نام های پنجگانه اوقات نماز

                 این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

.............................................................................................

مسعود حسینی پور                                                              

 

                                           نام های اوقات پنجگانه نماز

مردم ورارود از هر کیشی(اسلام، مسیحیت، یهود؛..) به دین و باورها ی مذهبی اشان بسیار و حتی اغلب با تعصب پای بندند. گویی هشتاد سال حکومت بلشویکی در آنجا وجود نداشته است. در هنگام اشغال افغانستان توسط حکومت شوروی سربازان مسلمان زاده شوروی و بخصوص پارسی گویانشان با افغانی ها رابطه دوستانه ای داشتند و با عقاید جدید و در کنار آن البته نوار آهنگهای و آوازهای  فارسی ایرانی (گوگوش و غیره) به شوروی بازگشتند و این البته برای دولت شوروی نتیجه ای معکوس داشت.

 نماز در کنار اجرای  سایر فرایض و احکام  دینی  بین مسلمین آن دیار اعتبار به خصوصی دارد. یکی از اولین سئوالهای واررودیان از مسافر مسلمان: ً  روزی  پنج بار  نماز میخوانی؟ً ً.      

محمد بن جعفر نرشخی در کتاب« تاریخ بخارا »(تاریخ نرشخی) ضمن شرح اولین نمازگاه ها و نمازگزاران بخارا اشاره کرده است که در بخارا در ابتدا نماز به زبان فارسی اقامه میشده است: « قتیبه بن مسلم مسجد جامع بنا کرد، اندر حصار بخارا به سال نود وچهار و آن موضع بتخانه بود مراهل بخارا را فرمود تا هر آدینه در آنجا جمع شدندی، چنانکه هر آدینه منادی فرمودی، هرکه به نماز آدینه حاضر شود، دو درهم بدهم.  مردمان بخارا به اول اسلام در نماز قرآن به پارسی خواندندی، و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی ، مردی بودی که در پس ایشان بانگ زدی  ً بکنیتا نکیتً و چون سجده خواستندی کردن بتنگ کردی ً نکو نیانکونیً[1]

در ورادرود بجای کلمه «وضو»، اصطلاح «آب دست» [2]به کار برده میشود.

در اصطلاحات اوقات نماز نیز سه اصطلاح فارسی بکار گرفته میشود:« بامداد، پیشین، خفتن» به عبارت دیگر:

 (نماز صبح= بامداد)، (نماز ظهر= پیشین )، ( نماز عصر=عصر) ، (نماز مغرب= شام )، (نماز عشا= خفتن ).

بر دیوار بعضی از مساجد تابلوهایی نصب شده اند که بر روی آنها پنج ساعت در کنار هم نقش بسته اند. عقربه های این ساعتها قابل تحرکند و متولی مسجد هر روز عقربه ها را  برابر با زمان نماز (ترکی جغتایی= نماز وقت لری) برای اطلاع نمازگزاران تغییر میدهد. نوشته های مربوطه در تابلو معمولا به خط  کریلی که مردم هنوز با آن آشنا هستند و یا خط لاتین[3] که ازز مان استقلال ازبکستان مورد استفاده است، میباشند.

بدیهی است که در حال حاضر نماز به زبان عربی ادا میشود. از این رو نماز جمعه در در مناطق پارسی زبان مانند بخارا ویژگی خود را دارند. قبل از شروع پیشنماز  با نمازگزران  فارسی گپ میزند، خطبه باید به زبان رسمی، یعنی  ازبکی (ترکی جغتایی) ایراد شود و نماز به عربی خوانده میشود.

 

 

 

[1] در کتاب چاپ شده در تهران(1387) ذکر شده که در بعضی از نسخ خطی «نکینتا نکینت» و«یکینتا یکنت» نیز آمده است.

[2] در ترکی عثمانی نیز همچنان این اصطلاح بکار گرفته میشود.

[3] البته با تغییراتی، مثلا برای «خ» از حرف X استفاده میشود.

اوقات نماز، به خط لاتین: بامداد، پیشین، عصر، شام، خفتن

اوقات نماز، به خط سیرلیک: بامداد، پیشین، عصر، شام، خفتن

مسجد بالاحوض، بخارا

مسجد بالاحوض، بخارا

زیارتگاه نورآتا، بین سمرقند و بخارا

زیارتگاه نور آتا (بین بخارا و سمرقند)

موذن در بخارا

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

زیارتگاه زنگی آتا ، تاشکند

آقا صالح، سرباز ارتش شوروی در جنگ دوم جهانی

این مقاله پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

………………………………………………………………………………….

مسعود حسینی پور

    دعای آقا صالح، سرباز سابق  ارتش سرخ

در شماره گذاشته اشاره ای به پاتوق دوستان درگالری عکس کاروانسرای عالم جان در بخارا و کمک های آنها به خود داشتم.  در یکی از سفرها در اطراف مسجد بلند دنبال خانه ای میگشتم که  گویا خوش سلیقه مرمت شده است. متاسفانه سرایدارخانه نبود. در این هنگام یکی از یاران پاتوق سر رسید وگفت: در نزدیکی اینجا محله ایرانی نشینی است که در آن مرد خوش صحبت و کهنسالی  بنام آقا صالح زندگی میکند که قطعا از دیدن مسافری از ایران چاق ![ خوشحال] میشود. با هم به منزل آقا صالح که در نزد پسرش زندگی میکند رفتیم.  مصاحبت  با آقا صالح نودو سه سالهِ  خوش کلام که حافظه تیزش شنونده را به اعجاب میاورد مرا چنا ن مجذوب کرد که تا کنون چند بار دیگر به دیدنش رفته ام و هر بار چاق!! و سبکبال از حضورش مرخص شده ام. منزل آقا صالح در نزدیکی مسجد بلند که از بناهای زیبا و تاریخی بخارا است قرار دارد و عبادتگاه سنی ها است ولی اکثر مردم آن محله مانند اوشیعی مذهب هستند. مسجد بلند در اوائل قرن شانزده میلادی ساخته شده ،وجه تسمیه  آن بخاطر احداث مسجد بر روی سکویی میباشد و مسجد با سطح نسبتا کم  بر روی آن  مرتفع بنظر میرسد.نمای خارجی مسجد گچی و سفید است . دیوارهای درون مسجد و محراب آن  با کاشی های سبز رنگ که به گل منقوش  پوشیده شده اند هر ببینده را خیره میکنند. محراب مسجد بلند یکی از زیباترین محراب های بخارا است. آقا صالح تا چند سال پیش که قوت راه رفتن داشته، بهنگام فراغت در محافل مذهبی همسایه ها  مانند سوگواریهای  محرم  و یا  تولد ائمه شرکت کرده  و بنا به علت تجمع، منقبت خوانی و یا مداحی میکرده است. آقا صالح  سرباز ارتش سرخ  بوده و در تمام طول جنگ دوم جهانی بر علیه ارتش فاشیستی آلمان جنگیده است و پس از پایان جنگ نیز گردانش  یک سال در اروپا مستقر بوده است( جمعا پنج سال).  او با افتخار از فتح بوداپست (مجارستان ) و بخارست (رومانی) که یادگار آن مقدار زیادی مدال است یاد میکند. متاسفانه در حین صحبت در باره جنگ فراموش کردم که از این مردمذهبی در باره  اجرای اداب و فرائض مذهبی سربازان مسلمان ارتش سرخ در هنگام جنگ سئوال کنم:  ایا آنها هنگام استقرار در محل، نماز میخوانده و روزه میگرفته اند؟. دفن همرزمانشان بطریق اسلامی بوده است؟. ایا در ماه محرم سوگواری میکردند؟. آقا صالح در بیشتر موارد در تضمین  گفته هایش به گونه ای روان اشعار چند بیتی میخواند، مانند:

اگر بیضه زاغ ظلمت سرشت    نهی زیر طاوس باغ بهشت

به هنگام آن بیضه پروردنش    ز انجیر جنت دهی ارزنش

دهی آبش از چشمه سلسبیل      در آن بیضه دم دهد جبرئیل

شود عاقبت بیضه زاغ، زاغ     برد رنج بیهوده طاوس باغ

 

در اواخر ملاقات از او خواهش کردم که مدحی بخواند تا از آن برای استفاده از فیلم مستند استفاده کنم ولی او به تلاوت سوره هایی از قران بسنده کرد و در این هنگام با وجود کهولت از جای برخاسته ، شب کلاهش را آورد تا به احترام کلام خدا سرپوشی بر سر داشته باشد. هنگام خداحافظی هم طبق معمول دعایی خواند که این بار چنین بود:

بسم الله  الرحمن الرحیم، الحمداله رب الشاکرین

الهی مملکت ما را در آسایش نگه دار. فتنه روی زمین را بر طرف کن. کشت و کار دهقانان را برکت مرحمت کنید. کشتگان همه جمیعت، گذشتگان خانواده (ها را) جمیعا قرین رحمت کنید. شمایان [حضار] را هم به هر نیت خیری که به دلتان است، به حرمت چهارده معصوم پاک، خدواند  به نیتتان برساند…آمین.

………………………………………………………………………………………..

پس نویس: متاسفانه آقا صالح در سال 2015 در سن 91 سالگی فوت کرد

 

تاراج گورستان متروک در خوقند

    این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

................................................................................................................

                                                                                       مسعود حسینی پور

                                      سنگی برگوری

 

جنگ  داخلی تاجیکستان(1997-1992) یکی از خونین ترین پس لرزه های فروپاشی شوروی بود و در این جا نیز جان هزاران مردم بی گناه بر باد و اموالشان توسط همدردان سابق به یغما رفت. آقای  احمد محمدیان که نزدیک به پنج دهه در آسیای مرکزی  میزیسته  در یاد مانده هایش در این باب  چنین ذکر میکند[1] : ً تمام اموال دولتی و غیر دولتی، مغازه ها، حتی میز و صندلی مدارس و وسائل بیمارستان هاو سنگ قبرهای قیمتی هم غارت شدً. عمل سخیف   سرقت از وادی خاموشان و  دست درازی به گور را میتوان در ً گورستان قدیمی روسها ً در کنارشهرفرغانه (واقع در ازبکستان) نیز  مشاهده کرد. شهر فرغانه  مانند  بعضی  از شهرهای دیگر آسیای مرکزی توسط روسهای تزاری به سبک اروپائی با خیابانهای  مستقیم و وسیع و درختکاری شده در سال 1877 و معماری ادوارد الِکسویچ Edwrad Alexevich  بنا شد و بخاطر خدمات (!) ژنرال میخاییل اِسکوبلف  Michael Skoblev  به تزار، شهر اسکوبلف نامیده شد .این شهر بدلیل همجواری با شهر مرغیلان[2]،  ًمرغیلان نوً نیز نامیده میشد و پس از ایجاد  ًاتحاد شوروی ً فرغانه نام گرفت.  ژنرال  اسکوبلف خود در این منطقه نقشی نداشته و  فتوحات او در مناطق قزاقستان و ترکمنستان امروزی  بود. اسکوبلوف با منطق نظامی اش  که    ًهرچه تلفات دشمن بیشتر باشد صلح طولانی تر خواهد بود ً پس از شکستن مقاومت  طولانی گوک تپه(واقع در ترکمنستان امروزی)  دست به کشتاری بزرگ از سکنه شهر  یازید و چنین است که اکنون هر سال  دوازدهم  ژانویه (22 دیماه ) در ترکمنستان روز عزای عمومی است.

در اتحاد شوروی معمولا قسمتی از گورستانهای مسلمانان  آسیای مرکزی در اختیار  غیر مسلمانان  قرار میگرفت که بهترین مثال آن گورستان وسیع کعب الاخبار در شرق بخارا و در جوار زیارتگاه  ً خواجه کعب الاخبار ولی ً میباشد .در این مورد استثنا نیز وجود دارد، مانند گورستانهای یهودیان و یا گورستان قدیمی روسها در فرغانه که در بالا ذکر شد.  چنانچه از نوشته های سنگ قبرها آشکار است این گورستان حتی  تا نیمه دوم  قرن بیستم مورد استفاده اقلیتهای اروپایی نیز قرار میگرفته است. مزار روسهای ارتدکس  در آسیای مرکزی اکثرا توسط حصاری آهنی محفوظ و با صلیبی فلزی که بر خلاف صلیب کاتولیک ها و پروتستان ها دارای سه تیرک افقی[3] است مزین میگردد.

   پس از فرو پاشی  شوروی و هنگامیکه افق روشن آزادی  به میلیونها نفر مردم شاد کام  آسیای مرکزی لبخند میزد در بعضی دلها کینه های قومی و یا آز به مال دیگری  چنان غلیان کرد که نرده ها و صلیب های آهنی ًگورستان قدیمی روسها ً نیز از آن در امان نماد.  با کندن حصار و صلیب ها از زمین  توسط سوداگران آهن  بسیاری از قبرها فرو ریخته و صحنه های رقت باری را برای نظاره گر  ایجاد کرده اند.  شهرداری فرغانه نیمی از این گورستان را به پارک تبدیل کرده و نیمه دیگر نیز در انتظار این تبدیل است. باشد که با  روئیدن سبزه بر این خاک در دل آن سوداگران نیز مهر و انسانیت نما کند.

 

 

[1] ر.ک. به  یاد مانده های احمد محمدیان در کتاب ً اجاق سرد همسایهً ، فتح اله اتابک زاده ،انتشارات معین، تهران 1387

[2]  درنوشته های قدیمی مرغینان نیز آمده است.

[3] نزد ارتدکس های روسی بر خلاف ارتدکس های یونانی پائین ترین تیرک کج است که دلیل خود را دارد و مربوط به روایات مذهبی است.

خوقند 2014

برج خاموشان، گورستان زرتشتیان در خوارزم

32

این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

............................................................................................................

                                                                مسعود حسینی پور

                                   دخمه خاموشان

 

زادگاه زرتشت کجاست؟، اوستا در کجا نوشته شده است؟.در این مورد ،  گاه آذربایجان و کردستان، گاه مرکز نجد ایران وگاه آسیای  مرکزی بعنوان جواب عنوان شده اند. آنچه که هست، علائم و   نشانه های فراوان ازمذهب زرتشت درسراسر گستره ایران فرهنگی که ورارود را نیز در بر می گیرد  یافت میشوند. در حال حاضر اشاره به یافته های باستان شناسی، باقی مانده های آتشکده  یا گورستان زرتشتیها جزئی از کتاب ها و بروشورهای گردشگری تاجیکستان و ازبکستان  هستند. نقش  « دخمه خاموشان »  که «برج خاموشان »نیز نامیده میشود نه تنها در جزوه های تبلیغ گردشگری به چشم می خورد بلکه  حتی یکی از نمادهایی است که بر روی پرچم جمهوری خودگردان قره قالپاقستان :ه جزئی از ازبکستان است) نیز دیده می شود. این محوطه در حال حاضرچیلپیک نامیده میشود. دخمه خاموشان که زمانی گورستان زرتشتیها بوده در 45 کیلومتری شهر نقوس[1](جنوب دریاچه آرال) قرار دارد و در صحرای قره قوم  از فاصله دور قابل رویت است. این بنا بر روی تپه ای مخروطی شکل که  کمابیش40 متر ارتفاع دارد به گونه استوانه ای با قطر 70 متر و ارتفاع 15 متر از گل ساخته شده  و در بالا تسطیح شده است. دیوارهای استوانه از این  رویه نیز  بالاتر رفته  وآن  را احاطه کرده اند. قطر دیوراهای گلی نزدیک به یک متر است. ورود به این سطح فقط از طریق روزنه ای باریک امکان پذیر است که به راحتی با گل  ویا سنگ مسدود شده و از  ورود انسان و حیوان  به این فضا جلوگیری میکند. زرتشتیان اجساد را روی این سطح قرار داده تا گوشت متوفی طعمه پرندگان گوشتخوار گردد. در حال حاضر بر روی این سطح هنوز  اثار جدول بندی برای قرار دادن اجساد بطور منظم دیده میشود. استخوانهائی که از جسد باقی می مانده   به درون ظروف سفالی گذاشته شده و در محلی دیگر دفن میشده اند[2].

تاریخ بنای این گورستان که  شباهت زیادی به « برج خاموشان» یزد دارد  حدود صد سال پیش از میلاد مسیح تخمین زده میشود. در حال حاضر در این جا برخلاف « دخمه خاموشان» یزد،  بنایی (مثلا برای امور پیش از تدفین و یا ادای سایر سنتها) در اطراف گورستان  یافته نشده و امکان  یافتن آن نیز بخاطر   تغییرات محیط ، کانال کشی از آمو دریا که  فاصله چندانی با تپه ندارد و ایجاد زمینهای کشاورزی ،بعید به نظر میرسد.

 

[1] نکوس(Nukus) هم گفته میشود

[2] در بعضی از گورستانهای مشابه درایران، چاهی در میان محوطه ایجاد شده و استخوانها را در آنجا می ریخته اند




دخمه خاموشان بین شهرهای خیوه و نقوس در ازبکستان

آب برداری وکانال کشی برای زراعت از آمودریا (جیحون)که امکان تفحصات باستان شناسی را از میان برده است. آمو دریا در پشت عکس قابل رویت است

دژ هزار اسب در خوارزم

     این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

     .........................................................................................................

                                                                   مسعود حسینی پور                                                                              

                                 دژ هزار اسب

 

دژ قدیمی هزار اسب (اسپ)  در کنار شهری با همین نام، در فاصله پنج کیلومتری غرب آمودریا (رود جیحون) و در  پنجاه کیلومتری جنوب شرقی شهر اورگنج (مرکز استان خوارزم کشور ازبکستان)قرار دارد.این شهر با فاصله ای حدود 800 کیلومتر در شمال مشهد قرار دارد و درمیان این دو شهر بیابانی است که اینک متعلق به ترکمنستان میباشد.

 دژ هزار اسب بر روی سکوئی  با ارتفاع بیش از 6 متر از سطح زمینهای اطراف ساخته شده بود و بقایای  دیوارهای طویل و قطور آن ، نشانگر  بنائی عظیم در گذشته میباشد و برکه ای که اکنون در کنار آن قرار دارد   باقیمانده خندقی است که برای دفاع از قلعه ایجاد شده بوده. در حال حاضر گاهی مردم فقیر اطراف دژ با  ابزار ساده ماهیگیری به آنجا رفته و ساعتها به امید صیدی کوچک منتظر می مانند.

نادرشاه افشار  در هنگام کشورگشایی در هندوستان مطلع شد که ایلباس حاکم خوارزم به نواحی تجن دست درازی کرده است. نادر پس از پایان کار هندوستان  در سال 1740م. ( 1119 خورشیدی)به بخارا رفته حاکم بخارا را مطیع نموده واز آنجا عازم خوارزم شد. ایلباس  در دژ هزار اسب موضع گرفت ولی نادر  از حمله به هزار اسب چشم پوشید و بطرف خیوه شتافت. ایلباس که اکنون از دژ خارج شده بود در دژ خانقاه (امروز شهر  کانگا  Khanga)[1]  تسلیم سپاه نادر شد ولی بفرمان نادر  به قتل  رسید.

در رابطه با تاریخ  دژ هزار اسب بیشتر به  جنگ بین سلطان سنجر و علاالدین اتسز حاکم خوارزم اشاره میشود[2]. اتسز هر از چندی از اطاعت سلطان سر باز میزد ولی سلطان  با وجود سلطه نظامی  او را که شخصی فرهنگ دوست بود می بخشید. در آخرین مصاف و هنگامیکه سنجر دژ را محاصره کرده بود، انوری مداح وی یک رباعی به نظم کشید که آنرا برای تزلزل روحیه اتسز با تیر به درون قلعه فرستادند:

ای شاه که همه  ملک زمین  حسب تو راست/از دولت و اقبال جهان کسب تو راست

امروز به یک حمله هزار اسب بگیر/فردا خوارزم و صد هزار اسب تو راست

رشید ابن وطواط بلخی در جواب شعری خطاب  به سرورش اتسز سرود که  این نیز با تیر بسوی لشگر سنجر رها شد:

ای شه که به جامت می صافی است نه ذَرد/اعدای تو را ز غصه خون باید خورد

گر خصم تو  ای شاه شود رستم گَرد/یک خر ز هزار اسب تو نتواند برد

  

 

[1] کانکا Khanka هم نوشته میشود

[2] تاریخ این جنگ در بعضی نوشته ها سال 542 ه ق (527 خورشیدی) و در بعضی سال 546 ه ق (546 خورشیدی) ذکر شده است

نگاهی از بیرون، به قسمتی از دیوار دژ

صیاد ماهی در کنار خندق دژ سابق

نقدی بر زندگی و آثار صدرالدین عینی

    این نوشته در مجله فرهنگ میراث (ایران) شمار55 چاپ شده  است(عکسهای

زیر بعدا اضافه گردیده اند)

       *آزیتا همدانی

         **  مسعود حسینی پور

 

نقدی بر زندگی و آثار صدر الدین عینی

 

 

چکیده:

صدر الدین عینی(1333-1256ه.ش/1954-1878م.) پیشگام ادبیات نوین فارسی- تاجیکی قرن بیست ورارود به شمار می آید. او منتقد، شاعر، نویسنده، تاریخ نویس و زبان شناس بوده و آثاری در هر یک از این زمینه ها خلق کرده که بیشترآنها سهم بزرگی در دگرگونی های ادبی، اجتماعی و فرهنگی ورارود قرن بیست به عهده داشته است. نگاه ویژه عینی در بیشتر آثارش باتعریف خاص سوسیالیسم روسی معنا می یابد.  این تحقیق با نگاهی انتقاد در پی پاسخ به چند پرسش در حوزه چگونگی زیست و آثار این شخصیت فرهنگی و نگاه او به ایران و جایگاهش در میان جامعه ادبی ایران است. آثار صدر الدین عینی که برگرفته از افکار و اندیشه های اوست نقطه عطف آزادگی و پیوستگی او را یکجا در خود نهفته دارد و انقلاب اکتبر 1917 روسیه مبدأ این دوگانگی است. برخی آثار عینی چون کتاب یادداشت ها و جلادان بخارا به گونه فکری  اول و رمان ها، اشعار و مقالات او به گونه فکری دوم تعلق دارند. در «یادداشت ها» او زندگی اجتماعی و تحصیلی خود را  ازکودکی تا 27 سالگی به تصویر می کشد. عینی  ضمن خدمات شایانی که به فرهنگ و ادب فارسی در تاجیکستان ارائه کرده و نقش مهمی که در بیداری اذهان از رژیم جهل و جنون امارت بخارا داشته است، به عنوان یکی از بانیان تغییر خط فارسی به لاتین (که بعدا سریلیکی جایگزینش شد)و جا انداختن اصطلاح «تاجیکی» به جای« زبان فارسی» معرفی می شود.   

کلیدواژه: آسیای مرکزی، تاجیکستان، صدر الدین عینی، قرن بیست، ورارود

 

1.درآمد

بی شک علامه[1] صدر الدین عینی یکی از چهره های ماندگار ادبی- فرهنگی در تاریخ آسیای مرکزی و حتی جهان است. اطلاع از زندگی و فعالیت های ادبی و اجتماعی او بر علاقه مندان ادبیات و تاریخ در ایران فرض[2] و مطالعه بر روی آثار او دریچه ای است بر روی تاریخ منطقه ای که همیشه با ایران روابط سیاسی و فرهنگی تنگاتنگ داشته است. بازکاوی زندگی و آثار او در واقع نوعی بازیافت هویت منطقه خود و جستجو در زوایای پنهان برهه ای از تاریخ است که بر ما ایرانیان به دلیل فترت سیاسی ومرز بندی های جغرافیایی در قرن بیستم پوشیده مانده است.  امروز به خصوص آنگونه آثار عینی که اجتماع ورارود یک صد سال پیش را به تصویر می کشد دریچه ای برای شناخت ایرانیان از عادات و سنن مشترکشان با همزبانان و همدلان آسیای مرکزی و نیز آشنایی با گویش فارسی-تاجیکی است.  عینی شناسنامه فرهنگی تاجیکان را در پایان قرن 19 و اوایل قرن 20 تدوین می کند و آثارش روشنگر بسیاری از مسائل تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زمان خویش است. این آثار بی شک برگرفته از فکر خلاّق او، متأثر از ادبیات غنی کلاسیک فارسی، روسی و اروپایی و نمایانگر حب و بغض مؤلف به دو حکومت بلشویستی شوروی و امارت بخارا است. در این آثار یک دوره سیر ادبیات ________________________________________________________________

*دکتر آزیتا همدانی،استادیار دانشگاه پیام نور    **دکتر مسعود حسینی پور،محقق آزاد آسیای مرکزی/برلین

فارسی-تاجیکی در صد سال اخیر را می توان مشاهده نمود. اهمیت علمی و ادبی شخصیت عینی فقط

در آثار او نیست. به باور بسیاری از تاجیکان و برخی محققان او حافظ و حامی هویت و زبان و نژاد

تاجیکان بود به هنگامی که ترک و ازبک و روس از هر طرف قد علم کردند که این گنجینه کهن را کم

رنگ و بی رمق کنند.  برخی نیز بر این باورند که نقش او را در تغییر خط فارسی به لاتین [3] و تلاشش را در جا انداختن اصطلاح «تاجیکی» به جای «زبان فارسی» و برانداختن نام فارسی در تاجیکستان نمی توان نادیده گرفت. مرور شرح حال استاد عینی کمکی است به درک بهتر آثار وی و  درک آثار او نشانگر سیر زندگی و طرز تفکر او و زمانه ای که در آن بسر برده است.

 

2.زندگینامه

صدرالدين عيني کودکی خود و زندگی خانواده و مردمان روستايش را با نهايت ظرافت و ملاحت گفتار در كتاب مفصل«يادداشت ها» به تصوير می كشد. آنچه دراینجا درباره زندگی او ذكر مي‌شود برگرفته از اين كتاب و از زبان خود اوست.[4]

زندگي كودكي وخردسالي عینی با تحمل سختی های زیاد درصحرا و ده سپری می شود. ده ساكتري(محل تولد عيني) از توابع بخش غُجدوان دربخش شرقي رود زرافشان درفاصله40كيلومتری بخارا واقع شده است با فراورده های گوناگون کشاورزی وباغداری و مردمانی از تبار تاجيك، عرب، اُورگنجي و خواجگان كه مورد آخر از چهار قبيله: ميركاني(كه ازمشهد بوده اند)، سيد اَتايي، غجدواني وساكتَريگي تشکیل می شوند.  زبان  بیشترمردم ده فارسی-تاجيكي است ودرصد زیادی ازآنان سوادی دارند. سيدمراد خواجه پدر عینی و زیورآی مادر اوست كه هردو در امور فرزندان مواظبت دائمی داشته و آنها را به انجام فرائض دینی تشويق مي‌كنند. پدرعینی باسواد، دوستدار ادبیات و هنرمند بوده و منتخباتي از غزليات حافظ، نوايي و صائب را با دستخط‌ خود نوشته است که با مطالعه همین جزوه اولین جرقه های ادبی در ذهن عینی کوچک زده می شود. عینی سه برادر به نام های محي‌الدين، سراج‌الدين وكرام‌الدين داشته که دو برادر اول به دست رژیم امیربخارا کشته می شوند (شکوری، ،1978: 51) و برادرکوچکتر براثر بیماری وبا می میرد.  او همچنین پدر، مادر، دایی و سه زندایی اش را بر اثر بیماری وبا که در سال 1889شایع می شود از دست می دهد. غمنامه منثور عینی در«یادداشت ها» در از دست دادن عزیزانش سوگنامه ايي تأثربرانگیز است كه براگينسكي- محقق روس- آن را برجسته‌ترين مثال غزل منثور برمي‌شمارد.(براگینسگی،1968: 139) عینی وصیت پدر به هنگام احتضار(57سالگی) را چنین توصیف مي‌كند: «چشمانش را به طرف من گردانده سخن خود را دوام داد: خوان، در چگونه دشواري باشد هم خوان، ليكن قاضي نشو، رئيس نشو، امام نشو، اگر مدرس شوي ميلت...»(ص135) بدین ترتیب عینی علیرغم مشکلات زیاد برای عمل به وصیت پدر وکسب تحصیل راهی بخارا می شود.  زندگي پرمشقّت خردسالي عيني بعدها او را دچار بيماري عصبي و صرع مي‌كند كه خود اینگونه بدان اشاره‌ مي‌كند: «من با تاثير آن زندگاني سخت كه در خردسالي به سرم افتاده بود عصبي شده بودم و از زندگي بسيار دلتنگ مي‌شدم و بعضاً در شب‌هاي تنهايي بعضي شعرهاي مرثيه مانند شاعران گذشته را خوانده براي خالي كردن دل خود مي‌گريستم...» (ص474) عینی با ورود به بخارا اولین دیده های خود را از این شهر هزار افسانه به قلم در می آورد و یادداشت هایش را از آنجا به بعد به بخارا ، تحصیل وآنچه دراین شهرمی گذرد اختصاص می دهد. او برای تهیه خوراک و گذران زندگی تحصیلی خود به مدت 19 سال تحصیل دربخارا به انواع خدمتکاری درحجره ها و منازل تن می دهد. صفحات زيادي از يادداشت‌ها به این موضوع اختصاص دارد. در جايي مي‌نويسد:

«با همان لباس‌هايي كه از صحرا پوشيده بودم، خدمت مي‌كردم .... هنوز بي‌مسحي [پاپوش چرمي زمستانه] بودم و كفش سرپايي محلي آبگذرم كي‌ها دريده رفته بود كه پنجه‌هاي پايم از نوكش برآمده مي‌ايستاد. در وقت‌هاي باران و برف و لايگري با وكيل خرج روزي چند بار به بازار با همان كفش مي‌برآمدم كه خريدهاي او را برداشته بيارم. با آن كفش در كوچه‌هاي بي‌سنگفرش و بي‌پياده‌گرد بخارا راه رفتن بسيار دشوار بود، گاهاً يك پاي آن كفش در لاي بند شده از پايم جدا گرديده از خودم يك قدم پس مي‌ماند... رفته رفته كار به جايي رسيد كه در كوچه‌هاي پر لاي كفش‌هايم را از پا كشيده به دست گرفته از دنبال وكيل خرج پابرهنه مي دويدم.» (ص356)

خدمتکاری عيني در منزل شريف جان مخدوم صدر ضیاء[5] باعث آشنایی او با قلم به دستان و شاعران و شیوة شعرسرایی آنان و مطالعة کتب ادبی از کتابخانة صدرضیاء می گردد. او درسال‌هاي تحصيل در بخارا در مدارس قديم آن شهرمانند: ميرعرب(91-1890)، عالم جان(93-1892)، بدل بيك(96-1894)، حاج زاهد(98-1896)، کوکلتاش وحسین بای تحصيل می كند وکتاب‌هايي كه در زمان تحصيل می خواند عبارت است از: عوامل، كافيه، شمسيه، حاشيه قطبي، شرح تهذيب، حكمت العين، حاشيه ملا عبدالغفور لاري بر شرح ملا جامي، شرح ملاخوان، شرح جامي بر كافيه به عربي، وقايه و...، علاوه بر این به مطالعه آزاد اشعارصائب، حافظ، سعدي، رودكي، بيدل، فردوسی و آثاری از ابوعلی سینا می پردازد وچنانکه هیتچینس می نویسد: برنامه‌هاي مدارس تماماً تحت تأثير سنت‌هاي افراطی مذهبي و تكيه آنها بر حفظ كردن طوطي‌وار مطالب بود، لذا موجب دلسردي عيني از شيوةآموزش اين مدارس شد، پس به مطالعات آزاد روي آورد.(هیتچینس،ادبیات نوین تاجیک، 1368: 36)  عینی 27 سال در بخارا و سپس درسمرقند زندگی می کند و درسال های پايانی عمردر دوشنبه سكني می  گزيند، شهری که درآن به سال 1954 رحلت کرده و به خاك سپرده می شود. اکنون خانه های عيني در دوشنبه (تاجیکستان) وسمرقند (ازبکستان) به موزه تبديل شده و لوازم و كتاب‌هاي او به همراه تابلوها و عكس‌هايي كه از آن زمان مانده است در معرض نمايش قرار دارند و اماکن بسیاری در تاجیکستان به نام اوست.

عيني تا پیش از انقلاب اکتبر 1917 روسیه از عرصه سیاست دوری می جست، اما به دلیل گرایشات ترقی خواهی و تغییر در فکرهای خفته برخی هم وطنانش در عرصه های اجتماعی و سیاسی  فعال شد و در راه تجدّد و آزادی از ظلم امارت بخارا تلاش کرد. به گفته خود او با خواندن كتاب نوادر الوقايع احمد دانش[6]  متحول و باور هاي قبلي اش نسبت به اركان حكومت امیران بخارا متلاشي شده است. از طرف دیگر مطالعه روزنامه های حبل المتین، چهره نما، ترجمان، وقت، شورا و...که از بیرون وارد بخارا می شدند در این بیداری نقش مهمی بازی کرده است. پس به مانند بيشتر روشنگران آن روزگار به معارف پروران ، نوگرایان یا جدیدیان پيوست و حمايت خود را از آموزش و علم ابراز نمود. درسال 1910 مخفيانه با سه تن ازهمفکرانش جمعيتي به نام تربیت اطفال تأسيس كردندكه شاگرداني را براي تحصيل علم دركشورهاي روسيه و تركيه تربيت نموده و روانه آنجا مي کردند. عيني دربارة اين جمعّيت گفته است: مرام‌نامه اين جمعيت فقط علم بود. در نظام‌نامه آن براي احتياط «جمعيت مطلقاً به سياست دخل نمي‌كند» نوشته شد.(شکوری،1382: 155)  او به سال 1917 و در بحبوحه اشتیاق مردم به دنیای تازه دستگير شد. شکنجه او بدون محاكمه در زندان امير انجام گرفت، وي را75 ضربه چوب زدندكه رو به مرگ بود.(عینی،1381: 130) سپس به وسيله سربازان روس كه از رفتار ناپسند امير نسبت به زندانيان واقف بودند نجات يافت و مخفیانه به بيمارستان كاگان منتقل گردید و در 1918 رهسپار سمرقند شد و خدمات خود را به جمهوری شوروي تركستان عرضه داشت و از اين راه كوشيد كه درسرنگوني رژيم اميربخارا، قلعه ارتجاع قرون وسطايي درآسياي ميانه سهمي داشته باشد.(بچکا،1372: 128) تعقیب و کشتار جدیدان توسط عوامل امیر در سال 1918 كه به نام معرکه جديدكشي شهرت دارد و دهشت هاي آن، عيني را بیش از پیش به سوي انقلاب و تجدّد سوق داد. او در اين ترور برادرش سراج الدين را از دست داد، پس آثاری در اين زمينه به چاپ رساند كه كتاب‌هاي تاريخ اميران منغيتيه بخارا، جلادان بخارا ، عصيان مقنع و تاریخ انقلاب فکری در بخارا از اين دست‌اند. او از تجربه‌هاي تلخ تاريخي دريافت كه باخته‌هاي سياسي را با قلم مي‌توان جبران كرد، به اين دليل بهترين راه بيداري مردم را در سواد مي دانست و شيوه‌هاي غلط آموزشي را نكوهش مي‌كرد و روزنامه را روشنگر اذهان مردم خواند و در این باب مقاله‌اي به نام تنوير افكار در مجله شعله انقلاب در 1919 به چاپ رساند.

عینی از انقلاب اکتبر 1917 به بعد با ارائه خدماتش به حزب کمونیست شوروی از طرف مقامات حکومتی در مناصب مهم دولتی قرارگرفت و پس از استقلال تاجیکستان در سال 1929 از احترام شامخی برخوردار بود و مدال ها و القابی را کسب کرد. برخی از این مناصب، مدال ها و القاب  به ترتیب عبارتند از:

1920 رئيس انجمن تاريخ و ادب (فرهنگستان) تاجیکستان كه خود پيشنهاد تأسيس آن را داده بود وپس از آن برنامه تاليف چند كتاب را پيش‌بيني كرد.

1923 عضو كميته اجرایيه مركزي جمهوري بخارا

1929  تا 1938 عضو كميته اجرایيه مركزي تاجيكستان

 1934 تا 1940 نمايندۀ شوراي عالي شهر سمرقند و دوشنبه در طی چندین دوره

 1937 و1947 نمايندۀ شوراي عالي تاجيكستان

1943 عضو افتخاري آكادمي علوم ازبكستان

 1951رئيس آكادمي‌هاي علوم تاجيكستان

 1954 نمايندۀ شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي

1934  اخذ نشان بیرق سرخ زحمت ازاتحاد جماهير شوروي سوسياليستي

 1940 دریافت عنوان افتخاري خادم خدمت نشان علم جمهوري

 1941ـ1948 و 1949 دریافت سه مدال لنین

1949 دریافت درجه علمي وعنوان دكتري از طرف شوراي علمي دانشگاه دولتي لنين

 1950 جايزه دولتي اتحادجماهيرشوروي سوسياليستی برای کتاب «يادداشت‌ها» (شکوری،1978: 64).  او همچنین نخستين رئيس فرهنگستان علوم، ملقب به قهرمان ملّت از طرف رئيس جمهوری تاجيكستان، ملقب به پدرملّت، یکی از آغازگران تحقیقات جامعه‌شناسي تاجيكستان درقرن20، یکی از بنيانگذاران زبان‌شناسي نوين تاجيكستان، یکی از نخستين تاريخ‌شناسان دورۀ نوين تاجيكان، یکی از پیشاهنگان انواع مختلف نگارش از قبيل رمان، داستان كوتاه، طنز، هجو، تاريخ، افسانه، قصّه‌هاي عاميانه، فولكلور، ادبيات شفاهي، لغت‌نويسي،گزارش‌نويسي، فرهنگ‌نويسي، كتاب‌هاي آموزشي، كتاب‌هاي سياسي، يادداشت‌ نويسي، شعر انقلابي، پژوهش‌هاي علمي، تاريخ ادبيات، زبان شناسي، نقد ادبي، نمايشنامه نويسي، تحقيقات ادبي و تذكره نويسي است. امروز در اتّحادیه نویسندگان تاجیکستان جایزۀ استاد صدرالدین عینی[7] در نثر سالی یک بار به پدیدآورندگان بهترین اثر ادبی اعطاء می شود.(مسلمانیان قبادیانی،1383: 47) ژهاک در کتاب «از فارسی به تاجیکی» این عناوین و القاب را اسطوره سازی نام می نهد و در بخشی از کتابش با عنوان«اسطوره سازندگی و افسانه پردازی» یادآور می شود که در سال 1935 جشن گسترده ای به پاس سی سال خدمات علمی- اجتماعی صدرالدین عینی در تاجیکستان برگزار گردید. عینی در این جشن بیست هزار روبل برای تعمیر خانه و یک اتومبیل هدیه گرفت. یک بورس دانشجویی به نامش در دستور کار قرار گرفت و مانند ماکسیم گورکی به «مهندس روح انسان» ملقب گشت. ژهاک این نوع ابراز عقیده را بالاتر از تجلیل از زحمات یک ادیب دانسته و آن را به برپا ساختن یک مجسمه زنده تشبیه می کند. او اضافه می کند که البته اسطوره ها بر پایه واقعیت های تاریخی برپا می شوند، اما در مورد عینی سیمای واقعیت تغییر داده شده است. (ژهاک،2001: 202)

سیف الله یف معتقد است: «نویسندگان و دانشمندان غرب نام عینی را با جک لندن، کیپ لینگ[8] وگورکی[9] در یک ردیف گذاشته وآلفردکورلا، شاعر و نویسنده و مترجم آلمانی دربارۀ او می نویسد: عینی تجّسم رابطه و جریان مدنیت جهانی شرق و غرب است، این است که 100 سالگی زادروز عینی در 1978 با تعیین یونسکو جشن گرفته شد.»(سیف الله یف،1373: 186) وبچكا نیز در باب اومی نویسد: «آثار صدرالدين عيني و شخصيت او، همانند تمام حقايق عظيم و زيبايي‌هاي بزرگ، برجسته و ممتازند، چه آن كه به طور عمده ساده‌اند.» (بچکا،1372: 135)

عینی شاعر نیز بود و شعرسرایی را از سال 1893 آغاز کرد. او ابتدا سفلی، محتاج، محتاجی و جنونی تخلص می کرد و نهایتاً «عینی» را به دلیل معانی متفاوتی که دارد به عنوان تخلص برمی گزیند و با همان نیز شناخته می شود. او درباره تخلص گزینی هایش در یادداشت ها می نویسد:

 «من بايد در اينجا درباره تخلص‌هاي ادبي خود يك چند كلمه نويسم: در سال‌هاي اولي كه من در شهر بخارا بودم، مردم (با استثناي بعضي كسان) خصوصاً ملاها به من به نظر بسيار پست مي‌نگريستند و با آهنگ تحقيرآميز مرا صحرايي مي‌ناميدند. بنابرهمين مناسبت براي خود كلمه «سفلي» را كه پست گفتن است به خود تخلص قرار دادم. ثاني تراين تخلص به خودم معقول ننمود: مردم مرا پست مي‌شماريده‌اند، اين كار آنهاست، اما خودم چرا خود را پست شمارم. فرق من از ديگران در اين است كه من ...قشاق و محتاجم، آنها دارا و از هرچيز مستغني، گفته فكر كردم. چون در دليل‌هاي ردكردنم كمله «سفلي» را به صفت تخلص، به «قشاق» و «محتاجي» خود اقرار كردم، به نظر خودم كلمه‌هاي «محتاج و محتاجي» براي تخلصم مناسب‌تر نمودند و بعد از آن در شعرهاي خود به گنجايش وزن نگاه كرده، گاه «محتاج» و گاهاً «محتاجي» تخلص گذاشتم. رفته رفته اين كلمه‌ها هم به صفت تخلص به من معقول نشدند و در دل خود: درست است كه من محتاجم، اما چرا به واسطه شعر، محتاجي خود را به آدمان اعلان كنم؟... گفتم و اين تخلص را هم رد كردم. من با تاثير آن زندگاني سختي كه در خردسالي به سرم افتاده بود، عصبي شده بودم و از زندگي بسيار دلتنگ مي‌شدم و بعضاً در شب‌هاي تنهايي بعضي شعرهاي مرثيه مانند شاعران گذشته را خوانده، براي خالي كردن دل خود مي‌گريستم. مردم به اين خصوصيت من پي برده: بچه قابل است، اما قدري ديوانگي دارد، مي‌گفتند. من هم به اين فكر مردم تابع شده، براي خود كلمه «جنوني» را كه منسوب به ديوانگي گفتن است به خود تخلص قرار دادم. از اين مناظره‌ها و مباحثه‌ها و از اين تخلص كاوي‌هاي عمومي من به چنين فكر آمدم كه بايد تخلصي يابم كه بر معناي مناسب به تخلص و در عين زمان از طرف شاعران به صنعت تخلص ادبي گرفته نشده باشد. من با اين ملاحظه روزها وشب‌ها كتاب‌هاي لغت را ورق زدم و در آخر كلمه «عين» را يافتم كه اهل لغت به وي 48 و بعضي زيادتر از اين معني داده‌اند و در قطار معني‌هاي مشهور اين كلمه چشم، چشمه، چرم، گلوله گذار كمان غولك را شمرده‌اند كه آن كلمه را با هر كدام از اين معني‌ها براي تخلص خود گرفته خود را به وي نسبت دادن ممكن است.[10]  »(ص474 و475)

شیوه تخلص یابی های صدر الدین عینی از نگاه جامعه شناسی قابل تأمل است. اگرچه  او اشعار با تخلص های قبلی اش را – جز یک غزل و یک مخمس[11]- از بین برده است[12]، اما همین نوشته در یادداشت ها -که به قول سعیدی سیرجانی زندگی خود را بر آفتاب برافکندن است و البته خصیصه مثبت برای عینی به شمار می آید- یک دوره سیر زندگی و اندیشه های او در مقاطع مختلف را به نمایش می گذارد. انتخاب کلمات عربی به عنوان تخلص هنوز برای عینی شاعر مانعی نداشته است، بهانه ای که بعدها دستاویز او و همکارانش در روگردانی از فارسی گفتاری و نوشتاری رایج در ایران می گردد.[13]

عینی اشعاری را برای انقلاب اکتبر و ارتش سرخ سروده است. این اشعار به دو زبان فارسي و ازبكي است.  مجموعه اشعار او به دو خط فارسی و سریلیک چاپ شده است. یکی از اشعار انقلابی او مارش حرّیت نام دارد که با سرایش آن در سال1918 به عنوان شاعري نوپرداز شناخته می شود و در زمرۀ اديبان مبارز جاي می گیرد.[14] (مسلمانیان قبادیانی،1383: 17) این شعر اكنون به عنوان سرود ملي تاجيكستان خوانده مي‌شود كه با اين بندها آغاز مي‌شود:

اي ستم‌ديدگان / اي اسيران/ وقت آزادي مارسيد/ مژدگاني دهيد ‌اي رفيقان/ صبح شادي دميد/ تا به كي غصه خوردن به حسرت/ بعد از اين شادماني نما/ بس جفا/ بس ستم/ اي عدالت/ در جهان حكمراني نما...

«به شرف انقلاب اکتبر» سروده 1918 و «انقلاب آفتاب را ماند» سروده 1919 از دیگر اشعار انقلابی اوست. او همچنین قصیده ای در وصف پیروزی شوروی بر آلمان در جنگ دوم جهانی دارد که به قصیده «جنگ و ظفر» معروف است.  یکی از بهترین اشعار او « فاجعه شیعه و سنی» نام دارد كه در 1910 به فاصله كمي بعد از درگيري خونين بين سنيان و شيعيان [15]در بخارا سرود و در آن نفرت خود را از كشته شدن مسلمانان به دست مسلمانان به بهانه شريعت بيان كرد.

هیتچینس اشعار او را به چهار دسته تقسيم مي‌ کند: عاشقانه به شيوه سنّتي، بازي با لغات به شيوۀ مرسوم زمانه، انتقادی بيانگر تنهايي عميق و احساس تنّفر شديد از بي‌عدالتي، هجو و هزل. دو شيوۀ اخير در آن زمان شيوۀ معمول ابراز انتقادات اجتماعي بود.(هیتچینس،ادبیات نوین تاجیک،1368: 36) در بسياري از شعرهاي او واقعيت زمان به طور خاصي نمود دارد و چنان که شکوری می نویسد: رئاليسم معارف‌پروري ادبيات تاجيك در شعر عيني به شكل نويي عرض هستي كرد. (شکوری،1978: 26) 

عینی در آخرین سال های اقامتش در بخارا به دستور امیر بخارا و برای شعر سرایی در وصف او به دربار فرا خوانده شد.  بابی از جلد چهارم یادداشت ها « گرفتار شدنم به دام امیر عبدالاحد و زود خلاص شدنم از وی» نام داردکه در آن عینی توضیح می دهد که سرسختانه در مقابل تقاضای قاضی کلان بخارا برای حضورش در دربار امیر و شعر سرایی ایستاده، اما نهایتاً مجبور می گردد بیرون از دربار و تقریباً به صورت هفتگی اشعاری برای امیر بسراید و به واسطه به دربار بفرستد.( عینی، 1362، 761-772)[16] سعیدی سیرجانی موافقت عینی برای شعر سرایی و نقل آن از زبان خود عینی را طریق سهل و سمح شرقیان نام نهاده است و ضمن مثبت خواندن بیان این خاطرات از طرف عینی، بهانه او را برای توجیه مدیحه سرایی به دور از آزادگی می داند؛ اما پرهیز از پیوستنش به دربار را نیز فضیلت یک چشمان در دیار کوران نام می نهد که به نظر او کم فضیلتی نیست.( عینی، 1362: مقدمه)

  1. آثار

آثار عيني را مي‌توان در يك تقسيم‌بندي كلي به دو دسته تحقیقی و ادبي تقسیم کرد:

الف ـ در دسته اول، كتاب‌ها يا به قصد آموزش در مكاتب ابتدايي نوشته شده و یا تاریخی، سیاسی است. عینی هنگامي كه آموزگار مكتب‌هاي بخارا بود، اولين آثار منثور خود را براي كودكان مكتب در 1917 نوشت. کتاب تهذيب الصبيان از این دست است که از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول دربارۀ مكتب، علم، دانش، حرمت پدر و مادر و استاد، اهمّيت دوستي و علم‌اندوزي و نيكوكاري و ... و بخش دوم به نام خاندان خوشبخت دربارة خانوادة محمد يوسف دهقان و متشكل از حكايات خرد و پند و اندرز و طرز مكاتبه دوستان با نمونه اشعار و امثال است. زبان اين اثر روان  وبه نقل از یک محقق نخستين اقدام جدي عيني در راه دمكراتيك كردن زبان نثر بديعي است.(سیف الله یف،1373: 169) عینی در ادامه فعالیت های آموزشی اش به خردسالان، در سال 1919 در سمرقند مجله‌اي به زبان ازبكي به نام بالالاريولداشي(رهبركودكان) منتشر و در 1923 يك كتاب درسي ديگر براي مدارس ابتدايي(مکتب) به نام قيزبالاياكه خالده به ازبكي تأليف كرد.[17]

عینی پس از دستگيري، تعزیر و بستري شدن در بيمارستان كاگان انديشه‌هاي سياسي اش را بر روي كاغذ آورده و چند كتاب تاريخي ـ اجتماعي و سياسي نوشت. یکی از آنها تاريخ اصول صوتيه و انقلاب فكري در بخارا در 1918 می باشد. بنا بر گفته مرحوم کمال الدین عینی- پسر صدرالدین عینی- نسخه دست نویس فارسي اين كتاب بيش از 35 سال مفقود بود و عيني از او خواسته بود: «به ياد داشته باش كه زمان مناسب كه فرا رسيد اين نسخه نادر را پيگيري و پيدا كن. اگر تا به حال پيدا شده بود، آن را به عنوان كتاب پنجم يادداشت‌هايم اعلان مي‌كردم.» به نقل ازکمال عيني در مقدمه‌اي كه بعدها بر اين كتاب نوشته است، وی از طريق دو تن از كارمندان بايگاني‌هاي بخارا و تاشكند و مسكو آن را پيدا و با عنوان : تاريخ انقلاب فكري در بخارا در انتشارات سروش تهران چاپ مي‌كند (عینی،1381: 14)؛ اما آنچه درباره اين كتاب از استادان تاجيكي و اقوال شفاهي آنان آمده اين است كه اين كتاب همان كتابي نيست كه عيني در آرزوي چاپ آن سال‌ها در انتظار به سر برد و آن كتاب هنوز هم پيدا نشده و گفته‌هاي كمال عيني بايد مجدداً بررسی گردند.[18]

كتاب دوم تاريخ اميران منغيتيه بخارا نام دارد كه در1920 درنخستین هفته های انقلاب بخارا  به زبان فارسی-تاجيكي تألیف شد. این تألیف یک بار در مجله شعله انقلاب درسال های1921 به صورت مجزا و بار دیگر در 1923 به شكل كتاب چاپ شد. (شکوری، 1978: 52) جلادان بخارا عنوان كتاب ديگر اوست كه در 1920 در زماني كه خود شاهد وقوع انقلاب بخارا بود نوشت و در 1922 به طور مختصر به ازبكي نیز منتشر شد. چاپ دوم این كتاب در 1936 بود. در اين كتاب عيني اميرعالم خان منغيت[19]  را به دلیل فاجعه جديدكشي جلّاد بزرگ مي‌خواند. عصيان مقنع نام كتاب ديگر اوست كه آن را در 1944 نوشت. تيمور ملك را نيز در 1944 نوشت كه از جنگ ضداستيلاگران مغول حكايت مي‌كند. به گفته شکوری اين آثار ياد تاريخي ملت را غني‌تر کرده و عاملي براي آزادي جويي گردید.(شکوری،1382: 192)

عینی روزنامه‌ نگار نيز بود و در1919تا 1921حدود 300 مطلب در نشريات مختلف به چاپ رساند.(مسلمانیان قبادیانی، 1383: 17) و در نشريات شعله انقلاب (21-1919)،به خصوص در دوره دوم نشرآن [20] و محنتکشان تاوشي (21ـ 1918) فعالانه شركت كرد. مقالات عینی یکی از بهترین منابع برای کاوش اندیشه ها و افکار او به خصوص درباب خط و زبان فارسی است.

ب ـ دسته دوم آثار عيني جنبه ادبي دارد كه آن نيز خود به دو دسته تقسيم مي‌شود:

  1. جنبه تحقیقی ـ ادبي 2.جنبه اجتماعي ـ ادبي 

در بخش اول مي‌توان به دو كتاب نمونه ادبيات تاجيك و لغت نيم تفصيلي تاجيك و رسالاتي دربارة موسيقي شش مقام [21]و آثار كلاسيك فارسي اشاره کرد.

 کتاب نمونه ادبيات تاجيك يكي از آثار مهم عيني است که در راستای اثبات هویت تاجیکی به سفارش دولت تاجیکستان در سال 1925 تدوین شد. به گفته پژوهشگران تاجیک تاريخ ادبيات نگاري در تاجيكستان با نمونه ادبيات تاجيك عيني آغاز مي‌شود. اين اثر شامل شرح حال 221 شاعر فارسی زبان و بنا بر توضیح خود عینی ساکن در خاک ورارود و با ديباچه ای کوتاه از ابوالقاسم لاهوتي متشكل از سه بخش است: 1. راجع به 80 شاعر کلاسیک فارسی از رودكي تا سيدا از قرن چهارم تا دوازدهم هجری(912م. تا 1785) 2. شرح حال 132 اديب و شاعر فارسی زبان ورارودی از 1785 تا 1924 3. شعرهای ملی و انقلابی بین سال های1917 تا 1925 و ادیبانی كه تحت تأثير انقلاب اكتبر نوشته‌اند.[22] برخی معتقدند «اهميت اين اثر از آن جهت است كه مهر خاموشي بر دهان پان تركيست‌ ها كه مي‌گفتند ملت تاجيك وجود ندارد،زده و همچنين به عنوان كتاب درسي در خدمت انقلاب مدني بوده است.»(سیدزاده،1377: 112) سفارش تأليف اين كتاب از طرف محي‌الدين اف سروزير جمهوري تاجيكستان بودكه عيني در ظرف هفت ماه آن را در 627 صفحه نوشت و ابوالقاسم لاهوتي در 1926 آن را در مسكو[23] حروف‌چيني و چاپ كرد.(شکوری،1382: 170) پس از انتشار این کتاب کمیته مرکزی حزب کمونیست ازبکستان با نشر آن مخالفت کرد و به بهانه های واهی خواهان توقیف آن شد و عینی به دلیل انتخاب قصیده رودکی: «ای بخارا شاد باش و دیر زی/ شاه نزدت میهمان آید همی» متهم به سلطنت طلبی گشت. این خواسته در سال1930 توسط بوخارین عضو هئیت رئیسه کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو در ضمن همایش پیشاهنگان کمونیست مجدداً تکرار و کتاب در پی آن ممنوع اعلام شد، ولی عینی به خاطر نوشته های شوروی پسندش در رمان های «آدینه» و «داخونده» که در آنها صریحاً برای اهداف حزب کمونیست  تبلیغ کرده بود از مهلکه نجات یافت. 

کتاب نمونه ادبیات تاجیک نه تنها از طرف سیاسیون به زیر ذره بین برده شد، بلکه از جانب برخی فرهنگیان نیز(که شاید تحت تاثیر سیاست نیز بودند) هم تشویق و هم تنقید شد. سرور در روزنامه بیداری تاجیک[24] و بحر الدین عزیزی در روزنامه آواز تاجیک[25]در طرفداری از کتاب قلم زدند. جلال الدین اکرامی[26] در مجله رهبر دانش[27] مقاله انتقادی مفصلی درباره کتاب نوشت و بر تعدادی از اشعار منتخب در آن خرده گرفت. او برخی از کاستی های این کتاب را اینگونه ذکر می کند:

«1- از روی نظریه صنفی(طبقاتی) جمع آوری نشده است؛2- برای که نوشته شدنش درست معلوم نیست؛3- اشعار شاعران از روی طلب امروز تشریح نشده است؛4- جواب به سوالِ برای چه این نوع نوشته اند در کتاب نیست، برای که مفید و برای که مضر است معلوم نیست؛5- از روی نظریه رنجبری در خصوص شاعرها فکر رانده نشده؛6- اشعار کهنه را که نوشته اند با اشعار امروزه مقایسه نکرده ترقی را نسنجیده، سبب آن را نشان نداده اند. رفیق صدرالدین که زحمت زیادی برای جمع آوری شعرهای کهنه و نو کشیده اند باید کمبودی های کتابشان را درست کنند.» (اکرامی،1928: 4)

منتقد دیگر به نام میرعباس در مقاله ای تحت عنوان« شاعره مهستی از شهر خجند است یا از ولایت گنجه؟» ضمن یادآوری اینکه زادگاه مهستی را به نیشابور و گنجه نیز نسبت می دهند، با ارائه دلایلی مهستی را خجندی می داند که بعد از مرگ پدر به همراه مادرش به گنجه کوچیده است. میرعباس بر مؤلف کتاب نمونه ادبیات تاجیک خرده می گیرد که ذکری از مهستی درکتابش نیاورده است و از این بابت از تاریخ نویسان ترکستان(!) گله می کند.[28]( میرعباس، 1929: 26)

عینی در سر سخن این کتاب چند بار از اصطلاح زبان تاجیک (تلویحاً تاجیکی) به جای فارسی بهره برد، همچنان که پیش از آن در مقاله ای در روزنامه آواز تاجیک برای اولین بار این اصطلاح را به کار برده بود.(عینی،1924: 24) لوتز ژهاک محقق آلمانی عنوان کردن اصطلاح «تاجیکی» به جای فارسی در این کتاب را از طرف عینی محدود کردن این زبان به زبان اول کشوری که به همین نام شناخته می شود و دارای جهت اجتماعی مشخصی است دانسته و می افزاید با این اقدام تاجیکستان دست رد به گونه تاریخی خویش یعنی زبان فراگیر فارسی می زند. ( ژهاک، 2001: 150و201)

لغت نيم تفصيلي تاجيكي کتاب دیگر عینی است بيش از11هزار واژه را در برمي‌گيرد و نيمي از لغت‌ها از زبان روزمره مردم گرفته شده است و به اين شكل و معني در ديگر فرهنگ‌ها ديده نمي‌شود. عيني در زمان تأليف اين كتاب (1926) مورد تعقيب بود. در این مورد لاهوتی ـ كه درآن زمان دبير اتّحاديه نويسندگان شوروي بود ـ توسط ويچسلاومولوتوف، یعنی شخص دوم شوروي، به استالين مراجعه و با وساطت او عيني آزاد می شود.(شکوری ،1382: 198)

آثار ادبي ديگر عيني كه به نوعي جنبه اجتماعي نيز پيدا می كند رمان‌ها و داستان‌هاي كوتاه اوست كه علاوه بر رئاليسم گرايي، نگرش سوسياليستي نيز پيدا كرده است. پس از انقلاب اكتبر 1917 عيني اساساً به نثر گرايش پيدا كرد، پس آدينه، داخونده[29] ، غلامان و مرگ سودخور را نوشت. خود او سبب اين گرايش را در مقدمه دومين مجموعه اشعارش كه در 1935 با نام يادگاري چاپ شده نوشته است: «چهار چوبه وزن و قافيه براي افادۀ مضمون‌هايي كه انقلاب الهام مي‌‌كرد تنگي نموده و يا اينكه قابليت شعري من از افاده آن مضمون‌ها در لباس شعر عاجز آمد و درآمدم به نثر نويسي...».(شکوری،1978:  58) و در واقع جايگاه عيني از راه نثر ادبي تثبيت شد.

به گفته شکوری در اين آثار خودشناسي اجتماعي زحمت‌كشان عادی به تصوير كشيده شده و روند بیداری قهرمانان آن که نماد افراد جامعه آن روز بخارا هستند و مراحل گوناگون این روند نشان داده شده وامكانات رمان‌نويسي اروپايي براي اولين بار در داستان و رمان های او نمود يافته است، هر چند این ویژگی ها قبلاًٌ به نحوي در آثار احمد دانش بروز يافته بود، اما عيني اين امكانات را با اصول رئاليسم سوسياليستي در هم آميخت  و عمده‌ترين خصوصيت نثرنوين تاجيك را كه پايه بر وقايع‌نگاري[سوسیالیستی] دارد بنيان نهاد.

آهنگ گفتار نويسنده در اين آثار ماهيت افشاگري اعتراض‌آميز را در خود نهفته دارد و از ابتدا تا انتها هجوي تمسخرآميز بر داستان‌ها سايه افكنده است، چنان که این موضوع در یادداشت هایش نیز دیده می شود. «صحيفه‌هاي تمسخر و استهزاء» نام باب سوم از كتاب شكوري است كه مي‌نويسد: «هجو موقعيت ممتازي در اثرهاي عيني به خصوص قسم سوم و چهارم يادداشت‌ها دارد. چند مدت ما عقيده‌اي داشتيم كه مرگ سودخور آخرين نقطه در تكامل استعداد هجونويسي استاد است، ولي يادداشت‌ها آن قوّت و اقتدار هجو او را باز يك بار ديگر نشان داد. خصوصيت‌هاي خاص هجويات عيني، واسطه‌هاي بديعي رنگارنگ و گوناگوني تصويرات هجوي او در اين اثر نيز به خوبي ظاهرگرديده است...»(شکوری،1956: 153و 154) براگينسكی از نخستين محققان آثار عيني نیز معتقد است در داستان و رمان‌هاي عيني جريان ادبي غرب و شرق صورت بسته است.(شکوری،1978: 6)

به نظرشکوری آدينه، داخونده و غلامان گويا ادامه ومکمل يكديگرند. هر سه محصول يك رشته انديشه هاي طولاني عيني دراطراف مسئله سرنوشت تاريخي خلقش بوده است وبه نظر بچکا، قهرمان انگاره داخونده ـ گلنار و يادگارـ داستان ليلي و مجنون را به كناري زده است.(بچکا،1372: 134)

«آدينه» رمان كوتاهي است كه وضع روستاييان كوهپايه‌هاي شرقي بخارا و تغييراتي راكه انقلاب در شيوة زندگي سنتي آنان پديد مي‌آورد نشان می دهد. اين رمان نمونه خوبي از گرايش عيني از شيوه‌هاي قديمي نثر به شيوه‌هاي نوين وآغاز نثر رئالیسم سوسیالیستی در ادبیات تاجیک است. اين كتاب در فاصله سال‌هاي 34ـ 1928 به هشت زبان جماهیر شوروي ترجمه گرديده است.

«داخوانده» نیز اولين رمان بلند تاجيكي است كه قهرمان آن «يادگار» یک مبارزكشاورز است كه مي‌كوشد محيط پيرامونش را براساس ارزش هاي كمونيستي تغيير دهد. این کتاب بيشتر روح رمانتيكي دارد، رمانتيكي که بر پايه رئاليسم سوسیالیستی بنیان نهاده شده است. نقل عريان در اين رمان به ويژه در نشان دادن رويدادهاي پس از انقلاب و زمان جنگ بيشتربه چشم می خورد.

«غلامان» نام رمان دیگر عینی را شايد بتوان بهترين رمان او قلمداد كرد وبه نقل از هیتچینس مي‌توان آن را عمده‌ترين اثر نثر تاجيك تا قبل از جنگ جهاني دوم به شمار آورد و در آن، هنر عيني به ايده‌آل هاي سوسياليستي نزديك‌ترمي‌شود. (هیتچینس،ادبیات تاجیک ازانقلاب اکتبر...،1368: 18) در این رمان که سرگذشت يك غلام سابق است، زماني كه توسط غلام تازها از افغانستان به بخارا برده و فروخته مي‌شود، زندگي دهقانان تاجيكي از اوايل قرن 19 تا تاسیس كلخوز[30]  در1930 به تصویر کشیده شده است. در يادداشت‌ها نيز اشاره‌اي كوتاه به قهرمان داستان به نام «بابا غلام» شده است.

«مرگ سودخور»حکایت خسّت، دورویی، ریا و نیرنگ در جامعه بخارای آخر قرن 19 است. در این کتاب توجه ویژۀ عینی به مسائل روان شناسی است ودرآن طنز برجسته‌اي نهفته است كه حكايت از واقعيت بخاراي آن روز مي‌كند. استاد شكوري دربارۀ ويژگي مهم اين كتاب مي‌نويسد: «محض [نهایتاً] مرگ سودخور و يادداشت‌ها امكانيت مي‌دهد كه با باوري تمام حكم كنيم كه عيني يكي از بزرگترين هجونويسان، عموماً در تاريخ ادبيات تاجيك است...»(شکوری،1956: 153و154)

 برخي ارتباطي بين اين داستان با حاجي‌آقاي صادق هدايت يافته‌اند و بيان مي‌كنند صادق هدايت به ديدار عيني رفته و اين اثر او را ديده و پس از بازگشت به ايران حاجي‌آقا را نوشته و عيني مرگ سودخور را به هدايت تقديم كرده ويرژي بچكا نيز در اين باره نظري داده است و برخی اين ارتباط آثار و ديدار هدايت از عيني را رد می کنند.[31]  «قاري اشكمبه» شخصيت اول این داستان، نمونه‌اي است از جامعه بخاراي زمان نوجوانی عيني و وضع علم و ادب و فرهنگ و اقتصاد در اين دوره البته با نگاه حزب پسند سوسیالیستی. برخی قاری اشکمبه را با قهرمان مضحکه های مولیر، شکسپیر و بالزاک[32]  مقایسه کرده اند و معتقدند عینی درپرداختن آن ازآثارفوق تاثیر گرفته است.[33] (سیف الله یف،1373: 180)

عيني با نوشتن اين آثار در ظرف10سال بناي نثر رئاليستي تاجيك را- با دیدگاه خاص سوسیالیسم گرایی- بنيان گذاشت. عینی پس از اين آثار انگاره هاي مستند احمد ديوبند (1938) و يتيم (1940) راكه آغازگر مجموعه خويش نامه هاي اوست نوشت.(بچکا،1372: 132)

مكتب كهنه و مختصر ترجمه حال خودم[34] نیز كتابچه هاي كوچكي از خود نوشته های اوست و سرانجام «یادداشت‌ها» آخرين و مهم‌ترين اثر او و به عقیده ای دایره المعارف  بخارای پایان قرن 19 و ابتدای قرن 20  ورارود است.  عینی این اثر را در سال های کهولت، زمانی که رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان بود نوشت و در سال های 1948 و1953 چاپ کرد و بدین وسیله خود را به جامعه فرهنگی معرفی کرد. این مجموعه انبوهی از خاطره نوشته های او از کودکی تا 27 سالگی، از روستای زادگاهش تا بخارای دو دهه آغازین قرن 20 است که سرشار از اطلاعات جامعه شناسی، مردم شناسی، زبان شناسی، ادبی و آموزشی است و محققان بدین سبب بدان دانشنامه قرن 19 و 20  ماوراءالنهر نام نهاده اند. عینی در این کتاب از آثار کلاسیک فارسی از جمله تاریخ بیهقی، چهارمقاله، بوستان و گلستان سعدی،آثار دهخدا و بهار و هدایت و برخی از آثار دیگر از جمله ادبیات روسی و غربی تأثیر پذیرفته است. [35]

مجموعه آثار عینی به نام «كليات عيني» در سال های 1957 تا 1977 تحت نظر فرزندش كمال الدين به چاپ رسيد. در سال 2007 جاد چهاردهم این مجموعه به نام« تاریخ انقلاب فکری بخارا» به خط سریلیکی و جلد پانزدهم «کتاب انقلاب فکری بخارا» به دستخط  فارسی شخص عینی منتشر شدند. بيشتر آثار او به زبان روسي و 17 زبان ملل شوروي سابق و12زبان خارجی ترجمه ومنتشرشده است. نامه های عینی نیزبه همت همسرش(صلاحت) و فرزندانش (خالده وكمال) جمع‌آوري شده و به چاپ رسیده‌اند.(عزیز قل اف،1988: 384)

 

  1. شناخت ايرانيان از عيني

عيني هنوز آنگونه که باید در ایران شناخته نشده و شهرت نه چندان او نیز مدیون تذكره نمونه ادبيات تاجيك و سپس يادداشت‌هاي او و «بر اثر مساعی مجله هایی مانند سخن، پیام نوین (پیام نوسابق)، یغما، خوشه وسایر مطبوعات بوده است...»(کمیسارف،1353: 27)  در سال 1305 كه تذكره نمونه ادبيات تاجيك به فارسي چاپ شد، مرحوم سعيد نفيسي نقدي عالمانه بر آن نوشت و ايرانيان را با آن آشنا كرد و براي نخستین بار عيني را علامه خواند و پس از آن اين نام بر او ماند. (ناتل خانلری،1323: 617-624) مرحوم علي اصغر حكمت نيز دربارة علت سرایش قطعة 15 بيتي خود در دیدار با عینی می نویسد:

«سابقه این ملاقات چنین بود که درست در 30 سال قبل (خرداد 1327 ش/1948م. )... جشن بین المللی امیرعلیشیر نوایی در تاشکند برگزار شد... از این نویسنده [حکمت] نیز که آثاری از نوایی انتشار داده بودم دعوت به عمل آمد... مرحوم صدرالدین عینی نیز در شمار دعوت شدگان بود که در آنجا مرا با ایشان اتفاق ملاقات افتاد. در یک سخنرانی ایشان در زمینه پیوند فرهنگ ملل جهان از یک مثل فارسی به این عنوان: «انگور ز انگور بند می گیرد و همسایه از همسایه پند می ستاند» یاد نمود. فصاحت کلام و لطافت گفتار و ابتکار او در انتخاب موضوع سخنرانی به طوری مستمعین و از آن جمله بنده را مجذوب و دل بسته کلام آن بزرگوار ساخت که فردای آن شب قطعه ای در مضمون سخنرانی او یاد کردم و ... یک نسخه از آن را با خط زیبای نستعلیق نوشته برای عینی ارسال کردم...»(حکمت،2537(1357):  265) و آن شعر این است:

همسايه ز همسايه بسي پند بگيرد                         انگور زانگور همي بند بگيرد[36]

آری مثل است این به بر مردم تاجیک                   از هر مثلی اهل ادب پند بگیرد

هرجانور و سنگ و درختی که به گیتی است    صد پند از آن مرد خردمند بگیرد
اقوام جهان تاک بنانند به بستان               هر تاک ز تاک دگر آوند بگیرد
گیرند به کف اهل جهان رشته دانش        این حبل متین قوم برومند بگیرد
بس ملک که از ملک دگر بهره ستاند            بس طایفه کز طایفه پیوند بگیرد
از نسل کهن نسل جوان پند پذیرد               میراث پدر باری فرزند بگیرد
آن قند بیارد همی از مصر به شیراز              وین طرفه نعیمی ز سمرقند بگیرد
وخشور[37] عرب مصحف قرآن چو بیارد          زرتشت عجم نامه ای از زند بگیرد
یونان به حکیمان سخن از فلسفه گوید           در هند خردنامه برهمند بگیرد
القصه به بازار جهان داد و ستدهاست            تا مرد از این داد و ستد چند بگیرد
این قصه نیازی است به شیرین سخنی کو           صد تنگ شکر از لب چون قند بگیرد

                    صدر ادب و عین هنر«عینی»دانا          کش دهر نیارد که همانند بگیرد

 خرسند شود خاطر غمگین اگر استاد          از این سخنان خاطر خرسند بگیرد
خندان شود و شاد شود حکمت محزون           از دوست اگر یک دو سه لبخند بگیرد

تاشکند-خرداد 1327

عینی نیز قطعه ای 20 بیتی با همان وزن و قافیه سرود و توسط پسرش ـ کمال ـ برای حکمت فرستاد:

برگ سبز دوستانه از قبیل تکه محبت       پیشکش به دانشور ایران علی اصغر حکمت

همسایه ز همسایه به خود رنگ بگیرد             هر تار ز تار دگر آهنگ بگیرد

آهنگ دوگونست: مخالف و موافق             دانا نتواند که هر آهنگ بگیرد

آهنگ مخالف رسد از ساز عداوت           این ساز به کف شخص دژآهنگ بگیرد

آهنگ موافق رسد از تار محبت              این حبل متین صاحب فرهنگ بگیرد

ما دوستی خلق جهان پیش گرفتیم            از ماست هر آن کس که چنین رنگ بگیرد

نی درعوض کرنی، پرخاش نوازد           اندر بدل تیر و کمان چنگ بگیرد

خواهنده امنیت و آسایش مردم            از خم محبت می گلرنگ بگیرد

او شاد نشیند بر یاران، رخ دژخیم    بگذار ز کین و حسد آهنگ بگیرد

برنا(پا؟) شود از دوستی مردم عالم           رسوا شود آنکس که ره جنگ بگیرد

خونریزی و درندگی اطوار سباع است           انسان نتواند که چنین ننگ بگیرد

بحری است جهان، هر که به اندازه همت          زین بحر گهر گیرد یا سنگ بگیرد

یا شیرمهی[38] های بلندت به کف آرد        یا غوک و یا این که خرچنگ بگیرد

یا غرق شود پیش نهنگان درنده          یا کشتی آزادی در چنگ بگیرد

این تحفه ناچیز نثاریست به آن دوست       کز کشور علم و هنر اورنگ بگیرد

صنعتگر معنیست که از کارگه او           بهزاد به کار خود بیرنگ بگیرد

      دانشور بی مثل- علی اصغر حکمت                حکمت سزد از دانش او رنگ بگیرد

اصغر بودش نام، ولی معنی اکبر                در خویش چو آغوش خرد تنگ بگیرد

                     الماس اگرچند بود خرد به ظاهر           آب رخ یاقوت گران سنگ بگیرد

"عینی" شرفی یابد اگر ازسر الطاف        چون سنگ وی آن دوست به پا سنگ بگیرد

(عینی،1968: 14تا17)

چنانکه در مقاله «اول خویش، دوم درویش» آمده است، آهنگ سروده استاد عینی- و بیت آخر مرحوم حکمت- نشان از جدل بر سر موضوعی متعارف است که می توان گمان زد تقسیم بندی مرزی و تغییر خط باشدکه مهمترین اتفاق ناخوشایند برای فارسی زبانان ورارود در قرن بیست بود.

سال 1324 نيز مرحوم خانلري عینی را در ردیف بزرگان شناخته شده جهان از جمله: اميرخسرو، شيخ نظامي و محمد اقبال برشمرد. (مسلمانیان قبادیانی،1383: 50) مرحوم حبیب یغمایی نیز در چندین شماره از مجله یغما، بخش هایی از یادداشت ها، از جمله حکایت ملابرهان، نوروز و... را به چاپ رساند و در تحلیلی کوتاه به تمجید این کتاب پرداخت.(یغمایی،1351: 344 - 348)

حسین لسان نیز درباره یادداشت ها می نویسد: « در این میان یادداشت های صدرالدین عینی... خواندنی است. او همه دیدنی ها و تجربیاتش را با حوصله ای درخور شگفتی به زبان فارسی بخارایی امروز نوشته است. برای من مطالعه این نوشته ها که آکنده از خاطرات خرد و درشت است مغتنم بود و فرصتی دست داد تا ببینم بخارای امروز، یعنی بخارای این یک قرن چه داشته است. چگونه حرف می زند و می نویسد و شعر می گوید... » (لسان،1372:  18و 19)

شفيعي كدكني نيز نسل معاصر را در كتاب شاعر آينه ها با عینی و آثارش در جملاتي مفيد و مختصرآشنا كرد. ایشان درباره یادداشت ها می نویسد: «یکی از شیرین کتاب هایی که این اواخر خواندم و بعضی قسمت های آن را بارها و بارها خواندم خاطرات صدرالدین عینی است... قدرت نویسندگی مؤلف و هنر توصیف او در نوع خود کم نظیر است...».(شفیعی کدکنی،1366: 93 و94) علی رواقی،ابراهیم خدایار نیز درکتاب و مقالاتی به مطالبی درباره او اشاره کرده اند.

اما بيشترين خدمتي كه در شناساندن عيني در ايران شد چاپ مجموعه يادداشت‌هاي او توسط مرحوم سعيدي سيرجاني در سال 1361 بود. سيرجاني براي نخستین بار سبك بيهقي را در اين كتاب شناخت و مقدمه‌اي عالمانه بر آ ن نوشت و از هم میهنانش تقاضا کرد یادداشت های عینی را حتماً بخوانند. سیرجانی در این مقدمه که خود رساله ای نقادانه است با اعتراف به جو پلیسی بلشویستی و جهالت امارت بخارا از انتقاد بر عملکرد استاد عینی نیز فروگذار نمی کند. شاید بتوان این مقدمه را اولین گام فارسی زبانان در نگاهی متفاوت به مطالعات عینی شناسی و غوری کوتاه اما عمیق در اندیشه ها و چرخش های عینی دانست.

از این موارد و چند مقاله پراکنده دیگر نوشته شده توسط برخی از محققان که بگذریم باید اذعان داشت که آثار و فعالیت های ادبی، فرهنگی و اجتماعی صدرالدین عینی و تأثیرش در سرنوشت ادبی، فرهنگی و حتی سیاسی تاجیکستان به مداقه و تحلیل بیشتری نیاز دارد .

 

  1. نگاه عینی به ایران

عینی در برخی از موارد نگاه نه چندان دوستانه به تاریخ و ادبیات ایران دارد و مطالبی را ذکر می کندکه برای آنها اساس علمی و منطقی نمی توان یافت. شاید بتوان ریشه این تبلیغات و تحریفات تاریخی را در اتحاد جماهیر شوروی جست که در دستور کار جمهوری های برادر قرار داشت و ما با انواع دیگر آن نیز آشناییم. علت دیگر می تواند علاقه مفرط و نوعی ناسیونالیسم افراطی عینی نسبت به تاجیکستان باشد. به نقل ازاستاد شکوری او در نامه ای به پسرش کمال می نویسد:

«وقتی که عرب ها ایران را استیلا کردند،  همه آثار ملی آنها را نیست نمودند و از این جمله زبان آنها را که زبان پهلوی بود از حقوق گراژدانی [مدنی] محروم نموده،  همه اثرهای در آن زبان نوشته شده را سوزاندند و مکتب ها را به زبان عربی گرداندند و آنهایی که دین اسلام را قبول نموده بودند، کم کم در خانه هاشان هم به زبان عربی گپ می زدگی شدند و زبان پهلوی در میان آن کسانی ماند که دین اسلام را قبول نکرده بودند و تا امروز خود اینان آنها را گبر می نامند و تا حال آنها زبان پهلوی را می دانند، اما ماوراءالنهری ها در مسئله زبان سخت ایستادند... شاعران گذشته آسیای میانه و خراسان بی شک و شبهه از آن مایند، سعدی، حافظ و بیدل برین [مانند]کسان را نیز ما از آن خودی می شماریم، چون که زبان آنها را [سعدی و حافظ] را عامه تاجیکان می فهمند. من در آخر مقدمه سعدی[39]  اثبات کردم که سعدی خودش را تاجیک گفته است، اما محض به خاطر عامه شرق شناسان،  من شاعرانی را که در ایران و خراسان روئیده اند «شاعر فارس ـ تاجیک» گفته عنوان دادم.  مسئله نظامی گنجوی تماماً دیگر است. مادام که به او عنوان شاعر آذربایجان رسماً داده شده است، ما هم او را شاعر آذربایجان می گوییم،  اما ما فخر می کنیم: تاجیکان اثرهای نظامی را بی ترجمه می فهمند. برتلس این واقعه را شنیده، گفت: خوب... فردوسی از آن تاجیکان باشد، اما سعدی را به ایرانیان باید داد...چنان که گفتم درهمان وقت من دربارة سعدی نوشته، از زبان خود او تاجیک بودن او را اثبات نمودم.» البته استاد شکوری گفته های عینی را رد و در پاورقی کتاب خود ذکر می کند: « این سخن سندیت تاریخی ندارد و این موضوع اساس علمی ندارد. زبان پهلوی چنان که ثابت شده است، حتی در قرون اولیه اسلام نیز زبانی مرده بود.» (شکوری،1384: 88 - 93)

آیا این نوع تفکر عینی را نیز باید «رعایت مصلحت زمان و موقعیت ممتاز عینی در مملکت شوراها»[40] به شمار آورد؟ آیا نویسنده در این شرایط نیز خود را بدهکار حکومت سوسیالیستی می‏دانست؟ اینجاست که سعیدی سیرجانی از جانب خوانندگان پاسخ می دهد:

«دلم می‏خواست در زمان عینی بودم و در خلوتی به چنگش می‏آوردم و در نهانخانه ضمیرش به جستجو می‏پرداختم و می‏فهمیدم این فقیرزاده روستایی اکنون که بر والاترین‏ مسند علمی تاجیکستان تکیه زده است، به همه آروزهایش رسیده است؟»(عینی، 1362: 25 مقدمه)

نگاه نه چندان دوستانه عینی به ایران به همین جا ختم نمی شود، او به هنگام تلاشش برای جا انداختن ساختار جدید زبان فارسی در ورارود سال های 1920 به بعد به بهانه ساده نویسی پرهیز از فارسی ایرانی را در دستور کار نویسندگان قرار داد و سلسله مقالاتی به پرهیز از به کار گیری کلمات عربی نوشت. چنانکه در دوره دوم مجله شعله انقلاب نیز که او و یارانش در آن قلم می زدند زبان به بهانه ساده نویسی به سوی پستی و لهجه های خراب عامیانه گرایش پیدا کرد، این در حالی است که در دوره اول که علیزاده بیشترین مطلب را در آن می نوشت سلیس و به زبان نوشتاری ایران نزدیکتر بود. عینی به عنوان مثال در مقاله ای یادآور شد: «زبان نشر مطبوعات امروزه ایران70-60 فایض[درصد] به عربی های مشکل آمیزش یافته است که گمان نمی کنم آنها را هر ایرانی سوادناک هم بفهمد..»(عینی،1928: 22)  او سپس در مقاله دیگری در همین نشریه درصد لغات عربی در مطبوعات فارسی را 90-80 درصد ذکر کرد.(عینی،زبان تاجیکی،1928: 15) در تأیید عقیده عینی مبتنی بر غیر قابل فهم بودن نشریات ایران شخصی با نام اختصاری ر.م ضمن تمجید از رمان آدینه عینی می نویسد:

«اگر از زبان فارسی مقصد زبان مطبوعات امروزی ایران می باشد، می توانیم بگوییم این زبان فارسی نیست، بلکه یک زبان ساخته ای است که یک مشت ضیائیان مطبوعاتچی ایران او را رواج می دهندو این، زبان حقیقی فارسی نمی باشد، اما اگر مقصد زبان فارسی زبان خلق ایران، زبان معمولی ایران باشد، ما به آن طرفداریم و میگوییم که زبان ادبی تاجیک هم همانست... [رمان] آدینه در زبان فارسی، در زبان تاجیکستان کوهستانی که یک شکل خاص زبان فارسی می باشد، نوشته شده است. زمانی که اسلوبچیان ایران در تهران این قصه را خواندند، به آنان مسرتی روی داد و گفتند که باید ادیبان ایران به تاجیکستان  شورایی رفته، زبان فارسی را که آنجا زیبایی کلاسیکی در ایران تلف شده خود را محافظه کرده است بیاموزند.» (ر.م.، 1928: 37)

ولی در همین مقاله کلماتی مانند دوختور به جای پزشک و کلماتی روسی مانند: په لیتسه(پلیس با ضم پ پاسبان)، زوواد ( به ضم زکارخانه)، پرولیتار(زحمتکش) و... به کار گرفته شده اند و در همان شماره مجله رهبر دانش به وفور می توان کلمات روسی یافت از قبیل: پیداگویکای (دانشوری)، آفتاموبیل(خودرو)، تیخنیکیا (به کسر ت دانشسرا) و... روند رو به افزایش کاربرد کلمات روسی در فارسی تاجیکستان در سال های بعد نیز چشم گیر است.  با وجود  واکنشی که به کاربرد کلمات عربی نشان داده می شد، جمع الجمع کردن جمع های مکسر ونوشتن  اسامی خاص به شکل مؤنث و مذکر بلااشکال بود مانند: مساجدها، معلم و معلمه، یتیم و یتیمه. این موضوع نشانگر تأثیر غیر مستقیم زبان روسی بر فارسی تاجیکی بود که در آن برهه پا گرفته بود.

به عقیده لوتز ژهاک عینی با نوشته های خود برای دیگران در راهکار ساختار زبان با قواعد جدید سرمشق شد ولی خواسته های او سامان منظمی نداشتند و درآن شرایط تحول خود نیز سهواً دچار اشتباه می شد، چنانکه در سلسله مقالات یاد شده در بالا علیرغم خواسته خویش از جمع عربی استفاده کرده است؛ مثلاً: دقایق به جای دقیقه ها و درجات به جای درجه ها و... (ژهاک،2001: 176 و 177)

شکوه دیگری عینی از ایرانی شدن زبان از طریق مترجمین بود. او در این باره در روزنامه رهبر دانش چنین می نویسد :

«این هم پوشیده نیست که از نویسندگان محلی کسانی که کتاب های فنی و سیاسی را خوب ترجمه کرده توانند،کم اند. ناچار بیشترین کتاب ها از طرف رفیقان ایرانی ترجمه شدند. این هم جای انکار نیست که قوت ترجمانی همه رفیقان ایرانی نیز برابر و از هر جهت  مکمل نیست.» (عینی، 1928: 45)

 

 

6.جمع بندی

شناخت شخصیت، فعالیت ها و آثار صدر الدین عینی، چهره معروف فرهنگی در ورارود گامی است بزرگ برای آگاهی ایرانیان از فرهنگ و اجتماع و ادبیات آسیای مرکزی در دوران گمشده سال های 2000-1900. سال هایی که پرده آهنین اطلاعات و تبادلات فرهنگی ما را با نیمه دیگرمان قطع کرده و ما از هم بی خبر بودیم. عینی با میراث تاریخی و ادبی خود در راه بیداری و دوری از جهل و خرافه تلاش کرد و بنیانگذار شیوه ها و مکتب های زبانی و ادبی و روشنگر بسیاری از مسائل اجتماعی در پایان قرن 19 و ابتدای قرن 20 گشت. با مشارکت فعالانه او در بحث های تغییر خط از فارسی به لاتین- که پس از ده سال(1939-1929) به سریلیکی تغییر یافت- وضعیت کنونی زبان و خط تاجیکستان رقم خورد.

 

کتابنامه

1- اکرامی، جلال الدین(1928)، «نظری به نمونه ادبیات تاجیک»، رهبر دانش، شماره 4.

2-امیرعالم خان(1373)،خاطره های امیرعالم خان(تاریخ حزن الملل بخارا)،مقدمه و توضیحات احرار مختارف،چاپ اول،تهران،مرکز مطالعات ایرانی.

3-انوشه،حسن[به سرپرستی]،(1375)،دانشنامه ادب فارسی درآسیای مرکزی، چاپ اول،تهران، وزارت فرهنگ.

4-بچکا،یرژی(1372)،ادبیات فارسی درتاجیکستان،ترجمه محمود عبادیان و سعید عبانژاد هجران دوست،چاپ اول،تهران،مرکز مطالعات وتحقیقات فرهنگی بین المللی.

5- براگینسکی.ا.س.(1968)،حیات و ایجادیات صدرالدین عینی،عرفان،دوشنبه.(سریلیک)

6-تبروف،صاحب(1954)،صدرالدين عيني بنيانگذارادبيات شوروي تاجيك، چاپ اول، استالين آباد.(سريليك)

7-حسینی پور،مسعود؛ همدانی،آزیتا(1391)، «اول خویش دوم درویش: نگاهی دیگر به صدرالدین عینی»، بخارا،تابستان، شماره88.

8-حکمت،علی اصغر(1357)،«یادی از عینی»،یغما،سال31،مرداد،شماره5.

9-خدایار،ابراهیم (1384)، غریبه های آشنا،چاپ اول،تهران،موسسه مطالعات ملی.

10---------- (1383)،«صدرالدین عینی و بیدل دهلوی»،پژوهش های ادبی،پاییز،شماره5.

11-داستان نویسی در ادبیات تاجیک(1374)،سیمرغ (ویژه نامه داستان تاجیک)،سال1،بهار،شماره3و4.

12-ر.م. (1928)، «یکمین قصه انقلابی تاجیک:آدینه»،رهبر دانش، شماره 6.

13-سیدزاده،نارمحمد(1377)،«سیر نگارش تاریخ ادبیات در تاجیکستان»،شعر،سال6،تابستان،شماره23.

14- سيف الله يف، عطاخان(1978)، مكتب عيني، دوشنبه(سريليك)

15------------(1373)،«صدرالدین عینی»،سیمرغ،سال1،شماره4و3.

16- شكور زاده، ميرزا (1380)،تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران،چاپ اول،تهران،سروش.

17------------- (1373)،تاجیکان در مسیر تاریخ،چاپ اول،تهران،الهدی.

18- شکوری،محمدجان(1382)،جستارها،به کوشش مسعودامیرشاهی،چاپ اول،تهران،اساطیر.

19------------(1956)،خصوصیتهای غایوی وبدیعی یادداشت های صدرالدین عینی،دوشنبه(سریلیک).

20-----------(1384)،سرنوشت فارسی تاجیکی فراروددرسده بیست میلادی،چاپ اول،دوشنبه،دیوشتیج.

21- ----------(1978)،صدرالدین عینی،چاپ اول،دوشنبه،عرفان.

22-------(1373)،«رمان و پاوست در ادبیات خلق های آسیای میانه و قزاقستان»،سیمرغ،سال1،شماره 3و4.

23----------(1376)،«سیرادبی صدرالدین عینی ومرحله های آن»،نامه فرهنگستان،سال3، شماره3.

 24-شفیعی کدکنی،محمدرضا(1366 )،شاعر آینه ها،چاپ اول ، تهران، آگاه.

 25-عزیزقل اف.ا[زیرنظر](1988)،دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک،2جلد،دوشنبه(سریلیک).

26-عینی،صدرالدین(1381)،تاریخ انقلاب فکری در بخارا،با مقدمه کمال الدین عینی،چاپ اول،تهران،الهدی.

27--------------(1924)،«درباره زبان ادبی»،آواز تاجیک،چهارم سپتامبر، شماره 2.

28-------------(1995)،مرگ سودخور،با مقدمه حسن جوادی ومقاله یرژی بچکا،مریلند،کتاب جهان

29----------- (1925)،نمونه ادبیات تاجیک،سمرقند،نشریات مرکز خلق جماهیر شوروی.

30-----------(1928)،« در اطراف زبان فارسی و تاجیکی»، رهبر دانش، شماره 4و5 .

31-----------(1928)، «زبان تاجیکی»، رهبر دانش، شماره 11 و12.

32----------- (1958)،یادداشت ها ،4جلد،چ اول،استالین آباد،نشریات دولتی تاجیکستان.

33----------- (1362)،یادداشت ها،به کوشش سعیدی سیر جانی،چاپ اول،تهران،آگاه.

34-----------(1372)،«روابط ادبیات معاصر تاجیک با دیگرکشور های پارسی زبان»،آشنا،سال2، شماره10.

35------ ،کمال الدین(1978)،کارنامه استاد صدرالدین عینی،زیر نظر محمد عاصمی،دوشنبه،عرفان.

36-قاسمی،مسعود(1389)«حاشیه ای بر نمونه ادبیات تاجیک»، نامه فرهنگستان،شماره 41.

37- (1353)،«کالخوز و ساوخوز و تفاوت میان آنها»، پیام نوین،دوره10، شهریور،شماره 11.

38-کمیسارف.د.(1353)،«مطالعه میراث ادبی عینی»، پیام نوین، دوره 10،، فروردین، شماره 9.

39-لسان، حسین(1372)،«فارسی دری در آن سوی مرزها»، آشنا، سال 2، شماره 10.

40-مسلمانیان قبادیانی،رحیم(1383)، ستاره های پامیر، چاپ اول، تهران، الهدی.

41-معین، محمد (1362) ، فرهنگ معین، 6 جلد، چاپ پنجم، تهران، امیر کبیر.

42-میرعباس،(1929)،«شاعره مهستی ازشهر خجنداست یا از ولایت گنجه؟»، رهبر دانش، شماره4.

43-ناتل خانلری،پرویز(1323)، «یک نویسنده تاجیک»، سخن، شماره8.

44-هادی زاده،رسول( 1968)، ادبيات تاجيك در نيمه دوم عصر 19، دوشنبه، دانش(سریلیک).

45-همدانی، آزیتا(1385)،دیدار و گفت و گو با فرزانگانی از تاجیکستان، سخن عشق، شماره 30.

46------------(1389)،یادداشت های صدر الدین عینی و ارزش های سبکی آن،بهار ادب،شماره 8.

47-هیتچینس،کیت(1368)،«ادبیات تاجیک از انقلاب اکتبر تا دوره استالین زدایی»، ترجمه ص.شهبازی، ادبستان،اسفند، شماره3.

48---------(1368)«،ادبیات نوین تاجیک(بخش اول تاآغازانقلاب اکتبر)»،ترجمه شهبازی،ادبستان،شماره2.

49- یاحقی، محمد جعفر( 1378) ، جویبار لحظه ها، چاپ اول، تهران، جامی.

50-یغمایی، حبیب(1351)، «شرح حال عینی»، یغما، سال 25، آبان، شماره 8.

51--------(1351)،«صدرالدین عینی شاعرونویسندۀ تاجیکستان شوروی»، یغما، سال 25، شماره 8.

52- Adam, Volker: Russlandmuslime in Istanbul am Vorabend des Ersten Weltkrieges. Die Berichterstattung osmanischer Periodika über Russland und Zentralasien

53- Lutz, Rzehak: Vom persischen zum Tadschikischen, Reichert Verlag Wiesbaden 2001

54- Roy, Olivier: The New Central Asia: the creation of nations, New York University Press, 2000

 

 

 

[1] . لقبی که استاد سعید نفیسی به او داد و بعد از آن بر او ماند.

[2] . سعیدی سیرجانی یادآوری همزبانان در ممالک دوروبر را برای ایرانیان فرهنگ پرور واجب عینی و ملی و مذهبی شمرده است.(عینی،1362: 17-18 مقدمه) تعداد نوشته های تحسین انگیز در باره زندگی و آثار عینی به خصوص در سال های حکومت دیکتاتوری شوروی بی شمار است که دلایل خود را دارند.  شاید مقدمه وزین سعیدی سیرجانی بر کتاب یادداشت ها اولین نوشته در ایران باشد که در ضمن آن نکات انتقادی و قابل تأملی نیز ذکر شده اند. خرده گیری بر نوشته سیرجانی و  مقاله های جدید هنگامی حائز اهمیت هستند که از دستمایه علمی برخوردار باشند و نه برخاسته از شعار های یک بعدی  زمان بلشویستی و غرض ورزی های شخصی.

[3] . اولیویررُی خاورشناس فرانسوی مهندسی جداسازی «تاجیک» و پارسی را یکی از رسواترین نمونه‌های سیاست‌های زبانی شوروی و صدر الدین عینی را  بنیان‌گذار الفبای سیریلیک تاجیک می داند.(آسیای میانه‌ جدید،ص 107)

[4] . کلیه شواهد مثال «یادداشت ها» از چاپ در ایران به کوشش سعیدی سیرجانی است. از آنجا که در مقاله اینگونه نمونه ها فراوان است، لذا در کنار نقل قول به ذکر صفحه بسنده و از تکرار نام کتاب یادداشت ها خودداری شد؛ لذا ذکر شمارۀ صفحه در پایان نقل قول به معنی شمارۀ صفحه یادداشت ها، نشر آگاه است.

[5] . شریف جان مخدوم صدر ضیاء(1932ـ1867)پدر استاد مرحوم محمد جان شکوری عینی شناس برجسته معاصر تاجیک. عینی در یادداشت ها فصلی را به صدر ضیاء و کتابخانه پربار و مجالس ادبی تشکیل شده در منزلش اختصاص می دهد.

[6].احمد مخدوم دانش معروف به احمدکله و موسوم به حکیم بخارا (1897-1826) عالم، نویسنده، شاعر، منجم، هنرمند و انقلابی تاجیک و مولف کتاب نوادرالوقایع تاثیری ژرف در بیداری استعداد عینی و انقلاب فکری او به جای گذاشت.

 

[7].جایزه استاد میرزا ترسون زاده در نظم به بهترین سراینده ها تعلق می گیرد. این جوایز به پیروی از جایزه کتاب سال در ایران است.

[8].جک لندن(۱۸۷۶-۱۹۱۶) نویسنده سوسیالیست آمریکایی ، رودیارد کیپلینگ (1936ـ1865)داستان پرداز و شاعر انگلیسی و دریافت کننده جایزه نوبل.

[9]. ماکسیم گورگی (1936-1868) نویسنده روسی و بنیانگذار ادبیات رئالیستی سوسیالیستی. . عینی درباره تأثیرش از گورگی می نویسد: «یادداشت هایم که دقت خوانندگان شوروی را به خود جلب کرده است اساساً با تاثیر الهام بخش«بچگی» و «در بین مردم» و دیگر حکایت های یادداشتی این استاد بزرگ [گورگی] تحریر یافته اند.» و شکوری درباره تاثیر عینی از گورگی می نویسد:«عینی پیش از همه گورکیانه خدمت کردن به خلق و وطن و ادبیات را ایده آل زندگی خود قرار داد.» (شکوری،1978: 185) اما لوتز ژهاک معتقد است عینی از آثار گورگی کم خوانده و در این مورد ادعا کرده است، چونکه وی به زبان روسی احاطه چندانی نداشته است. (ژهاک،2001: 307) 

[10] . از 48 معنی کلمه «عین» که عینی با هر کدام ازآنها خود را بدان منتسب می داند می توان به این موارد نیز اشاره کرد: گاو وحشی، بزرگ شدن سیاهی چشم، شورچشم، عزت و بزرگی، فرمانده لشکر، مال بسیار، ذات هرچیز، دهانه، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، کارآگاه، پاییدن، گماشتن، واداشتن، گره سیب زمینی، دسته و گروه، اهل خانه، نفیس، بزرگ خاندان، دانه های نازک روی پوست بدن، سکه زر، خالص، مردی که زود می گرید، مشکی که آب آن جاری می شود، مایل شدن ترازو، حرف حلقیة و مجهوره که لازم است آشکار کردن آن نرم باشد و در آن مبالغه نگردد، چه آن را مکروه دانند. و منظور از حرف مهجوره حرفی است که هنگام تلفظ متحرک آن نفس حبس گردد، زیرا که در حروف مجهوره گوینده بر جای حرف تکیه کند و چون این اتکاء به اشباع رسد صدا بلند شود. همچنین حرف شانزدهم ابجد به شمار می آید که ارزش آن 70 و نشانگر لاتین آن شبیه کاما- ،- است. در فرهنگ دهخدا مفهوم «گلوله گذار کمان غولک» یافت نشد، اما غولک را به معنی کوزه ای آورده است که تمغاچیان(باج گیران) و مردم مشاهد متبرکه دارند تا زر و سیمی که از مردم بگیرند یا مردم بطریق نذر نهند در میان آن اندازند، همچنین راز و رمز هر چیزی .( دهخدا، ذیل عین و غولک) شاید معانی دیگری برای واژه عین در گویش فارسی- تاجیکی یافت شود.

[11] . بيت تخلص غزل اين است:

               نيست خوبان را وفايي هيچ در بازار دهر                   سفلي بيچاره سر تا پا غلط كردم غلط

[12] . عینی در این مورد در یادداشت ها می نویسد:«يگان شعرم را با تخلص‌هاي سفلي، محتاجي و جنوني كس نديده است و يگان غزل با آن تخلص‌ها را هم خودم در ياد ندارم و نسخه‌هاي آن غزل‌ها را هم نيست كردم. حيرت در بيماري آخر عمري قصيده‌اي نوشت و از من با تخلص جنوني‌ام كه قبلاً خودم براي او توضيح داده بودم نامبر كرده است...»(ص476)[ محمد صدیق حیرت از شاعران هم دوره عینی است.]

[13] . ر.ک مقاله« اول خویش دوم درویش»،مجله بخارا، شماره88،تابستان 91

[14] . برخی این شعر عینی را نخستین گام در  شعر نو فارسی می دانند. برخی نیز ابوالقاسم لاهوتی را نماینده این جریان ادبی در تاجیکستان معرفی می کنند.

[15] . فولکرآدام می گوید که علت اصلی فتنه دلخوری علمای سنی راجع به نوع جدید تدریس در مدارس بوده؛آنها قوش بیگی آستانه قل را که وزیر اعظم وشیعه بوده طرفدار مخفی این طرح می دانسته اند.

[16] . عینی درباره رضایتش به شعرسرایی برای امیر می نویسد: «این طلب را رد کردن ممکن نبود، اما من این کار را به طرزی ادا کردن خواستم که به آداب دربار مخالف باشد... به امیر شعر فرستانی من از شش ماه زیادتر دوام کرد.»(عینی،1362: 769)

[17] . انتخاب نام عربی برای کتاب اول و ازبکی برای دو کتاب بعدی قابل تأمل است.

[18] . گفت و گو با مرحوم دكتر رسول هادي‌زاده،تهران، ارديبهشت 1385

[19] . منغیتیان آخرین سلسله از خانان ازبکند که ده تن از آنان در طی 168 سال بر بخارا حکمرانی می کنند و جهل و فساد و تعدی را به نهایت می رسانند. امیرعالم خان (1886ـ1860) آخرین امیراین خاندان است که شرح زندگی خود را در کتابی با عنوان تاریخ حزن الملل بخارا نوشته است.

[20] . نشر شعله انقلاب در 19 آوریل 1919 شروع و بعد از شش ماه یعنی در 16 اکتبر 1919 متوقف شد و سپس کمتر از دو ماه بعد یعنی در 7 دسامبر 1919 مجدداً منتشر و نهایت در دسامبر 1921 تعطیل شد. زبان مطالب در دوره دوم که عینی، مختاری(برادر زن عینی) و محمودی در آن بیشتر قلم می زدند به زبان ساده و عامیانه گرایش پیدا کرد، در صورتی که زبان دوره اول که بیشتر نوشته های علیزاده سردبیر مجله را در بر می گیرد به زبان نوشتاری ایران نزدیکتر است.

[21] . شش مقام جزء اساسی و برجسته موسیقی تاجیکی و- ازبکی- است و به دلیل قداست و اهمیت خاصی که دارد نام کل موسیقی و آواز تاجیک شده است و دارای دو نوای حزن انگیز و شاد می باشد. عینی در یادداشت ها می نویسد:« بیشتر دهقانان ریان‌های [مناطق]غجدوان و وابکند سرود خوان و شش مقام دان بودند. آنها با وجود بی‌سوادی، شش مقام را با غزل‌های کلاسیکی از پدر و مادرشان و دهن به دهن آموخته بودند.» (ص142)

[22] . با اینکه از عنوان کتاب چنین استنباط می گردد که تمام شعرای ذکر شده در کتاب اهل ورارودند، ولی اشعاری نیز از تقی تهرانی، زلف ایرانی، شیخ ایرانی و لاهوتی در آن وجود دارند که مدتی در ورارود بوده، ولی زاده  فلات ایرانند نه ورارود. عینی در تغییر خط از فارسی به لاتین و سپس سیرلیک نقش مهمی داشت و ای کاش اکنون زنده بود و می دید که بیشتر اشعار این کتاب را اکثریت تاجیکان نمی توانند بخواند و یا بفهمند. به عنوان مثال در خصوص سر گذشت میرزا محمد تقی طهرانی در چند خط آمده است:

«در اوائل عهد امیر مظفر، در بخارا باسیری و بندگی افتاده. چندی در عهد وزارت محمد شاه قوشبیگی عامل ذکات ابریشم شده. بعد از آن آزاد شده بوطن خود رفته است.» (عینی،1925: 112)

یک نمونه رباعی ذکر شده از این شاعر در این کتاب:

        رفتی و دلم ز غصه خونسازی؛کن

               جام عشقم ز غم نگونسازی؛کن

  خورسندی ام از فراق کم خواهی؛خواه

 محرومی ام از وصل فزون سازی؛ کن

این کتاب به کوشش دکتر علی رواقی در سال 1385 در تهران تجدید چاپ شد، اماهنوز نیز در بردارنده برخی اغلاط نسخ، چاپی و یا بدخوانی های دستخط عینی است که دکتر مسعود قاسمی در مقاله ای به نام «حاشیه ای بر نمونه ادبیات تاجیک»، چاپ نامه فرهنگستان،شماره 41، سال 1389 مفصل بدان پرداخته است.

[23] . در آن زمان معمولاً کتاب های تاجیکستان در ازبکستان چاپ می شدند و احتمالاً چاپ این کتاب در مسکو از روی احتیاط و جلوگیری از خرابکاری ازبکان بوده است.

[24] . بیداری تاجیک ابتدا عید تاجیک نام داشت و در سال 1928 در دوشنبه منتشر می شد.

[25] . آواز تاجیک نخستین روزنامه تاجیک و چاپ سمرقند در سال های 1924تا1930 است.

[26] . (1993-1909) نویسنده تاجیکی که بعدها از نویسندگان بلند آوازه تاجیکستان گردید.

[27] . رهبر دانش در فاصله سال های 1927 تا 1930 در ازبکستان چاپ می شد و نقش مهمی در اعتلای ادبیات تاجیک داشت.

[28] . عینی اشعار پنج شاعره (مطربه کاشغری، مهری ندیمه گوهر شاد بیگم، عصمتی دختر قاضی سمرقند، عایشه سمرقندی، نادره اندجانی) را در این کتاب آورده و به احترام جنسیتشان شعر آنها را در قسم اول جای داده است. باین ترتیب نادره اندجانی همسر عمر خان- والی فرغانه- شعرش در قسم اول، اما شعر همسرش عمر خان در قسم دوم کتاب است. در باره ذکر شعرای زن در این کتاب آمده است:

«بنقل نمونه ادبیه زنانیکه از ماورالانهر و تورکستان بر آمده اند یا که با این سرزمین مناسبتی پیدا کرده اند ، زینت دادن قسم اول از نمونه ادبیات تاجیک مناسب دیده شد.» (عینی،1925: 25)

[29] . داخونده نامی است که به روستانشینان کوهستان نسبت می داده اند.

[30] . کالخوز یا کلخوز یا اقتصادیات دسته جمعی است. یک سازمان تعاونی که در آن کشاورزان داوطلبانه برای انجام مشترک امور تولید کشاورزی متحد می­شوند و دارای هیئت مدیره و محصولات آن در تملک اجتماعی است. در مقابل آن ساوخوز یا سالخوز است، به معنی اقتصادیات موروثی شوروی متعلق به شوراها و دولت شوروی.

[31] . گفت و گو با دکترعطاخان سیف الله یف،تهران،اردیبهشت 1386

[32].مولیر(1673ـ1622) هنرپیشه و نمایشنامه نویس فرانسوی و یکی از کمدی نویسان بزرگ جهان، ویلیام شکسپیر(1616ـ1564)بزرگترین شاعر درام انگلستان،  اونوره بالزاک رمان نویس فرانسوی(1826-1799) در آثارش منعکس کننده اوضاع اجتماعی زمان خود است.

[33] .  این کتاب مجدداً به فارسی در سال 1995 با مقدمه ای از دکتر حسن جوادی در مریلند امریکا چاپ شده است.

[34] . کتابچه مختصر ترجمه حال خودم در یادداشت های چاپ تهران به عنوان بخش پنجم کتاب چاپ شده است.

[35] . برای اطلاع بیشتر از ویژگی های این کتاب به پایان نامه دکترای آزیتا همدانی  با عنوان ساختار جامعه شناسی یادداشت های صدر الدین عینی، دانشگاه تهران، 1386 و مقاله:«ارزش های سبکی یادداشت های صدرالدین عینی»، بهار ادب، تابستان 1389 مراجعه شود.

[36] . ضرب المثل تاجیکی

[37] . پیغمبر

[38] . شیرماهی

[39] . مقدمه عینی بر رساله «شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی» به سال 1940 مورد نظر است.

[40] . عبارت برگرفته از مقدمه سعیدی سیرجانی بر یادداشت های عینی است.

صدرالدین عینی

صدرالدین عینی در اطاق کارش، زیر عکس ماکسیم گورکی

تابلو نقاشی: عینی در اطاق کار، زیر عکس استالین و ماکسیم گورکی

ص. عینی، 1925

عینی با فرزندان: خالده و کمال

عینی و ابوالقاسم لاهوتی در حال نشان دادن مدال هایشان

در میان جمعی از نویسندگان تاجیکستان. زاروبین در کنار عینی نشته.لاهوتی نفر اول از سمت راست

عینی و آکادمیسین پاولویچ، شهر دوشنبه، 1952

درمیان شرکت کنندگان اولین کنگره زبان شناسان تاجیکستان، 1930.عینی و لاهوتی در عکس مشخص شده اند

دستخط عینی، شعر به مناسبت چهلمین سال فعالیت علمی ماکسیم گورکی

مدال های ص. عینی

بلیت (جواز) ورود صدرالدین عینی به تمام ارکان جمهوری تاجیکستان: «اعضای کمیته اجرائیه حمهوری شوروی تاجیکستان اختیار دارند با همین بلیت در همه موسسه های جمهوریت داخل شوند»ء

جلد کتاب تهذیب الصبیان. این کتاب را ص. عینی پیش از انقلاب بلشویکی نوشته است

جلد کتاب «یادداشت ها» با مقدمه چهل صفحه ای و (گاه منتقدانه)مرحوم سعیدی سیرجانی، چاپ تهران، 1361.سعیدی سیرجانی در پایان کتاب نیز اصطلاحات برابر لغاتی از کتاب راکه در ایران کم آشنا هستند، فهرست وار تدوین کرده است

تشیع جنازه صدرالین عینی در شهر دوشنبه در تاریخ 7 مرداد 1333(16.7.1954)

تابلو نقاشی از عینی در کهولت

امضا صدرالین عینی

پیش بینی علمی در سال 1930: دریاچه آرال خواهد خشکید

این مقاله پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

.........................................................................................

مسعود حسینی پور

پیش بینی علمی در سال 1930: دریاچه آرال می خشکد

تسخیر آسیای مرکزی  توسط روسیه تزاری در قرن نوزدهم میلادی علاوه بر  دسترسی به معادن و ذخایر زیر زمینی آن منطقه، بهره برداری از  محصولات کشاورزی و بخصوص پنبه را در برداشت که  به آن برای تولید لباس نظامیان ارتش روسیه احتیاج مبرم می بود.  از این رو دولت تزاری  نه تنها در زمینهای مزروعی کشت  پنبه را جای نشین کاشت غله کرد، بلکه  با ایجاد کانال و برداشت آب از رودخانه ها بخصوص سیر دریا و آمو دریا (سیحون و جیحون) پنبه کاری را  شدیدا بسط داد. با تغییر رژیم  وسلطه بلشویکها بر منطقه که اکنون  امیر نشین بخارا نیز به آن افزوده شده بود دستور پنبه کاری بدون توجه به  کمبود غله و ایجاد قحطی مرگبار با شدت بیشتر اجرا  گردید و از این رو  برداشت آب ازدو رود مذکور افزایش یافت. بر حسب نوشته ای که  در بخش «فن و صنعت  » مجله رهبر دانش[1]، شماره یکم  سال 1930 آمده است ، یکی از اساتید دانشکده کشاورزی تاشکند در زمان حکومت استالین خطر کرده و هشدار داده که برداشت بی رویه آب از سیر دریا و آمو دریا به خشکیدن دریاچه آرال  که حیطه پایانی این دو رود است می انجامد. البته در این جا محقق تاشکندی  فقط خطر اقتصادی خشکیدن دریاچه را عنوان کرده، شاید به این علت که این موضوع در آن زمان ملموس تر  از امر حفاظت محیط زیست بوده است:

« در فاکولته  مهندسی و آبیاری دارلفنون تاشکند، معلم ئی. غ. ماغونیکوف، در خصوص کارهای آبیاری و سرنوشت کول[دریاچه]  آرال معروضه[سخنرانی] کرده است. معروضه چی نشان داده است که از آبهای سیر دریا (سیحون) و آمو دریا (جیحون) در هر سالی 2 میلیان و نیم هیکتار میدانهای زراعت پخته [پنبه]  را آبیاری کردن لازم است. در نتیجه این بجای 70 کیلومتر آب که تا بحال از آ ب دریاهای مذکور به کول (آرال) ریخته میشد بعد از این 38 کیلومتر[2] ریخته خواهد شد و آب های باقی مانده به کشت های پخته صرف کرده خواهد شد .بنا بر این، گفتن ممکن است که کول آرال کم کم خشکیده، حاصلات ماهی  آنجا که هر ساله بمقدار 3 ملیون  صوم[3] فایده میاورد از میان خواهد رفت. به مقابل این زیان از حاضر تدبیرهای فوری دیدن لازم است.»

حکومت  شوروی حتی در زمانی که امر« حفاظت محیط زیست » در جهان جایگاه ویژه خود را میافت به برداشت آب و « بسط کشاورزی بهر قیمت» ادامه داد. بطور مثال بهره برداری از آمو دریا با ساختن بلند ترین کانال آب آسیای مرکزی با درازای1150 کیلومتر بنام کانال قره قوم در سه مرحله[4] در ترکمنستان  انجام شد(از سال 1954 تا 1959). به گفته محققین غربی از آنجائیکه بستر این آبراهه  شنی است و ایزوله نشده، بیش از نیمی از آب  آن  به هدر میرود.

حجم آب دریاچه آرال [ بحر خوارزم]  که بین دو کشور قزاقستان و ازبکستان  قرار دارد از سال 1960 بطور چشمگیری کاهش یافت ، چنانکه امروز  از این چهارمین دریاچه بزرگ کره زمین فقط دو دریاچه کوچک باقی مانده ،هر کدام  در یکی از این دو کشور.

دولت قزاقستان برای حفظ دریاچه  شمالی که در این کشور واقع است و در انتهای سیر دریا[5] قرار دارد تدبیری اندیشیده، بدینگونه که تنگه ای که در  انتهای دریاچه قرار داشت را با ساختن دیواری به درازای 13 کیلومتر و ارتفاع 10 متر  مسدود کرده وچنین بنظر میرسد  که بدین خاطر ساحل دریاچه جدید در کمتر از دو دهه دوباره به دهکده های ماهی گیری  سابق و بخصوص شهر بندری آرال(آرالسکه مور و آرالسک نیز گفته میشود)  که فعلا ده ها کیلومتر از آن دور است باز گردد . رودلف کوستنبرگر[6]  سرباز اتریشی که در جنگ اول جهانی  در آسیای مرکزی اسیر بوده  و پس از آن به اجبار چند سالی نیز برای ارتش سرخ در آنجا  می جنگیده در کتابهای خاطرات خود از این بندر کوچک ، تمیز وزیبا و  مردمش  که اکثرا روس بودند یاد کرده است.  وی می نویسد که خانه های آرالسک سفید بودند و قاب پنجرهایشان سبز رنگ شده بود . بر لب  پنجره ها گلدانهای بلند شمعدانی گذاشته شده بودند و ماهیگیران  صید شان را برای خشک شدن به تیرک هایی آویزان کرده بودند. وی از شبهایی می نویسد که میلیونها ستاره را در آسمان و عکسشان را بر روی آب ساکت دریاچه دیده است. بر روی دریاچه آرال  و قسمت طویلی از سیردریا و آمو دریا کشتیهای بخاری بزرگ تردد میکرده اند. ایجاد سد توسط قزاقستان فقط باعث احیای قسمت کوچکی از دریاچه آرال است ولی بدینگونه دیگر  آبی از سیردریا به قسمت اعظم ولی خشکیده دریاچه آرال نمی رسد.  شرکتهای  گردشگری ازبکستان برای گردش دو روزه با جیپ، اقامت شبانه  در شوره زار و بازدید ازباقیمانده دریاچه دراین کشور برنامه های مسافرتی ارائه میدهند ولی تعداد گردشگران در این نواحی خشک  و غم آنگیز که عاری از دیدنیهای تاریخی و فرهنگی نیز میباشد انگشت شمار است.

آمو دریا  از کوههای تاجیکستان و افغانستان سرچشمه میگیرد و قسمتی از آن مرز مشترک این دو  کشور است. این رود پس از گذر از ترکمنستان[7] وارد ازبکستان شده، خوارزم را طی میکند. بخش پایانی و مصب آن در حیطه جمهوری خودگردان قره قالپاقستان(واقع در ازبکستان) واقع است. نزدیکترین شهر به این مصب، بندر(سابق) مویناق[8] (Moynaq) میباشد .به واسطه نزدیکی این شهر به دهانه آمودریا کشتیهای عازم به جنوب (مثلا شهر چهارجو) از این بندر حرکت میکرده اند. بندر مویناق نیز مانندآرالسک زیبا بوده ولی اکنون ساحل آرال  نیز   فرسخها از این بندر فاصله گرفته و اکثر سکنه آن از ناحیه گریخته اند. اکنون  ده ها کیلومتر پیش از رسیدن به شهر، ریزگردهای نمک و ماسه هوا را چنان غبار آلود  میکنند که راننده اتومبیل باید با دقت بیشتری پیش برود. مصب آمودریا به  بحر خوارزم (سابق)  حالا تبدیل به باتلاقی شده که آخرین قطرات آمو پس از طی بیش از 1400 کیلومتر به  آن می پیوندند و گاوهای نحیف و شترهای  گل آلود در آن می چرند. کمی پیش از ورود به شهر، کنار جاده ، تندیسی قرار دارد که به ازبکی ورود به شهر را به مسافر خوش آمد  می گوید و در اطراف  این نوشته چهار نهاد نقش بسته اند که امروز فقط  تالم بیننده را بیشتر میکنند: ماهی، آب موّاج، آسمان آبی و مرغ دریایی. مویناق زیبا را میتوان متاسفانه امروز به شهر ارواح تشبیه کرد. سگهای ولگرد اتومبیل شما را در خیابانهای نسبتا خالی و پر از غبار با کنسرت پارس تعقیب میکنند، گاهی از لای دری نیمه باز شخصی بیرون میخزد و شتابان بسوی  دکانی میدود. بندر سابق نه فقط آخرین، بلکه تنها محل بازدید گردشگر به این شهر است. در این مکان بازدید کننده میتواند با طی پلکانی  به ارتفاع حدود 30 متر از سطح زمین به کف دریاچه سابق برسد و کنارلاشه  قایقها و کشتیهای زنگ زده  و به ماسه نشسته، عکس بگیرد وبه  صحرایی بنگرد که در آن  گَون در کنار گوش ماهی ها روئیده و بخاطر سود خواهی کوتاه مدت کشورهای ذینفع همچنان خشک باقی خواهد ماند.

............................................................................................................

عکس ها از مسعود حسینی پور

 

[1]چاپ شده در تاشکند برای معلمین  تاجیک ازبکستان و تاجیکستان

[2] اشاره به واحد کیلومتر در اینجا احتمالا مربوط به اشتباه گزارشگر است و قطعا مقصود حرکت  متر مکعب در یک واحد زمانی  است ولی آنچه که اینجا مهم است، نسبت38:70 میباشد. بعبارت دیگر حتی در آن زمان نیمی از آب  این دو رودخانه به مصارف کشاورزی میرسیده است.

[3] واحد پول ازبکستان

[4] مرحله اول از آمو دریا تا واحه مرغاب، مرحله دوم از مرغاب تا واحه تجن و مرحله آخر از تجن تا غازانشیک

[5] از کوه های قرقیزستان سرچشمه میگیرد

[6] Rudolf Kostenberger

[7]  قسمتی از این بخش مرز مشترک قزاقستان-ازبکستان را تشکیل میدهد.

[8]  مویناک هم گفته میشود.

............................

عکس ها از مسعود حسینی پور

شتر آزاد در باتلاق های مصب آمو دریا که تا رسیدن به مویناق فقط نهری است

گوشه ای از بندر سابق مویناق

دومین دریاچه بزرگ کره زمین. اینک صحرای بیکران

گوش ماهی بر روی ماسه های خشک

کشتی های زنگ زده بر ماسه

زلزله تاشکند و شهرسازی مدرن

این نوشته پیش تر در مجله بخارا (ایران) چاپ شده است

..........................................................................................................

 

                                                         

                                                            مسعود حسینی پور

                               زلزه تاشکند و شهرسازی مدرن

 در نیمه شب  ششم اکتبر 1948( 14 مهرماه 1327) زلزله کم سابقه ای با شدت بیش از 8 درجه ریشتر عشق آباد، پایتخت ترکمنستان را بمدت 10 ثانیه لرزانید. این واقعه حدود160.000  کشته بجای گذاشت. اکثر قربانیان، کوچ نشینیان سابق بودند که اکنون در خانه های نوساخته اسکان داده شده بودند.  عطااله صفوی ، جوانی بیست ساله که در آن زمان  به شوروی« بهشت روی زمین» گریخته ولی  مانند دیگر فراریان باتهام جاسوسی در زندان مخوف  کا گ ب  به فرود آمده بود ، خاطره آن شب و روزهای بعدش را چنین بیان میکند: ًسلول من  در زندان  کا گ ب چهار طبقه زیر زمین بود... یک مرتبه زمین لرزه مهیب و تاریخی عشق آباد با شدت 8 درجه ریشتر رخ داد. ساختمان به آن بزرگی زیر پایم چپ و راست و بالا و پائین  شد. در زندانی که حتی صدای مگس شنیده نمی شد، صدای خدایا یا امام یا حضرت عباس، فامیل ها، اسم ها به زبانهای آذری، فارسی ، ترکمنی و روسی گوش فلک راکر کرده بود.....من در تاریکی مطلق بسر می بردم و در این سه روز نه آبی بود و نه خوراکی ..ً[1]

هیجده سال بعد در بیست وششم آوریل 1966 ( 4 اردیبهشت 1345)  زلزله ای به شدت 5.1  ریشتر تاشکند ،پایتخت ازبکستان را به مدت  52 ثانیه لرزانید و حدود 10.000 نفر قربانی گرفت. این بار نیز اکثر  قربانیان ساکنین خانه های زمان تزار  و شوروی بودند و منازل و ابنیه  قدیمی به نسبت از این بلیه مصون ماندند. حکومت تزارها در سال 1885تاشکند را فتح کرده و مانند دیگر شهرهای تسخیر شده آسیای مرکزی شهر جدیدی که ایستگاه راه آهن تازه بنیاد نیز در آن قرار داشت در کنار شهر قدیم بخصوص جهت اقامت اروپائیان بنا کرده بود . با وجودیکه زلزله عشق آباد دهشت انگیز تر از زلزه تاشکند بود ولی  از دومی بیشتر یاد میشود، چه این بخاطرهمت بی نظیر در باز سازی شهر ، تغییرات پیرامونی اجتماعی و تبلیغات وسیع،   نقطه عطفی در  همکاری جمهوریهای شوروی گردید.

یک روز پس از وقوع زلزله هیئتی  برای برنامه ریزی باز سازی تاشکند به این شهر آمد. خرابی وسیع شهر موقعیتی یگانه برای شهر سازان بود که تصورات خود از یک شهر مدرن  شوروی را در آنجا پیاده کنند و هیئت مسئول نیز تا بدانجا پیش رفت که ابنیه تاریخی و منازل قدیمی  را که احتمال فقط دیوارشان ترک خورده بود غیر قابل ترمیم اعلام کند  و بدین ترتیب اکثر بناهای تاریخی تاشکند طعمه بولدوزرها شدند ولی منطقه ای به وسعت سه میلیون متر مربع در اختیار شهر سازانی  قرار گرفت که از تمام جمهوریهای شوروی با وسائل و امکانات خویش  آماده  باز سازی بوده و اکثرا ساختمان یک منطقه را بعهده گرفته بودند(مثلا منطقه اوکرایینیها). از شهر قدیم منطقه ای در شمال غربی تاشکند، نزدیک بازار بزگ (چهارسو) بجای گذارده شد. شوروی در آن سالها از اعتماد به نفس زیادی برخوردار بود. آنها  در سال 1957 اولین قمر مصنوعی  را بگرد زمین فرستاده و تنها دو ماه پیش از زلزله تاشکند سفینه فضائی آنها(لونا 9) به نرمی روی ماه نشسته و تفوق فضانوردی شوروی نسبت به امریکا را به اثبات رسانیده بود.  زمین (تقریبا) خالی تاشکند موقعیتی بود که  اتحاد شوروی در چهار چوب ً دوستی خلقهای شوروی ً توانائی دیگری از خود را نیز جلوه گر کند.

خیابانهای جدید بسیار عریض در نظر گرفته شدند، بطوریکه امروز هم این شهر سه میلیونی انبوه ترافیک اتومبیل را بصورت شهرهای هم سطحش نمی شناسد. ایجاد پارک، فضای سبز بین ساختمانها  و فوارهای فراوان به برکت آب فراوان از کوه های نه چندان دور تیان شان این شهر را به یکی از سبزترین شهرهای جهان تبدیل کرده . درختکاری متراکم در کنار پیاده رو ها حتی امروزه منتقدین را بر این ادعا واداشته که انبوه درختان و خیابانهای عریض تاشکند گاهی این شهر را خالی از سکنه جلوه گر میکنند.

پیش از این خانه های مسکونی در شوروی  بصورت مکعب مستطیل، معمولا در چهار یا پنج  طبقه و با نمای ساده ایجاد میشدند که  به خانه های خروشچفی    Chrushtshowaka معروف بودند، ولی اکنون  میدان به  معماران هنرمند و شهرسازان  با سلیقه سپرده شده بود.  البته در این راستا طرح آپارتمانها   که اکثرا مساحتی بین 35 تا 70 متر مربع را داشتند نمیتوانست زیاد متفاوت باشد، این حقیقت و استفاده از قطعات پیش ساخته و استاندارد  شده امر نظارت بر سازش را نیز  آسان میکرد.  برای اکثر آپارتمانها بالکن در نظر گرفته شده بود  ونمای اصلی ساختمانها که چهره شهر را تشکیل میدادند  با قطعات بتونی و یا فلزی رنگی که اکثرا به فرمهای آشنای  هندسی ابنیه قدیمی(مساجد،مدارس) و یا گلها(مثل لاله) بودند مزین شدند. دیوارهای جنبی نیز اکثرا به نقاشی های بزرگ  که معمولا از کاشیهای ریز تشکیل شده اند آراسته  گردیده و باین ترتیب اهالی  شهر  در زیستگاه جدید خود نشانه هائی از گذشته را نیز  میدیدند، بعبارت دیگر تاشکند از لحاظ ظاهر شهری شد اروپائی با رنگ و بوی شرقی. دوسال بعد   حدود %70پروژه به همت  دست اندرکاران شهرسازی  بپایان رسید و حال اهالی تاشکند باید در مدتی کوتاه زندگی و عادات خود را با داده های جدید وفق دهند . اکنون  دیگر حیاط منزل و رفت و آمد در  محله و گفتگوهای شبانه در کوچه وجود نداشت و خانواده ها باید در محیطی کوچک و بسته بسر برند و برای تفریح  راهی سینماها و تئاترهای نوساخته  گردند. پنجره های سنتی رو به حیاط تبدیل به پنجره های رو به خیابان گشتند. مبلمان خانه هایی  با ابعاد یاد شده نیز بطوری سری  و هم شکل تولید میشد و معمولایکی از اعضاء خانواده باید از کاناپه بجای تختخواب نیز   استفاده میکرد. نوع دیگر تزئین نمای خارجی در سالهای بعدی که برای ساختمانهای عظیم دولتی بکار رفت پنجره کاذب است که نقش نور شکن را نیز ایفا میکند. در این مورد دیواربتونی مشبکی با فرمهای منظم هندسی در فاصله ای کمتر از نیم متر جلوی نمای اصلی ایجاد میگردد. نمونه کلاسیک پنجره کاذب  که در نوشته های تخصصی بدان اشاره میشود« هتل ازبکستان»  در کنار میدان امیرتیمور و مرکز تاشکند است که ساختمان آن صورت کتابی باز شده میباشد. ساخت متروی تاشکند با ایستگاههای زیبا نیز در آن زمان شروع ودر سال1977 پایان یافت[2].

امروز در هر گوشه تاشکند  علاوه بر اثار فرسایش  پنجاه ساله، کمتر ساختمان مسکونی دیده میشود که  بعضی از ساکنین آن  برای استفاده شخصی   خدشه ای به زیبائی نما نزده باشند: بالکنهائی که با چینه بندی ناشیانه تبدیل به انبار  گردیده و پنجره هائی که بخاطر مقابله با سرما با خشت مسدود شده اند.

تغییر   کلان  معماری پس از استقلال (1991) در ساختمانهای عظیم دولتی تاشکند قابل رویت است که نمای بیرونیشان از  سنگ وفلزو شیشه تشکیل شده ولی گنبد های مینائی آنها   با پره های متعدد مورب (گنبد شیاردار)[3] که آفتاب در تمام روز بازی سایه- روشن را  بر روی آنها اجرا میکند یاد آوری میکنند که بیننده در قلب آسیای مرکزی ایستاده است.

شاید شایسته باشد که مسافر ازبکستان پس ازدیدار  از شهرهائی چون سمرقند وبخا را و خیوه که در هر گوشه اشان نشانی از فرهنگ مشترک ایرانی است چند روزی در تاشکند توقف نموده ،ضمن بازدید از  موزهای متعدد  تاشکند توجه اش را به معماری این شهر معطوف سازد.

 

[1] ر.ک. به کتاب  ًدر مادگان کسی پیر نمی شود ً نشر ثالث،تهران 1383. آقای صفوی سالها در اردوگاه کار اجباری سیبری زیسته، پس از فوت استالین  در رشته پزشگی تحصیل کرده واز پزشکان سرشناس تاجیکستان شد. وی در سن 87 سالگی در کانادا فوت کرد.

[2]عکسبرداری از این ایستگاهها ممنوع میباشد. در این مورد مانند  موارد مشابه برخورد با پلیس همیشه حاضر و نه چندان خوش اخلاق آن دیار ناراحت کننده است.

[3] یکی از زیباترین گنبدهای شیار دار بر بالای مقبره تیمور لنگ در سمرقندمی باشد. معمار این ساختمان همچنانکه بر روی سر در ورودی مقبره نیز  نوشته شده،استاد محمد اصفهانی است.

...........................

عکس ها از: مسعود حسینی پور

ساختمان های مسکونی در تاشکند: بالکن وسیع اشتراکی

ساختمان تجاری در تاشکند: رو نمای مشبک (نورشکن)

گوشه ای از رونمای مشبک (نورشکن)

نمایشگاه هنر در تاشکند: رونمای مشبک

موزه امیر تیمور در تاشکند: بازی نور بر روی گنبد در روز

افغانستان: مهاجرت و زبان

                                                                                   مسعود حسینی پور(1)                                                 

نکاتی از سخنرانی استاد لوتز ژهاک دربخش مطالعات آسیای مرکزی دانشگاه هومبولدت برلین (تابستان 2016)

استاد لوتز ژهاک

پرفسور لوتز ژهاک ؛ استاد دانشگاه هومبولدت در بخش انستیتوی زبان ها و فرهنگ آسیای مرکزی در کنار دروسی چون بلوچی؛ تاجیکی وپشتو،  واحد «برنامه ریزی زبان» را نیز تدریس می کند و از پیشاهنگان تحقیقات جدید  ورارود و فرهنگ ایرانی به شمار می رود.

در حال حاضردر فهرست تالیفات او بیش از 30 مقاله علمی و هفت کتاب دیده می شوند.(2)

آخرین کتاب او که با همکاری خیرالله سیف الله یف و دیگران تدوین شده ؛ ًلغت نامه آلمانی –تاجیکیً(3)می باشد . استاد ژهاک  در حال حاضر کتابی  رادر باره  ً وضعیت زبان در افغانستانً که  گرانی گاه تحقیقاتی او درسالهای گذشته است تدوین میکند.

سخنرانی آقای ژهاک علاوه بر بررسی مهاجرتهای داخلی و خارجی  افغانی ها و تاثیر آن بر زبان و گویشها ، نکاتی  پیرامونی مانند، لطیفه در مورد لهجه ها، پوشش مردم و محاوره، گویندگی در وسائل ارتباط جمعی و سینما را هم در بر داشت. در ابتدای گفتار اشاره شد که موضوع  تحول زبان در رابطه با مهاجرت افغانی ها(به ویژه به ایران)   مدتهاست که از حیطه  حوزه های علمی فراتر رفته و در اجتماع جستاری فراگیر شده است.  به عنوان مثال میتوان به ترانه ای عامیانه و طنز آمیز  از میرچمن سلطانی که چند سال پیش  مدتها در افغانستان زمزمه میشد و مدعای این حقیقت است اشاره کرد. در این ترانه کلمات فارسی ایرانی  با گویش تهرانی و لهجه هزارگی(هزاره افغانستان) آمیخته شده اند. نام این ترانه که از طریق اینترنت نیز قابل شنیدن است ًباچه از ایرون اومدَه ً  (بچه از ایران آمده) میباشد که برگردان آن به فارسی عامیانه ایرانی تقریبا چنین است:

 

دو سال به ایران رفته      تقلید از ایران میکنه

به پدر و مادرش            مرسی  و ممنون میگه

 

بچه از ایران آمده          دائم به نان، نون میگه

به راه جلوی خانه اش     دوستم، خیابون میگه

 

دست شما درد نکند        سر شما درد نکند

به برادر مادرش           دوستم ، دائی جون میگه

 

بچه از ایران آمده          دائم به نان، نون میگه

به راه جلوی خانه اش     دوستم، خیابون میگه

 

به خانه همسایه میره        تا زمبیل و کلنگ بیاره

[اما] همسایه نمی فهمه      چون او زمبیل را  فرغون میگه 

 

لهجه هزارگی خواننده  نیز بر استهزای« خودی بیگانه» شده می افزاید.مثال:

در لهجه هزارگی  «اً » کوتاه، بلند و «اً » بلند، کوتاه تلفظ میشود

باچه = بچه

 اومدَه =آمده

خنه = خانه

دست شوما (کسره اضافه، تلفظ نمیشود)= دستِ شما

«می» بعنوان پبشوند در صرف فعل، « مو » گفته میشود

موگه = میگه (میگوید)

موفهمه = میفهمه

 

مهاجرت به افغانستان

 

 حیطه کنونی افغانستان شاهد  کوچ های فراوان بوده است. پیشینه این کوچ ها، چه خودخواسته و یا اجباری به قرنها پیش برمیگردد، هنگامیکه مرزها دگر بوده و سرزمین ها نامی دگر داشته اند. آنچه که هست، انسان های  مهاجر در همه جا فرهنگ خود را که زبان نیز جزیی از آن است در کوله بار خود دارند و این  در بسیاری از موارد  بعد ها مانند اثر انگشت به شناخت مبدا آنها که به مرور زمان خود نیز از آن بی خبرشده اند کمک میکند. مثال:

مارمُل    Marmol - دره مارمل منطقه ای است در بیست کیلومتری جنوب شرقی مزار شریف  که کوه هایی به همین نام آنرا محصور کرده اند. تنها راه ورود به این محدوده تنگه ایست که یک اتومبیل به سختی از آن عبور میکند. جمعیت این منطقه حدود ده هزار نفر است که همگن هستند( بدون پشتون، ازبک، عرب...). آنها گویش خود را مارمُلی مینامند و معتقدند که فارسی را فصیح و کلمات را چنان ادا میکنند که به فارسی نوشته میشوند. بطور مثال آنها نه مانندمردم مزارشریف که فقط بیست کیلومتر با مارمُل فاصله دارد، «آب » میگویند و نه «آو »، «کار کرده است» و نه «کارا کدَه». به همین گونه در صرف هم تفاوتهای بین گویش آنها و سایر فارسی گویان افغانستان وجود دارد.  مثلا سوم شخص مفرد در مارمُل «وی» است (که در تاجیکستان هم شنیده میشود) و نه «او». بکارگیری پسوند «دا» نیز  که در مناطقی از شمال آمو شنیده میشود یکی از خصوصیات گفتار    مارمُلی ها میباشد:                                         

اَکت خانه دا هست؟       برادرت در خانه هست؟

یادم دا نیست               در یادم نیست

خانه تان کجا دا هست   خانه اتان کجاست؟

 

 برخی میگویند که نسب مردم مارمُل یهودی است ولی نشانه ای بر این ادعا وجود ندارد. لهجه وکثرت کلمات تاجیکی و ترکی جغتایی  ازقسمت شمال آمودریا (تاجیکستان کنونی، سمرقند، بخارا،..) و نیز بدخشان افغانستان، نشان بر این دارند  که  به احتمال زیاد مارمُلی ها از شمال آمو و یا بدخشان به دره مارمُل آمده اند. بعضی از کلمات مارمُلی که برای   سایر پارسی گویان افغانستان  نا آشنا هستند:

 

اکا            برادر بزرگ تر(ترکی جغتایی=ازبکی)

کلین         عروس (ترکی جغتایی= ازبکی)

جرقات     ماست ( در سایر نقاط افغانستان)

پیشین     ظهر (در سایر نقاط افغانستان به معنی اوایل بعد از ظهر)

 گویش مارمُلی فقط در بین افراد محلی انجام میگیرد و صحبت با دیگران به زبان معیار رایج انجام میشود (دو زبان گونگی:Diglossie  )

گاهی نام مناطق و یا محله ها نیز گویای زادگاه نسل های قدیم ساکنان آنها میباشد. مثال:

منطقه «سمرقندیان » دراستان بلخ و در نزدیکی مزار شریف.  گویش مردم «سمرقندیان» یادآور گویش درسمرقند و بخاراست و متفاوت از گویش مردم مزارشریف.

کوچه «سرتراشان »در شهر  خُلم (پیش تر: تاش کورگان). اصطلاح «سرتراش» در شمال آمودریا بکارگرفته شده ودر افغانستان «سلمانی»  گفته میشود.

دوزبانگی (بکارگیری دو گویش متفاوت از یک زبان و یا دو زبان مربوط به هم) را میتوان در میان پارسی گویان پشتون قندهاری در شولگرمشاهده کرد.آنها با اطرافیان خود به لهجه محلی وبا دیگران در صورت لزوم با لهجه معیار رایج صحبت میکنند.

در مورد زبان پشتو باید اشاره کرد که در دهه 1960 میلادی  اکثرا از لهجه  جنوب قندهار استفاده میشد ولی اکنون در وسایل ارتباط جمعی از لهجه شمال قندهار بهره گرفته میشود.

 

اشاره به دو زبان از یاد رفته: در 120 کیلومتری شمال کابل منطقه ای در ولایت کاپیسا وجود دارد  که مردم آن (حدود 600 نفر) به زبان پراچی صحبت میکنند که از زبانهای ایرانی  شمال غربی میباشد. ارموری هم زبان دیگریست که پشتو جانشین آن شده است.

گویش و طنز

 

اکثرا گویشهای یک زبان در مناطق مختلف متفاوتند. در این راستا گویش بعضی از مناطق  افغانستان که گاهی با ابدال حروف نیز همراه است ( پدر/فدر ، پرده/ فرده، قیامت/کیامت، تاجیکستان/ توجیکستان)  گاهی توسط خود گویشگران و گاه از سوی دیگران مورد سخره قرار میگرد. بطور مثال گویش مردم وَردَک بطور عام وفراگیر و یا گویش ترکمن ها در مزار شریف مود طنز قرار میگیرند.

 

مهاجرت به خارج

 

  مهاجرت های  وسیع افغانی ها از قرن بیستم شروع شده است. افغانیها نه  تنها به بعضی از کشورهای مسلمان نشین در آسیای مرکزی و خاورمیانه کوچیده اند، بلکه حتی به کشور های مسیحی نشین مانند روسیه و گرجستان نیز مهاجرت کرده اند. در نقشه ای از تحقیقات پرفسور  کنراد شِتِرConrad Schetter (دانشگاه بُن، آلمان) میتوان دریافت که افغانی ها از قرن بیستم به کشورهای پاکستان، ایران، روسیه، گرجستان، قطر، عمان،ازبکستان، ترکمنستان، هندوستان و تاجیکستان مهاجرت کرده اند. به عقیده پرفسور ژهاک باید نام عراق را هم به این کشورها افزود. قابل توجه است که بر طبق این تحقیقات (تا سال 2012)افغانی ها به قرقیزستان ، قزاقستان و جمهوری آذربایجان مهاجرت نکرده اند. بزرگترین نرخ مهاجرت آنها به پاکستان وسپس  به ایران تعلق دارد.

چگونگی زبان افغانی های مهاجر در ایران

 

زبان اول ( L1) افغانی های ساکن ایران دری و یا پشتو است  که در خانه و یا با سایر افغانی ها بوسیله آن گفتگو میکنند.

گفتگو های روزانه این مردم، دوزبان گونه(Diglossie) و حتی سه زبان گونه( Triglossie) است، چه آنها در خارج از منزل، یعنی دربازار، کار، اداره، مدرسه و..   به زبان معیار رایج ایران که به آن ً تهرونی ً نیز اطلاق میشود سخن میگویند.

اظهارات یک خانم مدرس در افغانستان در باره  چند گویشی  در زمان اقامت بیست و پنج ساله وی در مشهد:

« زمانی که ما در خانه استیم مادرم از یک منطقه است/ او دا زبان هزارگی غلیظ هزارگی گپ میزنه/ اِ اِ اِ پدرم باز لهجه مزاری گپ میزنه/ که تقریبا امی لهجه ما هم میشود/ باز برادرایم که در کار بازار استند یعنی در بیزنس هستند اونا  باز دا لهجه غلیظ مشهدی گپ میزدند/ باز بیرون که میرفتیم باز مجبور بودیم که در مکتب، اونجا که مدرسه میگند اونجا/اونجا باز ایرونی گپ میزدیم.».

 

میزان تسلط  بر فارسی ایرانی، یعنی زبان دوم(L2 )  و کاربرد آن علاوه بر استعداد فردی و  کمیت و کیفیت بستگی شخص افغانی به جامعه ایرانی،با  سطح اطلاع غیر فعال شخص نیزمرتبط است.

کم نیستند کلمات و  اصطلاحاتی که فقط در ایران مصرف شده و در زبان اول مهاجرین شناخته شده نیستند ولی مهاجرین آنها را به عاریه گرفته و از آنها  در زبان اولشان ( L1)   استفاده میکنند، مانند:

هویج  بجای زردک،

سیب زمینی بجای کاچائو،

دوچرخه بجای بایسیکل.

این امر فقط منحصر به کلمه نیست بلکه شامل عبارات و تکیه کلام های عمومی هم میباشد که  گاه با لهجه گویشگر و گاه همراه با تقلید آوا حتی توسط افغانی هایی که در ایران نیز  نبوده اند بیان میشوند. مثال:

- تهرونی گپ زدن کلاس میته [میده]

- بقول معروف [افغانستان: به اصطلاح]

- موقعیکه [افغانستان: وختیکه، زمانی که]

در دو مثال آخر آوا نیز تقلید میشود، چه معمولا در افغانستان  حرف « ق،ġ » بصورت  «غ ،q» و همچنین  حرف « و،ou »بصورت «او،au» تلفظ میشود.  از این رو  دو مثال آخر را افغانی ها باید چنین تلفظ میکردند: « به غاول معروف» ،« ماوقی که» .

 

گویش کودکان و جوانان افغانستانی در مدرسه و دانشگاه

 

گویش افغانستانی های تحصیلکرده در ایران، مانند مردم همین کشور است . در اینمورد یک افغانی میگوید: «مرا فقط از قواره میفهمند که افغانی هستم».

خانمی که 23 سال در مشهد اقامت داشته در مورد سعی در انطباق گویش به فارسی رایج در مدرسه چنین میگوید(7):

«محله ما یک محله افغانستانی ها بود و ما در آنجا با هم بطرز خودمان صحبت میکردیم. در مدرسه ولی ایرانی های مشهد سعی میکردند که به لهجه تهرونی صحبت کنند. گویش معیار رایج، گویش تهرونی است و آموزگاران نیز آن گونه درس میدادند و همکلاسیهای مشهدی نیز باید این چنین بیاموزند. آنها نمی گویند « من» بلکه  «مو» ، «مو رفتوم  »  ، « مو آمدوم »  . آنها نیز مانند من سعی داشتند که گویششان را با «تهرونی » تطبیق دهند.  ما مساله دیگری [ با یک دیگر ]نداشتیم. ما همدیگر را خوب درک میکردیم. افغانی و مشهدی.

 

بازگشت از ایران: ایرانی گَک ( irānigak) و زوارگک (zawārak)

 

افغانی ها،  اشخاصی که مقیم ایران بوده (ویا میباشند) را ایرانی گَک و زائرین مشهد را زوارک (به اشتباه بدون تشدید:زوّار)مینامند.  پسوند های «گک وک » دلالت بر مکان دارد: کابلی گک، خارجی گک. این دو اصطلاح با گذشت زمان دستخوش تحول زبانی گشته و بار توهین آمیز آن تبدیل به احترام گردیده است.

افغانی هایی که از ایران بازگشته اند اکثرا بخاطر طرز رفتار و یا پوششان مشخص میگردند. بطور کلی در افغانستان با اشخاصی که  علائمی از غرب دارند ، مثلا پوشش غربی با زبان معیار صحبت میشود و نه زبان محلی. پوشش خانم هادر دانشگاه ها متفاوت است و بعضی به سبک دانشجویان ایرانی .بطور کلی در کابل زنان با هر نوع پوشش دیده میشوند و پوشیدن جوراب هم در آنجا اجباری نیست.

 زنان بازگشته از ایران تمایلی به تغییر لهجه از ایرانی  به معیار رایج افغانستان نشان نمیدهند ولی این تمایل درمردان که حتی  بعضی از آنان در ایران متولد شده اند چندان نیست.

 

پرسش و پاسخ پس از سخنرانی

 

  • زبان معیار رایج در افغانستان چیست؟.

- زبان معیار رایج در افغانستان کابلی میباشد  ولی سالمندان کابل از اینکه کابلی  هم به علت مهاجرت روز افزون از سایر نقاط ،  به مرور زمان تغییر کرده خشنود نیستند.

 

  • ایا دولت افغانستان ضوابطی در مورد زبان وضع کرده است؟.

- زبان رسمی افغانستان دری(8) و پشتو است.  گویندگان رادیو و تلویزیون در هنگام صحبت از زبان معیار رایج صحبت میکنند ولی در گفتار آنها گاهی قرابتی با فارسی ایرانی یافت میشود. اما  در بعضی از موارد فارسی ایرانی صحبت میشود، مثلا گزارش فوتبال. همچنین دوبله فیلمها و سریالهای ترکی و هندی نیز به زبان فارسی ایرانی انجام میگیرند.

 

  • علت وجود کلمات ترکی [ جغتایی] در گویش مارمُلی چیست؟.

- در گویشهای فارسی شمال آمو[که میتواند خاستگاه مارمُلی ها باشد]  گاهی کلمات ترکی نیز استعمال میشود.

  • آنها حدود صد سال پیش به مارمُل آمده اند؟

- خیر باید بسیار پیشتر باشد.

  • نظر پشتو ها در این باره [استعمال کلمان فارسی ایرانی ] چیست، ایا این گونه نیست که آنها با تفرعن به این امر می نگرند، تهاجم فرهنگی؟. مثلا موضوع اصطلاح «دانشگاه» که باید «پوهنتون» [پشتو] جایگزین آن شود؟

- من یک بار در بخش زبان پشتو دانشگاه کابل متذکر شدم که در زبان پشتو هم میتوان کلمات فارسی ایرانی  یافت، مثل اصطلاح « رسانه». آنها معتقد بودند که خیر.. این کلمه ریشه پشتو دارد.. البته میتوان همیشه اصطلاحاتی مترادف  را ساخت، ولی نمیدانم که آنها تا چه اندازه از این بابت خرسند میگردند.

 

  • ایا قزلباشهای افغانستان به زبان خود سخن میگویند؟

- خیر، آنها توسط شاهان ایران در آنجا اسکان داده شده اند و پیش از آن هم جابجایی هایی را در ایران تجربه کرده اند. از این رو فارسی برایشان بیگانه نبوده. قزلباشان افغانستان معمولا جزو طبقه تحصیل کرده اند و به کارهای دیوانی مشغول میباشند. آنها به فارسی سخن میگویند.

  • ... ولی در ازبکستان چنین نیست وقزل باشهای شیعه به ترکی اغوزی [آذری] سخن میگویند

- بله، آن جا موقعیت به گونه ای دیگربوده، ضمنا آنها درافغانستان در یک محل مشخص  و به گونه فشرده اسکان داده نشده بودند.

 

  • زبان اداری ، بخصوص قضایی در افغانستان چگونه است؟.

- نوشتار  در امور قضایی و اداری  سبک قدیمی خود را حفظ کرده و از این روحتی برای تحصیل کرده ها نیز  مشکل و پیچیده است. برای نوشتن عریضه به  نهادهای دولتی  باید به خبرگان این امر متوسل شد. ضمنا در  آگهی های تبلیغاتی هم به آنگونه که نوشته میشود سخن میگویند  ولی این گویش به گوش شنونده  نا آشناست.

 

  • زبان افغانی های بازگشته از آلمان چگونه است؟

- با تحولات  سیاسی-اجتماعی افغانستان در سال 2002، بسیاری ازآنها  با کمک دولت آلمان  به افغانستان بازگشتند ولی در مورد زبان آنها امر بخصوصی برای ذکر نیست.

  • ایا تحقیقات میدانی شما در مورد هر دو جنسیت است؟

- من اکثرا  حتی در این مورد [زنان]  با مردان صحبت کردم. در مورد زنان باید گفت که آنها اکثرا در خانه هستند(بر عکس مردان)  و وسیله ارتباط آنها با خارج  فقط رادیو و در مناطقی که برق موجود است تلویزیون میباشد. از این رو زنها حافظ گویشهای قدیمی میباشند.  

  • سیاست « آموزش و پرورش» دولت در امر زبان چگونه است؟

-  در مدارس مناطق پارسی گوی باید  به زبان معیار رایج (کابلی) صحبت شود  .

 

  • تاثیر زبان عربی در افغانستان چگونه است

- در سخنان اشخاصی که از نجف برگشته اند کلمات عربی شنیده میشود.

 

گروهی از دانشجویان دانشگاه هرات (عکس: لوتز ژهاک)

تابلوی « سرتراش خانه»، در جوار مقبره خواجه عبد درون، سمرقند 2009(عکس: مسعود حسینی پور)

پانویس ها

(1) دکتر مسعود حسینی پور، پژوهشگر آزاد، برلین

 (2)             

برای دیدن فهرست  تالیفات پرفسور ژهاک رجوع کنید به

Klicke, um auf Rzehak_Publications.pdf zuzugreifen

(3) نشریات شرق آزاد، 734018، شهر دوشنبه.خیابان س. شیرازی، 16

734018.ш. душанбе.хуебони с.шерозӣ.16  нашриети шарқӣ озод

 (4) [1] در  دهه 1960 میلادی از لهجه جنوب قندهار استفاده میشد ولی اکنون در وسائل ارتباط جمعی از لهجه های شمالی قندهار بهره گرفته میشود

(5) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقاله لیلا عسگری،مجله گویش شناسی شماره 8  و یا  پایگاه اطلاع رسانی نورمگز

(6) در سال اخیر باید نامهای ترکیه،  یونان و چندین کشور غربی (شامل ایلات متحده و کانادا ه میشود) را هم به این لیست اضافه کرد

(7) که در این جا تلویحا  به فارسی ایرانی برگردان شده است اصل اظهارات به گویش هزاره بوده است

 (8) فارسی دری

ماوراءالنهر ازآغازتا امروز

چاپ شده در فصلنامه ایراس زمستان 88

دکتر آزیتا همدانی

 چکیده:

ماوراءالنهر، فرارود،میان رودان،آسیای وسطی،ترکستان،آسیای مرکزی و آسیای میانه نام هایی است که از ابتدا تاکنون بر این سرزمین باستانی نهاده شده است.اهمیت بررسی تاریخ این منطقه در قدمت و غنای تاریخی آن و پیوستگی اش از نظر جغرافیایی تا قبل از150 سال پیش و از نظر فرهنگی و نژادی وادبی و زبانی تاکنون با ایران بزرگ است. دراین مقاله تاریخ این منطقه  با توجه به این پیوستگی و جدایی بررسی و در دو بخش عمده تنظیم شده است: از آغاز تا دورۀ صفویه و از دورۀ صفویه تاکنون.در بخش اول به دو دورۀ پیش و پس از اسلام و در بخش دوم به دو دورۀ پیش و پس از تسلط روس ها اشاره و در هر بخش ویژگی های تاریخی و فرهنگی و ادبی این منطقه بررسی می شود.

کلید واژه : ماوراءالنهر، تاریخ،ویژگی ها

 

  1. درآمد:

                 گفتم زكجايي تو، تسخر زد و گفتا من          نيميم ز تركستان، نيميم ز فرغانه                    (مولوی)

ماوراءالنهرسرزمين شگفتي‌هاست.سرزميني در شمال شرقي ايران امروز، بين شرق درياي خزر و غرب چين، همان ورارودان يا فرارود و فرارودان و ورزرود كه گاهی به خراسان بزرگ نیز معروف بوده و اعراب بدان ماوراءالنهر مي‌گفته اند و رودان نيز منظور دو رود آمودريا و سيردريا يا جيحون و سيحون است. مصداق تاریخی و جغرافیایی این منطقه واقعاً مشخص نیست و در برخی منابع  خلط اسامی شده  است، گاهی همۀ سرزمین های شمالی ایران از جمله خراسان را یک جا ماوراءالنهر خوانده و گاهی از هم تفکیک کرده و مثلاً خراسان را اقلیم چهارم و ماوراءالنهر را اقلیم پنجم به حساب آورده اند ولذا وجود برخی مناطق این خطه میان این دو اقلیم وحتّی گاهی میان آن دو با  اقلیم ششم(ولایت ترک) در ابهام است.چنان که در آثارالبلاد و اخبارالعباد قزوینی «نخشب» یک بار جزو اقلیم چهارم و بار دیگر جزو اقلیم پنجم و«فاراب» یک بار جزو اقلیم پنجم و بار دیگر جزو اقلیم ششم به حساب می آید. به همین دلیل چنان که وامبری می  نویسد مرز بندی واقعی ماوراءالنهر را نمی توان مشخص کرد و بر سر تعیین مدلول جعرافیایی برخی ازسرزمین های آن اختلاف هست . این منطقۀ آباد زماني جزو خاک ايران و درواقع خراسان بزرگ به شمار می آمده و اکنون به قلمرو جمهوري‌هاي تاجيك و ترك زبان: تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان و قرقيزستان اطلاق مي‌شود.امپراتوري روسيه در نيمۀ دوم قرن 19 با اغراض خاص سياسي به این منطقه وارد و بر آن مسلط شد و به همراه بخش‌هايي از تركستان، چين، تبت شمالي، كشمير، بخش شمالي پاكستان و بخشي از خراسان و مازندران ايران آن را آسياي مركزي ناميد. این منطقه همچنين منطبق است بر بخشي از سرزمين افسانه‌اي توران زمين (قلمرو فرمانروايي تور، فرزند فريدون در شاهنامه فردوسي)كه علاوه بر دو رود بزرگ که نام برده شد،رودهای زرافشان، پنج، فرغانه، تجن و برخي ديگر نیز در آن جاري‌اند. تاريخ اين سرزمين يكي از پيچيده‌ترين و سيال‌ترين تاريخ‌ها است كه حدود 2500 تا 3000 سال را دربرمي‌گيرد. نخستين اشارت به سرزمين‌هاي این منطقه را در اوستا مي‌توان يافت. در يشت‌ها آمده كه اهورامزدا شانزده سرزمين را متوالياً آفريد و بيشتر اين سرزمين‌ها مربوط به ايران شرقي و آسياي مركزي است. در مهر يشت نيز به رودخانه‌هاي قابل كشتيراني اشاره شده كه آنها را فقط با سير دريا و آمودريا مي‌توان انطباق داد. هرودوت در شرح ساتراپي‌هاي ايران، ساتراپي شانزدهم را شامل: پارت‌ها، خوارزمي‌ها، سغدها و آريايي‌ها مي‌شمارد.در اوستا و كتيبه داريوش در بيستون نيز از خوارزم نام برده شده است.

شاید بتوان اذعان کرد دقیق ترین تقسیم بندی از ماوراءالنهر مربوط به کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی اثر لسترنج است.او در این کتاب ماوراءالنهر را به پنج ایالت به شرح زیر تقسیم می کند:

  • ایالت سغد با دوکرسی سمرقند و بخارا و شهرهای کش،نَسَف،نخشب یا قرشی،کرمینه،وابکند،میانکال(در ازبکستان امروزی) وپنج کنت،اسروشنه یا اوراتپه(در تاجیکستان امروزی)
  • ایالت خوارزم با دو کرسی کاث و اورگنج و شهرهای خیوه و هزار اسب(در ازبکستان)
  • ایالت چغانیان و بدخشان با شهرهای ترمذ،سرآسیا، بایسون،دهنو،ختلان،قبادیان(درازبکستان)
  • ایالت فرغانه با شهرهای فرغانه، اندیجان،نمنگان، مرغیلان، اخسیکت،خوقند(درازبکستان)و خجند در تاجیکستان)
  • ایالت چاچ(تاشکند) باشهرهای تاشکند(پایتخت ازبکستان) و سیرام(اسپیچاب)، اُترار و فاراب (در قزاقستان)

چنان که مشاهده می شود بیشتر شهرهای ماوراءالنهر در مرز بندی های سیاسی یک قرن اخیر جزو خاک ازبکستان قرارگرفته و شاید به همین دلیل باشد که در لغت نامۀ دهخدا و فرهنگ معین ماوراءالنهرمساوی با نام ازبکستان معرفی شده است. مرو،حصار و سغد دیگرشهرهاي ماوراءالنهر است که اولی در تركمنستان و دو شهر دیگردر خاک تاجيكستان واقع شده اند. همچنین بيشتر این شهرها برسرراه پرآوازۀ ابريشم قرار داشته ‌است. اين منطقه به نام تركستان با دو بخش تركستان غربي و شرقي و در اين اواخر به تركستان روسيه نيز خوانده شده است. سه بخش سغد، فرغانه و خوارزم جزو ترکستان غربی محسوب می شده که اغلب از استقلال بسياري برخوردار بوده وگاه نيز به صورت دولت‌هاي تابع درمي‌آمده است. اين هر سه بخش به باكتريا(بلخ) پيوستگي كامل داشته،كشوري كه شامل بخش اعظم افغانستان كنوني و بخش جنوبي تاجيكستان بوده است.[1]

  1. ماوراءالنهر: از آغازتا دورۀ صفویه(اريكۀ زبان وادب فارسی)

باباجان غفوراف مؤلف كتاب تاجيكان،تاريخ مفصّل اين منطقه راکه از آن به آسیای وسطی یاد کرده، از ابتدايي دوران، از جماعت‌هاي پالئوليت و مزوليت و نئوليت تا عصر برنجي و آهن، سپس دورۀ سلطنت هخامنشي و اسكندر و سلوكيان و پارت‌ها و كوشانيان و ساسانيان تاهيتاليان و اعراب و پس از آن  مورد بررسي قرار داده و اشاره مي‌كند: كشف آلت چاپر يا سنگ تراش خورده دراز كماني شكل در قرقيزستان كنوني، از قديم‌ترين تمدّن بشري يعني قيراق سنگ نشان دارد. دراين سرزمين سكونت داشتن اقوام ايراني از جمله سغديان، باختري‌ها، مرغياني‌ها، خوارزمي‌ها، پارت‌ها، قبيله‌هاي مختلف سكايي و غيره در عصر برنجي خاطر نشان شده است.

      در قرن ششم قبل از ميلاد قسمت اصلي شاهنشاهي هخامنشيان اين خطه بوده است.در قرن چهارم پيش از ميلاد اسكندر مقدوني بخش‌هايي از آن را تصرف مي‌كند ، درقرن اول قبل از ميلاد توسط تخارها تصرف مي‌شود و تخارستان نام مي‌گيرد كه كوشانيان نيز از آنانند. سلوکیان،کوشانیان وهیاطله وسپس در705 م. اعراب بر آن چيره شده و در819 م. آل سامان فرمانرواي آن مي‌گردند. پس از آن ترك ها از حدود قرن پنجم ميلادي وارد منطقه شده و براي هميشه درآنجا سكني مي‌گزينند.ایلک خانیان در 992، سلاجقه در1039،خوارزمشاهیان در1199،مغولان در1219،تیموریان در1383،  ازبک ها که سلالۀ مغول و تیمور و به شیبانیان ، اشترخانیان و منغیت ها معروف بودند از 1505 به مدت420 سال بر این منطقه حكمراني کردند و سرانجام در 1870 به دست تزار های روس‌ ‌افتاد.اين منطقه در دورۀ جماهیرشوروي داراي مرزبندي قطعي نبود، اما مركزيت آن درسرزميني به نام تركستان روسیه قرار داشت.

منطقه ای که به شهادت جغرافي دانان و تاريخ‌نويسان، زمانی بس طولانی دارای بهترین ویژگی ها و مردمانش دارای بهترین خصلت ها بوده اند وشهرهایي(به خصوص بخارا) كه زماني آوازۀ نیکی و دینداری آن به گوش جهانيان رسيده و مردمانش با فقه و ادبیات سروکار داشته ‌اند، در سه قرن اخیر و به خصوص در پایان قرن 19 وابتدای قرن20 به حدي در جهل و فساد غرق بوده كه د.اي.لوگوفيت، محقق روسي كتابي به نام «سرزمين بي‌حقوقي! امارت بخارا و وضع كنوني آن» در 1909 منتشر كرده و جهالت و عقب‌ماندگي عمومي قلمرو امارت بخارا را در تمام دنيا بی نظیر خوانده است.[2]

الف)ماوراءالنهر پيش از اسلام

تا قبل از ورود اسلام اديان زرتشتي، بودايي، ثنويت و مسيحيت در اين منطقه حاكم بود، حتي موطن اصلي زرتشت را نيز به ماوراءالنهر منتسب مي‌كنند.

در دوران باستان مردمان اين خطّه راز بسياري از معماهاي تاريخ بشري را گشودند و توليداتي عرضه كردند كه هنوز هم برخی شهرهاي آنان به توليد آن محصول و به واسطۀ آن معروف است. از آنجايي كه معادن بسياري شامل: طلا، نقره، لعل، لاجورد، فيروزه، زغال سنگ، اورانيوم، زاك، نمك، آهن، قلع، جيوه، مس، سرب، نفت و ... داشته‌اند، لذا راه‌هاي استخراج اين معادن را از طريق متكاي چوبي و فلزي كه هنوز هم در حفر معدن توصيه مي‌شود كشف كرده‌اند. شيشه‌سازي، نساجي، چرم‌گري و پشم‌بافي، كرباس و ابريشم و پرنيان زندنچي و مروي، فانوس و ظروف مسي بخارايي، ظروف قلعي سمرقندي، قيچي و سوزن و كمان چاچي، اسلحه فرغانه‌اي و مهمات اسفيجابي، كاغذ سمرقندي و ... نيز از مهم‌ترين توليدات شهرهاي ماوراءالنهر بوده است. همچنين براي ساخت و سازهايشان از موادي مانند: گل، خشت خام و چوب استفاده مي‌كرده‌اند و كشاورزي و حفر كانال‌هاي آبياري جهت زراعت رونق داشته است. سمرقند و بخارا داراي نهر ها وكانال‌های پرآب و بوستان‌هاي سرسبزي بوده است. دامداري هم بسیار رایج و فراورده های دامی ضروري را به وفورتوليد مي‌كرده و نيازي به تهیۀ آنها از دوردست نداشته اند.

به نظر مي‌رسد پس از سقوط هخامنشيان (هخامنشيان 200 سال اين مناطق را اداره مي‌كردند)، در قرن چهارم قبل از ميلاد تا ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادي در اين مناطق سلسله‌هاي سلوكيان، حكومت يوناني باختر، دولت‌هاي نيمه مستقل و حكومت‌هاي محلي به ترتيب كمابيش به صورت دولت‌هاي تابع، دولت‌هاي نيمه مستقل و ملوك‌الطوايفي مركز گريز اداره مي‌شده و هر شهر براي خود امير و شاه جداگانه‌اي داشته است. از نظر فرهنگي نيز كاملاً تحت نفوذ فرهنگ و تمدن و زبان ايراني قرار داشته و زبان سغدي و خوارزمي زبان رايج منطقه بوده است كه به عنوان زيرمجموعۀ زبان‌هاي ايراني ميانه شرقي محسوب مي‌شوند.[3]

ب) ماوراءالنهر پس ازاسلام

 سال 651م. پس از كشته شدن يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني، عرب‌ها مرو را اشغال و سه سال پس از آن نخستين تاخت و تاز خود را با كمك حكام محلي ـ كه عليه يكديگر مبارزه مي‌كردند ـ  به ماوراءالنهر آغاز كردند. در سال 708م. (85هـ.) قتيبه بن مسلم از سوي حجاج به عنوان والي خراسان مأمور فتح نهايي ماوراءالنهر شد. وي قريب به20 سال تا نزديكي مرز چين و كاشغر و از شمال تا حدود تاشكند كنوني را به تصرّف خود درآورد.فتح بخارا به مدت سه سال از 709 تا 712 طول کشید. نرشخی در تاریخ بخارا دربارۀ تن زدن بخارائیان از پذیرش دین اسلام وچگونگی مسلمان شدن آنان مطالبی آورده است. پس از بخارا، خوارزم در 713 و سمرقند در 714 فتح شد. بدين ترتيب اسلام در آسياي مركزي نفوذ كرد و فرارود به ماوراءالنهر معروف و دو شهر سمرقند و بخارا از قرن سوم به بعد به عنوان دو مركز مهم تدريس علوم اسلامي و بخارا به قبه‌الاسلام و بخاراي شريف شناخته شد و علماي مسلمان از نقاط مختلف گيتي به آن ديار شتافتند و از اواسط قرن 10تا اواسط قرن 16م. اسلام به عنوان مهم‌ترين دين اين منطقه شناخته شد. مصادف با فرمانروايي سامانيان (279ـ389ق) نه تنها ماوراءالنهر، بلكه ايران نيز وارد مرحلۀ جديدي از حيات سياسي و فرهنگي خود شد.

جغرافي‌دانان قديم از قبيل: ابوزيد بلخي، اصطخري، ابن خردادبه، ابن حوقل، مقدسي و ... اين منطقه را آباد و فراخ نعمت با مردماني نيك‌خوي و نيك‌روي توصيف كرده‌اند. در المسالك و الممالك ابن خردادبه ماوراءالنهر دركنار شهرهاي ديگر از جمله مرو، بلخ، طخارستان و سجستان، جزيي از خراسان بزرگ به شمار آمده است. در صوره الارض ابن حوقل در سراسر دنيا به فراخي نعمت و صفا و خرمي و پربركت بودن و مردمان آن به نيكي راغب و داراي هدفي مقدس‌ معرفی شده اند. در مسالك و ممالك اصطخري از آن به عنوان پرنعمت و بانزهت ترین اقليم(به خصوص بخارا) واز مردمش با صفات راغب در خير و گشاده دست و شيرمرد و سلاح دوست ذکر شده است. مؤلف تاريخ هرودوت می نویسد: «در آسيا دشتي است كه از هر جانب از كوه‌ها محصور است و در اين كوه‌ها پنج گذرگاه وجود دارد. اين دشت در گذشته به خراسمي‌ها (خوارزمي‌ها) تعلق داشته و با سرزمين آنها و همچنين با سرزمين اقوام هيركاني، پارت و ... هم سرحد است. ولي امروز كه پارس‌ها تسلط يافته‌اند اين دشت نيز به پادشاه پارس تعلق دارد.»

درآثار البلاد و اخبارالعبادآمده است: «مراد از آن ماوراء رود جيحون است. جايي كه با نزهت‌ترين و سرسبزترين و پربركت‌ترين سرزمين‌هاست و مؤلف نزهه‌القلوب نوشته است: «آن را بدين سبب بدين نام مي‌خوانند كه بر جانب غربي‌اش آب جيحون است و برطرف شرقي آب سيحون و از هر دوسوي آن، ولايت ماوراءالنهر است و مملكتي بزرگ است از اقليم چهارم، از بلاد مشهورش بخارا و سمرقند و سغد و خجند است.»و به نقل از مؤلف كتاب جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقي كه بیشتر مطالب خود را از معجم‌البلدان ياقوت حموي گرفته، رود جيحون مرز اقوام فارسي زبان و ترك زبان يعني ايران و توران دانسته شده كه بلاد شمالي رود جيحون را اعراب ماوراءالنهر(ماوراءنهر جيحون) مي‌‌گفته اند. اين منطقه را هيكل نيز مي‌ناميدند و اقوام هيكل يا به قول اعراب هياكله در قرن پنج ميلادي سرسخت‌ترين دشمنان دولت ايران محسوب مي‌شدند. چنان که ذکر شدمؤلف این کتاب تمام اين بلاد را به پنج ايالت تقسيم مي‌كند و مهمترين آن ايالات پنجگانه را سغد يعني سغدياناي قديم مي‌داند كه دو مركز يعني دو كرسي داشت: سمرقند و بخارا. سغديانا نيز همان ايران بزرگ بوده كه درزمان كوروش كبير شهرهاي آن از جمله بخارا ساتراپ‌نشين خوانده مي‌شده‌اند.

در میان شهرهای این منطقه بیشترین تعریف جغرافی دانان دربارۀ شهر بخارا است.در  احسن التقاسیم  شهری که براي ديدار كنندگانش مبارك و براي زيست كنندگان در آن توانبخش و مرفه است و تودۀ مردم آن نيز با فقه وادبيات سروكار دارند معرفی شده است. در معجم‌البلدان وصف باغ‌هاي بسيار با ميوه‌هاي نيكوي آن آمده است. درآثار البلاد و اخبارالعباد به نقل از صاحب كتاب صور آمده است: در تمام سرزمين‌هاي اسلام شهري بهتر از بخارا نیست و يكي از بهترين جاهاي دنياست.[4]

ـ نفوذ زبان عربي و ثمرات آن

زبان عربي در سال 81هـ.ق در اين منطقه زبان رسمي اعلام و در سال 121 هـ.ق يادگيري آن براي مأمورين خراسان و ماوراءالنهر اجباري شد و در ادبيات و علوم و شاخه‌هاي تمدن نفوذ كرد. نابودي الفباي سغدي و خوارزمي و آثار خطي ارزشمند و تغيير نام فرارودان به ماوراءالنهر از اولین ثمرات ورود اين زبان به اين منطقه بود. برخي ولايات مانند خوارزم و سغد در مقابل نفوذآن مقاومت كردند و تا مدت‌ها خط و زبان خود را به كار مي‌بردند، اما آثار پديد آمده به اين زبان ها از آنجایی که با زبان عربی مغایر بود،به مخالفت با اسلام ربط داده و در نتیجه نيست و نابود مي‌شد.به تدریج زبان عربی چنان نفوذی در میان اهل قلم به دست آورد که کتاب های زیادی در زمینۀ های مختلف علمی به این زبان پدید آمد، به گونه ای که این آثارهنوز نیز محققان از آنها استفاده می کنند،رسائل علمي پديد آمده از ابن مقفع، ابن خردادبه، طبري، بيروني، بشاربن برد، نرشخي و ابن سينا، فارابی و...همه به زبان عربي است. ثعالبي در يتيم‌الدهر از 119 شاعر كه در خراسان و ماوراءالنهر زندگي مي‌كنند نام مي‌برد كه به زبان عربي شعر سروده‌اند. ابونواس ايراني‌الاصل بوده و در دربار هارون‌الرشيد شعر مي‌گفته و واژه‌هاي فارسي را به صورت هزل‌آميز در اشعارش آورده است، اما مردم ديهه‌ها و برخي از شهرهاي ماوراءالنهر و خراسان و سيستان و غرب ايران از ورود زبان عربي به زبان خود جلوگيري مي‌كردند و به همان زبان مادري صحبت مي‌كردند. مطابق اطلاعات الجاحظ شاعر ايراني‌الاصل در قرن 7 م. ابن مفرغ در بصره به تمسخر، توده آدمان را با كلام موزون فارسي جواب گفته است. بارتولد نيز دوبيتي فارسي را كه ابن خردادبه (ق9 و10م.) به مناسبت خرابه‌هاي سمرقند سروده بيان مي‌كند.

البته زبان فارسي وسيلۀ مهم ترويج اسلام در اين منطقه بود. به نقل از نرشخي در مسجدي در بخارا در قرن 7م. مردم قرآن را به فارسي مي‌خواندند و در سال 728م. يكي از مبلّغان مذهبي به سبب خوب ندانستن زبان فارسي از كار تبليغ دست كشيده است.[5]

 

 

ـ شكوفايي تصوف اسلامي

از ابتداي اشاعۀ اسلام تصوّف در اين منطقه روبه شكوفايي نهاد، به گونه‌اي كه زبان عربي به عنوان زبان ديني ـ علمي و زبان فارسي به عنوان زبان عرفان و ادب منطقه اسلامي آسياي مركزي مورد استفاده قرار گرفت. بخارا و خيوه دو مركز مهم از تعليمات صوفيه در قرون وسطي به شمار مي‌رفته و در كل جهان اسلام از اهميت زيادي برخوردار بودند. اين منطقه در طول تاريخ حيات اجتماعي و فرهنگي خود در بعد از اسلام، علاوه بر آنكه چندين طريقت مهم عرفاني را در دامان خود پرورش داده، پذيراي چند طريقت مهم عرفاني ايراني نيز در فضاي فكري خود بوده است. از جمله اين طريقت‌هاي عرفاني مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

طريقت حكيميه (منسوب به حكيم ترمذي متوفي پس از285ق/898م)، طريقت يسويه، منسوب به خواجه احمد يسوي(432ق-1041م.)، طريقت كبرويه، منسوب به شيخ نجم‌الدين كبرا (شهادت618ق/1221م.)، طريقت قادريه، منسوب به شيخ عبدالقادرگيلاني(ف561ق/1166م.) و طريقت نقشبنديه منسوب به خواجه بهاءالدين نقشبند(بلا گردان) (791ق/1389م.) اين طريقت‌هاي عرفاني هركدام به نوبة خود در تلطيف كردن قوانين شرع اسلام و پيوند آن با عرفان و تصوّف نقش مهمي در اذهان مردم داشته و هركدام داراي پيرواني بوده‌اند، اما در اين ميان دو طريقت قادريه و نقشبنديه در ميان مردم بخارا و تاجيكستان هنوز نیز از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.[6]

ـ زبان و ادب فارسي در ماوراءالنهر

سرزمين‌هايي كه در شرق ايران تا كوه‌هاي هند واقع‌اند، به ويژه پس از اسلام، ناموران پارسي‌زبان فراواني را در زمينه‌هاي مختلف ادبي، علمي، هنري، سياسي و ... درخود پرورانده است كه آثار آنان هنوز نیز مورد توجه ادب دوستان و علاقه مندان به تاریخ این منطقه است.

زبان و ادبيات فارسي از اين خطّه نضج گرفته و آوازه پيدا كرده است. با اشاره ای گذرا به نام برخي از بزرگان زبان و ادب فارسي آن می توان به این موضوع پی برد، برخی از این مشاهیر عبارتند از: رودكي سمرقندی، ابوالفضل بلعمی،نظامي عروضي سمرقندی، سوزني سمرقندي، كمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندي، عمعق بخارايي، عوفي بخارايي،ابونصرفارابی، ابوعلي سينا،ابوریحان بیرونی،كسايي مروزي، عسجدي، مسعودي مروزي، جارالله زمخشري، ابوشكور بلخي، دقيقي طوسی، مولوي بلخی، فردوسي طوسی، ناصرخسرو قبادیانی، رشیدالدین وطواط بلخی،كمال خجندي، ظهیری سمرقندی،سدید الدین عوفی بخارایی، نجم الدین کبری، عبدالرحمن جامي و...

شكوفايي و بالندگي این کاخ عظیم علمی و ادبي در ماوراءالنهر درحقيقت هم‌زمان با حكومت سامانيان و عظمت آن بي‌هيچ سخن در رودكي متجلّي است. مورخ ادبي برجستة ايران، سعيد نفيسي ماوراءالنهر را مهد شعر فارسي مي‌داند. از آنجا كه تاريخ مستقل مردم این منطقه از روزگار پس از تيموريان و زمان روي كارآمدن شيباني‌ها و كشاكش آنان با صفويان بر سر تصرّف خراسان شكل مي‌گيرد؛ لذا از قرن شانزدهم تا ابتداي قرن بيستم اين منطقه شاهد ادبياتي نوين با خصوصياتي ويژه و متفاوت از دوره‌هاي پيشين است. اين مرحلۀ ادبي، پس از انقلاب سوسياليستي اكتبر1917 روسیه، به ايجاد يك زبان ادبي معيار منجر گرديد كه رسم‌الخط نوين فونتيكي و به ويژه راه‌يابي به شبكۀ ادبي ملت‌هاي شوروي و شيوه‌هاي رئاليسم سوسياليست، ابزارهاي اين امر را فراهم كردند. اين ادبيات از لحاظ فكري يكدست نبوده و دو بينش ادبي مشخص بازتاب آن است: طرز فكر فئودالي توده مردم از يك سو و بينش درباريان و هواداران آنان از سوي ديگر.لذا تاریخ ادبیات ماوراءالنهر را پس از جدایی اش از ایران باید در سه مقطع تاریخی بررسی کرد: دورۀ حکمرانی خانات ازبک، دوران تسلط روسیه تزاری،دوران استقلال ملت ها.[7]    

ـ نخستين ساكنان ماوراءالنهر

به نقل از کتب تاریخی در روزگاري كه دشت آسياي مركزي شكارگاه بدويان بود، اقوامي كه روش آبياري پيشرفته‌اي داشتند، شهرك‌هاي آبادي در حاشيۀ شرقي و جنوبي اين دشت بنيان نهادند. از لحاظ اقتصادي و جغرافيايي، اوضاع براي يك زندگي شهري و متكي بر بازرگاني مساعد بود، بدين ترتيب بود كه نخستين ساكنان اين سرزمين، يعني قوم‌هاي سغدي، خوارزمي، باختري، سكايي و ... به وجود آمدند و تاجيكان امروز نيز فرزندان سغديان، تخاري‌ها، خوارزمي‌ها، يواچ‌ها و باختريانند كه در سه هزار سال پيش در اين منطقه به كشاورزي مشغول بوده‌اند و پس از آن بود كه قوم‌هاي ترك‌نژاد و ترك‌زبان از حدود سدۀ پنج ميلادي به اين منطقه وارد شده و در آنجا ساكن شدند. درواقع مردم آسياي مركزي به يك نژاد پامير و فرغانه كه يكي از بزرگترين شاخه‌هاي نژاد اروپايي بوده است منسوبند .در فصل سوم زند اوستا آمده است كه ساكنان فرارودان (ماوراءالنهر) را آريايي‌هاي شاخۀ ايران تشكيل داده است. نياكان آنان نيز از پيروان مزدا بوده و گويش‌هاي گوناگون باختري، سغدي، خوارزمي و سكايي داشته‌اند، به طوري كه در زمان ورود اسلام، تازيان بلخ را آباد ديده و اسم مادر شهر به آن داده اند. در ريگ‌ودا نيز آمده است كه خاستگاه نخستين خانمان‌هاي آريايي در پهنۀ خوارزم، سغد، بلخ، هرات، مرو و ... در ميان بلندي‌هاي پامير و سواحل شرقي درياي مازندران بوده است.

بارتولد مي‌نويسد: در ظرف مدت بيش از 1500 سال يعني از قرن 6 پيش از ميلاد تا قرن 9 در حدود تركستان كنوني از دو قوم متمدن و بافرهنگ ايراني‌الاصل ياد شده، يعني سغديان و خوارزميان كه بازمانده‌هايشان در تخت‌جمشيد در آرامگاه داريوش هست . مرحوم سعيد نفيسي در این باره مي‌نويسد: «در شمال شرقي ايران امروز سرزمين بسيار حاصل‌خيزي واقع است كه ما دلبستگي مخصوصي به آن داريم. بسياري از علماي بزرگ عقيده دارند كه نژاد آريايي در آن  سرزمين در دامنۀكوه‌هاي هندوكش در كنار رود جيحون و سيحون نخستين روزهاي زندگي خويش را گذرانيده است. هرگاه تاجيكستان بگوئيد مقصود همان سرزميني است كه از آغاز آريائيان ايراني و فارسي زبان در آنجا زيسته‌اند و سرزمين اصلي زبان دري يعني زبان فارسي ادبي امروز است.»[8]

 

 

  ـ دوران طلايي آل سامان

سامان بنيانگذار سلسله سامانيان كه از ولايت بلخ برخاسته بود چهار فرزند به نام‌هاي: الياس، يحيي، احمد و نوح داشت كه هركدام به ترتيب بر نواحي هرات، چاچ و استروشن، فرغانه، سمرقند و مرو حاكم شدند. پس از فوت سامان، نصربن احمد سرسلسلۀ آل سامان شد و سه پسرش به نام‌هاي: اسماعيل، اسد و يعقوب حاكميت منطقه را به دست گرفتند، بخارا به دست اسماعيل افتاد و پايتخت گشت. در دوران نصربن احمد زبان و ادب فارسي به نضج و شكوفايي بي‌مانندي رسيد. قدرت فرهنگي اسلام نيز خود را نشان داد و دربار آنان مأمني براي بروز كفايت‌ها در لواي اسلام بود، به گونه‌اي كه دهقانان، حافظان سنن و روايات و وزيران باكفايت، ميراث داران فرهنگ و تمدن فارسي ـ اسلامي شدند.

سامانيان واقعاً شايستۀ تكريم و احترامند. امراي ساماني در همۀ امور با وزرايشان مشورت مي‌كردند و آن منطقه را به بزرگترين مراكز علم و ادب تبديل نمودند. دانشمندان را از همه جاي جهان به دربار خود فرامي‌خواندند و در تجليل آنان مي‌كوشيدند. ابن سينا در شرحي از كتابخانۀ سامانيان مي‌نویسد: آن كتابخانه داراي حجره‌هاي بسيار بود و در هر حجره صندوق‌هايي محتوي هرگونه كتاب. در آنجا كتاب‌هايي يافتم كه حتي نامشان نيز بر بسياري مجهول بود و از آن پس چنان مجموعه‌اي به هيچ جاي نديدم و رودكي در شعري كه در هنگام پيري سروده، از روزگار جواني خود در اين دربار و از صدها غلامان و كنيزان و خادمان و اسبان راهوار خویش سخن مي‌گويد و اين نشانی ازجایگاه والای ادبا در آن زمان بوده است.

هم‌اكنون در تاجيكستان و ازبكستان بزرگداشت‌هايي در تجلیل از بنيان‌گذار اين دولت فرهنگ‌پرور برگزار مي‌شود و مراكزي به نام سرسلسله این خاندان تأسيس شده است و به قدرت كلام بزرگ مرد آنان ـ اسماعيل ساماني ـ مي‌نازند كه گفته بود: «بر بخارا حصار مسازيد كه حصار بخارا منم».هيكل زيبا و بزرگ این بزرگ مرد در ميدان مركزي شهر دوشنبه و خجند و برخی دیگر از شهرهاي تاجيكستان و ازبکستان نشان از علاقه و احترام آنان به اين حاكم مقتدر و فرهنگ دوست است. باباجان غفوراف مولف تاجیکی مي‌نويسد:« در همان زماني كه حاكميت در ماوراءالنهر و خراسان در دست سامانيان بود تشكل خلق تاجيك انجام گرفت...»[8]

ـ پس از سامانيان تا شيبانيان

هم‌زمان با فرمانروايي دورة اول غزنويان در ايران (389-431ق) که ادبیات و تصوّف رشدی چشمگیر پیدا نمود، ايلك خانيان(آل افراسیاب) در ماوراءالنهر اولين دولت مسلمان ترك را در مركز كاشغر بنيان نهادند و با فتح بخارا حكومت ماوراءالنهر به تركان مسلمان منتقل شد. پس از آنان خوارزمشاهيان و قراخانيان حاكم منطقه شدند. خوارزمشاهيان در زمان سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه به اوج قدرت خود رسيدند و درفاصلۀ سده‌هاي سوم تا ششم هجري،تركمانان و درپي آن ازبكان به اراضي آسياي مركزي آمدند و در آسياي صغير دولت سلاجقه روم را تشكيل دادند كه سلف امپراطوري عثماني بود و از طرف ديگر قراختائيان كه يك سلسله از تركان چين شمالي و بودايي مذهب بودند در طول 74 سال علم حكمراني در ماوراءالنهر را برافراختند.

ماوراءالنهر از 624ق/1227م  به دست چنگيزخان مغول و اعقاب او افتاد و تا تشكيل جمهوري‌هاي مستقل در قرن چهاردهم هجري نيز منحصراً در يد قدرت همين خاندان باقي ماند . تا دورۀ تيمور بيش از 142 سال چنگيز، جغتاي و اخلاف او بر ماوراءالنهر حكومت كردند. در اين دورة پرآشوب، علاوه بر آن كه هزاران انسان بي‌گناه از دم تيغ گذرانده شدند، صدها تن مجبور به ترك ديار خود شده، ده‌ها شهر و قصبه از جمله بخارا، سمرقند، خوارزم و ... به خرابه زاري تبديل شد.آتش جنگ‌هاي داخلي خان‌هاي جغتاي به مدت  يك و نيم قرن روشن بود كه سلاطين تيموري از 771ق تا 906 بر منطقه حاكم شدند. دورۀ 35 ساله كشورگشايي تيمور نيز از قتل و غارت دست كمي از دورۀ مغولان نداشت، به گونه‌اي كه گفته‌اند از سرهاي بريده مناره ساخت، اما از نظر فرهنگي وادبي در این دوره ماوراءالنهر يكي از درخشان‌ترين دوران سياسي و فرهنگي خود را يك بار ديگر با عظمتي بيشتر از زمان سامانيان در بخارا تجربه كرد. توجه فوق‌العاده تيمور به شهرسازي و معماري و علاقه نوه‌اش الغ بيگ به علوم رياضي و ستاره‌شناسي هم‌اكنون باعث افتخار ماوراءالنهرنشينان است. اين سلاطين130 سال با تعويض12 پادشاه بر منطقه حكومت كردند تا اينكه به دست ازبكان شيباني از اريكه قدرت به زير كشيده شدند.[9]

  1. از دورۀ صفویه تاکنون: جدايي ايران و ماوراءالنهر

آغاز جدايي ماوراءالنهر از ايران به پايان قرن پانزدهم ميلادي(دورة زنديه) برمي‌گردد. اختلافات مذهبی، دست‌يابي به سياست مستقل و اقتصاد خودكفا و ادبيات و فرهنگ مستقل از مهم ترین علل این جدایی به شمار می رود.پس از آن بود که در سدة دهم هجري  ازبك های  سنی مذهب بر بخش‌هايي از آسياي مركزي حاكم شدند و هم‌زمان در ايران صفويان فرمانروايي یافتند كه مذهب تشيع را مذهب رسمي اعلام كرده بودند، درنتيجه پس از جنگ‌هايي كه جنبۀ ملي و مذهبي داشت پيوند رسمي ايران و ماوراءالنهر براي هميشه گسسته شد. نادرشاه افشار مجدداً با حملات خود بخش‌هايي از اين منطقه را گشود، اما جنگ‌هاي ايران و روسيه و شكست ايران از روسيه، طبق عهدنامه‌هاي گلستان و تركمانچاي منجر به از دست دادن آنها و برخی دیگر از شهر ها وتغيير مرزهاي شمالی ايران در سال های 1228 و 1243 ه.ق(1813 و1828م.) در دورۀ فتحعلی شاه قاجار شد. پس از آن تسلط بلشويك‌ها و جنگ‌هاي داخلي سرنوشتي چنان كه امروز پيداست براي اين منطقه رقم زد.

اگرچه آسياي ميانه پس از جدايي از نواحي غربي ايران به استقلال سياسي دست يافت، لكن بيدرنگ زيرنفوذ سياست، اقتصاد و فرهنگ قبايل ترك باديه گردي كه از مناطق شمالي آمده بودند قرار گرفت. سرانجام ازبك‌هايي كه بين آنها جنگ و خونريزي قبيله‌اي حاكم بود، به رهبري يكي از سران سلسله چنگيزخان، يعني ابوالخير‌خان شيباني، متحد و يكپارچه گشتند و نوه ابوالخير‌خان شيباني در قرن پانزدهم میلادی براي فتح سرزمين‌هاي جنوبي رهسپار آن نواحي گرديد. پس از آن از سال 1255هـ.ق/ 1839م. يورش روس‌ها به اين منطقه آغاز شد و طي پنج سال بخش‌هايي از آن به دست روس‌ها افتاد. در 1266 هـ.ق. بخش‌هايي از جنوب اين منطقه به دست افغان‌ها افتاد و پس از كشمكش‌هاي سياسي بين افغان‌ها و ازبك‌ها كشور افغانستان به وجود آمد. در 1282هـ.ق سرزمين‌هايي از اين منطقه كه توسط روس‌ها اشغال شده بود ايالت تركستان ناميده شد. در 1289 هـ.ق خان بخارا و در 1290 هـ.ق خان خيوه تسليم روس‌ها شده، دست نشاندۀآنها گرديدند.[10]

الف) پیش از تسلط روس ها (ماوراءالنهردردست حكام داخلي)

شيبانيان، اشترخانيان و منغيتيان سه سلسله از خوانین ازبك نژاد هستند كه حدود 420 سال از اوايل قرن دهم هجري حاكميت منطقه را به دست گرفته و به شهادت تاریخ آن را روبه قهقرا بردند.

 ـ شيبانيان

پس از وفات سلطان حسين بايقرا (1506-1469م.)ـ آخرين امير تيموري ـ دستگاه دولتي ضعيف شد و در ابتداي عصر16م. شيبانيان كه ازبك نام داشته و از اولاد مغول بودند تمام خراسان شمالي و در سال 1507م. استان‌هاي بلخ و هرات را تصرف كردند.اين سرزمين كه در طول حيات تاريخي خويش همواره به نحوي با سرنوشت سياسي، اجتماعي ، فرهنگي و ادبي حاكميت مركزي ايران پيوند ناگسستني داشت، در اين مرحله از نظر سياسي كاملاً از ايران جدا شد.شیبانیان در طول قرن 16 در مورد خراسان با صفويان منازعه داشتند تا در 1597م. از ايران شكست خورده و خراسان را به طوركلي به صفويان واگذاشتند وبدین ترتیب در 1598م. ایران به وضوح از صحنۀ آسياي مركزي خارج گردید.

سرسلسلۀ خاندان شیبانی محمدخان فرزند شاه بوداغ سلطان و نوادۀ ابوالخيرخان بود. سياست داخلي شيبانیان پس از استيلاي دولت تماماً به نفع طبقۀ قدرتمند وحاكم بود و منطقۀ تحت نفوذ خود را به ملك‌ها تقسيم كرده، اختيار آنها را به دست خويشاوندان و امراي خود می سپردند. درزماني نزديك به يك قرن حاكميت آنان، ماوراءالنهر شاهد حوادث و تحوّلاتی مهم و مجموعاً دورة ناآرامي براي اين منطقه بود.[11]

 

ـ اشترخانيان

اشترخانيان ، هشترخانيان يا جانيان[13](1009-1166ق/1601-1753م.) از ديگر اعقاب مغول بودند كه يك و نيم قرن روزهاي بسيار سختي را براي مردم ماوراءالنهر رقم زدند. آن گونه كه در كتب تاریخی آمده است اولين پادشاه سلالۀ نوجانيان شناخته شده نيست. اعيان و اشراف فئودالي مسند خاني را به جاني بيك سلطان، باقيمانده از تبار چنگيزياني كه در اشترخان حكومت خاني تشكيل داده بودند پيشنهاد نمودند، اما او در موقع الحاق اشترخان به روسيه فرار كرد و باقي محمدـ پسرش ـ اولين پادشاه اين سلسله معرفي شد.

در دورۀ يكي از اعقاب این سلسله،نادرشاه  افشار قسمتي از خاك از دست رفتۀ ماوراءالنهر را ضميمۀ ايران كرد. در اين دوران زماني براي عرض اندام شاعران ونويسندگان باقي نماند و اكثراً راهي ديار هند شدند و به همين دليل سبك هندي حتي به طورافراطي درميان شاعران بروز کرد و شاعراني مردمي با اشعاري عامه‌پسند تا حدودي پديد آمدكه سيداي نسفي محصول همين دوره است.به نقل از مؤلف كتاب غريبه‌هاي آشنا، مي‌توان عصر فرمانروايي اشترخانيان در ماوراءالنهر را «عصر صائب» ـ در حوزۀ ادبيات ـ نامگذاري كرد.[14]

 ـ منغيت‌ها

با لشگرکشی نادرشاه افشار به ماوراءالنهر در اواسط قرن هجدهم ميلادي، بسياري از سرزمين‌هاي ورارود تحت فرمانروايي شاه ايران درآمد. پس از قتل نادرشاه به دست درباريان، يكي از سرلشكران افغان او بلافاصله به قندهار رفت و دولت مستقلي تشكيل داد و برخي از مناطق تاجيك و ازبك نشين را ضميمۀ خاك خود كرد كه تاكنون نيز پايدار مانده است. در بخارا نيز محمد رحيم‌بي در سال 1753م. آغازگر حكومت منغيتيان گشت و به اين ترتيب ايران براي هميشه از بخشي از خاك خود جدا گرديد. محمدرحيم بي و پس از او دانيال بي بنيانگذار بسياري از اخاذي‌ها از مردم ضعيف و ظلم و ستم به آنان به واسطۀ مأموران خود گشتند. انواع ماليات‌ها را رايج ساختند، جنگ‌هاي داخلي را شدت بخشيدند و شهرهاي مهم را به نابودي كشيدند. پس از دانيال بي پسرش اميرشاه مراد كه ادعاي زهد و تقواپيشگي داشت فرمانروا شد. اگرچه دوره او (1785-1800) در تاريخ سلالۀ منغيتيه دورۀ بهتری نسبت به دیگر دوره های امارت این خاندان محسوب مي‌شد، اما او نیز رياكارانه، باعث رواج تعصب ديني و به آن واسطه استحكام مقاصد سياسي خود گشت. او تحت لواي «جهاد مقدس بر ضد شيعه‌ها» چندين مرتبه به خراسان لشكر كشيد و بسياري از اهالي خراسان را اسير كرد و به بخارا برد و باعث رواج برده فروشي و غلام‌داري تا اواسط دورۀ امير مظفر شد، اما برخي از انواع ماليات را حذف و براي سربازان مقرري ماهيانه و براي هر شهر و ده قاضي تعيين كرد و با شعار دينداری در دل مردم نفوذ يافت و با به بيگاري گرفتن اسرا مساجد زيادي در سمرقند و بخارا و ديگر شهرها ساخت.

صدرالدین عيني،نویسنده تاجیکی(1954ـ 1878م.) در کتاب مفصل خود «یادداشت ها» دربارۀكارهاي او مي‌نويسد: «وقتي كه از سلاله منغيتيان امير شاه مراد(معصوم بي)[15] به سر كار حكمراني آمد، او با تعصب سخت ديني هم باشد در مملكت بخارا و سمرقند بعضي اصلاحات را به عمل آورد، از اين جمله زمين‌هاي كشت را نسبتاً آباد و بازارها را جاري نموده و وقف باطل شده رفته را هم از سر نو برقرار كرد... او دربارۀ تعميرحجره هاي مدرسه ... يك فرمان اعلان كرد كه در مدت دو سال مدرسه‌هاي بخارا و سمرقند آباد شدند».

پس از او پسرش اميرحيدر(1800-1826م.) به تخت نشست و شيوه‌اي به موازات شيوۀ پدر، اما در لباس عالمي و علم‌پروري پيش گرفت و در مدرسۀ ارگ كه به امر او ساخته شد به تدريس پرداخت. او علاقۀ زيادي به زنان داشته و شيوۀ دختريابي در امارت خود را تا پايان حكومت منغيتيان بنيان نهاد و اخذ انواع ماليات‌ها را از مردم شدت بخشيد. پس از او پسرش نصرالله(1826-1865) فرمانروا شد،روش او آدم‌كشي بود و دو برادر خود را كه وارثان طبیعي سلطنت بودند كشت. بخاريان به او لقب امير قصاب داده بودند. او قشون نظامي را سامان داد، لباس مخصوص نظامي جاري و كل سربازان را مسلح كرد. پس از او امير مظفر(1865-1885) به سلطنت رسيد. دورۀ او به جنگ وجدال با دولت خاني خوقند و دولت تزاري روسيه گذشت و آسياي ميانه به روسيه ملحق گرديد و برخي از نظامات فئودالي دورة اميران قبلي تعديل يا حذف و برخي تشديد شد و روسيه در بخارا داراي كنسولگري گشت. پس از او اميرعبدالاحدخان (1885-1910) امير بخارا شد كه يادداشت‌هاي صدرالدین عيني دربارۀ وقايع دوران اين امير در جامعۀ بخارا و اطراف آن است. پس از امير عبدالاحد نيز اميرعالم‌خان(1910-1920)[16] حاكم بود و با انقلاب بخارا سلالۀ منغيتيان برچيده و در بخارا جمهوري خلقي شوروي برپا شد. منغيتيان مخالف هرگونه نوآوري بوده و مردم تحت فرمان خود را در جهل و خرافه و تعصبات شديد مذهبي نگه مي‌داشتند، البته دولت روسيه تزاري نيز از اين امر استفاده‌هاي خود را مي‌برد. منطقۀ تحت نفوذ آنان به چند تكه تقسيم شده و هر تكه‌اي تحت فرمانروایي با گرايشات خاص خود قرار گرفت.در این میان امارت بخارا چون دولت مستقل باقي ماند و اين اقدام را حكومت روسيه با ملاحظات سياسي پيش گرفت و اميربخارا همچنان داراي اعتبار ديني و سياسي بود و رهبر اسلامي ماوراءالنهر محسوب مي‌شد. در سال 1873 با امضاي قراردادي با مقامات روسيه، بخشي ديگر از زمين‌هاي منطقه از جمله سمرقند، خجند و نواحي آن نيز تحت‌الحمايۀ روسيه قرارگرفت و بازارها و راه‌هاي دريايي و خشكي براي ورود كالاي روسي باز شد و اين به معني شكست انگلستان در منطقه بود، اما امارات بخارا تا 1924  جزء خاک روسيه محسوب نمی شد، هرچند عملاً تابع اوبود. ده تن ازخانات این سلسله در طي168 سال برمنطقه حكمراني كردند که انقلاب اكتبر 1917و انقلاب بخارا در 1924و جنبش‌هاي محلي از جمله قيام باسماچيان و نهضت جديدي‌ها و پان تركيست‌ها در دوران پاياني اميران این سلسله اتفاق افتاد.[17]

ب)پس از تسلط روس ها (ماوراءالنهر قرن بيست)

در كتاب سمرقند چو قند تحولات سياسي اين دوره به سه مقطع تاريخي تقسيم مي‌شود: سال‌هاي1900-1924/ 1924-1992/ 1992-2000 وآمده است: در مقطع تاريخي نخست سه واحد جغرافيايي وجود داشت: فرمانداري نظامي تركستان روس، جمهوري خلق شوروي خوارزم و جمهوري خلق شوروي بخارا. در مقطع تاريخي دوم پنج واحد جغرافيايي به وجود آمد: تاجيكستان، ازبكستان، قرقيزستان، قزاقستان و تركمنستان و در مقطع تاريخي سوم استقلال ملت‌ها كه از 1985 شروع شده بود پيش آمد. در اين سه مقطع تاريخي به ترتيب زبان فارسي، روسي و زبان خاص هر كشور رايج شد.

 ـ حاكميت روس‌ها

انديشه ورود به ماوراءالنهر در دوران حكومت پطر كبير(1689-1725م.) ايجاد شد. زماني كه پطر تصميم گرفت از طريق اين منطقه به سوي هندوستان راه باز كند. از طرف ديگر حمله‌هاي كوچ‌نشينان منطقه به روسيه و ربودن مردم روسي توسط آنها و فروششان به عنوان غلام در خيوه، عزم روسيه را در 1839 بر تسلط بر منطقه جزم كرد، پس در دوران حكومت خاندان منغيت به خيوه لشكر كشيد و شكست خورد و در سال‌هاي 56-1853 در جنگ كريمه از متحدين(انگلستان، فرانسه و عثماني) شكست خورد و به دنبال آن براي جبران اعتبار از دست رفته و به دست آوردن اقتدار سياسي و اقتصادي، نفوذ خود را در تمام خانات ماوراءالنهر جهت تأثير گذاری بر سياست عمومي انگلستان گسترش داد و به اين ترتيب بود كه پايگاه استيلاي روسيه در ماوراءالنهر برپا شد.

درابتدا اين استيلا به صورت تحت‌الحمايگي بود و خانات به صورت مستقل اداره مي‌شدند و نخبگان محلي داراي استقلال بودند و عدم وجود شورش نسبتاً جدي در قلمرو تركستان روسيه تا 1917 و قبل از عهد كمونيسم دقيقاً تائيد همين مسئله است.در کتاب اسلام و نهضت های اسلامی آمده است: «درواقع آسياي مركزي قرن 19 و20 از جانب چهارقدرت اداره مي‌شد كه سه تاي آنها دولت‌هاي محلي و چهارمي روسيۀ تزاري بود. از جمله دولت‌هاي محلي كه رسماً كشوري مستقل، ولي دراصل وابسته بر روسيه بودند خان‌نشين‌هاي خيوه و خوقند و امير بخارا بود و هم زمان قسمتي از سرزمين‌هاي آسياي مركزي تحت عنوان استان تركستان مستقيماً از سوي دولت مركزي روسيه اداره مي‌شد.»

پس از تسلط روس‌ها، حيثيت ديني و ملي مردم مسلمان به چيزي گرفته نمي‌شد. فاجعۀ ديگري كه سلطۀ شوروي بر سر مردم ماوراءالنهر وارد كرد، ويران كردن مدارس و مساجد، سوختن كتاب‌هاي قديمي و به ورطۀ بي‌مذهبي و بي‌سنتي‌كشيدن جامعه بود. شمار زيادي از دانشمندان و مدرسان و علماي ديني در كنج زندان‌هاي استالين و تبعيدگاه های  سخت سيبري و روستاهاي دوردست تحت فشار نودولتان سرخ نابود شدند. تا اينكه در آغاز عصر20 يعني در سال 1924 تقسيم‌بندي مرزها به دست بلشويك‌ها صورت گرفت وتا حدودی حكومت 70 ساله كمونيست‌ها بر منطقه تغيير يافت و حوزه بندی جغرافیایی منطقه به خواست روس ها شکل گرفت.در این میان تاجیک ها بیشترین ضربه را از نفوذ آنها در منطقه متحمّل شد. از ميان برداشتن الفباي فارسي در 1921 و تبديل آن به لاتين و بعد در 1949 به كريليك(سریلیک) و جدايي آنها از سرزمين‌هاي تاريخيشان چون سمرقند و بخارا و فرغانه از جمله این ضربات بود.[18]

ـ انقلاب اكتبر 1917

زمان انقلاب سوسياليستي روسیه در اكتبر1917(1296ه.ش) که پایان سلطنت مطلقۀ خاندان رومانف و تغییر حکومت از فردگرایی به سوسیالیستی و سقوط پادشاه روس ـ لنین ـ بود، زمان دگرگوني‌هاي بزرگي در روزگار مردم مناطق ماوراءالنهر به حساب می آید.آنان كه از یک سو توسط ثروتمندان و حاكمان و ملاهاي محلي وازسوی دیگر از جانب استثمارگران مستملكه دار و حكومت داران پادشاهي روسيه ظلم مي‌ديدند، همه قيام نموده، طالب آزادي شدند، اما امیربخارا که اصلاحات را منافی قدرت خود می دانست به سرکوب ترقی پروران و جدیدیان پرداخت وبر دستگيري،تبعید و كشتارروشنفکران افزود، اما زمینه را برای انقلاب بخارا در 1924 فراهم ساخت.[18]

ـ پان تركيست‌ها

يكي از عمده‌ترين تحوّلات سياسي و فكري خاورميانه در آغاز قرن بيستم ظهور جريان ناسيوناليسم در سراسر منطقه بود. در اين میان سه جریان ناسيوناليستي عرب، ترك و ايراني، بيش از همه بر سير تحوّلات منطقه تأثير گذاشت. ويژگي قومي جريان ناسيوناليسم عربي و تركي و تلاش آنها براي ايجاد يك دولت يكدست قومي و بحران هويت شديدي كه در پايان قرن نوزدهم جامعۀ عثماني را دربرگرفته بود، باعث شد كه هر دو ناسيوناليسم قومي عرب و ترك، به تدريج جنبۀ رمانتيک به خود گرفته و به مرزهاي افراطي ايدئولوژي‌هاي «پان» قدم بگذارد، بدين خاطر بود كه اين دو جريان از اوايل قرن بيستم به بعد گونه‌هاي افراطي ناسيوناليسم پان عربي و پان تركي را به خود گرفت و براي يكپارچه شدن سرزمين‌هاي پراكنده‌اي که به گمان آنها نشان از رگه‌هاي قومي آنها داشت تلاش شد. ظهور پان تركيسم از نيمۀ دوم قرن 19 تا پايان قرن 20 ادامه داشت.

این مسئله در ماوراءالنهر علیه تاجیکان به کار رفت ودر تاشكند و سمرقند و بخاراگروهي از سياستمداران و نويسندگان شوونيست در سال 1917و1918 به سركوب انديشه و انگيزه‌هاي استقلال‌طلبان تاجيك پرداختند. اين دسته ازپان‌تركيست ها دست‌پروردگان مكاتب عثماني محسوب می شدند که با انتشار مقالاتي در  نشريات گوناگون مي‌كوشيدند تا اثبات كنند كه در سراسر آسياي مرکزی به غير از بدخشان و وادي بالاآب زرافشان مردمي به نام تاجيك وجود ندارد و اگر هم عده‌اي فارسي زبان در سمرقند و بخارا پيدا شوند در اصل از ترك‌هايي هستند كه زير نفوذ تمدن ايراني، زبان و مليت خود را گم كرده‌ و بايد به اصل و نسب تركي خود بازگردند.اين حركت از روندهاي اثرگذار فرهنگي و سياسي در آغاز قرن 20 آسياي مركزي بود و تأثير آن بر روشنفكران و جديدان اصلاح طلب تا بدان جا پیش رفت كه بسياري از كساني راكه دارای هویت تاجيك و زبان فارسي بودند تحت تأثير قرار داد و آنان درکوتاه مدت پايگاه و جايگاه زبان و فرهنگ ملي خود را انكار كردند. از جملۀ این روشنفکران می توان به عبدالرئوف فطرت، فيض‌ا... خواجه اف وعبدالقادر محي‌الدين اف اشاره کردصدرالدین عيني در «مختصر ترجمه حال خودم» وقتي از واقعه بخاراي 1917 حكايت مي‌كند مي‌نویسد: «بعد از ريوالوتسيه فوريه در سر حركت اصلاحات طلبي مثل فطرت و عثمان خواجه جديداني گذشتند كه آنها در تركيه خوانده آمده، تشويقات پان تركيستي مي‌كردند. آنها نه تنها در بين خود، بلكه به مردم شهر بخارا هم كه بيشترین آنها زبان ازبكي را نمي‌دانستند، با زبان تورکی عثمانی گپ مي‌زدند.» او براي پاسخ‌گويي به اين گروه كتاب «نمونه ادبيات تاجيك» و در 1924 در روزنامة آواز تاجيك رمان «آدينه» و در ديگر مجلات مقالاتي با عنوان: قوم تاجيك و روزنامه، دربارۀ مكتب و معارف تاجيك، تاجيكان كوهستان، قابليت تشكيلاتي در تاجيكان، كارتاجيكستان گل كردني است و ... را به چاپ رساند.با چاپ كتاب نمونه ادبيات تاجيك، اين گروه با راه اندازی غوغايي ساختگی در1930 كتاب را  ضد انقلاب معرفي کرده و مانع توزیع آن شده و آن را آتش زدند.این غائله هم اگرچه نتایج آن برای تاجیکان تاکنون نیز باقی است،اما دیری نپائید و از بین رفت.[19]

 

 

ـ قيام باسماچيان

باسماچي(ازمصدرBasmach )واژۀ تركي به معناي مهاجم و راهزن و چپاولگراست و در اصطلاح فارسي عيار خوانده مي‌شود.باسماچيان گروه مسلحي به نمايندگي مردم تركمنستان، باشقيرستان و شبه جزيرۀكريمه بر ضد حكومت روسيه تزاري بوده که در1918با چهره ملي ـ مذهبي ظاهر شدند و لقبي است كه به مخالفان نظام جديد داده شد.اين اصطلاح از طرف روس‌ها به منظور تحقير و سركوب مجموعه نيروهايي كه در مقابل پيشروي بلشويك‌ها درآسياي مركزي مقاومت مي‌كردند به كار برده و بعدها بر بسياري از حركت‌هاي مسلحانۀ سياسي ديگر نيز اطلاق شد. ازآنجا كه در ميان باسماچيان عده‌اي راهزن نيز به مردم پيوسته و بعضاً دست به چپاول اموال مردم می زدند، لذا كل قيام‌گران مورد تحقير قرار گرفتند و جنگ‌هاي نيروهاي شوروي با باسماچيان را برخي نزاع كمونيسم با ضدكمونيسم و برخي مبارزه روس‌ها با مسلمانان مي‌دانند. باسماچي‌ها مجموعه‌اي يك دست و هماهنگ نبودند و طيف وسيعي از نيروهاي مختلفي را كه با انگيزه‌هاي متفاوت در مقابل بلشويك‌ها ايستادگي مي‌كردند شامل مي‌شد. تأثيرات تاريخي اين جنبش در فرهنگ و روحيۀ اجتماعي امروز برخی از مردم ماوراءالنهر و دردوران جنگ های داخلي بارز ودرواقع نوعي الگوبرداري ازجنبش آنان بود.[20]

ـ انقلاب بخارا

پس از انقلاب اکتبر 1917ورود علنی و رسمی بلشويك‌ها به منطقه آغاز گشت که توسط عناصر داخلي نيز همراهي شدند. در 1918 به بخارا حمله كرده و ارتش آنان درسرحد افغانستان به دست بخارائيان شکست خورد كه منجر به عقد قراردادی با امير منغيت ـ سيدعالم خان ـ شد.این جنگ«واقعه کالیسوف» نام دارد. روس ها پس از این شکست در 1920 وارد بخارا شده واین بار موفق شده و آن را تصرف كردند. این حمله به انقلاب بخارا موسوم شد. امير سيد عالم خان بخارا را ترک کرد و به افغانستان گريخت، ارتش سرخ نيز از فرصت استفاده كرده و به قتل و غارت پرداخت، مردم بخارا که به ستوه آمده بودند قيام كردند و انقلاب درگرفت و به دنبال آن حكومت موقتي جمهوری در بخارا تشكيل شد و بخارا به ازبكستان پيوست و خاندان امير تبعيد شدند. پس از آن مرزبندي ملي از طرف روس هاآغاز شد و در1924 انقلاب بخارا به سرمنزل مقصود انقلاب کنندگان رسید وبخارا به عنوان یک دولت مستقل نیست شد وجمهوری شوروی ازبکستان به وجود آمد و بيشتر پان‌تركيست‌ها بر سر قدرت آمدند.در این مرحله زبان تدریس درمكتب‌ها نخست به تركي عثماني، سپس به ازبكي برگردانده شد. زبان ازبكي جاي تاجيكي را گرفت و تاجيكان از نشريات و چاپ كتب درسي فارسی ـ تاجیکی محروم و حتي از نظر شناسنامه نيز ناديده گرفته شدند.بدین ترتیب انقلابات ماوراءالنهر در کل به ضررتاجیکان که وارثان واقعی این سرزمینند تمام شد.[21]

ـ اسلام در دوران حكومت شوراها

پس از استقرار حكومت كمونيستي در منطقه و با توجه به ايدئولوژي خاص آنان كه اساساً با مذهب مخالف و به بي‌خدايي در نظام عالم معتقد بودند، هزاران مسجد و مدرسه مذهبي بسته و بعضاً به انبار تبديل و حتي تخريب شد. اگرچه در بحبوحۀ انقلاب اكتبر، لنين جهت حمايت‌هاي قومي و مذهبي در 15 نوامبر 1917 فرماني صادر كردكه در آن آزادي مذهبي تضمين شده بود، ولي به تدريج اين تضمين ناديده گرفته و مبارزه با دين آغاز شد.هراس روس‌ها از آن بود كه با پيروزي اسلام در منطقه، جنبش اسلامي ضمن سرايت به ديگر كشورهاي آسياي مركزي، حتي در برابر مرزهاي فدراسيون روسيه نيز توقف نكند.سركوب بي‌رحمانه مسلمانان، به ويژه در زمان استالين در دهه1930 و پيش از آن در دهه1920 و انهدام بخش‌هايي از برج امير بخارا در نزديكي شهر دوشنبه و تخريب كامل شهر بزرگ خجند به دست ارتش سرخ از جمله دلايل هراس اتحاد شوروي از نفوذ اسلام در اين منطقه بوده است.

اولين عاملي كه براي احياي مجدد اسلام در اين منطقه مساعدت نمود، شتاب بيشتر نيروهاي مبارز و دوم تجاوز اتحاد شوروي به افغانستان بود كه پس از اشغال آن از مسلمانان تاجيك به عنوان مترجم و خبرنگار و معلم و ... و به عنوان نمايندگان شوروي استفاده كرد. از آنجا كه درهاي افغانستان به روي جهان اسلام باز بود، ارتباط تمامي مسلمانان خارج با مسلمانان شوروي فراهم گرديد و كانال جديدي براي انتقال اسلام به شوروي بود. نقش سياست پرستريكا و فضاي باز سياسي و آزادي بيان در زمان گورباچف نيز دليل ديگر بود.[22]

ـ استقلال

حوزه بندی نهایی جغرافیای منطقۀ ماوراءالنهر از سال 1936ـ1924 همسو با خواست سیاست جدید استعمار شوروی شکل گرفت و آغاز تأسیس هر کدام از پنج جمهوری ازبکستان،تاجیکستان،ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان در سال 1924 با نام جمهوری به صورت مستقل مانند ازبکستان و ترکمنستان و یا به صورت خودمختاردر محدودۀ ازبکستان و شوروی مانند تاجیکستان(در ترکیب ازبکستان) و قزاقستان و قرقیزستان(در ترکیب شوروی) اتفاق افتاد. هر کدام از سه جمهوری های خودمختار در حدود 10 سال بعد نقشۀ نهایی خود را تثبیت کرده و از جمهوری خودمختار به سطح جمهوری متحد ارتقاء یافتند.

پس ازمرگ استالین و سقوط استبداد استاليني و مرگ استالين در 1953 ملت‌هاي شوروي به احياي سنت‌هاي والاي خويش اهتمام ورزيدند. در 1956 خروشچف بر مسند حكومت نشست. او با انتقاد از استالين پرده از اسرار ديكتاتوري نظام برداشت و به اهل قلم آزادي نسبي اعطاء کرد. گورباچف آخرين رهبر حزب كمونيست نیز از 1985 روند آزادي بيان و بازسازي را با نيت ترميم جامعه گسترش داد. وي بحران شديد جامعۀ سوسياليستي را كه به علت تك حزبي بودن بيش از پيش رشد كرده بود دريافت. اهل قلم نيز در پي آن به بيان نقايص جامعه پرداختند و به دنبال آن فروپاشی شوروی اتفاق افتاد.جمهوری ها در سازمان ملل به رسمیت شناخته شدند و نهایتاً تمامی آنها در سال 1991 به صورت کشور مستقل اعلام استقلال کردند.[23]

ـ پس از استقلال تاكنون

فروپاشي شوروي سرآغاز تغييرات وسيعي در نظام بين‌الملل شد. گسترۀ اين اتفاق شامل تغييرات جغرافيايي و سياسي وظهور بحران‌هاي جديد بوده است. يكي از نمونه‌هاي آثار اين فروپاشي شروع جنگ داخلي پس از استقلال 1991 در کشوری مثل تاجیکستان بود. اين جنگ از جمله جنگ‌هاي خونين داخلي در اواخر قرن 20 و آستانۀ قرن 21 بودكه دامنۀ وسيع خشونت و تخريب گستردۀ آن تاكنون مشهود است. درگيري‌هاي داخلي به دليل اختلافات سياسي كمونيست‌ها و اتحاد مخالفان (مركب از اسلام‌گرايان و دموكرات‌ها) و رقابت‌هاي قومي و محل‌گرايي شروع شد و با دخالت عوامل خارجي گسترش يافت. پنج سال جنگ داخلي از 97-1992 ادامه داشت و موجب كشته‌شدن بيش از 50 هزار و آوارگي بيش از يك ميليون نفر از مردم این منطقه گرديدکه نهایتاً با دخالت کشورهای منطقه به صلح انجامید.کشور های دیگر آسیای مرکزی نیز با مشکلات اقتصادی  زیادی روبه رو هستند. وضعیت ادبیات فارسی یک قرن اخیر این منطقه نیز فقط در دو جمهوری تاجیکستان وازبکستان و به صورت بسیار محدود در جنوب قزاقستان(اسپیجاب) رواج داشته و اگرچه هم اکنون در تاجیکستان نه به قوت گذشته ،اما تا حدودی بویی از آن به مشام می رسد،اما دریغا که مرکز و خاستگاه های اصلی زبان و ادب فارسی  درازبکستان رونق خود را از دست داده است،بر دوستداران ادب و فرهنگ مشترک است که بهر گونه در احیا و شکوفائی زبان فارسی و تمدن ایرانی در این مناطق یاری رسانند و در بازسازی شکوه دیرینۀ آن اهتمام ورزند.

4.جمع بندی:

تاریخچۀ ماوراءالنهر ابعاد زیادی را در بر می گیرد.در این تحقیق یک دورۀ مختصر از این تاریخچه ،آن نیز بیشتر ازنظرجغرافیایی،تاریخی و سیاسی مد نظر بود،چه در کتب تاریخ ادبیات ایران از مباحث ادبی وفرهنگی آن سخن ها رفته است.آغاز اسلام و تسلط روس ها دو مقطع تاریخی و سیاسی مهم در این منطقه است،زیرا این دو مقطع،سرنوشت این سرزمین را از این جهات رقم می زند؛ لذا مرور تاریخچه بر این اساس بود.دریغا که اکنون از این سرزمین فقط نامی باقی مانده و هر تکه ای از آن از مام میهن در گوشه ای جدا افتاده است.این در حالی است که هرذرّه ای از این سرزمین اسطوره ای ـ در هر کشوری که باشد ـ  برای علاقه مندانش گنجی است که تاریخ غنی آن را به یاد می آورد.

 

پانوشت ها:

1.در این بخش به منابع زیرمراجعه شده است:

آثار البلادواخبارالعبادص446و603 ، تاریخ بخارا ازكهن‌ترين روزگار تاكنونص21و1،غریبه های آشناص20، ماهيت تحولات درآسياي مركزي وقفقازص11و12،«آثارتاريخي آسياي مركزي«ص281،اوستاص372، تاريخ هرودوتص376،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقیص461-521، قوم‌هاي كهن درآسياي مركزي وفلات ايرانص77

2.در این باره نک:تاجيكانص3و30، جستارهاص9، تاجيكان،آريايي‌ها وفلات ايرانص17،«مقدمه‌اي برشناخت قوم تاجيك»ص66و69، قوم تاجیک و فرهنگ تاجیکی درآسیای مرکزی»ص63-89، طوايف آسياي مرکزي»ص247-179، خراسان وماوراءالنهر،ص22، تاجيكان،آريايي‌ها و فلات ايران ص53 و 60

  1. 3. در این باره نک:اوستا،ص438و440،تاجيكان ص 61 تا 63 ، 238 تا 245 ، 346 تا 433 ، سغدي‌ها و آسياي ميانه ص 14 و 16، فارسي ايران و تاجيكستان، ص2و3، غريبه‌هاي آشنا، ص 41 و 42

4 . در این بخش به منابع زیر مراجعه شده است:

 تاجيكان ص474 به بعد، «خراسان در دوران باستان»،ص999-1009 ،تاريخ بخاراص56 و57، ازبكستانص16، بخارا دستاورد قرون وسطيص17و19، غريبه‌هاي آشنا ص44، المسالك والممالكص17،صوره‌الارضص193، مسالك و ممالكص226و230،  تاريخ هرودوتص209.آثارالبلادواخبار العبادص557 و509، نزهه‌القلوبص 16، لغت‌نامه دهخدا، ذيل«بخارا و سمرقند»، معجم‌البلدان، ج4، ص400وج1 ص452، جغرافياي تاريخي سرزمين‌هاي خلافت شرقيص461، احسن التقاسيمص405

  1. 5. در این باره نک: تاجيكان آريايي‌هاوفلات ایران، ص 86،0تاریخ بخارا ،ص 57 و88
  2. 6. در این باره نک: ازبكستان،ص 45، غريبه‌هاي آشنا، ص 93 تا 104،«طریقت های عرفانی و میراث شعر فارسی ماوراءالنهر،ص21-37

7 .در این باره نک: فارسي ايران و تاجيكستان، ص7، جویبار لحظه ها، ص 138 تا 390، ادبیات فارسی در تاجیکستان، ص 6و7

  1. 8. در این باره نک: قوم‌هاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران، ص 77، جستارها، ص 78 ،خراسان و ماوراءالنهر، ص 22، جغرافياي تاريخي تاجيكستان، ص 10، تاجيكان، آريايي‌ها، فلات ايران، ص 79و202، تاجيكان در مسير تاريخ، ص47و 84، جستارها، ص80، جنگ داخلي تاجيكستان، ص 36، صلح تاجيكستان به روايت اسناد، ص 15،«نکته ها و تازه های فرهنگی و تاریخی از دوشنبه ، بخارا و سمرقند(4)»، ص97،«تاریخ ملت تاجیک» ، ص137

9.در این باره نک: در این  باره نک: غريبه‌هاي آشنا، ص 44، «سمرقند و بخارا»، ص 40-45، «در جستجوي كاروان حله»، ص 208، تاریخ بخارا (نرشخی)،ص41، تاجيكان، ص 571

10.در این باره نک: تاجيكان، ص 670 تا 690 و 700-755، تاجيكان، آريايي‌هاو فلات ایران، ص 134، غريبه‌هاي آشنا، ص 47 و55

  1. 11. در این باره نک: ادبيات فارسي در تاجيكستانص 4، جغرافياي تاريخي تاجيكستان ص 31، سفرنامه بخاراص 11، زبان فارسي فرارودي ص 49، تاجيكانص803 تا 811
  2. 12. در این باره نک: تاجيكان ص 803، تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران، ص305، غريبه‌هاي آشنا ، ص 57و 61، زبان فارسي فرارودي ص 49،« تعامل فرهنگي ايرانيان و تركان در آسياي مركزي و قفقاز»، ص 174، تاجيكستان، نيكولايوا، ص 7 تاجیکان، ص809 و865
  3. 13. در كتاب تاجيكان باباجان غفوراف ص 865 اين قوم جانيان خوانده شده‌اند.
  4. 14. در این باره نک: تاجيكان، ص 866 و891، غريبه‌هاي آشنا ، ص 65
  5. 15. به خاطر تشرع و دينداري زياد به او لقب معصوم بي داده بودند.
  6. 16. سيد عالم‌خان آخرين امير خاندان منغيت كتابي با عنوان خاطره‌هاي امير عالم خان يا تاريخ حزن‌الملل بخارا نوشته كه در ايران نيز منتشر شده است. در اين كتاب عالم خان وضعيت بخاراي آن روز و دربار خود را آن گونه كه خود خواسته، نوشته، نه آن گونه كه واقعيت بوده است. اين كتاب شامل سه فصل است:1. سرگذشت امير عالم‌خان 2. يادداشت اميرعالم خان به انجمن اتفاق ملل كه محتوي جغرافياي طبيعي و تشكيلات سياسي و اداري بخاراست 3- تاريخ زندگاني امراي بخارا. اميرعالم خان در شكست از روسيه به كابل مي‌گريزد و واقعه هجرت خود را اين گونه بيان مي‌كند: «به شنيدن هجرتم فقير فقرايان معه زن و فرزندان گريان و نالان از تعاقب افتاده... تخميناً ده هزار نفر زياده همگي به غلغله و گريندگي روزفراق را به نظر خود مشاهده نموده، خودها را به زمين مي‌زدند، بعضي اشخاص در اين غم و اندوه جدايي به تقدير الهي جان به حق تسليم نمودند.» ر.ك: خاطره‌هاي اميرعالم خان، ص24
  7. 17. در این باره نک:یاداشت ها ،ص161،رساله يا مختصري از تاريخ سلطنت خاندان منغيتيه، ص 12 به بعد- تاريخ بخارا، خوقند و كاشغر،ص51تا 61- تاجيكان، از ص 902 تا 1057- روزنامه صدر ضياء، تعليقات و توضيحات- تاريخ اميران منغيتيه بخارا،ص24 تا 38 - خاطره‌هاي امير عالم خان، ص6، زبان فارسي فرارودي، ص 49- تاجيكستان، نيكولايوا، ص 13- ستاره‌هاي پامير ، ص 55- صدرالدين عيني ، ص 29- تاجيكان، ص 994، صدر بخارا، ص 1، حیات و ایجادیات صدرالدين عيني، ص 5
  8. 18. در این باره نک: تاریخ انقلاب فکری در بخارا ص93-103،از سمرقند چو قندص 9، تاجيكستان، نيكولايوا ص 1، خراسان و ماوراءالنهرص 31، اسلام و نهضت‌هاي اسلامي ص 9، تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايرانص 242، اسلام و نهضت‌هاي اسلامي ص 16
  9. 19. در این باره نک: پان تركيسم، ص 8 و 14، جستارها ، ص 170 و 112-پرنيان و حرير و ابريشم، ص 29-زبان فارسي فرارودي، ص 66-صدرالدين عيني، ص 61، یادداشت ها، ص 811
  10. 20. در این باره نک: جنگ داخلي تاجيكستان، ص 27، قيام باسماچيان، ص 3،: صلح تاجيكستان به روايت اسناد، ص 25-اسلام و نهضت‌هاي اسلامي، ص 13

21.در این باره نک: تاجيكان در مسير تاريخ ص 355 - جستارها ص144 و160 - صدرالدين عيني ص50 ،تذکار اشعار ص358

22.در این باره نک: ازبكستان،ص26،: اسلام و نهضت اسلامي در تاجيكستان، ص 26

  1. 23. غريبه‌هاي آشناص 15، تاجيكستان ، كتاب سبز، ص 9، ستاره‌هاي پامير ، ص 20 و 21

24.جنگ داخلي تاجيكستان، ص 23 ، «جنگ داخلي در تاجيكستان»، ص35

25.غریبه های آشنا ص24

 

منابع:

1- ابن حوقل(1345)،صوره الارض،ترجمه دکتر جعفرشعار،تهران،بنیاد فرهنگ ایران.

2- ابن خردادبه(1370)،المسالک و الممالک،ترجمه دکتر حسین قره چانلو،چ اول،تهران.

  • اصطخری،ابواسحق ابراهیم(1340)،مسالک و ممالک،به کوشش ایرج افشار،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب
  • امیر عالم خان (1373)،خاطره های امیر عالم خان(تاریخ حزن الملل بخارا)،مقدمه و توضیحات دکتر احرار مختارف،چ اول،تهران،مرکز مطالعات ایرانی
  • انوشه ، حسن [ به سرپرستی]، دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، چ اول، تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  • اوستا(1380)،ترجمه و پژوهش هاشم رضی،چ دوم،تهران،بهجت.

7-بچکا،یرژی(1372)،ادبیات فارسی در تاجیکستان،ترجمه دکتر محمود عبادیان و سعید عبانژاد هجران دوست،چ اول،تهران،مرکز مطالعات وتحقیقات فرهنگی بین المللی.

8-بخارایی،میرزا شمس الدین(1377)،تاریخ بخارا،خوقندوکاشغر،مقدمه،تصحیح و تحقیق محمد اکبر عشیق،چ اول،تهران،میراث مکتوب.

9- برکه،آستریدفن،والنتین بوشکف،آشوت مانوچهریان(1381)،جنگ داخلی تاجیکستان،ترجمه لادن مختاری،علی رحمانی،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

10- بلینسکی،آ.(1371)،خراسان و ماوراءالنهر،ترجمه پرویز ورجاوند،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

11-بهتونی،اردشیر،«جنگ داخلی در تاجیکستان»،نگاه نو،ش23،آذر و بهمن 1373.

12- بهزادی،رقیه(1383)،قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران،چ دوم،تهران،طهوری.

13- چرمی،داود(1375)،ازبکستان،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

14- حبیبی آزاد،ناهید(1381)،کتاب شناسی توصیفی تاجیکستان،چ اول،دوشنبه ،پیوند.

15-  حسین پور،اکرم و دیگران1373)،ماهیت تحولات در آسیای مرکزی و قفقاز،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

16- حموی،یاقوت(1965)،معجم البلدان،6جلد،تهران،اسدی.

17- حموی،یاقوت(1380)،معجم البلدان،ترجمه دکتر علینقی منزوی،تهران،سازمان میراث فرهنگی.

18- خدایار،ابراهیم(1384)،از سمرقند چوقند،چ اول،تهران،اشاره.

19- ـــــــــــــــــــ(1384)، غریبه های آشنا،چ اول،تهران،موسسه مطالعات ملی.

20- خنجی،فضل الله بن روزبهان(2535)،مهمان نامه بخارا،به اهتمام دکترمنوچهرستوده،چ دوم،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

21- دانش،احمد مخدوم(1960 )،رساله یا مختصری از تاریخ سلطنت خاندان منغیتیه، به سعی و اهتمام عبدالغنی میرزایف، استالین آباد، نشریات دولتی تاجیکستان.

22-هخدا،علی اکبر(1377) لغت نامه،زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی،تهران،دانشگاه تهران.

23- رواقی،علی(1383)،زبان فارسی فرارودی،با همکاری شکیبا صیاد،چ اول،تهران،هرمس.

24- شادمان،یوسف(1373)،تاجیکستان بهای آزادی،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

25-شكورزاده،ميرزا(1382)،پرنیان وحریروابریشم،چ اول،تهران،دبیرخانه شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی و نشر عرفان.

26- ــــــــــــــــــــــ(1380)،تاجیکان،آریایی ها و فلات ایران،چ اول،تهران،سروش.

27- ـــــــــــــــــــــ(1373)،تاجیکان در مسیر تاریخ،چ اول،تهران،الهدی.

28- ــــــــــــــــــــ(1996)،خراسان است اینجا،ترجمه بحرالدین علوی،چ اول،دوشنبه،پیوند.

29- شعر دوست،علی اصغر(1376)،چشم انداز شعر امروز تاجیکستان،چ اول،تهران،الهدی.

30- صدرضیاء،شریف جان مخدوم(1382)،روزنامه صدرضیاء،تحقیق و پژوهش،محمدجان شکوری بخارایی،چ اول،تهران،وزارت امورخارجه.

31- ـــــــــــــــــــــــ(1380)،تذکاراشعار،به کوشش محمد جان شکوری،چ اول،تهران،سروش.

32- صفا،ذبیح الله( 1383 )،تاریخ ادبیات ایران،10جلد، چ هفتم، تهران، فردوسی.

33- عزیز قل اف.ا[زیر نظر] (89-1988)،دایره المعارف ادبیات و صنعت تاجیک،2جلد،دوشنبه،دانشنامه تاجیک.(سریلیک).

34- عینی،صدرالدین(1381)،تاریخ انقلاب فکری در بخارا،با مقدمه کمال الدین عینی،چ اول،تهران،الهدی.

35- ــــــــــــــ(1925)،نمونه ادبیات تاجیک،سمرقند،نشریات مرکز خلق جماهیر شوروی.

36- ـــــــــــــ(1362)،یادداشت ها،به کوشش سعیدی سیر جانی،چ اول،تهران،آگاه.

37-غفوراف،باباجان(1997)،تاجیکان،چ اول،دوشنبه،عرفان.

38- قریب،بدرالزمان(1372)،سغدی ها و آسیای میانه،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

39- قزوه،علیرضا(1376)،خورشیدهای گمشده،چ اول،تهران،حوزه هنری.

40- قزوینی،محمدبن زکریا(1960)،آثار البلاد و اخبار العباد،بیروت،داربیروت.

41- فرای،ریچارد.ن(1365)،بخارا دستاورد قرون وسطی،ترجمه محمود محمودی،چ دوم،تهران،علمی و فرهنگی.

42---------(1378)گذری در جغرافیای تاریخی آسیای مرکزی، ترجمه حبیب برجیان، ایران شناخت، ش 14،

43- کستنکو،کاپیتن اتاماژور(1372)،طوایف آسیای مرکزی،ترجمه مادروس داود خانف،به کوشش میر هاشم محدث،تهران،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

44- کولایی،الهه(1380)،اتحاد شوروی از تکوین تا فروپاشی،چ سوم،تهران،وزارت امورخارجه.

45- گلشنی، محمد صادق، ( 2006) ، تاریخ همایون، چ اول، دوشنبه، پیوند.

46- لاندو،جیکوب(1382)،پان ترکیسم،ترجمه دکتر حمید احمدی،چ اول،تهرانی،نی.

47- لسترنج،گی(1373)،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمه محمود عرفان،چ چهارم، تهران،علمی و فرهنگی.

48-محمود،احمدبن(1339)،تاریخ ملازاده(درذکرمزارات بخارا)، با مقدمه وتصحیح احمدگلچین معانی، تهران، ابن سینا.

49- مستوفی،حمدالله،(1382)، نزهه القلوب، ترجمه سید محمد دبیر سیاقی،چ اول، تهران،حدیث امروز

50- ـــــــــــــــــ ( 1383)، ستاره های پامیر، چ اول، تهران، الهدی.

51- معین، محمد ( 1362) ، فرهنگ معین، 6 جلد، چ پنجم، تهران، امیر کبیر.

52- مقدسی،ابوعبدالله محمد بن احمد(1361)،احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه، علینقی منزوی، چ اول، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران.

53-موسوی ، سید رسول ( 1382) ، صلح تاجیکستان به روایت اسناد، چ اول، تهران وزارت امور خارجه.

54- موسوی بجنوردی،کاظم[زیر نظر] ( 1374) ، دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

55- نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر ( بی تا) ، تاریخ بخارا، تصحیح مدرس رضوی، تهران، سنایی.

56- نعما نف، م.غ و ل.پ. قندینف(1975)،مدنیت تاجیکستان طی پنجاه سال حاکمیت شوروی، چ دوم،دوشنبه، عرفان.

57- نور، شمس الحق ( 1384) ، اسلام و نهضت اسلامی در تاجیکستان معاصر، چ اول، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.

58- نیکولایوا، لاریسا ( 1380) ، تاجیکستان، ویراسته صفا اخوان، چ اول، تهران وزارت امور خارجه.

59- وامبری،آرمینیوس(1380)،تاریخ بخاراازکهن ترین روزگاران تاکنون،ترجمه محمدروحانی،چ اول،تهران، سروش.

60- وفایی،عباسعلی[و دیگران ] (1384)، دانشنامه زبان و ادب فارسی قرن 20 ازبکستان،چ اول، تهران، الهدی

61- ـــــــــــــــــ ]و گروه مولفان[ (1384) ، سیمای فرهنگی ازبکستان، چ اول، تهران، الهدی.

62- ولیدی طوغان،زکی(168)،قیام با سماچیان، تحقیق مصطفی میرسلیم و دیگران، چ اول، تهران، بنیاددایره المعارف اسلامی و مرکز نشر دانشگاهی.

63- هرودت (1339) ، تاریخ هرودوت، ترجمه، مقدمه و توضیح دکتر هادی هدایتی، 6 جلد، ج3، تهران، دانشگاه تهران.

64- یاحقی، محمد جعفر، ( 1378) ، جویبار لحظه ها، چ اول، تهران، جامی.