یا کسب بیشتر خواننده، روشن نیست. بخارای شریف که در تنگنای مالی نیز قرار داشت پس از 11 ماه انتشار به خاطر در خواست روس ها از امیر تعطیل شد.  نوشته های ورارود تا پیش از استفاده از ماشین چاپ به  کتب و رساله های  دستنویس محدود بود[10] و از آنجایی که کاتبین در هنگام رونویسی و یا دیکته (متن گاهی با صدای بلند برای چند نفر دیکته می شد) دقت (و شاید سواد) کافی نداشتند؛ تعداد اشتباهات (ازهر نوع) در نوشته ها فراوان بود. میرزا جلال معتقد بود که نوشته روزنامه برای علما که به سبک کلاسیک سابق و آشنای خود قلم می زنند نیست ، بلکه برای قشری وسیع تر است و باین خاطر باید به ساده نویسی روی آورد که: «نفعش عام و فایده اش تام باشد»[11]. با این دگرگونی، نثر فارسی برای عامه مردم در ورارود راه جدیدی را در پیش گرفت.

در پایان این بخش ژهاک به طور مبسوط به انعکاس سبک قدیم و یا لهجه دار زبان در نثر( خذمت =خ دمت؛ خوجه = خواجه) ، (تورکستان =  تورکیستان)و ویژگی های دستوری زبان ورارود می پردازد (مثل بخارا مدارس های خوب دارد می؟).

 

                             فصل دوم: زبان و انقلاب، « ملی کردن زبان»

 بخش های سوم تا پنجم فصل دوم کتاب را این عناوین تشکیل می دهند:

  • در جستجوی زبان و ملت واحد (1917 تا1924)
  • زبان انقلاب
  • آزادی زبان تاجیکی

           بخش سوم: «در جستجوی زبان و ملت واحد» (1917 تا 1924)

 

در این بخش این موضوعات عنوان می شوند: پروژه[ طرح ] یک ملت فارس، پروژه ملت ترکستان، پروژه دو زبان، ملیت تجویز شده.

پس از انقلاب  بلشویکی 1917  بر خلا ف انتظار روس ها، در کشورهای اروپا و آسیای مرکزی انقلاب قابل توجهی صورت نگرفت و آنچه که بعداً در آسیای مرکزی انقلاب نامیده شد با کمک ارتش سرخ بود[12]. مسکو که چشم به هندوستان داشت امیدوار بود در آسیای مرکزی با ایجاد کشورهایی بر پایه قومیت ، سایر مناطق را به دگرگونگی ترغیب کرده و بدین گونه به امیال خود دست یابد. اولین گام ، ایجاد چند کشور جدید برای مردمی بود که  تا کنون در یک فضای فرهنگی مشترک  در کنار هم می زیستند.  بلشویک ها  در مقابله با تنش های اجتماعی ایجاد شده  و نیز رویارویی با مخالفت مردم در سال های 1917 تا 1924 دست به اقداماتی متفاوت  زدند که تا به امروز  اثرات منفی آن در تکامل زبان فارسی- تاجیکی ملموس است. ژهاک همچنین در این مقدمه تاکید می کند که این اقدامات و سیاست های ملیتی- زبانی باعث سردرگمی مردم فارسی- تاجیکی زبان شده بودند، ولی این مردم به مرور زمان خود را با وضع جدید وفق دادند و نتیجه می گیرد که احساس هویت ملی و وفاداری به زبان قابل تغییراست. او سپس اقدامات مهم در راستای ایجاد یک ملت با یک زبان را که گاه زیاد نیز  دوام نمی آوردند به ترتیب ذکر می کند:

  • پروژه یک ملت فارس

در سال 1919 که ترکستان تحت لوای بلشویسم در آمده بود[13]  مسائلی مانند هویت ویا زبان  که پیش از آن مورد توجه نبودند در کانون بحث و جدل قرار گرفتند. استالین در نوشته های قبل از انقلاب خود که در سال های1912-1913 تدوین شده بودند درباره ملت به دو عامل[14] مهم اشاره کرده بود: یکی خاک ودیگری زبان مشترک.  این تعریف در گستره آسیای مرکزی چند زبانه قابل  درک نبود. زبان فراگیر منطقه، یعنی فارسی، نه تنها زبان مادری  اکثریت مردم بومی، بلکه زبان مادری ارونی ها (ایرانی ها که شامل مروی ها هم می شد – که به ورارود کوچیده بودند)، افغانی ها، شاخه هایی از ترکمنان،.. نیز بود. حتی یهودیان بخارایی هم پس از رأی گیری اعلام کردند که زبان مادری آنها نه عبری، بلکه فارسی است. در اوایل 1919 بنا به دستور مرکز(تاشکند)  «  شعبه امور ملت ها» در سمرقند تشکیل شد که «شعبه فارس» آن با  کارگزاری ارونی هایی بر پا گردید که به پشتیانی کمونیست ها امید داشتند.  در روزنامه  «شعله انقلاب» - به سردبیری سید رضا علی زاده  که خود نیز از دست اندرکاران این تشکیلات بود-  شعبه فارس به ارونی ها، افغان ها و تاجیک ها  مربوط شد و از یهودی ها، عرب ها و مردم فارسی گوی پامیرنام برده نشد. در نوشته های این روزنامه علاوه بر اصطلاح «زبان مادری » که خود قابل بحث می باشد از اصطلاح «زبان ملی» نیز استفاده می شد و به این ترتیب زبان و ملت در کنار هم قرار گرفتند، امری که بعدا ترک زبان ها از آن استفاده نمودند. شعله انقلاب در آن موقعیت خطیراز بسیاری اصطلاحات دیگر نیز مانند«فارسیان»،«ملت فارس»، «ملت های فارس» تعریف دقیقی  نداشت. هرچه بود، در کوتاه مدتی علاقه فارسی زبانان ورارود به موضوعات ملت و زبان  چنان کاهش یافت که  علی زاده  سه ماه پس از تشکیل«شعبه فارس» خطاب به «برادران و هم زبانان» نوشت:« ...اگر از زبان مادریتان سیر شده اید و می خواهید از آن جدا شوید، این را رسماً به ما بگویید تا روزنامه را تعطیل کنیم.» در این حین به همت ارونی های محله  باغ شمال سمرقند که تعدادشان به 15000 نفر تخمین زده می شد«انجمن دانش فارسیان » تشکیل شده بود، ولی بعدا کارآیی چندانی ازآن دیده نشد.

  • پروژه [ طرح] ملت ترکستان

هم زمان با عدم استقبال فارسی زبانان از پروژه «ملت فارس» پروژه دیگری به نام «ملت ترکستان» نضج می گرفت. این پروژه نه بر مبنای زبان مشترک، بلکه بر پایه خاک مشترک پا گرفته بود و برای بسیاری از مردم کشورعظیمی را تداعی می کرد که حتی از مرز مناطق تحت سلطه روسیه نیز فراتر می رفت. درباره این پروژه تبلیغ می شد که تمام مسلمین ترکستان را در بر می گیرد واین گفته برخی از فارسی زبانان را مجذوب می کرد، چنانکه صدرالدین عینی که بر خلاف بعضی از همقطاران «جدیدی» اش مانند عبدالرئوف فطرت، فارسی- تاجیکی را چندان رها نکرده بود، مارش حریت را سرود و در آن ترک ها، قزاق ها، تاتارها و ترکمنان را به اتحاد و یگانگی دعوت نمود.  با ایجاد جمهوری خود مختار ترکستان شوروی، زبان ترکی وجهه « پیشرفت» را به خود گرفته بود و فارسی به چشم زبان مذهب و قدیمی نگاه می شد. تلاش های علی زاده و دیگران برای به کرسی نشاندن فارسی به عنوان «زبان ملی» بی نتیجه ماندند. روزنامه شعله انقلاب و انجمن دانش فارسیان خود به اشتباه از اصطلاح « زبان ملی ایرانیان» استفاده می کردند[15]. بدین ترتیب آرمان بهار 1919 که به وجود آوردن «ملت فارسی » متشکل از فارسی زبان آسیای مرکزی بود به کنار گذاشته شد .

  • پروژه [ طرح] دو زبان

از آنجایی که در مدت کمی«هویت ارضی»، هویت های زبانی و قومی را پشت سر گذاشته بود و به عنوان ناسیونالیسم ترکستانی نمایان گردیده و حتی  بسیاری از فارسی زبان را نیز مجذوب کرده بود، پروژه دو زبانه فارسی – ترکی به عنوان راهی (شاید هم موقتی) به بعضی از اذهان رسید: آنچنان که  قبل از انقلاب روزنامه آیینه ( تاسیس 1913)به مدیریت حاجی معین بدان عمل می کرد. نام دیگری که در این مورد ذکر می شود صدرالدین عینی است که  در ابتدا شهرت چندانی چون حاجی معین نداشت.  او پس از تعزیر و حبس در زندان امیر بخارا، به کاگان و سمرقند رفت و در مدرسه روس ها به زبان های فارسی و ترکی ادبیات و تاریخ تدریس می کرد . در پاییز 1919 با اقدامات هیئتی  که از مسکو برای بازرسی امور آسیای میانه به آن دیار رفته بود ، آزادی های نسبی برقرار شد و به طور مثال (درکوتاه مدت) مساجد نیز از کنترل دولتی خارج شدند. این هیئت روزنامه دیواری«رست» [16]را که جالب یافته بودند برای لنین فرستادند. از طرف لنین تلگرافی برای هیئت فرستاده شد که وی نشر روزنامه به زبان های مختلف را ضروری دانسته و بودجه آن نیز فراهم است. با این اشاره روزنامه شعله انقلاب  مجددا منتشر شد و چنان که علی زاده در روزنامه نوشت رفقا: عینی، مختاری و محمودی به وی کمک خواهند کرد. عینی در روزنامه ترکی «زحمتکشان تاوسی» نیزقلم می زد. او و دیگران به خاطرکسب خواننده بیشتراز اصطلاحاتی چون «ملت فارس» و«فارسی زبانان» استفاده نمی کردند، ولی تورکستان و توران زیاد به کار برده می شد. عینی در جایی به جای «زبان فارسی » نوشت: این روزنامه به زبان خودتان نشر می شود. در آن روزها به جای کلمه «ملت» از اصطلاح

« ملت تورکستان » استفاده می شد. عینی سه ماه پیش از انقلاب بخارا به خواسته کمونیست ها برای نوشتن اعلامیه های دو زبانه (فارسی و ترکی) و تدوین سخنرانی ها خطاب به مردم بخارا  به تاشکند رفت و در آنجا روزنامه دو زبانه قوتولوش را در یازده شماره  انتشار داد.

 ژهاک در این بخش به دو نکته مهم از روزنامه شعله انقلاب اشاره می کند که نمایانگر زبان فارسی ورارود در سال های 1921/1920 می باشد (1924-1922  روزنامه فارسی چاپ نشد) :

یکم: زبان فارسی  مانند زمان قبل از انقلاب فقط به این نام شناخته می شده و اصطلاح تاجیکی در این روزنامه دیده نمی شود. اصطلاح زبان تاجیکی از طرف کوهستانی ها برای گویش خود به کار می رفته و برای نویسندگان سمرقندی مهم نبوده، همچنان که به کار بردن «زبان تاجیکی»

( tadžikskij ) در این سال ها از طرف روس ها هم تأثیری در نوشتار آنها نداشته است. صدرالدین عینی هم ابتدا در آن سال ها  اصطلاحاتی  در رابطه با هویت «تاجیکی» (به هر شکلی) به کار نمی برده است.

دوم: به فارسی گویان ورارود اصطلاح «فارسی زبانان» ویا گاهی «فارسیان»(فارسیون ) اطلاق می شده است، اما به ترکی گویان «ترک زبان» گفته نمی شد، بلکه آنها را «ازبک» می نامیدند و زبانشان ترکی نام داشت.

ترک زبان ها با وجودی که ادبیات زبانی  چندانی نداشتند و در بافت های اجتماعی مختلفی می زیستند، یک هویت جمعی به وجود آوردند: ترکستانی!. اصطلاح ازبک در ابتدا به اعقاب صحراگردانی  اطلاق می شد که از دشت قبچاق به جنوب کوچیده بودند و برخلاف شهرنشینان یکجا نشین نبودند، ولی هنگامی که روس ها از این لغت به معنی کلیه ترک زبانان (استثنا: ترکمن ها، قزاق ها و قرقیزها) استفاده کردند؛ این اصطلاح در بین ترک زبانان مقبول افتاد و متداول شد. بر خلاف آن، فارسی زبانان که از زبان ادبی قویی برخوردار بودند؛  به اصطلاح  «تاجیک» - که کوهستانی ها دررابطه با منطقه شان، خود را با آن مشخص می کردند و در این هنگام خود نیز از طرف روس ها بدان نام خوانده می شدند-  وقعی ننهاده و سعی چندانی ننمودند که بر پایه زبان،فرهنگ،  قومیت ویا منطقه زیست پدری، اصطلاحی را برای هویت جمعی خود ارائه دهند[17] و بنابراین  ساکنان قدیمی فارسی زبان نه یک هویت مدنی، بلکه همراه با افغانی ها و ایرانیان تازه وارد، فقط یک هویت جمعی زبانی داشتند. عینی نیز در مقاله ای از کم توجهی فارسی زبانان به روزنامه شعله انقلاب گله می کند  که خوانندگان حتی یک نامه نیز به روزنامه ننوشته اند در حالی که  سیل  نامه ها به روزنامه ترکی محنتکشان قطع نمی شود. در قانون اساسی ترکستان شوروی (1920) در کنار نام ملت های ساکن آن: قرقیز، ترکمن و ازبک، نامی از تاجیک برده نشد!!. در سال های 1922 تا1924 در منطقه ای که اکنون دارای دو زبان اول (فارسی و ترکی) شده بود فشار سیاسی بر فارسی رو به فزونی گذاشت. در جمهوری خلق بخارا فارسی با اعمال نفوذ سیاستمداران که  فارسی زبانانی  چون فطرت و محی الدینف نیز جزو آنها بودند به کنار گذاشته می شد و زبان ترکی که اکنون «ازبک تیلی ,Uzbek tili» نام گرفته بود رایج شد. گفته می شود که سخن گفتن به زبان فارسی در برخی ادارات، به طور مثال وزارت معارف به ریاست فطرت؛ جزای نقدی در پی داشت. در پرسشنامه های عضویت حزب کمونیست منطقه،  ملیت فارسی زبان و یا تاجیک وجود نداشت و بدین ترتیب بسیاری اجبارا ازبک شدند (!). روزنامه های «زرافشان» و«ترکستان» بر این تبلیغ پای می فشردند که تاجیکان ریشه ترکی داشته و با نفوذ ایران، فارسی زبان گشته اند. محی الدینف  تاجرزاده کمونیست و از زعمای جمهوری خلق بخارا بعدها با شرمندگی اعتراف کرد که آنها نیز با اینگونه تبلیغات در پی ایجاد ملت بزرگ ترک بودند .

 

 

 

 

ملیت تجویز شده: تقسیمات ارضی جدید آسیای مرکزی

اقدامات بسیاری  از فعالان سیاسی مانند محی الدینف که  خود را اکنون ازبک می نامیدند حتی از بی تفاوتی«برادران فارسی زبان» که عینی از آن شکوه داشت فراتر رفته بود. اکنون باور بر ترکستان بزرگ و متعاقب آن ناسیونالیسم ترکستانی  با باور به زبان ترکی  که  به تدریج ازبکی نامیده می شد همراه بود. توسعه سریع آرمان ترکستان بزرگ که مرزهای شمالی اش به سیبری و مرز غربی اش  می توانست به خارج از شوروی هم کشیده شود، زنگ خطری برای مسکو بود و به کار بردن اصطلاحات  منفی مانند پان اسلامیسم و پان ترکیسم هم از رشد آن نمی کاستند. در چنین شرایطی امر مرزهای جدید و جداسازی قومی  که زمزمه آن  قبلا شروع شده بود در اواخر بهار 1924 با نشست «کمیسیون ارضی آسیای مرکزی» - بدون عضویت تاجیک ها- در دستور کار قرار گرفت و پس از نه ماه پایان یافت. تعداد تاجیکان در ترکستان و جمهوری بخارا فقط 1.24میلیون نفر ذکر می شد. یک کمیسیون فرعی مرکب از تاجیکان که حق رای نداشت دیرتر ودر تابستان تشکیل شد. در پروتکل این هیئت مشاوره سه زبان روسی، تاجیکی و فارسی به عنوان زبان جلسه ذکر شده بودند، امری  که خود مورد بحث و مجادله قرار گرفت. طرفداران این ترکیب در جو آن زمان خود را تاجیک خوانده و اکنون  در جستجوی هویت،  خود را از فارسی زبانانی که به ورارود کوچیده و از لحاظ مسلکی هم با آنها متفاوت بودند جدا می دانستند، یعنی افغانان و ارونی ها(ایرانی ها که مرویان را هم در بر میگرفت و اکثرا شیعی مذهب هم هستند)  که در شروع حکومت شوروی اولین گروه فارسی زبانی بودند که از فارسی دفاع می کردند.

نتیجه کار کمیسیون، ایجاد جمهوری خود مختار تاجیکستان در بطن جمهوری شوروی ازبکستان بود[18]. اعضای کمیسیون فرعی در پایان اعتراف داشتند که %95 مردم خجند[19]، سمرقند و بخارا  تاجیکند ولی در رابطه تنگاتنگ اقتصادی با ازبک ها هستند و راه های ناهموار این شهرها به تاجیکستان نیز مزید برعلت این مرزبندی هستند و در ضمن تعداد کثیر ازبکان ساکن اطراف این شهرها را نیز نباید فراموش کرد. در اینجا ظاهراً شرایط اقتصادی بر شرایط قومی که مرزکشی بر پایه آن صورت می گرفت غلبه کرد.

                                     بخش چهارم: زبان انقلاب

 

این بخش کتاب  با ذکر شواهدی از روزنامه فارسی «شعله انقلاب»  به  تسلط ارونی ها (ایرانی ها) در نوشتار فارسی ورارود اشاره کرده و پس از آن به تفصیل به تماس زبان های منطقه با یکدیگر و سبک جدید نوشتار پس از انقلاب  می پردازد. در اینجا تنها فقط به  قسمت آخر مطالب مذکور اشاره می گردد:

حزب کمونیست با ایجاد کمیته ای  به نظارت بر امور مطبوعات  پرداخت. این کمیته  در ابتدا خواستار توجه نویسندگان به دو مورد شد . یکم:   با انشاء ساده عامه نویسی کنند و دوم: از استفاده کلمات مشکل عربی  دوری جسته،  کلمات جمع را به صورت عربی ننویسند.

ژهاک در مورد اول، سبک نوشتاری روزنامه  شعله انقلاب را در دوره  آزادی  آن که بیشتر مقالاتش  از علی زاده بودند و دوره دوم که با مشارکت عینی،مختاری و  محمودی صورت می گرفت مقایسه می کند. به نظر او نوشته های  علی زاده به سبک ادبی  و به طرز گفتار ایرانیان نزدیک بوده و نوشته های عینی و دیگران سبک گویش عامه و طیف وسعیتری از مردم  را دارا بوده است.  در مورد کلمات جمع با پسوندهای «ان» و «ها» ژهاک به چند مورد ویژه اشاره می کند، مثلا: تشکیلات یا  تشکیل ها؟ . قابل توجه اینکه بعضی از اسامی جمع عربی خود در مراودات سیاسی آن زمان مصرف می شدند، مانند: اجتماعیون، انقلابیون.

 در این بخش ژهاک به طور جامع به زبان های وام گیرنده و وام دهنده سال های  1919 تا 1924 اشاره می کند. در آن زمان ترکی  از فارسی پیشی گرفته بود وفارسی از آن وام می گرفت: «ملتچی، انقلابچی»، ولی خود از روسی برداشت می کرد: قونفرانس (کنفرانس) ، دیموقرات (دموکرات). در خاتمه این بخش مفصل اشاره می شود که به خصوص در سال های 1922 تا 1924 که فارسی به شدت کنار گذاشته شده بود، روسی در پهنه های سیاسی، نظامی ، اجتماعی،... به عنوان رقیب ترکی بیشتر از دوره تزارها وارد زبان های آسیای مرکزی شد (کامیساریات، پوچته = پست، پراخود = کشتی بخاری،..). بعضی از اصطلاحات نیز که به اقتضای زمان در روسیه ابداع شده بودند به فارسی برگردانده می شدند (هفته زحمت، شنبه گری=کار داوطلبانه در شنبه ها).

 

                       بخش پنجم:  برابری تاجیکی (1924 تا 1929)

 

 ژهاک در شروع این بخش می نویسد که مایل است اثر«جداسازی ملی» برزبان فارسی- تاجیکی  را با سخن به تصویر کشیده و نشان بدهد که چگونه زبان اول در محیط چند زبانه ورارود،  در حد سایر زبان ها نزول می کند. در برهه مورد بحث (1924 تا 1929) نام زبان فارسی در ورارود به کنار گذاشته شد و لفظ زبان تاجیکی جایگزین آن گردید. زبان فارسی که از ابتدای انقلاب تا 1924  با تدابیر دوستداران ترکی به کنار رانده شده بود، با برپایی جمهوری خود مختار تاجیکستان در پهنه این کشور دو باره ظهور کرد؛ هرچند که این زبان کارآیی خود را در شهرهای بزرگ  مانند  سمرقند و بخارا که اینک جزیی از جمهوری شوروی ازبکستان بودند از دست داده بود. تاجیکستان در ابتدا از امکانات فرهنگی ضعیفی برخوردار بود و به طور مثال در سال 1924 فقط  دارای هفت مدرسه با 125 شاگرد و 26 معلم  بود. از این رو از فرهیختگان و دست اندرکاران شهرهای بزرگ خواسته شد تا به کمک آن سامان دست یازند. در این راستا بود که در تاشکند دانشسرای تربیت معلم تاجیکی افتتاح شد و در تابستان 1924 روزنامه آواز تاجیک با همکاری علی زاده، عینی و حاجی معین،.. منتشرگردید. عینی در شماره اول این روزنامه نوشت که زبان آن «زبان تاجیک» خواهد بود و باین ترتیب استفاده این اصطلاح به جای«فارسی» برای زبان نوشتاری مستند شد. این کاربرد بیش از یک تعویض برچسب بوده و محتوای  دیگری دربر داشته است. نویسنده کتاب با ذکر شاهدی از نوشته صدرالدین عینی در آواز تاجیک یقین می دارد که مقصود عینی از لفظ تاجیک ترجیحا مردم کشور در حال تاسیس تاجیکستان بوده است. به طور مثال در متن یاد شده در باره دو گانگی معلم سمرقندی و زبان تاجیکی آمده: «معلمان سمرقندی که امروز ...زبان تاجیکی را خوب می دانند» (معلمان سمرقندی تاجیک نیستند؟). عینی در همان روزنامه نظر می دهد که در تاجیکی نوشتاری (کتب درسی،نشریات،..)باید لهجه مردم کوهستان که عاری از لغات ایرانی و عربی است پایه قرار بگیرد ونه لهجه های سمرقندی، خجندی و.. .

به نظر ژهاک این خواسته عینی تنها به عوامل زبان شناختی مربوط نبوده، بلکه او در درجه یکم سیاست آموزش و پرورش روز را در مد نظر داشته است. عینی: «...زبان تاجیکی مترجمی برای مردم کم بغل خواهد بود.» این خواسته اجتماعی عینی منطبق است با طرح حزب کمونیست مبنی بر شعار: روی به سوی ده.

در کنفرانس «مطبوعات آسیای میانه» ( تاشکند،پاییز 1924) تاکید شد که دهقانان بزرگترین مخاطبان مطبوعات شوروی می باشند و از این رو باید برای تفهیم مسائل به آنها، به ساده نویسی روی آورد. پس از این است که در آواز تاجیک به کلماتی چون بوبینیم (ببینیم)، دیهقان (دهقان) بر می خوریم.

به عقیده عینی زبان تاجیکی باید دارای مشخصات زیر باشد:

  • برخلاف فارسی، رو به سوی طبقه فقیر جامعه داشته باشد.
  • پایه های این زبان باید بر گویش مردم کوهستانی مستچا، فلغر،..   باشد و نه  بر گویش مردم شهرنشین سمرقند و بخارا که با کلمات عربی، فارسی ایرانی همراه است (پایان دادن به تسلط ارونی ها در نوشتار).

به گمان ژهاک تعاریف فوق بر پایه «زبان و منطقه» شکل گرفته و صریحاً بازگردان تعریف«ملت» از دید استالین می باشند.

استفاده عینی در سال های نخست از اصطلاحات «زبان تاجیک» و «ادبیات تاجیک» به جای «زبان تاجیکی» و «ادبیات تاجیکی» می تواند نتیجه زندگی در محیط دو زبانه فارسی- ترکی سمرقند باشد، چه در ترکی «تاجیک» هم به عنوان اسم خاص وهم صفت استفاده می شود (تاجیک تیلی ، تاجیک ادبیاتی).

در این بخش ژهاک به هویت های جدید نیز نظری می اندازد: ایجاد تاجیکستان نتیجه ناسیونالیسم آن نبود، بلکه شروع آن بود. با برپایی تاجیکستان نه تنها مردم آنجا، بلکه ساکنین شهرهای دو زبانه چون سمرقند و بخارا که متعلق به ازبکستان شده بودند نیز بر آن شدند که برای خود یک هویت زبانی ایجاد کنند. ایجاد مدارس وکلاس های سواد آموزی قدم هایی در این راه بودند، ولی درتحقق آنها موانع جدی وجود داشتند. کمبود امکانات مادی و معلم یک روی این سکه بودند و از سوی دیگر حکام جدید ازبکستان بیم بازگشت مجدد فارسی را داشته و بدین  جهت از ایجاد موانع دریغ نمی ورزیدند. دراین امر فشار بر تاجیکان ازبکستان به قدری زیاد شد که شیرینشاه شاه تیموردر سال 1926طی گزارش مفصلی از استالین خواست که کمیسیونی از کمیته مرکزی حزب مسائل مربوطه را بررسی کند[20]. این کمسیون تشکیل گردید وتصمیماتی چند درباره ایجاد مدارس تاجیکی و مدیریت دانشسرای تربیت معلم تاشکند گرفته شد ولی این تمهیدات شامل ارونی ها(ایرانیان که مرویان نیز جزو آنان بودند )نمی شد، چه آنها تاجیک محسوب نمی شدند و بنا براین در مدارس باغ شمال و غیره به ازبکی تدریس می گردید. در این مورد علی زاده که از پیشکسوتان نشریه های فارسی-تاجیکی و پیشاهنگ اقدامات فارسی گویان در اوائل انقلاب بود نیز نتوانست کاری انجام دهد[21].

در این  هنگام در بین بسیاری از  تاجیکان حس ناسیونالیستی بوجود آمده بود.  پیروان این منش در مناطق دو زبانه بر آن بودند که گویشی که بیش از 50% لغات تاجیکی دارد، تاجیکی است.  ازبک ها عقیده عینی را دستاویز قرار داده بودند که طبق آن زبان تاجیکی  درشهرهای بزرگ با ازبکی آمیخته شده و زبان کوهستان از گونه ای دیگر است. ذهنی می گفت که جماعتی  کلمات سغدی را که زمانی گویش منطقه بوده با ترکی اشتباه می گیرند. حاجی معین  که در دفاع  از تاجیکی در شعله انقلاب قلم می زد، مقاله مهمی با عنوان «تاجیکان زبان خود را خواهند» نوشت. محی الدینف در مقاله ای با عنوان «آیا مردم شهر و اطراف بخارا تاجیکند یا ازبک»  ضمن اعتراف به خیانت گذشته خویش نوشت: «زبان شهر و مردم اطراف بخارا، زبان مادری آنها پارسی بود. در مکتب ها ، مدرسه ها به زبان تاجیکی گفته می شد. تمام تالیف به زبان پارسی بود. در مدت بیش از هزار سال که احوال و وقایع را تاریخ ثبت کرده است، هیچ یک نشانی نیست که در بخارا یک کتابی به زبان تورکی نوشته شده باشد.»[22]

 در راستای اثبات هویت تاجیکی دولت تاجیکستان در سال 1925 عینی را مأمور ساخت مجموعه ای از سروده های شعرای ورارود را تنظیم کند. او در کوتاه مدتی این مجموعه  را با اشعار 220 شاعر به نام «نمونه ادبیات تاجیک، 300 تا 1200 هجری» تدوین کرد. چاپ این کتاب از جهت اطمینان ، نه در ازبکستان، بلکه در مسکوبه انجام رسید. در این راه (یعنی چاپ اشعار قدیمی) ولی عینی فرضیه خود مبنی  بر «تاجیکی، زبان مترجم برای کم بغلان»  را زیر پا گذاشت، اما این از دید  مخالفان پنهان نماند و  آنها اشعار کتاب را منتسب به ایران دانسته و ادعا می کردند که زبان ادبی تاجیک باید «زبان کوچگی»(کوچه) باشد. مخالفت با این کتاب بدانجا کشید که در کمیته مرکزی حزب کمونیست ازبکستان عینی را به خاطر انتخاب قصیده رودکی: «ای بخارا شاد باش و دیر زی/ شاه نزدت میهمان آید همی» سلطنت طلب نامیده و خواستار ممنوعیت کتاب گردیدند.  این خواسته در سال 1930 توسط بوخارین عضو هئیت رئیسه کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو نیز تکرار شد و کتاب در پی آن ممنوع اعلام شد ولی عینی به خاطر نوشته هایش در رمان های «آدینه» و «داخونده» که در آنها صریحاً برای اهداف حزب کمونیست  تبلیغ کرده بود از مهلکه نجات یافت. 

ژهاک در اواخر این بخش  اظهار می دارد که با عنوان کردن «تاجیکی»، این زبان محدود به زبان اول کشوری که به همین نام شناخته می شود و دارای جهت اجتماعی مشخصی است  گردیده و  دست رد به گونه تاریخی خویش یعنی زبان فراگیر فارسی می زند.

 

                   فصل سوم: ساختار زبان: سال های برنامه ریزی زبان

                       

در این فصل که شامل بخش های ششم تا هشتم  می باشد راهکار تحقق خواسته های فصل دوم و تلاش به حصول آن تشریح می گردند. در بخش آخر این فصل اشاره می شود که این چالش ها شامل یهودیان بخاری که فرهنگی چند صد ساله در ورارود داشته اند نیز گردیده است.

                       

        بخش ششم: در جستجوی یک معیار نوشتاری زبان (1930- 1924 )

 

با برپایی رژیم  بلشویستی در سال 1920 تحولات اقتصادی مهمی در تاجیکستان صورت گرفت. در سال 1924 در آن کشور فقط سه جاده خاکی وجود داشت ولی به زودی علاوه بر جاده های متعدد، شهر دوشنبه نیز به خط آهن مربوط شد. از آنجایی که در همه شئون، سخن از سازندگی و تحولات می رفت، تصور می شد که زبان نیز مانند امور صنعتی قابل برنامه ریزی است و در این راه حتی «مهندسین زبان» ازخارج ورارود هم به روی صحنه شتافتند.  از دیدگاه مهندسین زبان، ساختمان «زبان ملی» بر دو پایه قرار داشت: مرتبه زبان (استفاده اجتماعی در امور دیوانی، تحصیلی،..) و بدنه زبان (قرار داد معیار برای لغات ، دستور زبان وخط) که این خود از سه واحد مماس بر هم تشکیل می شد:

  • ایجاد یک زبان ادبی واحد (زبان نوشتاری و معیارهای آن)
  • لاتینی کردن خط (لاتینیدن)
  • مقررات در ایجاد لغات علمی وفنی

«مهندسین زبان» بر آن بودند که «ساختمان زبان» شرط لازم برای ادغام واقعی سیاسی در کشورهای شوروی بوده که در نهایت انقلاب فرهنگی را به ثمر می رساند.  محتوای «زبان ادبی جدید» باید  گفتار پرولتاریا  و قالب آن زبان روشنگرانه مطبوعات و ادب باشد.

نوشته های فارسی از سال 1924  پس از مدتی غیبت دوباره آشکار شدند. نویسندگان و ناشران  بزودی دریافتند که برای تفهیم محتوای متن ها به گروه مخاطب جدید یعنی    «توده زحمتکشان» به معیارهای زبانی جدید محتاجند که در  ساده نویسی نهفته اند، امری که پیش از انقلاب روزنامه بخارای شریف بدان پرداخته بود.  عینی در  «شعله انقلاب»     از همکارانش خواست که ساده نویسی کنند و در آنجا رهنمودهایی با عنوان «کتاب های تاجیکی» برای تدوین کتاب ها و سایر متون  می نوشت  که  دربطن آنها  خواستار چنین نکاتی بود:

  • از لغات مشکل عربی پرهیز شود ( صورت یک سیب را بکشید و نه: یک سیب را ترسیم کنید)
  • از لغات فراگیر تاجیکی استفاده شود و نه از اصطلاحات یک منطقه مشخص ( زاچه[23] و نه مانند سمرقندی ها: لوختک)
  • نسبت های خانوادگی را مانند ترک ها ننویسید ( بابای محمود و نه: محمود بابا)

ژهاک در جمع بندی این رهنمودها معتقد است که این پیشنهادها به شدت انتخابی بوده و فاقد نظم می باشند. به نظراو، عینی فقط خواننده فارسی – تاجیکی اهل شوروی را در نظر داشته و نه سایر فارسی زبانان را و حتی  در این مورد هم  درک زبانی طبقه پا یین جامعه را معیار قرار داده است. ژهاک با اشاره به مقاله     «مطبوعات تاجیک»     (شعله انقلاب ،1926)  یاد آور می شود که عینی خود نیز این طرح را مشکل دانسته و آنرا به احتمال دستیابی به یاقوت بدون برانگیختن حسد دوست  تشبیه کرده است.

چه ویژگی هایی زبان تاجیکی را از زبان فارسی متمایز خواهند کرد؟.  این سؤال در حین  برگزاری کنفرانس «خط لاتینی برای تاجیکی» که در تاشکند تشکیل شده بود نه تنها از طرف تاجیکان، بلکه از سوی روس ها که از روی احترام تاجیک شناسان خوانده می شدند (مانند الکساندر فریمن) مطرح شد. دررابطه با این پرسش جستار«زبان ادبی» (ترجمه کلامی از اصطلاح روسی: Literaturanyi Jazyk) پیش کشیده شد  ولی این اصطلاح را باید از « زبان کتابی»  که تحریر زبان گفتاری است (مانند مراودات) جدا دانست. باز در همین زمینه سؤال می شود که آیا  «زبان ادبی تاجیکی» را باید از نو ساخت؟. پاسخ های «مهندسین زبان عملی»  روسی که چندان تسلطی بر زبان تاجیکی هم نداشتند به زبان روسی  در روزنامه پراودا روستکا چاپ می شد: «به سبک قدیم بماند» ، «فقط اصلاح شود» ، «از نو ساخته شود».  این تشتت عقیده در بین ورارودیان هم بود، منتهی ابراز عقیده  طرفدارن سبک قدیم به خاطر ترس از عواقب شخصی کم رنگ تر و گاه دو پهلو بود[24]. ژهاک اشاره می کند که شرکت و  بحث در نشست ها و یا خارج از  آنها در باره برنامه ریزی  زبان مردم تاجیکستان نه از طرف اهالی آن منطقه، بلکه توسط مردمی دیگر صورت می گرفت!.

  گروهی که خواستارهماهنگی امر زبان ادبی و خط لاتینی با  سایر فارسی زبانان بوده و مبحث انترناسیونالیسم را به کمک می گرفتند بین المللچی و تکروان تاجیک که طرفدار به کارگیری الفاظ جدید به جای بعضی از کلمات فارسی و عربی بودند اختراعچی[25] نامیده می شدند . عینی  به گروه دوم تعلق داشت[26]. بین المللچی ها ادعا می کردند که روزی خط  همه فارسی گویان را یکی خواهند کرد. ژهاک این ادعا را ریاکارانه می نامد.

به موازات بحث بر سر زبان ادبی و زبان نوشتاری موضوع تغییر خط به لاتین نیز جدی می شد و از آنجایی که در این خط برای هر آوا یک حرف وجود دارد و  آوا برای هر حرف محدود می باشد، این سؤال پیش آمد که  در این رابطه گویش کدام منطقه پایه نوشتار قرار گیرد؟ در اینجا نیز گروهی از جمله عینی[27] و رحیم هاشم[28]  به استفاده از گویش مردم کوهستان که «زبانشان پاک و از لغات خارجی به دور است» معتقد  بودند وگروه دیگری خواستارنوشتار بر پایه لهجه بخارایی یا سمرقندی بوده و به گفته آنان مردم شهرنشین از کلمات بیشتری استفاده می کنند و تعداد واژگان مورد استفاده کوهستانی های تاجیکستان بین 800 تا 1000 است که این کفاف نوشته های امروزی را نمی دهد. ژهاک به تفصیل به نشست های مربوطه  در ازبکستان  و به کنفرانس استالین آباد پایتخت تاجیکستان مستقل در سال 1930 اشاره می کند. نتیجه نشست استالین آباد (دو شنبه)  دو تصمیم مهم را  در بر داشت:

  • زبان تاجیکی تا کنون خود دارای زبان ادبی مستقل بوده و ازاین رو به ساختار زبان ادبی نو نیازی نیست. در این رابطه باید سعی گردد از لغات مشکل عربی و فارسی که بیانگر سبک فئودالی می باشند دوری شود، بدون آنکه کلمات نامأ نوسی  به جای آنها ابداع گردند.
  • کنفرانس در رابطه با لهجه معیار برای تغییر خط توصیه می کند که از لهجه منطقه میانکال ( زرافشان سفلی[29]) که دارای فرهنگ قدیمی و پیشرفته ای می باشد، استفاده شود.  کنفرانس توصیه  می کند که برای اقدامات بعدی و بهبود زبان ادبی تاجیکستان  تحقیقاتی عمیق  صورت گیرند.  ژهاک در پایان این بخش اشاره می کند که اعضاء نشست در  پایان  دریافته بودند که زبان کمتر از آنچه که در  بحث های پیشین تصور می شد قابل برنامه ریزی است. آنها از نویسندگان خواستند که ساده نویسی کرده ومطالب را به طور قابل فهم برای عموم بنویسند.

 

   بخش هفتم: نوشتن با حروف لاتین: تغییر خط در میان برابری ملی و استاندارد زبان (1927 تا 1930)

 

ژهاک امر تغییر خط فارسی به لاتین و پس از ده سال تغییر آن به  سیرلیکی را زیر ذره بین برده و صفحات زیادی از کتاب را به این  موضوع اختصاص داده است. او در ابتدای بخش یاد آوری می نماید که تغییر خط نواحی ترک زبان شوروی ریشه از جای دگر داشته و دست اندرکاران تغییر خط  فارسی برای بخشیدن یک بعد تاریخی به این موضوع  که  در ورارود قبلا وجود نداشته، به نوشته های میرزا فتحعلی آخوندف (آخوندزاده) و میرزاملکم خان متوسل شدند و فقط در اوائل قرن بیستم خواسته هایی از طرف جدیدی ها برای اصلاح خط (نه تغییر خط) ابراز شد. این خواسته با گفته های پس از انقلاب مبنی براینکه خط  «عربی» برای تاجیکی مناسب نیست مغایرت دارد. نیاز به تغییر خط برای ساختارسوسیالیستی عنوان می شد و ژهاک از این رو بخش هفتم را با جمله ای مربوط به خط فارسی از ایوانف دبیر مسئول حزب کمونیست ازبکستان شروع می کند: سواره بر خرهای لنگان به سوسیالیزم رسیدن ممکن نیست!. بیکتاش[30] از فعالین تغییر خط ،  سواد آموزی را مبارزه و خط را سلاح می نامد. استفاده از اصطلاحاتی چون مبارزه و سلاح در زمانی که هنوز ارتش سرخ با ضد انقلاب با سلاح  می جنگید معنی خود را داشت: تغییر خط مبارزه طبقاتی بوده و مخالف آن ضد انقلاب بود. اصطلاح خط فارسی[31] نیز جای خود را به خط عربی داد، چه این اصطلاح اسلام را تداعی می کند و مذهب نیز مورد ستیز رژیم جدید بود.

در همان سال ها در ایران نیز زمزمه هایی درباره تغییر خط شنیده می شد.  ژهاک با اشاره به تحقیقات بالداف (محقق اتریشی) یاد آوری می کند که کنسول ایران در تاشکند در سال 1928 تلگراف تبریکی برای اجلاس دوم تغییر خط ترک زبانان  در تاشکند فرستاده و اضافه کرده که پادشاه ایران نیز مایل به تغییر خط است.[32]

در  سال 1927 تدارکات برای تغییر خط به لاتینی در تاجیکستان شروع شد و در این راستا از فطرت و سیمیانوف خواسته شده که حروف لاتین برای نوشتار تاجیکی  را  مشخص کنند.  طرح های این دو و سپس فریمن هم که اضافه شده بود با هم مغایر بودند(آیا ح و ه یکی هستند؟ غ چگونه نوشته شود؟ آیا می توان از حروف بزرگ صرفنظر کرد؟....)ژهاک در این مورد به طور مبسوط توضیح داده است.

در مورد انتخاب علائم برای آواهای ویژه ، ازبک ها  می خواستند که تاجیک ها به آنها تاسی جویند ولی تاجیک ها که اکنون از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار بودند میل داشتند خود تصمیم بگیرند و از این رو حتی از سال 1928 جلسات در شهر دوشنبه و نه در تاشکند برگزار شدند.

خط لاتینی در تاجیکستان در سال 1930 ظاهرا کارآیی قطعی یافت و در 1940 جای خود را به سیرلیکی سپرد. هرچند مدت ده سال برای نوشتن خط لاتین طولانی به نظر نمی رسد ولی  اثر آن به خاطر تثبیت یک لهجه برای نوشتار تا به امروز ملموس است.

از سال 1931 همه نشریات به خط لاتین منتشر شدند ولی در همان سال گفته شد که خط  لاتین درادارات هنوز مورد استفاده قرار نمی گیرد. نوشتار با خط لاتین توسط اشخاصی که از ابتدا سواد آموزی را با این خط شروع کرده بودند پا گرفت و حتی خود عینی که از مبلغین خط لاتین بود[33] تا آخر عمر به فارسی می نوشت. در این مورد حتی کارگران چاپخانه ها نیز دچار مشکل بودند.

                 بخش هشتم: راه خاص یهودیان بخارایی (1917 تا1935)

نشانه های زیست یهودیان در بلخ و مرو به سده های هشتم ونهم میلادی می رسد. بسیاری از این یهودیان به  آسیای مرکزی کوچیده و در آنجا سکنی گزیدند. اصطلاح «یهودی بخارایی»(بخاری) تا قرن 19 به یهودیان ساکن بخارا اطلاق می شد،  ولی پس از ایجاد ترکستان روسیه که تسهیلاتی برای جذب همه  یهودیان ورارود بوجود آورده و بسیاری به آنجا نقل مکان کردند ،معنایی همه گیر یافت. یهودیان ورارود به فارسی حرف می زدند و بجز موارد مذهبی  اکثراً به خط فارسی می نوشتند. با ورود روس های تزاری به منطقه، یهودیان اروپایی(یهودی های اشکناری) هم به آسیای مرکزی آمدند، ولی آنها آشنایی چندانی با زبان فارسی و فرهنگ محلی نداشتند.  در اوان انقلاب که بحث زبان مادری پیش آمد یهودیان نیز با این مسأله مواجه شدند: زبان مادری ما چیست؟اشکنازی ها و کمونیست های یهودی ادعا می کردند که زبان مادری یهودیان ورارود«عبری» است، ولی ساکنان قدیمی که حائز اکثریت بودند فارسی را به عنوان«زبان مادری» اعلام کردند و عبری فقط «زبان اصلی مادری» نام گرفت. از آن پس تا تغییر خط تاجیکی به لاتین، زبان یهودی بخارایی که فارسی (با لهجه محلی خود) بود، به خط عبری نوشته می شد. در امر تغییر خط به لاتین، یهودیان از چند حرف نیز استفاده می کردند که مختص لهجه آنها بود. این آزادی چندان دوام نیاورد و در سال های میانی 1930 از آنها خواسته شد  که از حروف مورد استفاده تاجیک ها استفاده کنند که این نیز بجز یکی دو مورد پذیرفته شد. در سال های 1935 تا1940 فشارهای فرهنگی بر یهودیان افزون گشت و چندین نشریه و مرکز فرهنگی  آنها تعطیل شد. ژهاک در این بخش فعالیت های فرهنگی یهودیان و نقش آنها را در ساختار زبان ادبی و نشر کتاب برمی شمرد.

 

فصل چهارم:  زبان سازندگی-زبان دیکتاتور: تاجیکی در دوره استالین

(1930 تا 1956)                                 

این فصل شامل دو بخش نهم و دهم ،  برنامه ریزی دولتی زبان را شامل مقررات به کار گیری  و یا عدم استفاده از لغات و دستور زبان شرح می دهد و سپس به عواملی که زبان تاجیکی را به یک زبان  شوروی تبدیل می کند می پردازد.

  بخش نهم : از مباحثه برای برنامه ریزی زبان تا دستورالعمل محدودیت زبان  

 هم زمان با برنامه سواد آموزی در دوره استالین ، برای نخستین بار در ورارود نوشتار به طور همه گیر وسیله ارتباط انسان ها شد و این هنگامی است که حجم ناگفتنی ها بیشتر می شود و سواد آموز کلام چاپی را با تردید نگریسته و نانوشته های میان سطور را ستایش می کند و باز در این زمان دروغگویی وسیله ای می شود برای ادامه بقا.  در این  برهه، زبان تاجیکی نمی توانست خود را به عنوان ابزار اظهار عقیده از تیررس زمانه دور نگه دارد.  پیشبرد سیاست ملی- فرهنگی استالین در جمهوری های شوروی از جمله تاجیکستان به افرادی مطیع، ترسکار، خاضع و نمک شناس  احتیاج داشت که در عمل ، وفاداری را از دانش برتر بشمرند.

در سال استقلال تاجیکستان به علت کمبود کارمندان محلی بیش از 80% مستخدمین دولتی شهر دوشنبه را خارجیانی چون: روس ، گرجی، ارمنی،یهودیان اشکنازی(اروپائی) و اکراینی تشکیل می دادند. جایگزینی تاجیکان به جای این افراد مستلزم آموزش آنها بود. به موازات تعلیم کارمندان، در جستجوی راهکارهای محلی کردن ادارات  اقداماتی چون ایجاد «کمیسیون محلی کنونیدن(کردن)» و «کمیسیون تاجیکانیدن شوروی تاجیکستان»  به عمل آمدند، ولی این تلاش ها به پیشرفت منتهی نگشتند (نامه ها  به روسی یا خط قدیم نوشته می شدند، ترجمه ها قابل فهم نبودند،..) . از این رو سیاست« محلی کردن» به کنار گذاشته شد و بر ترویج زبان روسی و استفاده از کارمندان خارجی تلاش می شد. ژهاک با اشاره به اینکه از این پس کتاب ها و  لغت نامه ها بیشتر برای فراگیری روسی بودند ، به مفقود شدن اسرار آمیز متن فرهنگ نامه ص. عینی در چاپخانه  دولتی اشاره می کند . از سال تحصیلی 1939-1938 تدریس روسی از کلاس دوم دبستان در تمام مدارس غیر روسی شوروی اجباری شد و به این ترتیب پیش فرض  استفاده از زبان روسی در ادارت تاجیکستان اجابت گردید.

ژهاک مجدداً با ذکر به اینکه ایجاد تاجیکستان نه بخاطر ناسیونالیزم تاجیکی بلکه شروع آن بود، به جّو آن زمان و رابطه آن جّو با گفته استالین که فرهنگ باید قالب ملی و محتوی سوسیالیستی داشته باشد اشاره می کند. اکنون دستاویزهایی بوجود آمده بودند که با کمک آنها پیشاهنگان اصلاحات فرهنگی و صاحب نظران - چه ورارودی و یا مستشرقین روسی - از سوی تازه نفسان  با هر ترفندی به کنار گذاشته شوند. دستگیری، تبعید، اعدام  به طور گسترده اعمال می گشتند و کم نبودند افرادی که برای حفظ خود انگشت اتهام  را به سوی دیگران می گرفتند. ص.عینی از اولین افرادی در پهنه فرهنگی بود که آماج انتقاد قرار گرفت و به خاطر کتاب«نمونه ادبیات تاجیک» به سلطنت طلبی متهم شد ولی چنانکه در پیش آمد به خاطر طرفداری صریح از اهداف بلشویکی در کتاب های آدینه و داخونده از خطر جست[34].  فطرت که در زمان جمهوری خلق بخارا ترک دوست شده، ولی بعدا به تاجیکستان  گرویده بود؛ به خاطر پیشنهاد یکی کردن الفبای لاتین ازبکستان و تاجیکستان به شوونیسم ترکی متهم گشته ، تبعید و کشته شد.  محی الدینف[35] و بکتاش نیز پان ترکیست و پان اسلامیست نامیده شده و به سرنوشت فطرت  دچار شدند.  شخصی به نام قاسموف در مقاله ای بکتاش را متهم کرده بود که با ذکر غزل  حافظ «اگر آن ترک شیرازی..»  توجه مردم را از حقایق طبقاتی دردناک آن زمان به دور کرده است. گلازکوف روسی هم بدون ذکر دلیل ادعا کرد که محی الدینف، بکتاش و کاملی در کمیته تغییر الفبا در بطن مخالف این امر بوده اند. شرق شناسان روسی قدیمی چون آندریوف و سیمیانوف که معتقد بودند نمی توان از کنار ادبیات کهن به آسانی گذشت برای سه سال به آلماتا تبعید شدند؛ بارتولد کمی پیش از آن فوت کرده بود. در همین جّو بود که بسیاری از نهادهای فرهنگی تاجیکی در ازبکستان و تاجیکستان یا تعطیل و یا محدود شدند و  اداره آنها به اشخاص جوان و بی تجربه سپرده شد و آموزش روسی هم در برنامه آنها قرار گرفت.  ژهاک ضمن ارائه  نام چنین نهادهایی توضیحاتی  درباره مسئولین جدید آنها می دهد. به عنوان مثال: کرسی زبان تاجیکی و ادبیات در انستیتوی تربیت معلم استالین آباد در سال1932 به شریف جان حسین زاده، 25 ساله از کانی آباد سپرده شد. الکساندر بولدیرف و لطف اله بزرگ زاده از مدرسین این موسسه در آن هنگام  23 ساله بودند و خلیق میرزا زاده که چند سال بعد در آنجا مدرس شد فقط 24 سال داشت. ژهاک پس از ذکر نام هایی دیگر نتیجه می گیرد که اکثر این افراد روستا زاده ، عضو حزب کمونیست و تحصیل کرده در روسیه بوده و به نظر او توان بیشتری در تاثیر گیری از خارج داشته اند. او اضافه می کند که روستاهای  بیشتر این افراد  در اطراف خجند ، از شهرهای ترکستان روسیه بوده که مردم آنجا دارای تجربه زندگی با روس ها  بودند.

در پاییز 1935 تاجیکستان شاهد جشن گسترده ای بود که به یک عید ملی شباهت داشت. این رویکرد به خاطر تشکر از سی سال خدمات علمی و اجتماعی عینی بود. جوانان منتخب و تازه کار برای جهت یابی به انسان نمونه احتیاج داشتند و عینی با آثار ادبی عالی می توانست در پهنه فرهنگی الگوی خوبی  برای آنها باشد، چه  این  قهرمان ملی که  مانند آنها روستازاده و به امور سیاسی علاقه مند بود ، با رمان هایش  تغییرات اجتماعی کشورشان در یکصد سال گذشته را - از برده داری تا ایجاد مزرعه اشتراکی پنبه- به رشته تحریر کشیده است. در وجود عینی سنت های مثبت گذشته و ارزش های جدید اجتماعی نهفته بود. با سکوتی که عینی در مقابل این نقش جدید در پیش گرفته بود این حس بوجود می آمد که نسل قدیم دچار  تصفیه و اعدام نشده، بلکه هنوز در صحنه است.  در این جشن ها بیست هزار روبل برای تعمیر خانه و حق  استفاده از یک اتومبیل به عنوان هدیه به عینی داده شد. یک بورس دانشجویی به نام او هم در دستور کار قرار گرفت.  آنچه که در پیشینه عینی از دید آن زمان مناسب نبود، همکاری او با جدیدی ها در سال های قبل از انقلاب بود. در این مورد عابدینف از سران کمیته مرکزی حزب در ضیافتی با شکوه و رسمی با تاکید بر نقش مخرب جدیدی ها  گفت که عینی مقابله آنها با امیر را به عنوان مبارزه قابل قبول رد کرده و « راه حقیقی رهایی کارگران از استثمارسرمایه داران را در زیر پرچم کمونیسم نشان داده است». در این سخنرانی عینی مانند ماکسیم گورکی  «مهندس روح انسان» نامیده شد. ژهاک که به این قسمت از نوشته هایش  عنوان«اسطوره سازندگی و افسانه پردازی» داده  این نوع  ابراز عقیده را بالاتر از تجلیل از زحمات یک ادیب  دانسته و آنرا  به برپا ساختن یک مجسمه زنده تشبیه می کند. او اضافه می کند که  البته اسطوره ها بر پایه واقعیت های تاریخی  برپا می شوند، ولی در مورد عینی  سیمای واقعیت تغییر داده شده است. چنانکه در این کتاب آمده تلاش های عینی در برنامه ریزی زبان بر پایه بصیرت، واقع نگری، معلومات، ناسازگاری با سالوسان بوده و او در این راستا  نشان داده که با کسب معلومات جدید و یا در شرایط نامناسب سیاسی می تواند عقایدش را تغییر دهد. با گفتارها و نوشته های اغراق آمیز این شبهه  به پیش می آید که تکامل زبان ادبی تاجیکی نه یک کار جمعی ( نشست ها و کنفرانس ها،..)، بلکه فقط  حاصل زحمات  عینی ، این نابغه شکست ناپذیر بوده است. بدون شک برای عینی به عنوان یک ادیب مشکل بوده با خوش گویی هایی که او را به صورت یک مظهر ملی درآورده بودند مقابله کند. تنها مقاومتی که او می توانست و یا می خواست  انجام دهد سکوت بود. عینی پس از تغییر خط که خود  فعالانه در آن شرکت داشت، ده سال سکوت کرد[36]؛ این همان سال هایی بودند که با شرایط به وجود آمده، مباحثه برای برنامه ریزی زبان به صدور دستورالعمل های محدود کننده تبدیل شده بودند.

در سال 1934 هزاره فردوسی در تاجیکستان برگزار شد وگفته های فطرت و عینی با کمی تغییر در مجله بیرق ادبیات سوسیالیستی چاپ شدند. عینی تنها به رابطه زبان شاهنامه و تاجیکی اشاره ای ضعیف نموده وفطرت زندگی فردوسی در ایران (یعنی یک شاعر ایرانی) را مطرح کرده بود. در این هنگام دستورالعمل شدیداللحنی از طرف حزب و با تهدید «مبارزه بیرحمانه» صادر گردید که از این پس نه به  شعرای فئودال پرست مشرق زمین، بلکه به نویسندگانی چون گورکی توجه شود و به این ترتیب تاجیکی زبانی شد بدون گذشته. در سال 1937  وپس از برگزاری مراسم صد سالگی مرگ الکساندر پوشکین، مجدداً به سایر کشورهای شوروی اجازه داده شد گاهی آثاری از ادبای خود را منتشر کنند و در این راه تاجیکان باید تفاوت  بین فارسی و تاجیکی را رعایت نمایند.  قدم های مهم دیگر در این راه از سوی براگینسکی از اعضا با نفوذ و مسئول تبلیغات حزب کمونیست تاجیکستان برداشته شد که شاید بر گفته استالین در سال 1941 که فرهنگ تاجیکان را قدیمی ترین فرهنگ منطقه ذکر کرده بود اتکا داشته است. در این سال کتاب نمونه های ادبیات تاجیک[37] منتشر شد که در مقدمه آن (شاید به قلم براگینسکی) از اصطلاح   «ادبیات فارس- تاجیک»  استفاده شده بود. او بعداً برای تاجیکان خواهان این حق شد که از ادبیات گذشته خود یاد کنند و بر این ادعا پا فشرد که تاجیکی و فارسی تا قبل از انقلاب ادبیاتی مشترک بوده و اصطلاح فارسی- تاجیکی صحیح است و هم او خواهان نزدیک شدن زبان نوشتاری و ادبی بدون توجه به لهجه گردید. در این هنگام اشخاصی مانند برتلس و جاکونف در سال1941 حتی به خود جرأت دادند که بعضی سروده های تازه یافته شده در بخارا را شعر فارسی بنامند، ولی در آن برهه آنها را کاسموپولیت ( جهانشمول) می نامیدند که مانند پان ترکیست وجهه خوبی نداشت. در ادامه این بحث می توان به کنگره دوازدهم نویسندگان شوروی وادامه آن اشاره کرد که در آنجا حتی ادعا گردید تاجیکان وارث ادبیات فارسی می باشند[38].

بحث « زبان »  تا سال های پایانی 1930 با  همراهی دست اندرکاران فرهنگی  انجام می گردید. در این راستا به خصوص جوانان  درباره گویش های مختلف  تحقیقاتی داشتند که ترجیحاً  در رابطه با زبان خاستگاه خویش – اکثرا از اطرف خجند- و در چهار چوب « زبان زنده خلق »انجام  می گرفت. در این زمان رایزنی در باره زبان و نوشتن تحت تأثیر پرهیزاز گفتار و نوشتار ادبی به سبک پیش از انقلاب قرار داشت. برنامه ریزی زبان وتعیین ابزار آن  که در آغاز  با توجه  به زبان نوشتاری شروع شده وبر پایه تبادل نظر و گفتگو های  اجتماعی  استوار بود ، اکنون به  زبان گفتاری نیز معطوف  گشته بود ، ولی  اینک مانند بسیاری از شئون اجتماعی امربه آن می شد که ژهاک آنرا« کودتای زبان» می نامد.

در زمستان 1939  نخستین  فرمان کمیسریات خلقی معارف تاجیکستان  با عنوان «در باره بعضی مسائل زبانی تاجیکستان » با سه بخش مهم صادر شد که  نکاتی از آن به صورت دستور و برخی  به صورت سفارش تدوین شده بودند. دربخش اول خواسته می شد از به کار گیری کلمات مشکل عربی و فارسی ایرانی ویا قدیمی خودداری شده، فاصله مصنوعی زبان زنده خلق و زبان ادبی برداشته شود.  بخش دوم شامل  صرف و نحو(بنویس: ما کارمان را می کنیم و نه: ما کارمان را خواهیم کرد) با تأکید بر  گفتار تاجیکی بود (بنویس: آنها روسی نمی دانستگی و نه: آنها روسی نمی دانند) . محتوی این بخش  شامل  استفاده از آن دسته لغات روسی نیز می شد که معادل تاجیکی آنها معنی را به طور کامل بیان نمی کرد (بنویس: فرونت و نه: جبهه. بنویس: پارتیا و نه: حزب). بخش سوم راجع به املا بود که بیشتر بر صحیح نویسی لغات روسی تأکید  داشت و نیز مجوز هایی از قبیل نوشتن «م » به جای «ن »( شمبه ؛ امبار) و...را در بر می گرفت. ژهاک سه بخش فوق را در 48  زیر بخش  توضیح  داده و در جمع بندی پایانی آن  نظر می دهد که این فرمان با  خواست سیاسی تدوین شده بود که محتوای آن نه فقط نزدیک کردن زبان نوشتاری به زبان گفتاری است، بلکه بالاتر از آن نزدیکی زبان ادبی  تاجیکی به زبان کارگران و دهقانان است که از دیدگاه آن زمان ، توده اصلی جامعه را تشکیل می دادند. مقاومت اجتماعی در برابر کودتای زبان در جو آن زمان غیر ممکن بود و قبل از اینکه دستگاه عظیم برای  پیاده سازی به گردش فعال در آید، در سال 1941 جنگ دوم جهانی شروع شد و مدت ها در ورارود فقط روزنامه ارتش سرخ منطقه ترکستان منتشر می گشت.

 با تدریس روسی  در مدارس غیر روسی شوروی از سال 1938 روشن بود که خط لاتین به روسی تغییر داده خواهد شد. این امر که خواسته استالین و در راستای تراز نمودن فرهنگ ملت های شوروی بود در سال 1939 اعلام شد. در این مورد  برخلاف تغییر خط  فا رسی به لاتین بحث اجتماعی مهمی در نگرفت. روزنامه حزبی تاجیکستان نوشت که به این طریق فرهنگ تاجیکستان به فرهنگ غنی  روسیه نزدیک تر می گردد.

 تدوین و اجرای فرمان  زبان در سال 1929  به نظریه نیکلای مارّ [39]( Marr) که مورد قبول استالین نیز بود تکیه  داشت  . مارّ ضمن نکاتی دیگر معتقد بود که تولید و اقتصاد زیر بنای جامعه و زبان جزیی از روبنا می باشد و هنگامی که زیربنا به خاطر انقلاب تغییر می کند، روبنا را نیز باید تغییر داد. استالین پس از دو دهه استفاده از نظریه مارّ در سال 1950 آن را مردود اعلام کرد.  کمی پیش از آن، عینی که خود زمانی از مبلغین نزدیک کردن زبان زنده خلق و زبان ادبی بود، داستان  چهار صفحه ای جوان هیجده ساله ای بنام تولیس را - که  با توجه به قواعد فرمان 1929 نوشته بود- دستاویز تحریر نامه ای سرگشاده قرار داده و اینک اظهار عقیده نمود که  زبان ادبی یک ملت و زبان زنده  توده مردم متفاوتند. ژهاک معتقد است که این تصفیه حساب عینی با نکاتی از فرمان 1929 می باشد که او با آنها موافق نبوده است. نیاز محمدف تدوین کننده فرمان 1929 نیز اینک علیه مارّ جبهه گرفته و ادعا کرد که زبان به عنوان  رو بنای جامعه را نمی توان فوراً تغییر داد و این  در چند مرحله امکان پذیر است. ولی او خواست که برخلاف فرمان 1929(که البته دستخط خودش بود) از ادبیات فارسی قبل از شوروی به هیچ وجه استفاده نگردد و در این راستا توصیه می کرد : از آنجایی که زبان ادبی ملی تاجیکی بعد از ایجاد شوروی به وجود آمده، باید نوشته های  اشخاصی چون عینی، ترسون زاده، دهاتی، میر شکر و الغ زاده نمونه نویسندگی قرار گیرند.

                   بخش دهم: تاجیکی به عنوان یک زبان شوروی

 تاجیکی به عنوان زبان شوروی از اواخر سال های 1920 در صحنه عمومی تاجیکستان  ظاهر شد. عوامل ایجاد کننده این زبان که اثر روسی در آن غیر قابل انکار بود آن را به سلاحی تبدیل کرده بودند که ابتدا در نطق های سیاسی-اجتماعی، علوم و ارتباط جمعی (گفتار و نوشتار) به کار گرفته می شد و ادبیات از آن مصون بود. زبان اداری هم عملاً روسی و از آن به دور بود. ژهاک عوامل  تشکیل دهنده زبان تاجیکی شوروی را به دو دسته تقسیم می کند:

  • تأثیر روسی بر زبان تاجیکی ، 2- تأثیرات ایدئولوژیکی بر زبان تاجیکی

چند مثال از هر یک از این دو گروه بیان می شوند:

تاثیر روسی بر زبان تاجیکی:

  • اصطلاحات بین المللی و روسی

این سازه ها اکثراً به صورت امری به نویسندگان اعلام شده اند که در آن قید شده نام جای ها ، اشخاص و اصطلاحات سیاسی،اجتماعی وعلمی باید به لهجه روسی نوشته شوند (بنویس:استالین، نه: ایستالین. بنویس: مسکو، نه: ماسکو. بنویس: روولیتسیا، نه روولوسیون)

  • در موارد مهم اجتماعی، سیاسی مانند روسی از مؤنث و مذکر استفاده شود ( بنویس: معلم ، معلمه. حاکم، حاکمه). البته در همان زمان نوشتن اسم جمع عربی ممنوع بود (ننویس: کتب)!!!.
  • از پسوند برای بعضی کلمات روسی و یا کلماتی که از روسی به تاجیکی پیوسته اند استفاده شود (کلخوزچی، تانکچی).
  • تأثیرگذاری ترجمه از روسی بر زبان تاجیکی

بخش بزرگی از نوشته های نشریات تاجیکستان از ترجمه های روسی تشکیل شده بودند (75% از نوشته های روزنامه تاجیکستان سرخ و 100% از نوشته های روزنامه انقلاب مدنی). تکرار کلمات ترجمه نشده روسی در نشریه باعث قبول همگانی این کلمات می گردیدند (اپوتکه = داروخانه، بوخ گالتر[40] = حسابدار، دفتر دار). [41]

تأثیرات ایدئولوژیکی بر زبان تاجیکی

  • سلاح زبان

 تبلیغات  سیاسی،اجتماعی با عنوان «جهان بینی» در همه شئون زندگی از جمله زبان رخنه کرده و از آن« سلاح» برای مبارزه طبقاتی ساخته بود. اصطلاحی که گورکی آنرا به کار برده بود ؛ گاهی با نامی دیگر از طرف دست اندرکاران زبان ادبی تاجیکی  عنوان می شد. چنانکه رحیم هاشم  23 ساله در رهبر دانش (11-12-1928)می نویسد: «اگر ما برای تأثیر گذاری به انقلاب عامه ملت و قبیله هایی که در تحت حاکمیت و یا تأثیر جهانگیران انگلیز هستند، یک یراق محکمی داشته باشیم، بد است؟.

  • ابداع افعال سببی

افعال سببی که  از سابق ناشناخته نبودند (او را 75 چوب زنانیده سرباز می کنانیم = با زدن 75 چوب از او سرباز می سازیم)  ولی اکنون با لغات تازه ساخته می شدند: الکتریکانیدن = برقی ساختن؛ لاتینیدن= لاتین کردن.

 نویسنده کتاب در پایان بخش  شوروی کردن زبان تاجیکی تأکید می کند که بودند کسانی که از کنار سازه های این امر می گذشتند. به نظر وی  نقد زبان بدون رعایت دستورات دولتی و از روی صنعت و زیبایی کلام در سال های بعد از  1956 - که پایان زمان بررسی های آن است -انجام  شده و می افزاید که با مرگ عینی در سال 1954 زبان تاجیکی مرشد و پیشکسوتش را از دست داد . یک سال  پس ازنطق محرمانه خروشچف در کنگره بیستم حزبی که پایان استالینیسم (1956) و آغاز آزادی های نسبی محسوب می شود، کنفرانس« مدنیت نطق» با شرکت معلمین تاجیک در استالین آباد(دوشنبه) تشکیل  گردید که در آنجا  ازبسیاری از دستورات زبانی گذشته انتقاد و از جمله خواسته شد که اسم خاص آن گونه که بین تاجیک ها معمول است نوشته شود و نه با لفظ روسی.

 ژهاک در پایان از محمد جان شکورف (شکوری) یاد می کند که  در دهه های بعدی منقد کوشا و سرسخت زبان تاجیکی بود وبا  نوشته های فراوان و به خصوص کتاب« هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» باب بحث  زبان ، بدون قیود دولتی را  در نشریات، تحت عناوین «مدنیت سخن» و

« حسن سخن»  باز کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] . شوربختانه هندوستان و به خصوص کشمیر پس از سلطه زبان انگلیسی  براین منطقه از قلم ها  افتاده اند.

[2] . قلب آسیای مرکزی که آنرا ماوراءالنهر نیز می خوانند وکشورهای ازبکستان و تاجیکستان درآن قرار دارند.

[3].http://crossroads-asia.de/fileadmin/user_upload/Mitarbeiter-Bilder/Publikationsverzeichnis/Rzehak_Publications.pdf برای اطلاع از فهرست تالیفات پرفسور ژهاک رجوع کنید به:

 

[4] . بحث تغییر خط (حرف و املا) در قسمت های مسلمان نشین ( درکشورهای مسیحی جنوب شوروی، ارمنستان و گرجستان  خط تغییر داده نشد) و ترک زبان شوروی به طور گسترده و دقیق توسط  خانم پرفسور بالداف مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. پرفسور مانفرد لورنس از اولین اروپاییانی است که تغییر خط و دگرگونی های زبان فارسی در ورارود را مورد تحقیق قرار داده و لوتز ژهاک شاگرد او پژوهش های استاد را دنبال نموده است.

[5]  . قلمرو زبان فارسی: خاورمیانه، آسیای مرکزی و شبه قاره هندوستان؛ حیطه ای که پرفسور فراگنر آنرا در زبان های اروپایی پرسوفونی نام نهاده است.

[6]

ژهاک در بعضی موارد از اصطلاح خط عربی-فارسی نیز استفاده کرده

[7]  .محلی ها او را بنا به قدرتش گاهی یاریم پادشا (نیمه پادشاه) می نامیدند.  کافمن آلمانی تبار و مسیحی متعصبی بود.

[8] .سیمیانوف در زمان شوروی نیز به کار خود ادامه داد و همراه با  دست اندرکاران بومی خویش در زمینه تغییرخط فارسی به لاتینی مقالاتی در مجله رهبر دانش چاپ ازبکستان (سال های 1927 تا 1930)  منتشر کرد.

  1. در خواست مدرسین در روزنامه بخارای شریف مبنی بر تغییرات اساسی در دروس نمونه ارزنده ای در این باره است.

[10] .البته در زمان مورد بحث کتب چاپی  از سایر ممالک، به خصوص هندوستان به ورارود می رسیدند، مانند کتاب های مطبعه نول کشور.

[11]  .میرزا جلال حتی در مقالاتی دستور زبان فارسی را نیزآموزش می داد.

[12] . در سال 1918 با کمک کارگران راه آهن خقند  یک جمهوری بلشویکی بوجود آمد که چون تحت کارگردانی مسکو نبود، توسط ارتش سرخ به طور خونینی در هم پیچیده شد.

[13] . این امر برای امیر نشین بخارا در سال  1920  پیش آمد.

[14]  . در سال 1950 او عوامل بیشتری در این مورد را بر شمرد.

[15] .شعله انقلاب: محض ترویج معارف و انتشارات ادبیات در میان اهالی باغ شمال، به زبان ملی ایرانیان فارسی، بعد از مذاکره های طولانی، به نام (انجمن دانش فارسیان) جمعیتی تشکیل داده شد.

[16] . روزنامه هایی که در صفحات بزرگ چاپ و به دیوارها نصب می شدند.

[17] . ژهاک این امر را بی تفاوتی فارسی- تاجیکی نامیده است. تعطیلی مجدد روزنامه شعله انقلاب و کم علاقه گی فارسی زبانان به روزنامه (بر خلاف تعداد کثیر روزنامه های ترکی) مؤید همین مطلب است.

[18] . جمهوری خود مختار تاجیکستان در سال 1929 مستقل گشت.

[19] . خجند بعدا با تمهیداتی به تاجیکستان پیوسته شد.

[20] . این اقدام شاه تیمور گواه بر آنست که در آن سال ها هنوز امکان اعتراض ، بسا ضعیف و غیر مستقیم وجود داشته است.  شاه تیمور بعدا معدوم شد و این سرنوشت را بیشتر سرسپردگان استالین نیز داشتند.  فیض اله خواجیف اولین رئیس جمهوری خلق بخارا، فطرت مردی که برای گویش فارسی  در ادارات جریمه تعیین کرده بود، محی الدینف کسی که مدعی بود تاجیکان ترکند و به علت نفوذ ایران فارسی گو شده اند (بعدا معذرت خواست) هم مانند بسیاری دیگر از هم مسلکانشان قربانی رژیم استالین شدند.

[21] . در این مورد حتی فرزندان تاجیکان شهرهای بزرگ که به خاطر فشار از بالا در اسناد خود را ازبک قلمداد کرده بودند نیز دچار مشکل شدند؛ چه آنها نیز  طبق مدارک اولیائشان ازبک بودند و باید به مدارس ازبکی می رفتند .

[22] . او در اینجا به اشعار ترکی نوایی و فضولی اشاره می کند ولی آنها را نا موفق می داند.

[23] زاچه = عروسک

[24]  . به طور مثال  عنوان می شد که  پرولتاریای ایران و افغانستان از درک نوشته های سیاسی که در شوروی چاپ می شود محروم خواهند شد. این  در مورد تغییر خط نیز عنوان می شد.

[25] . به این گروه ایجادچی نیز گفته می شده است.

[26] . عینی در تائید بر تک روی تاجیکان در سال 1928 در مقاله ای  نوشت: اول خویش،دوم درویش. ذهنی از این گفته مکدر شد و در  شماره بعدی مجله رهبر دانش نوشت که بین فارسی گویان اول و دوم وجود ندارد.

[27] . عینی سه سال بعد در این مورد تغییر عقیده داد و خواستار استفاده بیشتر از لهجه بخارایی گشت.

[28] . رحیم هاشم در آن زمان در بیست سالگی بود. او در 29 سالگی دبیر مسئول اتحادیه نویسندگان تاجیکستان شد. او بعدا ازادیبان تاجیکستان شده و در 88 سالگی در شهر دوشنبه فوت کرد.

[29] . میانکال با شهرهایی چون سمرقند و بخارا، در تقسیم بندی جزو کشور نوپای تاجیکستان نبوده و به کشور ازبکستان تعلق  پیدا کردند.

[30] نرض ا..حیدری( بکتاش) متولد سمرقند، در 38 سالگی در دوشنبه فوت کرده است.

[31]  ژهاک گاهی نیز اصطلاح  خط فارسی-عربی را بکار برده.

[32] . این گفته بالداف بر اساس نوشته ای از یک روزنامه در ترکستان می باشد که به نظر او از آذربایجان شوروی الهام می گرفته است.

[33] . به طور مثال ر.ک. به مقاله او با عنوان: «مسئله تاریخی در گرد الفبای نو تاجیکی»؛ رهبردانش، شماره 10، سال 1928

[34] . گویا کمک های ابوالقاسم لاهوتی در میان راه مؤثر بوده اند.

[35] . محی الدینف  با یک گروه 78 نفری دستگیر شد که اکثراً چند سال بعد اعدام شدند.

[36] . تغییر خط به لاتین در سال 1930 وتبدیل بعدی به سیرلیکی در سال 1940 صورت گرفتند.

[37] . این کتاب به همت میرزازاده، سهیلی، لطف الائوف و بزرگ زاده با خط لاتین منتشر شده و نام آن با کتاب «نمونه ادبیات تاجیک» عینی شباهتی دارد.

[38] . این مورد در ابتدا ادیبانی چون  رودکی،  فردوسی،  حافظ، سعدی، کمال خجندی و ناصر خسرو را در بر می گرفت. چاپ و انتشار کتاب چهار درویش (منسوب به امیر خسرو دهلوی) در سال 1952 به کوشش جلال اکرامی و عینی با انتقاد سخت نشریات حزب مواجه شد.

[39] . این دیدگاه درآکادمی کمونیستی مسکو که قسمتی از آن به« مرکز تبلیغات مکتب جدید زبان» به ریاست مارّ تشکیل  شده بود پا گرفت .

[40] . اصل این دو کلمه آلمانی است َApotheke,Buchhalter که وارد لغات روسی شده اند.روسها ه اول را ازته گلو و مانند گ تلفظ میکنند. از این رو بوخ هالتر تبدیل به بوخ گالتر شده است، همانند اینکه هیتلر نیز گیتلر و هرمان هِسه ، گرمان گسه کفته میشوند.

[41] . اشتباهات مترجمین یکی از دغدغه های آن سال ها بود. در این مورد اشخاصی مانند عینی بر مترجمین ایرانی نیز ایراد می گرفتند که متن ها را آن طور که می باید به تاجیکی بر نمی گردانند.

صدرالدین عینی، مهندس روح انسان

سید رضا علی زاده سمرقندی، فرهیخته ایرانی تبار و مخالف اصلاح و یا تغیر خط فارسی که در زندان استالین جان سپرد

پرفسور سمیانف، مهندس زبان

آلکساندر فریمن، مهندس زبان

افغانستان: مهاجرت و زبان

                                                                                   مسعود حسینی پور(1)                                                 

نکاتی از سخنرانی استاد لوتز ژهاک دربخش مطالعات آسیای مرکزی دانشگاه هومبولدت برلین (تابستان 2016)

پرفسور لوتز ژهاک ؛ استاد دانشگاه هومبولدت در بخش انستیتوی زبان ها و فرهنگ آسیای مرکزی در کنار دروسی چون بلوچی؛ تاجیکی وپشتو،  واحد «برنامه ریزی زبان» را نیز تدریس می کند و از پیشاهنگان تحقیقات جدید  ورارود و فرهنگ ایرانی به شمار می رود.

استاد لوتز ژهاک

در حال حاضردر فهرست تالیفات او بیش از 30 مقاله علمی و هفت کتاب دیده می شوند.(2)

آخرین کتاب او که با همکاری خیرالله سیف الله یف و دیگران تدوین شده ؛ ًلغت نامه آلمانی –تاجیکیً(3)می باشد . استاد ژهاک  در حال حاضر کتابی  رادر باره  ً وضعیت زبان در افغانستانً که  گرانی گاه تحقیقاتی او درسالهای گذشته است تدوین میکند.

سخنرانی آقای ژهاک علاوه بر بررسی مهاجرتهای داخلی و خارجی  افغانی ها و تاثیر آن بر زبان و گویشها ، نکاتی  پیرامونی مانند، لطیفه در مورد لهجه ها، پوشش مردم و محاوره، گویندگی در وسائل ارتباط جمعی و سینما را هم در بر داشت. در ابتدای گفتار اشاره شد که موضوع  تحول زبان در رابطه با مهاجرت افغانی ها(به ویژه به ایران)   مدتهاست که از حیطه  حوزه های علمی فراتر رفته و در اجتماع جستاری فراگیر شده است.  به عنوان مثال میتوان به ترانه ای عامیانه و طنز آمیز  از میرچمن سلطانی که چند سال پیش  مدتها در افغانستان زمزمه میشد و مدعای این حقیقت است اشاره کرد. در این ترانه کلمات فارسی ایرانی  با گویش تهرانی و لهجه هزارگی(هزاره افغانستان) آمیخته شده اند. نام این ترانه که از طریق اینترنت نیز قابل شنیدن است ًباچه از ایرون اومدَه ً  (بچه از ایران آمده) میباشد که برگردان آن به فارسی عامیانه ایرانی تقریبا چنین است:

 

دو سال به ایران رفته      تقلید از ایران میکنه

به پدر و مادرش            مرسی  و ممنون میگه

 

بچه از ایران آمده          دائم به نان، نون میگه

به راه جلوی خانه اش     دوستم، خیابون میگه

 

دست شما درد نکند        سر شما درد نکند

به برادر مادرش           دوستم ، دائی جون میگه

 

بچه از ایران آمده          دائم به نان، نون میگه

به راه جلوی خانه اش     دوستم، خیابون میگه

 

به خانه همسایه میره        تا زمبیل و کلنگ بیاره

[اما] همسایه نمی فهمه      چون او زمبیل را  فرغون میگه 

 

لهجه هزارگی خواننده  نیز بر استهزای« خودی بیگانه» شده می افزاید.مثال:

در لهجه هزارگی  «اً » کوتاه، بلند و «اً » بلند، کوتاه تلفظ میشود

باچه = بچه

 اومدَه =آمده

خنه = خانه

دست شوما (کسره اضافه، تلفظ نمیشود)= دستِ شما

«می» بعنوان پبشوند در صرف فعل، « مو » گفته میشود

موگه = میگه (میگوید)

موفهمه = میفهمه

 

مهاجرت به افغانستان

 

 حیطه کنونی افغانستان شاهد  کوچ های فراوان بوده است. پیشینه این کوچ ها، چه خودخواسته و یا اجباری به قرنها پیش برمیگردد، هنگامیکه مرزها دگر بوده و سرزمین ها نامی دگر داشته اند. آنچه که هست، انسان های  مهاجر در همه جا فرهنگ خود را که زبان نیز جزیی از آن است در کوله بار خود دارند و این  در بسیاری از موارد  بعد ها مانند اثر انگشت به شناخت مبدا آنها که به مرور زمان خود نیز از آن بی خبرشده اند کمک میکند. مثال:

مارمُل    Marmol - دره مارمل منطقه ای است در بیست کیلومتری جنوب شرقی مزار شریف  که کوه هایی به همین نام آنرا محصور کرده اند. تنها راه ورود به این محدوده تنگه ایست که یک اتومبیل به سختی از آن عبور میکند. جمعیت این منطقه حدود ده هزار نفر است که همگن هستند( بدون پشتون، ازبک، عرب...). آنها گویش خود را مارمُلی مینامند و معتقدند که فارسی را فصیح و کلمات را چنان ادا میکنند که به فارسی نوشته میشوند. بطور مثال آنها نه مانندمردم مزارشریف که فقط بیست کیلومتر با مارمُل فاصله دارد، «آب » میگویند و نه «آو »، «کار کرده است» و نه «کارا کدَه». به همین گونه در صرف هم تفاوتهای بین گویش آنها و سایر فارسی گویان افغانستان وجود دارد.  مثلا سوم شخص مفرد در مارمُل «وی» است (که در تاجیکستان هم شنیده میشود) و نه «او». بکارگیری پسوند «دا» نیز  که در مناطقی از شمال آمو شنیده میشود یکی از خصوصیات گفتار    مارمُلی ها میباشد:                                         

اَکت خانه دا هست؟       برادرت در خانه هست؟

یادم دا نیست               در یادم نیست

خانه تان کجا دا هست   خانه اتان کجاست؟

 

 برخی میگویند که نسب مردم مارمُل یهودی است ولی نشانه ای بر این ادعا وجود ندارد. لهجه وکثرت کلمات تاجیکی و ترکی جغتایی  ازقسمت شمال آمودریا (تاجیکستان کنونی، سمرقند، بخارا،..) و نیز بدخشان افغانستان، نشان بر این دارند  که  به احتمال زیاد مارمُلی ها از شمال آمو و یا بدخشان به دره مارمُل آمده اند. بعضی از کلمات مارمُلی که برای   سایر پارسی گویان افغانستان  نا آشنا هستند:

 

اکا            برادر بزرگ تر(ترکی جغتایی=ازبکی)

کلین         عروس (ترکی جغتایی= ازبکی)

جرقات     ماست ( در سایر نقاط افغانستان)

پیشین     ظهر (در سایر نقاط افغانستان به معنی اوایل بعد از ظهر)

 گویش مارمُلی فقط در بین افراد محلی انجام میگیرد و صحبت با دیگران به زبان معیار رایج انجام میشود (دو زبان گونگی:Diglossie  )

گاهی نام مناطق و یا محله ها نیز گویای زادگاه نسل های قدیم ساکنان آنها میباشد. مثال:

منطقه «سمرقندیان » دراستان بلخ و در نزدیکی مزار شریف.  گویش مردم «سمرقندیان» یادآور گویش درسمرقند و بخاراست و متفاوت از گویش مردم مزارشریف.

کوچه «سرتراشان »در شهر  خُلم (پیش تر: تاش کورگان). اصطلاح «سرتراش» در شمال آمودریا بکارگرفته شده ودر افغانستان «سلمانی»  گفته میشود.

دوزبانگی (بکارگیری دو گویش متفاوت از یک زبان و یا دو زبان مربوط به هم) را میتوان در میان پارسی گویان پشتون قندهاری در شولگرمشاهده کرد.آنها با اطرافیان خود به لهجه محلی وبا دیگران در صورت لزوم با لهجه معیار رایج صحبت میکنند.

در مورد زبان پشتو باید اشاره کرد که در دهه 1960 میلادی  اکثرا از لهجه  جنوب قندهار استفاده میشد ولی اکنون در وسایل ارتباط جمعی از لهجه شمال قندهار بهره گرفته میشود.

 

اشاره به دو زبان از یاد رفته: در 120 کیلومتری شمال کابل منطقه ای در ولایت کاپیسا وجود دارد  که مردم آن (حدود 600 نفر) به زبان پراچی صحبت میکنند که از زبانهای ایرانی  شمال غربی میباشد. ارموری هم زبان دیگریست که پشتو جانشین آن شده است.

گویش و طنز

 

اکثرا گویشهای یک زبان در مناطق مختلف متفاوتند. در این راستا گویش بعضی از مناطق  افغانستان که گاهی با ابدال حروف نیز همراه است ( پدر/فدر ، پرده/ فرده، قیامت/کیامت، تاجیکستان/ توجیکستان)  گاهی توسط خود گویشگران و گاه از سوی دیگران مورد سخره قرار میگرد. بطور مثال گویش مردم وَردَک بطور عام وفراگیر و یا گویش ترکمن ها در مزار شریف مود طنز قرار میگیرند.

 

مهاجرت به خارج

 

  مهاجرت های  وسیع افغانی ها از قرن بیستم شروع شده است. افغانیها نه  تنها به بعضی از کشورهای مسلمان نشین در آسیای مرکزی و خاورمیانه کوچیده اند، بلکه حتی به کشور های مسیحی نشین مانند روسیه و گرجستان نیز مهاجرت کرده اند. در نقشه ای از تحقیقات پرفسور  کنراد شِتِرConrad Schetter (دانشگاه بُن، آلمان) میتوان دریافت که افغانی ها از قرن بیستم به کشورهای پاکستان، ایران، روسیه، گرجستان، قطر، عمان،ازبکستان، ترکمنستان، هندوستان و تاجیکستان مهاجرت کرده اند. به عقیده پرفسور ژهاک باید نام عراق را هم به این کشورها افزود. قابل توجه است که بر طبق این تحقیقات (تا سال 2012)افغانی ها به قرقیزستان ، قزاقستان و جمهوری آذربایجان مهاجرت نکرده اند. بزرگترین نرخ مهاجرت آنها به پاکستان وسپس  به ایران تعلق دارد.

چگونگی زبان افغانی های مهاجر در ایران

 

زبان اول ( L1) افغانی های ساکن ایران دری و یا پشتو است  که در خانه و یا با سایر افغانی ها بوسیله آن گفتگو میکنند.

گفتگو های روزانه این مردم، دوزبان گونه(Diglossie) و حتی سه زبان گونه( Triglossie) است، چه آنها در خارج از منزل، یعنی دربازار، کار، اداره، مدرسه و..   به زبان معیار رایج ایران که به آن ً تهرونی ً نیز اطلاق میشود سخن میگویند.

اظهارات یک خانم مدرس در افغانستان در باره  چند گویشی  در زمان اقامت بیست و پنج ساله وی در مشهد:

« زمانی که ما در خانه استیم مادرم از یک منطقه است/ او دا زبان هزارگی غلیظ هزارگی گپ میزنه/ اِ اِ اِ پدرم باز لهجه مزاری گپ میزنه/ که تقریبا امی لهجه ما هم میشود/ باز برادرایم که در کار بازار استند یعنی در بیزنس هستند اونا  باز دا لهجه غلیظ مشهدی گپ میزدند/ باز بیرون که میرفتیم باز مجبور بودیم که در مکتب، اونجا که مدرسه میگند اونجا/اونجا باز ایرونی گپ میزدیم.».

 

میزان تسلط  بر فارسی ایرانی، یعنی زبان دوم(L2 )  و کاربرد آن علاوه بر استعداد فردی و  کمیت و کیفیت بستگی شخص افغانی به جامعه ایرانی،با  سطح اطلاع غیر فعال شخص نیزمرتبط است.

کم نیستند کلمات و  اصطلاحاتی که فقط در ایران مصرف شده و در زبان اول مهاجرین شناخته شده نیستند ولی مهاجرین آنها را به عاریه گرفته و از آنها  در زبان اولشان ( L1)   استفاده میکنند، مانند:

هویج  بجای زردک،

سیب زمینی بجای کاچائو،

دوچرخه بجای بایسیکل.

این امر فقط منحصر به کلمه نیست بلکه شامل عبارات و تکیه کلام های عمومی هم میباشد که  گاه با لهجه گویشگر و گاه همراه با تقلید آوا حتی توسط افغانی هایی که در ایران نیز  نبوده اند بیان میشوند. مثال:

- تهرونی گپ زدن کلاس میته [میده]

- بقول معروف [افغانستان: به اصطلاح]

- موقعیکه [افغانستان: وختیکه، زمانی که]

در دو مثال آخر آوا نیز تقلید میشود، چه معمولا در افغانستان  حرف « ق،ġ » بصورت  «غ ،q» و همچنین  حرف « و،ou »بصورت «او،au» تلفظ میشود.  از این رو  دو مثال آخر را افغانی ها باید چنین تلفظ میکردند: « به غاول معروف» ،« ماوقی که» .

 

گویش کودکان و جوانان افغانستانی در مدرسه و دانشگاه

 

گویش افغانستانی های تحصیلکرده در ایران، مانند مردم همین کشور است . در اینمورد یک افغانی میگوید: «مرا فقط از قواره میفهمند که افغانی هستم».

خانمی که 23 سال در مشهد اقامت داشته در مورد سعی در انطباق گویش به فارسی رایج در مدرسه چنین میگوید(7):

«محله ما یک محله افغانستانی ها بود و ما در آنجا با هم بطرز خودمان صحبت میکردیم. در مدرسه ولی ایرانی های مشهد سعی میکردند که به لهجه تهرونی صحبت کنند. گویش معیار رایج، گویش تهرونی است و آموزگاران نیز آن گونه درس میدادند و همکلاسیهای مشهدی نیز باید این چنین بیاموزند. آنها نمی گویند « من» بلکه  «مو» ، «مو رفتوم  »  ، « مو آمدوم »  . آنها نیز مانند من سعی داشتند که گویششان را با «تهرونی » تطبیق دهند.  ما مساله دیگری [ با یک دیگر ]نداشتیم. ما همدیگر را خوب درک میکردیم. افغانی و مشهدی.

 

بازگشت از ایران: ایرانی گَک ( irānigak) و زوارگک (zawārak)

 

افغانی ها،  اشخاصی که مقیم ایران بوده (ویا میباشند) را ایرانی گَک و زائرین مشهد را زوارک (به اشتباه بدون تشدید:زوّار)مینامند.  پسوند های «گک وک » دلالت بر مکان دارد: کابلی گک، خارجی گک. این دو اصطلاح با گذشت زمان دستخوش تحول زبانی گشته و بار توهین آمیز آن تبدیل به احترام گردیده است.

افغانی هایی که از ایران بازگشته اند اکثرا بخاطر طرز رفتار و یا پوششان مشخص میگردند. بطور کلی در افغانستان با اشخاصی که  علائمی از غرب دارند ، مثلا پوشش غربی با زبان معیار صحبت میشود و نه زبان محلی. پوشش خانم هادر دانشگاه ها متفاوت است و بعضی به سبک دانشجویان ایرانی .بطور کلی در کابل زنان با هر نوع پوشش دیده میشوند و پوشیدن جوراب هم در آنجا اجباری نیست.

 زنان بازگشته از ایران تمایلی به تغییر لهجه از ایرانی  به معیار رایج افغانستان نشان نمیدهند ولی این تمایل درمردان که حتی  بعضی از آنان در ایران متولد شده اند چندان نیست.

 

پرسش و پاسخ پس از سخنرانی

 

  • زبان معیار رایج در افغانستان چیست؟.

- زبان معیار رایج در افغانستان کابلی میباشد  ولی سالمندان کابل از اینکه کابلی  هم به علت مهاجرت روز افزون از سایر نقاط ،  به مرور زمان تغییر کرده خشنود نیستند.

 

  • ایا دولت افغانستان ضوابطی در مورد زبان وضع کرده است؟.

- زبان رسمی افغانستان دری(8) و پشتو است.  گویندگان رادیو و تلویزیون در هنگام صحبت از زبان معیار رایج صحبت میکنند ولی در گفتار آنها گاهی قرابتی با فارسی ایرانی یافت میشود. اما  در بعضی از موارد فارسی ایرانی صحبت میشود، مثلا گزارش فوتبال. همچنین دوبله فیلمها و سریالهای ترکی و هندی نیز به زبان فارسی ایرانی انجام میگیرند.

 

  • علت وجود کلمات ترکی [ جغتایی] در گویش مارمُلی چیست؟.

- در گویشهای فارسی شمال آمو[که میتواند خاستگاه مارمُلی ها باشد]  گاهی کلمات ترکی نیز استعمال میشود.

  • آنها حدود صد سال پیش به مارمُل آمده اند؟

- خیر باید بسیار پیشتر باشد.

  • نظر پشتو ها در این باره [استعمال کلمان فارسی ایرانی ] چیست، ایا این گونه نیست که آنها با تفرعن به این امر می نگرند، تهاجم فرهنگی؟. مثلا موضوع اصطلاح «دانشگاه» که باید «پوهنتون» [پشتو] جایگزین آن شود؟

- من یک بار در بخش زبان پشتو دانشگاه کابل متذکر شدم که در زبان پشتو هم میتوان کلمات فارسی ایرانی  یافت، مثل اصطلاح « رسانه». آنها معتقد بودند که خیر.. این کلمه ریشه پشتو دارد.. البته میتوان همیشه اصطلاحاتی مترادف  را ساخت، ولی نمیدانم که آنها تا چه اندازه از این بابت خرسند میگردند.

 

  • ایا قزلباشهای افغانستان به زبان خود سخن میگویند؟

- خیر، آنها توسط شاهان ایران در آنجا اسکان داده شده اند و پیش از آن هم جابجایی هایی را در ایران تجربه کرده اند. از این رو فارسی برایشان بیگانه نبوده. قزلباشان افغانستان معمولا جزو طبقه تحصیل کرده اند و به کارهای دیوانی مشغول میباشند. آنها به فارسی سخن میگویند.

  • ... ولی در ازبکستان چنین نیست وقزل باشهای شیعه به ترکی اغوزی [آذری] سخن میگویند

- بله، آن جا موقعیت به گونه ای دیگربوده، ضمنا آنها درافغانستان در یک محل مشخص  و به گونه فشرده اسکان داده نشده بودند.

 

  • زبان اداری ، بخصوص قضایی در افغانستان چگونه است؟.

- نوشتار  در امور قضایی و اداری  سبک قدیمی خود را حفظ کرده و از این روحتی برای تحصیل کرده ها نیز  مشکل و پیچیده است. برای نوشتن عریضه به  نهادهای دولتی  باید به خبرگان این امر متوسل شد. ضمنا در  آگهی های تبلیغاتی هم به آنگونه که نوشته میشود سخن میگویند  ولی این گویش به گوش شنونده  نا آشناست.

 

  • زبان افغانی های بازگشته از آلمان چگونه است؟

- با تحولات  سیاسی-اجتماعی افغانستان در سال 2002، بسیاری ازآنها  با کمک دولت آلمان  به افغانستان بازگشتند ولی در مورد زبان آنها امر بخصوصی برای ذکر نیست.

  • ایا تحقیقات میدانی شما در مورد هر دو جنسیت است؟

- من اکثرا  حتی در این مورد [زنان]  با مردان صحبت کردم. در مورد زنان باید گفت که آنها اکثرا در خانه هستند(بر عکس مردان)  و وسیله ارتباط آنها با خارج  فقط رادیو و در مناطقی که برق موجود است تلویزیون میباشد. از این رو زنها حافظ گویشهای قدیمی میباشند.  

  • سیاست « آموزش و پرورش» دولت در امر زبان چگونه است؟

-  در مدارس مناطق پارسی گوی باید  به زبان معیار رایج (کابلی) صحبت شود  .

 

  • تاثیر زبان عربی در افغانستان چگونه است

- در سخنان اشخاصی که از نجف برگشته اند کلمات عربی شنیده میشود.

 

گروهی از دانشجویان دانشگاه هرات (عکس: لوتز ژهاک)

تابلوی « سرتراش خانه»، در جوار مقبره خواجه عبد درون، سمرقند 2009(عکس: مسعود حسینی پور)

پانویس ها

(1) دکتر مسعود حسینی پور، پژوهشگر آزاد، برلین

 (2)             

برای دیدن فهرست  تالیفات پرفسور ژهاک رجوع کنید به

http://crossroads-asia.de/fileadmin/user_upload/Mitarbeiter-Bilder/Publikationsverzeichnis/Rzehak_Publications.pdf

(3) نشریات شرق آزاد، 734018، شهر دوشنبه.خیابان س. شیرازی، 16

734018.ш. душанбе.хуебони с.шерозӣ.16  нашриети шарқӣ озод

 (4) [1] در  دهه 1960 میلادی از لهجه جنوب قندهار استفاده میشد ولی اکنون در وسائل ارتباط جمعی از لهجه های شمالی قندهار بهره گرفته میشود

(5) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقاله لیلا عسگری،مجله گویش شناسی شماره 8  و یا  پایگاه اطلاع رسانی نورمگز

(6) در سال اخیر باید نامهای ترکیه،  یونان و چندین کشور غربی (شامل ایلات متحده و کانادا ه میشود) را هم به این لیست اضافه کرد

(7) که در این جا تلویحا  به فارسی ایرانی برگردان شده است اصل اظهارات به گویش هزاره بوده است

 (8) فارسی دری