تاجیکان در قرن بیستم

[1] مسعود حسینی پور

 

  تاجیکان در قرن بیستم

 نویسنده :سلیم ایوب زاد

برگردان از خط کریلی به فارسی: نجم کاویانی

ویرایش و مفسر: پرفسور ایرج بشیری

نشر نیما- آلمان

Tajikan in the20. Century

Author: Salim Aiobzod

Translation and Summary: N. Kawyani

Edithoraand Comentator: Professor Iraj Bashiri

Nima Paulication, Germany

2006

نویسنده این کتاب ، آقای سلیم ایوب زاد (از تاجیکستان) همکار رادیو آزادی در پایتخت کشور چکسلواکی (اکنون: چک)، در شهر پراگ بوده است. وی برداشت های خود از 30 برنامه رادیویی را که در مصاحبه با پژوهشگران  و دست اندرکاران ادب و یا سیاست آسیای مرکزی انجام شده بصورت کتاب تدوین کرده است. این کتاب در ابتدا به فارسی و خط کریلی در پراگ ، بنام «صد رنگ، صد سال :تاجیکان در قرن بیستم » منتشر شده است. پس از چندی آقای نجم کاویانی (از افغانستان) کتاب مزبور را تلخیص و به خط فارسی برگردانده است. این متن توسط آقای پرفسور ایرج بشیری ( دانشگاه مینه سوتا، ایالات متحده ) با تفسیرهایی از وی ویراستاری شده و در سال 2006 میلادی توسط نشر نیما در شهر اِسِن آلمان در 364 صفحه به چاپ رسیده است که 76 صفحه پایانی آن  دو گاهنامه را در بر میگیرند: «سالنامه 1991-2001»  از گلبهار مرادی و «گاهنامه رویدادهای مهم تاریخی، 1900 تا 2000» از ایرج بشیری. شوربختانه این کتاب تجدید چاپ نشده و نایاب است ولی میتوان آنرا از طریق اینترنت خواند.

اشتراک کنندگان بحث ها: شرکت کنندگان بیش از 40 نفر بوده اند که اکثرا از کشور تاجیکستانند، مانندرستم شکوروف، محمد جان شکوری، عثمان غفورف، گلچهره میر شکر، غفار حیدروف،.موجوده الچه بایوفا،...  و از ازبکستان: الکساندر جمعه یوف، حیات نعمت، ..  .

محتوی کتاب

بخش اصلی کتاب از سی فصل تشکیل شده که از ورود روسهای تزاری در اواخر قرن نوزدهم به منطقه، شروع و با جنگهای داخلی تاجیکستان و ریاست جمهوری آقای رحمان پایان میابد. این سی فصل مانند خطی ممتد، از ایستارها و حوادث ورارود عبور کرده و منظری روشن، اگر چه مختصر،  از گذشته تاجیکستان و ازبکستان در قرن بیستم را ترسیم میکنند. طبیعی است که در این کتاب نیز مانند سایر چنین مکتوباتی  گفته ها و اشاره هایی بر پایه سلیقه و برداشت شخصی گوینده وجود دارند که شاید  ازدانسته های خواننده و حتی حقایق به دور باشند با  این  وجود، کتاب تاجیکان در  قرن بیستم در بین کتابهای همتای خویش مقام والایی دارد.

یازده نکته چشمگیر  از متن اصلی کتاب

  • ".....[خانات] دولت هایی بودند که ملیت های گوناگون را متحد میکردند و مفهوم ملت با آن معنایی که ما امروز می فهمیم ، در آن دور وجود نداشت،....میگفتند ما ملت بخارایی هستیم". (ص 56)
  • " [روسیه در میان اندیشه های اروپایی و آسیایی دست و پا میزد]...در این رابطه،نویسنده شهیر روس فیدر داستایوسکی می نویسد: در تقدیر آینده ما آسیا شاید یک نجات اصلی باشد. ما در اروپا مفتخوار و غلام هستیم، اما در آسیا جناب خواهیم بود. در اروپا ما تاتار هستیم، لیک در آسیا ما اروپایی خواهیم شد ". (ص 57)
  • " روس ها با حضور خویش در منطقه موجب گسترش بیماری ملیت گرایی در سر زمین های کثیرالملله آسیای میانه گردیدند. به قول دانشمند غربی روبرت باومان: روشنفکران پان ترکیست و پان اسلامیست آسیای میانه را منطقه مهمی برای پخش و گسترش عقیده های خود یافتند و با استفاده از وضع به وجود آمده دست به عملیاتی زدند که پیامد آن برای منطقه فاجعه بار بود".(ص 61)
  • " سیاست بلشویکها در ابتداء حاکمیت در آسیای میانه موجب تقویت پان ترکیسم گردید زیرا طرح مساله ملی و «حق تعیین سرنوشت ملل» و اصلاحات از طرف آنها برای پان ترکیسم زمینه و شرایط مساعدی را به وجود آورد، برعکس پان اسلامیزم با این طرح ها در تقابل قرار گرفت، زیرا در اسلام همه مردم « امت » اسلامند و به طرح مساله « ملت و قومیت» و یا حقوق آنهاامکان تبارز وجود نداشت ". (ص 93)
  • ".... بلشویکها بدین وسیله میخواستند برای انگلیسها پیام بدهند که در عوض خودداری از هجوم به بخارا لغو تحریم ها و شکستن محاصره اقتصادی را انتظار دارند. وقتیکه بلشویکهااز گفت و شنود لندن نتیجه دلخواه را به دست نیاوردند، برنامه هجوم به بخارا از سر گرفته شد..................نقشه [ژنرال] فرونزه عبارت از این بود که در یکروز گرم تابستانی مردم بخارا که از بی عدالتی ها و ظلم امیر عالم خان جان بر لب رسیده اند، با تیر و تفنگ، تبر و داس با شعار « زنده باد انقلاب» بیک ها و سران قدرت را سرنگون میکنند و با عکس العمل ارتش امیر مواجه میگردند. مردم از بلشویک های ترکستان مدد می خواهند. اما فرونزه میدانست که چنین نیروی انقلابی در داخل بخارا وجود ندارد...... محمد جان شکوری میگوید که: سه روز یازده هواپیمای فرونزه شهر بخارا را بمباران کردند. شهر بخارا شهر بزرگی بود... در جریان جنگ های شدید دوازده هزار گلوله به داخل شهر پرتاب شد....شهر را آتش سوزی فراگرفته بود، یادگارهای نادر تاریخی نابود شدند...نزدیک نصف شهر تخریب گردید...خون های زیادی ریخت. مردم به بیرون شهر برآمدند و به قشلاق ها رفتند.... ". (ص102)
  • " مردم بخارا تاجیک بودند و به زبان فصیح تاجیکی حرف میزدند. اما ملت آنها بیشتر بنام بخارایی یاد میشد. ازبک ها ازبک، ترکمن ها را ترکمن می گفتند ولی تاجیک ها را بخارایی مینامیدند. شاید بدلیل اینکه تاجیکان، بخارایی اصیل، یعنی مردمان بومی بشمار می رفتند". (ص 123)
  • " کمیسیون تقسیمبندی مرزهای ملی برای جمهوری خود مختار تاجیکستان مناطقی را معین کرده بودند که فاقد راه آهن و جاده بود و در آنجاها نه شهری و نه کارخانه ای وجود داشت. مراکز قدیمی مدنیت تاجیک ها، بخارا و سمرقند را از قلمرو تاجیکستان جدا ساختند. .... ".(ص 138)
  • " لنین در نظر داشت که تاجیکان را که به زبان و فرهنگ و دین اسلام گرایش داشتند از بدست آوردن هرگونه قدرت بیاندازد. او با یک سنگ دو دشمن را زد و در ابتداء به سروران ترک وعده جمهوریهای مستقل داد و سپس آنها را در راه مالک شدن بر مرکزهای فرهنگی و علمی تاجیکان، مانند بخارا، سمرقند، خجند و تاشکند و ذخایر زیر زمینی آنها در قشقه دریا و سرخان دریا به جان هم انداخت. به این ترتیب هم از هجوم ترکها به منابع و مراکز جدید شوروی جوان جلوگیری کرد و هم از نیروی اسلام که از جنوب اتحاد شوروی را تهدید میکرد، کاسته شد ". (ص 140)
  • " بحث در باره زبان تاجیکی که بعنوان «زبان امیر بخارا» و باقی مانده های فئودالی نامیده میشد و از این رو مورد پیگرد بود، یکی از مسائل داغ روز به شمار می رفت. سران تاشکند تبلیع میکردند که زبان تاجیکی با معیارهای دوره نوین سوسیالیستی مطابقت ندارد وکهنه شده است و تاجیکان باید از این زبان بگذرند. ...... " . (ص 152)
  • " رهبران تاجیک الاصل ازبکستان برغم اینکه در سخنرانی های عمومی خود، زبان ازبکی را بکار می بردند، اما گفتارشان مالامال از واژه های تاجیکی و کلمه های نو روسی آکنده بود ". (ص 153)
  • " محمد جان شکوری روایت میکند که در یکی از سندهای 1928 آمده است که خدمات مخصوص همان وقت نامه ای به مسکو نوشه است که در تاجیکستان «موسپیدها » با تغییر الفبا مخالفند و تاثیر آنها در مردم خیلی زیاد است. از این رو مردم مخالف الفبای لاتین اند. بعد از چندی نامه ای دیگر به مسکو فرستاده شد که در آن تذکر داده شده است که « موسپیدان» را راضی ساختیم و اکنون تبدیل الفبا امکان پذیر است. فشار مسکو برای تیدیل الفبا پیوسته افزایش میافت و الفبای فارسی را میراث«جدیدی ها » مینامیده اند و روشن بود که اصطلاح جدیدی ها مترادف با واژه دشمن بود " . (ص 162)

مقدمه و موءخره کتاب

کتاب دارای سه مقدمه است: «سخن مولف» (دو صفحه، علت تالیف) ، سخن برگرداننده ( 25 صفحه، تاجیک و موقعیت تاجیکان) ، مقدمه ویراستار (29صفحه، مرور کلی بر رویدادهای تاثیرگذار بر قلب  آسیای مرکزی در قرن بیستم).

مولف در پایان ، چکیده ای از رویدادها را در هشت صفحه تکرار نموده  که نیمی از آن مربوط به جنگ های داخلی  تاجیکستان، پس ازاستقلال میباشند  . سالنامه 1991 تا2000 را که پس از سخن آخر آمده میتوان مکمل این صفحات دانست. گاهنامه 1900 تا 2000  اما اشاره های مفیدی به تاریخ ازبکستان و تاجیکستان از زمان امیر بخارا به بعد را دارد.

                ....................................................................................

 کتاب « تاجیکان در قرن بیستم»دستمایه بسیار خوبی برای اطلاع از رویدادهای ورارود در قرن گذشته میباشد و اکثر موارد مهم  را که منشا تحولاتی ژرف  بوده اند بر میشمارد. البته در این جا نیز مانند سایر کتابهای تاریخ ، نتیجه گیری پایانی و قضاوت بر نوشته ها،  بعهده خواننده و اطلاعات اوست، با این پیش فرض که  روایت، بری از سلیقه و برداشت گوینده هم نیست.مثال:

  • در مقدمه برگرداننده کتاب از خط سیرلیک به فارسی، دریکی دو مورد(نه همه جا) کلمه "ایران" میتواند جایگزین "خراسان " گردد و در همین راستا در پانویس صفحه 89 « ....خراسان(افغانستان)...» فقط میتواند ناشی از سهو نویسنده باشد. اشاره به تاجیک بودن فردوسی ، اگر آگاهانه نگاشته شده باشد،امریست که جایی در قرن بیست و یکم ندارد و کمکی به برداشتن مرزهای مجازی بین  هم تباران   و هم فرهنگان نمیکند.
  • در مورد لاهوتی پانویس صفحه 157 میگوید:« لاهوتی در جنبش مشروطه خواهان ایران شرکت کرد و با شکست انقلاب مشروطه، او را محکوم به اعدام نمودند، او به بغداد، پایتخت عراق هجرت کرد». چنانکه محمد علی سپانلو نیز در کتاب « شهر شعر لاهوتی، نشر علم، تهران،1376» به تفصیل می نویسد، لاهوتی (افسر ژاندارمری در اراک) متهم به شرکت در قتل دو تن از خوانین محلی بود و به این جهت به عثمانی !! گریخت(کشور عراق بعد ها بر پا شد).
  • در صفحه 42 آمده که: «با جاری کردن[برنامه] "هجوم"یکی از عملیات پایه ای شوروی بود. در پی اجرای این برنامه سرتاسری "هجوم"بی سوادی بطور کلی از تاجیکستان ریشه کن شد.....» . نقش شوروی در با سواد کردن مردم  منطقه غیر قابل انکار است  که در چهارچوبی دیگر اجرا میشد ولی پروژه هجوم امری مربوط به زنان آسیای مرکزی است. البته سواد آموزی (فقط) زنان!هم در این برنامه بود ولی گرانیگاه این برنامه  بخصوص در ازبکستان و تاجیکستان "حضور زن در جامعه و صحنه کار" بود.  در ژوئن سال 1926 فعالان آزادی زنان برای تسریع اقداماتشان،پیشنهاد برنامه «هجوم » نمودند که مورد قبول مسکو واقع شد. آنها خوشبینانه معتقد بودند که تا  جشن های ده سالگی انقلاب بلشویکی دراکتبر 1927، یعنی یکسال و اندی بعد تمام مسائل مربوط به زنان مرتفع خواهد شد و به «پیروزی قهرمانانه» خواهد رسید. این تصمیم عجولانه  که بدون آمادگی و پیش زمینه  قبلی صورت گرفته بود،  باعث به وجود آمدن   هزاران  قتل ناموسی شد، ولی در باره آن کمتر صحبت میشود و به فراموشی سپرده شده است[2].

[1] دکتر مسعود حسینی پور، پژوهشگر آزاد، برلین

[2]به ر. ک.

Kamp, Marianne: The New Women in Uzbekistan. Islam, Modernity, and Unveiling under Communism. University of Washington Press, Seattle & London, 1997.

Corcoran-Nantes, Yvonne: Lost Voices. Central Asian Women confronting transition. Zed Books, 2005

 

پاسخ دهید

Required fields are marked *.